زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
1394/02/03 09:31

مراقبه در طبیعت

چهارشنبه دوم اردیبهشت: از هفت صبح کار کردن را شروع می کنم. منشی هم ندارم. دیروز عذر آخری را خواندم. با دو متقاضی دیگر، تلفنی صحبت نموده و همان پای تلفن، ردشان می‌کنم.

 

مثل یک موجود افسانه ای با چندین دست، همزمان چندین کار را ردیف می‌کنم. حوصله ندارم جزئیات را بنویسم. همه کارهای ریز و درشت سایت و دفتر.






 



ساعت سه یک نفر با تعیین وقت قبلی برای مشاوره می‌آید. ساعتی می‌نشیند. گپ می‌زنیم. پنجره را باز گذاشته‌ام تا بوی اردیبهشت مطب را عطرآگین کند، ولی مراجع از سرما یخ کرده است. پنجره‌ها را می‌بندم. من مانده‌ام تحت عنوان چه کارگاه و چه کلاسی باید شیوه‌های حقه بازی بعضی مردان فریبکار را به خانم‌های هم وطنم آموزش بدهم.

 

از این که خانم‌های بسیار باهوش، در مورد مردها این همه کم هوش رفتار می‌کنند، متعجبم. احساس می‌کنم هنوز نتوانسته‌ام پیام خود را بخوبی به گوش هم جنس‌هایم برسانم.

 

اول خواستگار ندارند. آموزش می‌بینند، خواستگار پیدا می‌کنند.

بعد خانواده‌ها خواستگاری را بهم می‌زنند.

بعد آموزش می‌بینند وارد اجتماع بشوند.

دور و برشان پر از درخواست و پیشنهاد می‌شود.

خوش قواره ترین پیشنهاد را قبول می‌کنند و فریب مردان فریبکار را می‌خورند. منظورم از فریب، رابطه جنسی نیست. بلکه منظورم این است که همه قلب و عاطفه‌شان را در رابطه ای می‌گذارند و سپس می‌بینند به یک آدم بکلی اشتباهی دل باخته‌اند.

 

تحت عنوان چه کلاسی باید این‌ها را آموزش بدهم؟

 

مطمئناً کلاس خصوصی خواهد بود. می دانم باید چه چیزهایی باید بدهم. ولی خدایا اسمش را چه بگذارم که در جامعه ما، حساسیت برانگیز نباشد. اگر محدودیت نداشتیم، می دانم چه اسمی روی آن بگذارم:

چگونه ای با آقایی آشنا شوید؟ از سیر تا پیاز!

 

فکر می‌کنم باید یک دوره تکمیلی برای کسانی که کلاس زن جذاب را گذرانده‌اند، ترتیب بدهم. آره! شاید اسمش را بگذارم:
زن جذاب فوق پیشرفته!
زن جذاب2!
زن جذاب تکمیلی!

 

حتماً این کار را انجام خواهم داد. بعد از این این گردهمایی و وقتی یک منشی خوب پیدا کنم. اینطوری نمی‌توانم دست روی دست بگذارم. خانم‌ها و آقایان ما آموزش ندیده‌اند وگرنه بسیار باهوش و فهمیده هستند.

 

مراجع، با رنگی پریده می‌رود. نمی‌دانم از شدت سرما رنگ پریده است یا از شدت غصه.

از خستگی دارم از پا در می‌آیم. یک چشمم به چپ می‌رود و دیگری به راست. تا این لحظه حتی یک کلمه ننوشته‌ام. من عاشق نوشتن هستم. وقتی می‌نویسم، زمان متوقف می‌شود.

 

همسرم تلفن می‌کند. او هم از صبح در تهران در جلسات مختلف شرکت نموده است.

-          هنوز ناهار نخورده‌ام.

-           ناهار داریم. برو خانه و ناهار بخور.

-          تنهایی ناهار نمی خوام. بیا با هم برویم، من یکجایی غذا بخورم.

 

می‌خواهم بگویم کار دارم. نگاهی به درخت سبز چنار باغ بغلی می‌کنم  و تصمیم عوض می‌شود. روز دوم اردیبهشت، من هم ده ساعت است که کار کرده‌ام. برویم به دشت و صحرا... آن هم روز "زمین زیبا"...

 

جای شما خالی...

در کوچه پس کوچه‌های دماوند بهشتی کشف می‌کنیم.. انگار آلیس هستم در سرزمین عجایب. هر قدم که جلو می‌رویم، زیبایی نفسگیرتر می‌شود.

 

جایی میان بوی گلپر تازه و صدای بلبل، روی علف‌ها دراز می‌کشیم و به تبریزی‌های بالای سرمان خیره می‌شویم. در این دنیا نیستیم. کجاییم؟ نمی‌دانم. ولی حتم دارم اینجا متعلق به این دنیا نیست. آیا بهشت است؟ آیا ما را برای چند لحظه به بهشت راه داده اند؟

 

وقتی از جای مان برمی خیزیم مثل مست‌ها به چپ و راست تلو تلو می‌خوریم. زبان مان شل شده است. همسرم  سوار ماشین می‌شود، سرش را روی فرمان می‌گذارد و می‌گوید: خدا کند ماشین خودش راه خانه را بلد باشد.

-          من پشت رل می‌نشینم

-          تو که از من مست و ملنگ تر هستی

-          باشه! بگذار من بنشینم.

 

پشت رل می‌نشینم. بیست سال جراح بودن به تو می‌آموزد وقتی مسئولیتی به عهده گرفتی، بدون توجه به شرایط روحی و جسمی‌ات آن را انجام بدهی. انگار دستی از غیب به کمک می‌آید. در واقع ما در بهترین حالت فقط از ده درصد ظرفیت مغز خود استفاده می‌کنیم. هنگامی که آموزش می‌بینیم، ظرفیت استفاده از مغزمان افزایش می‌یابد. به همین دلیل، افراد آموزش دیده در شرایط اورژانس، بهتر از سایرین واکنش نشان می‌دهند.

 

همسرم پشت صندلی را می‌خواباند و به خواب فرو می‌رود. پانزده دقیقه بعد به خانه می‌رسیم.  تلو تلو خوران، سعی می‌کنیم به یکدیگر کمک کنیم تا زمین نخوریم. هر کس ما را ببیند، بدون تردید فکر می‌کند ما مست هستیم.

 

دوش می‌گیریم. ساعت هشت شب می‌خوابیم. من تا صبح در میان بوی گلپر تازه غوطه ور هستم.

 

به این می گویند: مراقبه در طبیعت...

با طبیعت یکی شدیم و اجازه دادیم ما را با خود ببرد...

جای همگی خالی...

جلسه بعدی حلقه هدف در میان طیبعت زیبای دماوند برگزار خواهد شد.





اگر نمی توانید فیلم را مشاهده کنید، این هم دسترسی به لینک مستقیم

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
بهرام

دوست داشتم در یکی از بحث های شما در زمینه زن جذاب بودن دعوت میشدم تا به بسیاری از سو تفاهم هایی که خانمها در مورد آقایان دارند پایان میدادم و از مردها شناخت بیشتری به شما میدادم .

پاسخ
گیس گلابتون

متشکرم
آقای شوشو هم دوست دارد در کلاس زن جذاب باشد.
ولی این کلاس فقط برای خانمهاست و به شما قول می دهم به هیچ سوءتفاهمی دامن نمی زند. بلکه سوءتفاهمها را برطرف می کند

پاسخ
بهرام

در کلاس حضوری که قبول دارم ، خانمها معذب میشوند ولی اگر بحث در محیط مجازی بود بنده رو باخبر کنید ممنونم لبخند

پاسخ
گیس گلابتون

ممنونم از درک بالای شما

پاسخ
fakhri

دوستان نکات بسیار عالی رو اینجا نوشتید
شاید ازدواج در تهران وقتی بسیار جوان نیستی کمی سخت شده
شاید من اینطور فکر می کنم
کاش کسی بتونه جوابی برای سوالات ما داشته باشد:0

پاسخ
fakhri

خیلی عالییییی بود خانم دکتر عزیز
پر از انرژی های مثبت عالیک:*:*:*:*:

پاسخ
shatab

یه بار یه فیلم خارجی دیدم مرده زنش مرده بود دختر25 ساله ای داشت دختره امده بود توی خونه به پدرش میگفت نباید با فلانی ازدواج کنی من دوسش ندارم پدره گفت اصلا تو با 25 سال سن توی خونه من چیکار داری کی میگه تعطیلات بیای خونه (دختره فقط تعطیلات میومد خونه تازه) دیگه به من نگی چیکار کنمو با کی ازداج کنم یا نکنم سرت به کار خودت باشه دیگه بزرگ شدی برو دنبال کارت

منو میگیننننن کپ کرده بودم

مامانم میگه اگه منم مثل این پدره باهات حرف زده بودم تا 36 ستالگی تو خونه من نمونده بودی

پاسخ
گیس گلابتون

نیشخند

پاسخ
shatab

واقعا با حرفهای شاینا خانوم مخصوصا با بند اخر موافقم جوونهای ایرانی دماغشونو نمیتونن بکشن بالااا پدرومادر نباشن از گشنگی مردن تا پول لواشکشونو از پدرومادر میگیرن اونوقت موقع ازدواج فهیمممم میشنو همه کاره حالا باز کاش تا تهش بودن یه ماه بعدش خون به جیگر همین پدرومادر میکنن الا وبالله ما میخوایم جدا شیم .... یعنی لعبتن نسل خوبش ما بچه های دهه 50 و60 بودیک که تباه شدیم

پاسخ
سارانگ1

ممنونم گیس گلابتون.
کلاس زن جذاب برای همیشه است، یعنی اینکه در هر دوران باید بدانیم چگونه زن جذابی باشیم، حتی پس از نامزدی و عقد و شروع زندگی مشترک. بعضی ها را در سایت گفته اید و بعضی ها هم در دوره بهترین سال زندگی نهفته است و بعضی ها هم حتما در دوره زندگی مثل عسل گفته شده. اما به در هر زمان به این مهارتها نیاز است و چه خوب که مدون باشد و در غالب یک کلاس. خوشحالم که نیازمندی ها را خوب تشخیص می دهید. بارک الله به هوش شما

پاسخ
شاینا

علت فریب خوردن مشخص است. آنها این اشتباه ها را می کنند :
1- رابطه پنهان از خانواده هاکه نصف بیشتر مشکلات بعدی به خاطر همین است.
2- آنها فراموش می کنند که رابطه ی قبل از ازدواج برای شناخت از طرف مقابل است. شناخت نه دل و قلوه گرفتن و بوسه های عاشقانه. جالب بود خیلی از خانم ها توی سایت نوعروس می گفتند برای اینکه ازدواجشان با هیجان شروع شود وارد رابطه با شوهرشان شده اند. دخترهای ما نمی خواهند قبول کنند که با ازدواج نمی شود شوخی کرد و در رابطه هر کاری می کنند به جز شناخت.رابطه قبل از ازدواج یک رابطه رسمی و جدی است نه جای وابستگی های وسواس گونه.

3- برای رابطه برنامه ریزی نمی کنند. نه مدت آن را مشخص می کنند نه فکر می کنند که در طول رابطه چه سوالاتی بپرسند کجاها بروند و چه کاری بکنند. می بینی پنج سال رابطه طول کشیده و آخرش پا درهوا هستند.

4- متاسفانه متاسفانه من خودم در مدت عضویت در همان سایت مشاوره ای که به شما گفتم ( چند سال ) بارها شاهد بودم که این دخترها به راهنمایی های هیچ کس هیچ کس توجه نمی کنند. نه والدین نه مشاوران نه غریبه نه آشنا. در اصطلاح مشاوره ای آنها همیشه در لاک دفاعی هستند. به نظر آنها به جای بالغ درون کودک درون را در امر ازدواج وارد می کردند. البته تغییرات هورمونی و وابستگی به طرف مقابل هم نقش مهمی در این پدیده دارد.

5- متاسفانه خیلی از جوان ها نمی خواهند یا نمی توانند با والدینشان تعامل مناسبی برقرار کنند و راجع به ازدواجشان صحبت کنند و تبادل نظر کنند و به توافق هایی که لازم است برسند. آدم اول تکلیف خودش را با خودش و خانواده اش معین می کند بعد یک فرد غریبه را وارد دور می کند. آخر وقتی یک نفر حتی نمی تواند با خانواده ای که بیست و چند سال در آن زندگی کرده یک توافق ده درصدی داشته باشد چگونه می تواند یک رابطه را مدیریت کند ؟ چگونه بدون اینکه هیچگونه هماهنگی با خانواده داشته باشند انتظار همکاری دارند. حتی اگر ده درصد هم توافق با خانواده قبل از برقراری یک رابطه وجود داشته باشد اوضاع طور دیگری پیش می رود.

6- خیلی ها به جای اینکه اول تکلیف مسایل مهم و اساسی را معین کنند به مسایل جزیی می پردازد. یعنی حرفی را که اولش باید بزنند می گذارند برای آخر.

7- نکته آخر اینکه اروپایی ها اگر والدینشان را به هیچ وجه در امر ازدواج دخالت نمی دهند و خودشان تصمیم می گیرند به این دلیل است که والدین فقط در زمان کودکی آنها نقش دارند. از هفده هجده سالگی باید کاملا از پدر و مادر جدا شوند. یعنی کار مستقل مسکن مستقل حتی یک اتاق داشته باشند. تمام مشکلات به عهده خودشان است و پدر و مادر وظیفه ای ندارند پس انتظاری ندارند و دخالتی هم ندارند. اما جوان های ایرانی از تمام امکانات پدر و مادر استفاده می کنند. از خرج تحصیل تا مسکن و لباس و سفر و امنیت و اعتبار اجتماعی. خوب منطقا کسی که وظیفه ای دارد حقی هم دارد و انتظاری هم دارد. من خودم را جای یک والد می گذارم. تمام زندگی ام را و پول و امکانات را در اختیار فرزندم می گذارم و او را به همه جا می رسانم. بعد او خیلی راحت به من می گوید : من قرار ازدواج با فلانی گذاشته ام. برو وسایل ازدواج من را جور کن و فورا برای من جهیزیه یامسکن و نیز مراسم عقد و عروسی را تدارک ببین و حرف هم نباشد و حق هیچ دخالتی هم نداری!!! فقط کاری که می گویم بکن!! راهنمایی ها و دلسوزی هایت را هم برای خودت نگه دار چون به درد نسل کهنه و قدیمی خودتان می خورد نه نسل جوان!!!
مشخصا و به وضوح دیدم که اگر کسی با من چنین کند من هم با تمام قدرت جلوی او می ایستم واز خودم دفاع می کنم و نمی گذارم کسی از من بهره کشی کند و بلانسبت برده با من رفتار کند.
کسی که می خواهد مثل جوان اروپایی تصمیم بگیرد باید همه چیزش مثل آنها باشد. آنها حقوق والدینشان را زیرپا نمی گذارند و بی احترامی نمی کنند. جوان ایرانی این کار را می کند و در رابطه اش همه جور آسیبی می بیند. از به هم خوردن ازدواج گرفته تا فریب خوردن.

پاسخ
sahara57

شاینای عزیز، خیلی خوب دسته بندی کردی، ولی متاسفانه موارد خیلی زیادی هم هست که در این دسته ها نمی گنجد ولی باز هم فقط به شکست عشقی منتهی می شود.
برای من و خیلی از دوستانم که اصلا از این دسته دخترهایی که شما می گویید هم نیستیم بارها پیش آمده که یک آدم بسیار موقر به همراه خانواده به خواستگاریمان آمده، همان اول درباره مسایل اساسی به توافق رسیده ایم، دو سه ماه رفت و آمد کرده ایم، بعد هم دل است دیگر، بخصوص وقتی با هیچ مردی رابطه نداشته ای همان صحبت و بیرون رفتن عاشقت می کند. پای رسمی شدن که می رسد تازه میبینی پسر و خانواده اش دارند یکی یکی امتیاز می گیرند و همان ها که تا دیروز منتت را داشتند حالا منت هم سرت می گذارند. دلشکسته از این همه بی مهری و دورویی بله ات را پس می گیری وقتی همه فامیل تو را نامزد آن فرد می داند و انگ دمدمی مزاج بودن هم روی پیشانیت باقی می ماند. هم شرمنده پدر و مادری که پیشاپیش یک جهیزیه کامل تهیه کرده اند هم غصه دار یک عشق ناکام.

اینقدر راحت نگویید علت فریب خوردن مشخص است! خدا مردهای صادق و نجیب قسمت همه دخترهای خوب بکند.

پاسخ
گیس گلابتون

البته سحر جون توجه دارید موردی که شما مثال زدید فریب خوردگی نبوده. بلکه دو خانواده به توافق نرسیده اند. مطلبی که در ازدواج های سنتی پیش می آید. منظور من از فریب خوردگی یعنی آقایی بگوید مجرد است در حالیکه متاهل است یا بگوید خلبان است در حالیکه دیپلم هم ندارد

پاسخ
گیس گلابتون

دستدستدست
چه طبقه بندی خوبی. آفرین

پاسخ
kafshghermezi

شما به طور معمول خیلی جوانتر از سنتون هستین ولی تو این عکس خیلی خیلی جوونتر شدین! تو این عکس انرژی خوبی که از طبیعت گرفتین کاملا منتقل میشه :) ایشالا که همیشه همینفد شاد و سر سبز باشید گل
کاش این کلاس رو الان میذاشتین من خیلی بهش نیاز دارم ، یا حداقل تا موقع برگزاری یه کتاب الکترونیکی یا جزوه می نوشتین که پیشخوانی کنیم!(می دونم که سرتون شلوغه و درکتون می کنم! من فقط آرزومو گفتم) کتابی سراغ دارین که تا اون موقع بخونم؟

پاسخ
گیس گلابتون

من خیال ندارم این حرفها را به صورت عمومی بیان کنم.
اول کلاس زن جذاب
بعد کلاس زن جذاب تکمیلی

حتما هم به صورت نیمه خصوصی برگزار خواهد شد و فقط کسانی که آنها را می شناسم می توانند در کلاس شرکت کنند.
منتظر کتاب الکترونیک و این چیزها نباشید عزیز دل

پاسخ
kafshghermezi

گیس گلابتون آیا از کامنتم ناراحت شدین؟

پاسخ
گیس گلابتون

کامنت شما چی بود دخترم؟ آیا سوال شخصی بود؟ حذف شده است.
وگرنه کامنتی که ناراحتم کند... خاطرم نیست.

پاسخ
گیس گلابتون

کامنت شما چی بود دخترم؟ آیا سوال شخصی بود؟ حذف شده است.
وگرنه کامنتی که ناراحتم کند... خاطرم نیست.

پاسخ
kafshghermezi

همین کامنت بالایی که آخرش درخواست معرفی کتاب کردم، فکر کردم شاید ناراحت شدین از دستم! من خیلی وسواس دارم که کسی از دستم ناراحت نشه یا قلب کسی رو نشکنمگل

پاسخ
گیس گلابتون

نه گلم ناراحت نشدم.

پاسخ
negiin

گیس گلابتون عزیز منو با خودت به همون طبیعت زیبا بردی ممنون از این همه انرژی مثبت

پاسخ
entertainment

عالی عالی عالیلبخند

پاسخ
shatab

خانم دکتر چقدر ناز نشستین وسط چمنزار
قلب

پاسخ
گیس گلابتون

نیشخند چه بامزه نوشتید

پاسخ
najme55

ای جانم..نوش جانتان سرخوشی ...دل منم برد بوی گلپر و طعم مراقبه...عجب یار هماوا و همدلی خدا برای هم حفظتان کند

پاسخ
sahara57

سلام، اول از همه آخ جون که جلسه بعدی در طبیعته.
خانم دکتر این کارگاه از زن جذاب هم واجب تره، به خدا ما اوایل دهه 20 خیلی هم جذاب بودیم و برامون سر و دست می شکستن، از بس دلمون رو به آدمای اشتباهی دادیم مثل ته خیار تلخ شدیم. از ترسمونه، اما اگه آگاهی داشته باشیم این ترس هم از بین میره. تو رو خدا هر چه زودتر زودتر این کارگاه رو بزارید، حتی اگه فکر می کنید بهتره اول نیمه خصوصی بزارید تا بعد مطالب برای یه کارگاه عمومی پخته بشه.
منتظریم لبخند

پاسخ
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه