زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
  • ماجراهای من و کتابها

    من معتاد به مطالعه هستم. دائم می‌خوانم. یادم هست یک بار خودم را در اتاقی حبس کرده بودم تا برای امتحان درس بخوانم. یک روزنامه کهنه به شیشه چسبانده بودند، بخش آگهی‌ها. من در پایان آن روز، علاوه بر درسی که خوانده بودم، آن روزنامه را 30-40 بار خوانده و آگهی‌ها را حفظ شده بودم...

  • ماجراهای من و فیلم دیدن

    این پست در مورد ماجراهای من و فیلم‌های خوب است که اخیراً دیده‌ام. من عاشق کتاب خواندن و تماشای فیلم هستم. هر روز کتاب می‌خوانم و تقریباً هر روز فیلم می‌بینم. من عاشق قصه هستم! یک دخترکوچولوی سه ساله درون من است که دوست دارد ...

  • ماجراهای من و آشپزخانه‌ام

    از وقتی به رودهن آمده‌ام، تفریحاتم به مطالعه کتاب، دیدن فیلم و آشپزی محدود شده است. البته محدودیتی نیست چون همین سه تا دنیایی است برای خودش. در این پست و دو پست آینده خیال دارم در مورد این سه سرگرمی بنویسم.

  • در کارگاه هدفگذاری 1396 چه گذشت؟

    سوتی های خنده دار من در کارگاه هدفگذاری

    و فایل صوتی کارگاه (البته چند دقیقه اول آن)

  • آغار مدرسه، فصل شکفتن است...

    به آقای شوشو گفتم:  من عاشق شروع مدرسه‌ها هستم. اگر الان بچه مدرسه‌ای بودم، کیف مدرسه‌ام را آماده کرده، لباس‌هایم را روی صندلی گذاشته بودم. حتی کفش‌های نو و تمیزم را کنار لباس‌هایم می‌گذاشتم. اگر می‌توانستم از همین الان لباس و کفش پوشیده و روبان به موها زده، کیفم را روی دوشم می‌انداختم و منتظر فرا رسیدن صبح می‌شدم. من عاشق بوی ماه مهر هستم...

  • مرداد تلوتلو خوردم، شهریور سکندری

    چند وقته خاطره وبلاگ ننوشتم؟ از نظر خودم، صد سال! این روزها از بس دارم می‌نویسم، روزانه نگاری برای وبلاگ از یادم رفته است. الان نیمه شب است. معمولاً من این موقع دارم هفت تا پادشاه را خواب می‌بینم، ولی امشب خوابم نبرد. این دنده و آن دنده شدم. هی نفس عمیق کشیدم و فوت کردم بیرون، فایده نداشت. کله‌ام پر از روزانه نگاری است. دیدم اگر همین الان بنویسم، زودتر خوابم خواهد برد. خب... از کجا شروع کنم؟ از مرداد:

  • عشق داغ تابستانی

    این بهترین سفر عمرم بود، رمانتیک‌ترین، آرام‌ترین و شادترین... امیدوارم تک تک شما عزیزان، چنین سفر خوشی را همراه با یار دلنوازتان، تجربه کنید. اگر قبلاً چنین سفر شیرین و عاشقانه‌ای را تجربه کرده‌اید، آرزو می‌کنم دوباره، سه باره و صدباره آن را تجربه کنید.

  • ای گنبد گیتی، ای دماوند

    زیر درخت نارون قدیمی، دو طرف جوی آب، کوه دماوند جلوی ما سر به آسمان کشیده بود، برگ‌های درختان سپیدار، مثل زنگوله‌های نقره‌ای، می‌جنبیدند و می‌درخشیدند. آنقدر پروانه در اطرافمان پرواز می‌کرد که انگار همه گل‌ها در فضا به پرواز درآمده بودند.

  • نامگذاری رمان به کمک شما

    کمک می‌کنید برای رمانی که نوشتم، اسم پیدا کنم؟ برای بهترین نام پیشنهادی، جایزه‌ای تقدیم خواهم کرد.

  • خوشمزه‌های ایرانی: فرنی و رنگینک

    صدای زنگ در به صدا درمی آید. همسایه برایم نذری آورده است. تشکر می‌کنم. آش جو است. تصمیم می‌گیرم برای جبران زحمت او، فرنی بپزم. در همین تریبون اعلام می‌کنم، من برای نذرهای کوچک، صلوات نذر می‌کنم و برای نذرهای بزرگ‌تر، پرداخت پول به منظور درمان کودکان بیمار و نگهداری کودکان بی سرپرست. من هیچوقت برای نذری، غذا نمی‌پزم تا به در و همسایه بدهم.

Feed
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه