زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
  • کویر مرنجاب-2

    ساعت سه بعدازظهر به تپه های شن های روان رسیدیم. زیر آفتاب تند شروع به پیاده روی کردیم. من مدام نوشته های پائیلو کوئلو را به خاطر می آوردم که می گفت: "صحرا زیباست و بسیار بیرحم. تنها زمان صحرا رفتن، صبح زود و هنگام غروب است." تک تک کلمات او را در مورد گرمازدگی و مارهای خطرناک در ذهن مرور کردم.
  • کویر مرنجاب-1

    چند سال پیش سه روز به کویر رفتم. چنان خاطرات زیبایی از آن اقامت بر ذهنم نقش بست که به خود گفتم از این پس هروقت مردم به شمال و کنار دریا می روند، من به سوی مرکز ایران و کویر خواهم رفت. متاسفانه پس از ازدواج ...
  • ایستگاه هفت توچال

    شرح ماجرای یک شب اقامت در هتل توچال و چند عکس
  • اصفهون، نصف جهون-5

    جمعه صبح که بیدار شدم، موضوع برایم واضح و روشن شده بود. تازه فهمیدم که داستان چیست. انگار ابری از جلوی خورشید حقیقت کنار رفت.
  • اصفهون، نصف جهون-4

    با دستانی پر از خرید به هتل برگشتیم. ساعت چند است؟ دو بعداز ظهر! یعنی من و آقای شوشو پنج ساعت در میدان نقش جهان بودیم. اصلا گذشت زمان را هم حس نکردیم. دوش گرفتیم و لباس عوض کردیم و برای خوردن بریانی به راه افتادیم. آقای شوشو که از من شنیده بود بریانی را از جگر سفید درست می کنند، گفت که حاضر به خوردن آن نیست. فقط برای خودم بریانی بگیرم.
  • اصفهون، نصف جهون-3

    پنجشنبه صبح باز هم از شدت ذوق زدگی از ساعت هفت بیدار بودم و نمی دانستم که با ذوق مرگی ام چه بکنم! سر ساعت نه صبح در میدان نقش جهان بودیم.
  • اصفهون، نصف جهون-2

    چهارشنبه: آقای شوشو به قدری خسته بود که برای نماز صبح هم بیدار نشد. راه اصفهان کویری است. من از کودکی مسافر جاده های ایران بوده ام. می دانم که بهتر است آفتاب نزده به جاده کویری زد تا گرمازده نشوی. ولی آقای شوشو ساعت یک صبح خوابیده بود و حق داشت که نتواند از جا برخیزد.

  • اصفهون، نصف جهون-1

    سلام و صد سلام! من و آقای شوشو برگشتیم. این سفر، بهترین مسافرتی بود که تا به حال در کنار همسرم داشتم. من دهنم را بستم و به جای راهنمایی و غر زدن، اجازه دادم همسرم تصمیم بگیرد و انتخاب کند. انتظار هم نداشتم که تصمیمات او عالی و بدون نقص باشد، چون تصمیم بدون نقص وجود ندارد، حتی اگر خودم تصمیم گیرنده باشم.

  • دوبی 1392- بخش اول

    من و آقای شوشو به یکدیگر قول دادیم، این سفر بهترین سفر زندگیمان باشد. قرار گذاشتیم با کمال احترام و محبت با هم رفتار کنیم. هرکس سر دعوا و بگومگو را باز کند، پنجاه هزار تومان جریمه بشود.
  • دوبی 1392- بخش دوم

    آقای شوشو معتقد بود من در نمایشگاه خسته می‌شوم. به جای آمدن به نمایشگاه، می‌توانم به مراکز خرید بروم. دیدم اصلا خوشم نمی‌آید از کار به این مهیجی کنار گذاشته بشوم. به همین دلیل...
Feed
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه