برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

عضویت در سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
1390/08/20 00:00

کارگزار خوب خدا

این تمرین را به خاطر دارید؟

قرار بود که یک هفته از "من" و "مشکلات من" خارج شوید و هر روز مشکلی یک آدم را حل کنید و لبخند به لب او بنشانید.

آیا این کار را انجام دادید؟

آیا کارگزار خوب خدا بودید؟

چه تجربه ای برای تعریف کردن برای ما دارید؟

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
aida
http://aidaa.persianblog.ir

سلام گیس گلابتون جان
بله انجام دادم
بهتر از آنچه بود که فکرش را می‌کردم. تمام طول آن هفته به قدری آرام خوشحال و سبک بودم که حد نداشت٬ دیدم که مشکلاتم آنقدرها هم که فکر می‌کردم هم حل نشدنی نیستند. و شادی‌هایی را تجربه کردم که فکرش را هم نمی‌کردم.
من فعلا بیکارم٬ اولین روز هفته گذشته برای یک مصاحبه کاری از من دعوت شد٬ که خیلی برایم خوشحال کننده بود. فردا نتیجه اش اعلام می‌شود. امیدوارم من را بپذیرند :)
یک دنیا از شما ممنون
امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید.

پاسخ
زی زی

سلام
من این هفته کارای خوب کردم .
مثلا به دوستم کمک کردم لباس برای عروسی برادرش بخره و لباس عروس خانم رو هم طراحی کردیم و پارچه خریدیمو در حال دوختشیم .
مادر همسرمو همراهی کردم تا چک آپ کنه و کارهایی برای سلامتیش انجام دادیم .
به مهمونی دوستم رفتم وسعی کردم خوشحالش کنم .
و...

پاسخ
admin

زی زی جون
این کارها عالی است. ولی منظور من چیزی بیش از انجام وظایفی است که ما برای خانواده و دوستان مان موظفیم انجام بدهیم. اگر به مهمانی دوستت نروی، دفعه بعد تو را دعوت نمی کند. اگر به عروسی دوستت کمک نکنی، دوستی تان کمرنگ می شود ووو
منظورم چیزی بیش از این بود. هرچند که کارهای تو هم بسیار عالی است.

پاسخ
الی گولو
http://www.eligooloo.com

بله گیس گلاب منم این کارو کردم، تو باشگاه داشتم ورزش میکردم، روز شنبه بود و هنوز داشتم به نوشته تو فکر میکردم، یک لحظه دلم خواست واسه خانمی که اونجا را تمیز میکنه آب میوه بخرم، براش آب میوه گرفتم و به خانمی که بوفه دار بود گفتم براش بفرسته بگه از طرف الهام است خیلی خوشحال شد، منم خوشحال شدم، همکارای اطاقم تو اداره برام یک کادوی خیلی خوشگل واسه تولدم گرفتن و دعوتشون کردم برای ناهار( حتما این رستوران روبروی جام جم را برین بچه ها ) خوشتون میاد، اونا هم خیلی دوست داشتن، این پستت را خیلی دوست داشتم، هر چند هفته گذشته از نظر کاری برام خیلی تنش زا بود ولی توکل به خدا، این را هم به فال نیک میگیرم و همه چی را به دستان توانای خدا میسپارم
سعی کردم با بچه های اطاقم مهربونتر باشم و یک کم کمتر بهشون گیر بدم، دخترای جوون هستن و شاید کمی بازیگوش، ولی این هفته خیلی باهام همراهتر بودن و کارامون رو خیلی خوب انجام میدادن، این هفته حس کردم که خیلی زحمت کش هستن و گناه دارن من بعضی وقتا بهشون زیادی گیر میدم! اینم اعترافات الی گولویی! اینجا را هم میخونن و می بینن من چی نوشتم!

پاسخ
آه

سلام.وااااای من هر روز و هر لحظه مشغول بودم.خانم مسنی تو باشگاه ما کار می کنه و اونجا رو تمیز می کنه این هفته هربار که می رفتم بیشتر از اینکه ورزش کنم نشستم باهاش حرف زدم.تو اتوبوس به بقیه خانم ها لبخند زدم و صندلی ام رو به بقیه دادم تا بنشینند.از بچه های دستفروش خرید کردم هرروز(هرچند معتقدم با خرید کردن پدر اونها رو تشویق می کنیم تا بیشتر از اونها کار بکشه.واسه شادی دل بچه ها پول بیشتری دادم)...
تو خونه هم مدام لبخند زدم به بقیه کمک کردم.........خیلی زیاده اگه بخوام همشو بنویسمقلب

پاسخ
عود

سلام متاسفانه من نتوانستم کاری برای کسی انجام بدم. البته خیلی با موضوع خوشحال کردن دیگران درگیرم واز بچگی این اخلاق رو داشتم.مثلا تحسین کردن اخلاق یا چهره یا لباس زیبا ی غریبه و اشنا .یا اینکه مثلا همیشه از بچه های دست فروش خرید میکنم...من برای مشکل مالی دوستم یاگرفتاری لاینحل دوست دیگرم و غیره وغیره خیلی غصه میخورم ولی واقعا کار خاص وبزرگی برای دیگران از دستم بر نمیاد.

پاسخ
آسیه

اره من سعی کردم انجام بدم حتی در حد یک لبخند یا اخلاق خوش با راننده ها و راننده های تاکسی
یا به رفتگر منطقممون گفتم که هرشب بیاد خونه ما و چای بگیره
از این کارهای کوچک ک از دستم برمیومد

پاسخ
mana jon

سلام.اولین باره نظر میذارم.سعی کردم این هفته کاریو که میگید انجام بدم به بیمارهام نزدیکتر شدم کمکشون کردم خوشرو بودم و کاری کردم راحت باشن اما در مقابل شرایط کاریم بهم ریخت! و با اینکه من حقیقت ماجرا رو میگفتم چون قدرت همکارام بیشتر بود مجبور شدم محل کارمو تغییر بدم.چه نتیجه ی برعکسی.به نظرت چرا؟

پاسخ
aida
http://aidaa.persianblog.ir

دیدم دوستان کارهای خوبی که انجام دادند را نوشته‌اند٬ گفتم شاید بد نباشد من هم بنویسمشان.
در اتوبوس ایستاده بودم و پسر ۵-۶ ساله‌ای با مادرش نشسته بود و به نظر می‌رسید حوصله‌اش سررفته٬ با کاغذهای تبلیغاتی که در خیابان گرفته بودم برایش قایق درست کردم و کمی با او بازی کردم و حرف زدم٬ به نظرم خوشحال شده بود٬
یک بار هم که با دوستم برای نهار رفته بودیم بیرون نصف ساندویچی که گرفته بودم و کاملا دست نخورده بود را گفتم برایم در ظرف تمیزی بگذارند٬ دقیقا از رستوران که خارج شدیم دیدم مردی گوشه خیابان خوابیده٬ کنار بساطش گذاشتم٬ امیدوارم برایش مفید بوده باشد.
دیگر اینکه چند بار از دوستانی که مدتها بود خبری از آنها نداشتم احوال پرسی کردم و آنطور که خودشان می‌گفتند خوشحال شده‌بودند (من هم همین‌طور).
کارهای دیگری هم کردم ولی الان یادم نیستزبان

پاسخ
افسان

سلام. این هفته در خدمت خواهر و مادرم بودم و کارهاشون رو با گذاشتن وقت و بردنشون جاهایی که می خواستن انجام دادم. همراهیشون کردم چشمداشتی نداشتم همین که شاد بودن کافی بود.اثرش آرامش درونی بیشتری بود که داشتم.ممنون

پاسخ
فرشته مهربان

بله انجام دادم حس آرامش و سبکی خاصی دارم به خانم فروشنده سوپر مارکت گفتم چه قدر جذاب است انقدر خوشحال شد و...

پاسخ
نیلو

سلام گیس گلابتون جان :) من خیلی این تمرین رو دوس داشتم . سعی کردم هر روز لبخند به لب حداقل یه نفر بیارم . یه روز واسه مامانم یه بسته ویتامین خریدم که مدت ها دنبالش بود سعی کردم متفاوت باشه واسه همین کادوش کردم و روش قلب زدم :) روز دیگه با یه دوست وبلاگی در مورد مشکلش ساعت ها حرف زدم و با اجازه ات سایتتو بهش معرفی کردم که خیلی خوشحال شد :) بقیه روزارو هم سعی کردم بتونم احساس خوبمو به بقیه منتقل کنم . باورم نمیشه ولی بعد از یه هفته یه معجزه ی بزرگ واسم اتفاق افتاد و تو یکی از امتحانا که اصلا فکرشم نمیکردم قبول شدم اونم به راااحتی :) ممنونممممممم

پاسخ
mana jon

چرا نظری که گذاشتم نشان داده نمیشه

پاسخ
mana jon

گیس گلابتون جان من کاری که گفته بودی انجام دادم به مریض ها نزدیکتر شدم و کمکشون کردم که کلی دعام کردن اما در عوض اتفاقی افتاد که اگرچه من طرف حقیقت بودم اما چون قدرت دست اونا بود من مجبور شدم محل کارمو عوض کنم!چرا همه چیز برعکس شد؟ چرا کاءنات زحمت کشید حال منو اینطوری بگیره؟

پاسخ
آرزو86

سلام گیسگلابتون عزیز:
منم سعی کردم کارای خیر روزانه انجام بدم ولی دوتاش جالب بود یکی اینکه تا تصمیم گرفتم ده هزار تومن به یه موسسه خیریه کمک کنم صد هزار تومن از مدیر عاملمون پاداش گرفتم.
دوم اینکه ده روز دوتا سیب گذاشتم توکیفم که بدم به کودک کار ولی اون روز سر هیچ چهار راهی کودک کار ندیم . نمی دونستم خوشحال باشم یا ناراحتنیشخند

پاسخ
shiva.shiva

من سعی کردم خیلی هوای مادرم رو داشته باشم:اول از همه توی کارهای خونه بهش کمک کنم. به خودم قول دادم مسئولیت بعضی از کارها کلا با من باشه.
دوم این که کاری رو که خیلی وقت بود دوست داشت یاد بگیره رو یادش دادم: کار با اینترنت...براش یه ایمیل ساختم و بهش یاد دادم چطور ایمیل بفرسته و با دخترخاله م که ایران نیست در ارتباط باشه. بهش یاد دادم چطور سرچ کنه. خیلی وقت بود دوست داشت این کارها رو یاد بگیره و من همش پشت گوش می انداختم... این کارم خیلی خوشحالش کرد. خیلی زیاد.
(می دونم که کمک به مادر وظیفه است ولی متاسفانه من اغلب نسبت به مادرم کوتاهی می کنم دوست داشتم تمرین به این خوبی رو از مادرم شروع کنم)
چند بار رو عابرهای پیاده رو تو مسیرم رسوندم.
لباس هایی که نمی پوشیدم رو گذاشتم بدم به یه نیازمند.

اینم تقدیم به شما گیس گلابتون عزیزمگلگل




پاسخ
bita

خجالت
گیسو منو ببخش دم عروسیمه فکرم خیلی مشغوله فقط با چشم میخونم سایتو
دوست دارم

پاسخ
ladan sh

عزیزم من قبلا هم امتحان کرده بودم و نتیجه های عالیش رو دیده بودم!!!
هفته گذشته: خواهر شوهرم رو که تنها بود رو خونمون دعوت کردیم و سعی کردم بهش خوش بگذره...بعدشم چند روز بعد براش کیک درست کردم و فرستادم...و دو روز بعد هم باز رفتیم بهش سر زدیم...کلا هواشو داشتم

پاسخ
ladan sh

راستی یک کار دیگر هم کردم!!!
برای یکی از آشنایان که تازه فارغ التحصیل شده فکری به ذهنم رسید و همون موقع بهش زنگ زدم و پیشنهادی دادم برای انجام کار موثر واقع شد...اصلا کارش در رابطه با من نبود...ولی امیدوارانه تماس گرفتم و نظرمو بهش گفتم خوشش اومد زیاد

پاسخ
بارانrf

من هم سعي كردم تا جايي كه ممكنه به ديگران خوبي كنم مثلا يك روز براي تمام همكاران كيك خريدم يك روز براي همكارم كه بارداره غذايي كه هوس كرده بود پختم به خانمي كه براي نظافت خونه اومده بود بيشتر پول دادم براي يك بچه نيازمند مدادرنگي خريدم و هفته اي با احساس خوب داشتم

پاسخ
hana2222

سلام گیسو جون
خداروشکر من این تمرین رو هرروز انجام میدم.اعتقاد دارم اگر کار کسی رو را بندازی خداهم کارت رو راه می اندازه.خیلی وقتها دیدم جواب داده

پاسخ
گل مينا

راستش من اين تمرين رو توي وبلاگ نديده بودم!
اما هميشه سعي ميكنم اگه كاري ازم برمياد واسه بقيه انجام بدم، مثلا هفته پيش با شوشو پيرمردي رو ديديم كه خونش رو گم كرده و به خاطر فراموشي آدرس رو يادش رفته كلي توي شهر گشتيم تا تونستيم به خونه برسونيمش!
يا وقتي ميبينم خانوماي سن بالا خريد دستشونه ميرم نزديك و ازشون ميخوام كه بذارن بهشون كمك كنم!
هر ماه به يه خيريه كمك ميكنم !
وقتي پيرمرد يا پيرزني كنار خيابون منتظر ماشينه با شوشو زود سوارش ميكنيم و تا جايي كه بتونيم ميرسونيمش!
وبهترين نتيجه اي كه ميگيرم فقط و فقط آرامشه ، انگار يه حس رضايت پيدا ميكنم از خودم !

پاسخ
leilaaa

یادم رفت. ببخشید. این هفته حتما انجام میدم و نتیجه رو اعلام میکنم.

پاسخ
wishmaster

سلام گیسوی عزیزم
امیدوارم که حالت خوب باشه
من اوین کاری که بعد این پست کردم از روش پیرینت گرفتم چسبوندم به دیوار که فقط من اینکاررو انجام ندم ...بلکه بقیه افراد خانواده هم تشویق بشوند
اولین روز دیدم مامانم عینک به چشم زده وایستاده داره میخونه
ینی هر کی بیاد چون خیلی تابلو زدم اول اونو میخونه

بگم چی کارکردم.... برای یک نفر توبانک حسابباز کردم
مبلغش زیاد نبودااا..... درحد وسعمان بود
داشتیم با ماشین میرفتیم
مسافر سوار کردیم... ازشون کرایه نگرفتم...
کلی خوشحال شدند
یه خانمه بچه بغل اموات ما رو غافلگیرکرد
بوخودا راس می گم :دی
اها تو داروخونه که نشسته بودم ... یه بچه کوچولو داشت ونگ میزد... منم بهش یه رامتین شکلاتی دادم که دیگه گریه نکنه.... ینی اینم قبوله دیگههه

اون چیزایی که یادم بود فعلن اینا بود
خعلی خعلی دوست دارماااا

پاسخ
محبت

سلام عزیزم آره فقط تونستم سر کار که در ارتباط با دانشجوهاست خوش اخلاق تر از قبل باشم به نظرت کافیه ؟

پاسخ
tara1361

منم دوست داشتم مشارکت کنم اما امان ازبیماری...چشمک

پاسخ
آشتی
http://ashtiashti.persianblog.ir

من این کار رو کم و بیش کردم. از تزریقاتچی تشکر کردم و بهش گفتم که تزریق رو یک هفته عقب انداخته ام که حتما بیام پیش خودش! چشماش برقی زد که به این زودی فراموش نمیکنم. خانمی را با یک شانه تخم مرغ از بازارروز به منزلش رساندم. خیلی برای مادرم دعا کرد و من خیلی آرام شدم. واقعا به این موضوع می ندیشم. امیدوارم کارگزار خوب خدا باشم. من اینقدر جذب این مطلب شدم که حتی فکر کردم تمرین هفته پنجم، اینه!!!!!!!!
و البته تمرین این بود که از خودم غافل نشم. قول میدم اونم انجام بدم. ممنون بابت همه چی گیس گلابتون عزیزم!!!!!!بغل

پاسخ
minamn

این تمرین را دوست داشتم با اینکه تقریبا اکثر اوقات در طول روز این تمرین را ناخودآگاه قبلا هم انجام می دادم اما بعد از این پست احساس بهتری داشتم از کارهای ساده و کوچکی که قبلا هم می کردم

پاسخ
نگارا

من دو روز به صورت متوالي در اتوبوس جام رو دادم به يك خانم مسن و يك خانم جوان اما چاق كه براش حفظ تعادل سخت تر از من بود.
نتيجه اي كه ديدم حس خوب خودم و لبخند همسرم بود كه برگشت به سمت صندلي من كه چيزي از دور بگه و ديد كه جام رو داده ام به اون خانم مسن.

پاسخ
مینا گلی

با انجام این تمرین احساس هماهنگی شادی می کردم و می خوام ادامش بدم . ممنون گل

پاسخ
mojgan

من هم به یک بیمار دربیماستان زنگ زدم وحالش را پرسیدم.
در جشن عاطفه ها کمک کردم.
و البته کار همیشگیم ...خدمت به مردم

پاسخ
jojoli

ديروز به مناسبت سالروز ازدواج حضرت علي ع و حضرت فاطمه س آش رشته نذر كردم و ب چند تا از همسايه ها دادم اگه مرادم بده هرسال اين روز آش ميپزم

پاسخ
mahnam

گیس گلابتون عزیز:
منم این مدت حالم خیییلی بهتره
برای بهبود روابطم با همسر سعی میکنم شادش کنم...یا برای مشکلی که برای همکارم پیش اومده هر روز پیگیری میکنم...برای پسر دستفروش خوراکی خریدم...برای نگهبان ساختمون پیتزا بردم...و چه لذت بخشه دیدن این همه لبخند!

پاسخ
mattina

سلام گیس گلابتون عزیزم....

اول از همه میخوام بهت بگم که خیلی زیاد دوستت دارم و با نوشته هات دارم به تک تک آرزوهام میرسم....من یه عالـــــــــــمه کتاب موفقیت و روانشناسی خوندم که باهاشون تونستم یه خوش خیال مثبت بمونم ولی با تو یاد گرفتم که علاوه بر مثبت بودن؛ باید حرکت کرد....باید جلو رفت و ترس را نادیده گرفت...اون وقته که تک تک آرزوها محقق میشند....من با کمکت خیلی موفقیت ها تو زندگی ام به دست اوردم مثل دوست داشتن خود،رابطه خوب با پدر و......حالا من با کمک این تمرین یک هفته ای تونستم کاری مرتبط با رشته ام پیدا کنم،منی که همیشه خودمو دست کم میگرفتم و اصلا به ذهنمم نمیرسید که بتونم از پس کار کردن بربیام....حالا میدونم که میتونم به همه آرزوهام برسم و محقق شدن آرزوی بعدی ام توراهه یعنـــــــــی ازدواج کردنخجالت....دوستت دارم نازنین....از خدا میخوام تک تک لحظه های زندگیت با شادی و عشق و آرامش همراه باشه.

پاسخ
admin

آفرین! فوت و فن اصلی را فهمیدی: اقدام کردن! اگر آدم آرزویی دارد، باید قدم جلو بگذارد و کاری بکند. آفرین بهت تبریک می گویم.

پاسخ
homeyra

سلام گیس گلابتون جون:من تازه از طریق خواهرم با شما اشنا شدم،خیلی خوشحالم با خوندن مطالب شما روحیه ام خیلی عوض شده،من 51 سالمه همیشه سعی کردم تااونجا که از دستم بر میاد به همه کمک کنم مثلا اگه فرد سالخورده ای کنار خیابون باشه سوار میکنم و به مقصد میرسونم یا همین پریروز خریدهای زن برادرم معلولمو که خیلی سنگین و زیاد بود براش بردم و خاله پیرمو از بیمارستان بردیم منزلش کرج وناچار شدیم چند طبقه بغلش کنیم چون نمیتونه راه بره(البته تا چند روز کمر درد امانمو برید) وبا دخترم 3تا بچه بی سرپرستو تحت حمایت گرفتیم که این منو خیلی شاد کرده،دلم میخواست به بچه های بیشتری کمک میکردم ادم احساس خوبی پیدا میکنه،من ایمان دارم که از هر دستی بدی از همون دست هم پس میگیری،تو نیکی میکنو در دجله انداز که ایزد دربیابانت دهد باز گل

پاسخ
دوره آموزشی رایگان: ویژه خانمهای مجرد
عضویت در سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه