زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

عضویت در سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
  • سفری با عطر بهارنارنج

    قرار بود پنجشنبه 21 اردیبهشت به شمال برویم. من دوشنبه بیمار بودم. سه شنبه تا دیروقت در کنسرت خنده بودیم. چهارشنبه صبح له و لورده بودم. دبه کردم و گفتم نرویم. دلم می‌خواست بخوابم، استراحت کنم. دلم می‌خواست آقای شوشو چند تا تابلو را به دیوار بکوبد و شیر لق شده آشپزخانه را تعمیر کند. در واقع داشتم یک تعطیلات مهیج را با یک آخر هفته کسل کننده طاق می‌زدم.

  • دعوای منصفانه من و آقای شوشو

    چند سال اول ازدواجمان، من و همسرم خیلی دعوا می‌کردیم و چند بار تا پای طلاق رفتیم و برگشتیم. قبل از ازدواج 9 ماه مشاوره گرفتیم، دریغ از یک کلمه حرف حساب. پس از ازدواج سه سال مشاوره گرفتیم. من 9 ماه به تنهایی مشاوره گرفتم، به اصلاح کوچینگ شدم و کلی مشاوره دونفری داشتیم. بالاخره وقتی مشاور گرامی پس از چهار سال مشاوره دادن فرمودند: طلاق بگیر. بعد هم باید شش ماه مشاوره پس از طلاق بگیری تا افسردگی پس از طلاق درمان شود!

  • کنسرت خنده دیگه چیه؟

    یکی دو سالی است با کارهای بامزه آقای حسن ریوندی آشنا شده‌ام. دلم می‌خواست در یکی از برنامه‌های زنده او شرکت کنم، ولی نمی‌دانستم چطوری. در سایت رسمی آقای ریوندی، اطلاعات زیادی وجود ندارد. یکی دو هفته پیش خبر شدم...

  • سفری کوتاه برای اهالی سرزمین فرهنگ

    چند سال اخیر، موقع نمایشگاه کتاب، یک روز در غرفه نسل نواندیش حضور پیدا می‌کنم. دیدن شما به من انرژی می‌دهد که یک سال دیگر ادامه بدهم. به طور کلی، حضور در نمایشگاه کتاب، به من حس خوبی می‌دهد. انگار در میان فرهنگ و ادب، غسل می‌بینم. آدم‌های عاشق کتاب به نمایشگاه کتاب می‌آیند. من هم عاشق کتاب هستم، پس دوست دارم آدم‌هایی با علاقه مندی های خودم را ملاقات کنم.

  • از اینجا، آنجا و همه جا

    امروز خیال دارم و تمام جملاتی که چهل و چند روز اخیر در ذهنم گیر افتاده بنویسم. پس خودتان را برای یک پست طولانی آماده کنید. شما را نمی‌دانم، ولی من وقتی وبلاگ نویسهای مورد علاقه‌ام، پست‌های طولانی می‌نویسند، کلی ذوق زده می‌شوم. یک لیوان چای داغ برای خودم می‌ریزم. یک قلپ چای می‌نوشم و یک جمله می‌خوانم و خواندن را تا جایی که ممکن است کش می‌دهم. امیدوارم شما هم الان یک لیوان چای برای خودتان بریزید.

  • جناب سرهنگ و شیخ خیاط

    پدربزرگم، پدر مادرم، سرهنگ ژاندارمری بود. او در چهل سالگی با شیخ خیاط ملاقات می‌کند و در دم به او دل می‌بازد. آشفته حال روی پای شیخ می افتد و تقاضا می‌کند به شاگردی پذیرفته شود.

  • اکتشافات من در زمینه پختن کیک!

    من عاشق شیرینی جات هستم. اگر در خانه کیک خامه‌ای، شیرینی‌تر و یا کیک اسفنجی داشته باشیم، تا صبح خوابم نمی‌رود. باید تمام آن‌ها را بخورم و ته ظرف را لیس بزنم تا دلم آرام شود.

  • ما سه بار عقد شدیم!

    این پست در سال 1390 و در وبلاگ قدیمی نوشته شده است.
  • دلم پی دلته جومه نارنجی!

    به عنوان لباس خانه، بلوز نارنجی، شلوار خاکستری و جوراب نارنجی پوشیده بودم. موهای من فرفری است. گاهی اوقات قدری موس به موهایم می‌زنم و رها می‌کنم. موهایم پیچ و تاب خوران دور سرم می‌ریزند. آقای شوشو موهای فرفری و بلوز نارنجی‌ام را خیلی دوست دارد.

  • بوی بارون، بوی سبزه، بوی خاک

    بچه که بودیم تکلیف روز اول عید معلوم بود: خانه مادربزرگ به صرف سبزی پلو ماهی. همه دایی‌ها، زن دایی‌ها، پسر دایی‌ها و دختر دایی‌ها بودند. سفره می‌انداختند از این سر تا آن سر اتاق. به محض این که بزرگترها سفره را که روی زمین پهن می‌کردند، همه ما بچه‌ها می‌دویدیم روی سفره!

Feed
دوره آموزشی رایگان: ویژه خانمهای مجرد
عضویت در سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه