زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
1398/07/29 12:02

همه پاییز بدون اینستاگرام

نام کتاب این است: همه تابستان بدون فیس بوک. نام بامزه‌اش نظرم را جلب می‌کند. چند صفحه‌ای که به‌عنوان نمونه ارائه‌شده، می‌خوانم. یک خانم پلیس سیاه‌پوست و یک جنایت. طنزآمیز است. کتاب الکترونیک را می‌خرم. ماجرا در شهری کوچک با 150 نفر جمعیت در ناکجاآباد، میان جنگل و کوه و دریاچه رخ می‌دهد. ماجرا که چه عرض کنم، ملغمه‌ای از جملات قصار. خانم پلیس بشدت به ادبیات و کتاب و کتاب‌خوانی علاقه‌مند است. کتاب پر است از جملات برگزیده کتاب‌های کلاسیک. کم‌کم از حل معمای جنایی نومید می‌شوم. خانم پلیس هرچه کتاب‌خوانده، غرغره می‌کند. صفحه پشت صفحه. گاهی اوقات هم چند حدس احمقانه و بامزه درباره جنایت می‌زند. جنایت دوم و سوم هم رخ می‌دهد. دریغ و درد از کارآگاه بازی. هنگام مطالعه کتاب، گاهی اوقات قاه‌قاه می‌خندم و بیشتر اوقات خمیازه می‌کشم. نه این‌که کتاب خوبی نباشدها، خوب است، ولی خب...

در کتاب مطالبی است که دوست دارم درباره آن‌ها بیشتر بدانم. مثلاً آیا واقعاً شهری به نام پاریس در تگزاس وجود دارد؟ بله! وجود دارد. برج ایفل هم دارد. برج ایفلی که کلاه کابویی بر سر دارد. منوکینی چیه دیگه؟ خدای من! این چه کوفتی است؟ یعنی راستی راستی خانم‌ها چنین چیزی را می‌پوشند؟ آخر زمون شده ننه! احساس می‌کنم پیرزنی هستم که از دنیای مدرن صدها فرسنگ فاصله دارد. جالب است که یک کلمه (منوکینی) می‌تواند احساس عقب‌افتادگی و امل بودن را در آدم به وجود بیاورد.

چه جالب! مارگارت میچل، نویسنده بربادرفته، شخصیت اسکارلت اوهارا را بر اساس شخصیت خودش نوشته؛ یعنی چه شکلیه؟ خوشگل بوده‌ها. به نظرم مثل اسکارلت شهرآشوب است. در سال 1900 دنیا آمده. او الکلی بودن و بدرفتاری شوهر اولش را تحمل نمی‌کند و از او طلاق می‌گیرد. اوه! طلاق در اوایل قرن بیستم؟ چه خانم جسوری! بعد با بهترین دوست شوهرش ازدواج می‌کند! عجب! چشمم روشن! فرانک، یکی از شخصیت‌های کودن کتاب، می‌گوید: بربادرفته چند صفحه است؟ دو هزار صفحه؟! یعنی این زنیکه 2000 صفحه درباره «باد» نوشته؟!

از بس خمیازه کشیدم، گوشه دهانم دارد چاک می‌خورد. بیش از آن‌که کتاب بخوانم، در گوگل جستجو کرده‌ام. روز تعطیل است. آقای شوشو داروخانه است و من خانه. از جا برمی‌خیزم و جاروبرقی را می‌آورم. اتاق به اتاق جارو می‌کنم. پس از جاروی هر اتاق، به سراغ کتاب برمی‌گردم و چند صفحه‌ای می‌خوانم. روی فرش اتاق نشیمن را جارو می‌کشم. بعد چهار گوشه فرش را تا می‌زنم و روی سرامیک‌ها را جارو می‌کنم. مبل‌ها را جابجا می‌کنم و انبوهی از کرک و مو آشکار می‌شود. با شجاعت همه را می‌روبم.

بعد باز هم چند صفحه کتاب و مطالعه کلی افاضات درباره کتاب‌های کلاسیک، بدون هیچ پیشرفتی در حل معمای سه جنایت.

کتاب را کنار می‌گذارم و تی را برمی‌دارم. تی خشک را روی سرامیک سر می‌دهم تا گردوخاک تمیز شود. سپس تی خیس را روی سرامیک می‌کشم. دستمال به دست روی زمین زانو می‌زنم تا قرنیزها را گردگیری کنم. چه لذتی دارد... به خودم نهیب می‌زنم: از جارو و گردگیری لذت می‌بری؟ تو خانم دکتری یا کلفت؟

این صدای بی‌رحم چه کسی است که مرا به خاطر لذت‌های ساده سرزنش می‌کند؟ کدامین ابلهی به من گفته نمی‌توانم از نظافت خانه‌ام لذت ببرم و فقط باید چشم‌به‌راه جایزه نوبل باشم؟ نمی‌دانم. هیچ نمی‌دانم. والدینم هرگز چنین کاری نکرده‌اند. کدام کتاب؟ کدام فیلم؟ کدام آموزگاری چنین چرندیاتی را در مغز من فرو کرده است؟

من هر روز با خانم‌های تحصیل‌کرده‌ای سروکله می‌زنم که نظافت خانه‌شان را کسرشان خود می‌دانند. زن و شوهر در جدال هستند، زیرا هر یک انتظار دارند دیگری توالت را تمیز کند. هر دو تصور می‌کنند بهتر از آن هستند که توالت را برق بیندازند. آقا انتظار دارد خانم کار کند و پول به خانه بیاورد، ولی خودش حاضر نیست دست به سیاه‌وسفید خانه بزند. نظافت خانه از شأن مردانه‌اش کم می‌کند. خانم کار می‌کند ولی دوست ندارد پولش را در خانه خرج کند. انتظار دارد مرد خرج خانه را بدهد و توالت را هم بشوید. باهم لج کرده‌اند. در خانه‌ای متعفن و گندیده تلوتلو می‌خورند و بر سر هم عربده می‌زنند. هر دو از خانه مادرشان به خانه بخت آمده‌اند. تا قبل از ازدواج هرگز کاری در خانه انجام نداده‌اند. الآن هم عارشان می‌آید ظرف بشویند و دستمال گردگیری به دست بگیرند. هر دو انتظار دارند دیگری او را ازنظر مالی تأمین کند و همه کارهای خانه را انجام بدهند. رویای بیهوده‌شان با واقعیت‌های برهنه زندگی از هم دریده شده است.

نظام فکری مردسالارانه، موذیانه و بی سروصدا، افکار ما را مسموم کرده است. نظام فکری مردسالارانه می‌اندیشد انجام کارهای خانه، به عهده افراد زیردست است. پس مرد تصور می‌کند کار خانه مال زن است و زن می‌گوید: مگر من زیردست تو هستم؟ خودت انجام بده!

آن‌ها نمی‌فهمند قرار است هر دو کار کنند، هر دو پول دربیاورند، با هم برای مخارج و پس‌انداز برنامه‌ریزی کنند و همراه هم خانه را تمیز کنند. سر درنمی‌آورند قرار است چگونه این همه مسئله را در کنار هم حل کنند. به‌جای همراهی و همدلی و حل مسئله، بر سر هم داد می‌زنند. هر دو خود را روشنفکر می‌دانند و مدعی برابری زن و مرد هستند، ولی در عمل خود را برتر می‌بینند و انتظار دارند دیگری بدون هیچ چشمداشتی به آن‌ها خدمت کند و نیازهایشان را برآورده نماید. 

خوشبختانه من و همسرم این مسائل را حل کرده‌ایم و من راهنمایی درباره مدیریت مالی و کارهای خانه نوشته‌ام: زن، مرد، پول. کتاب الکترونیک پرطرفدار که روشنگر راه خانواده‌های ایرانی است. من و همسرم راهمان را در مدیریت مالی و اداره امور خانه انتخاب کرده‌ایم و مشکلی دراین‌باره نداریم، ولی من امروز از دست خودم ناراحت شدم که چرا از نظافت خانه‌ام لذت می‌برم؟! انگار به خودم گفته‌ام: «خانه را تمیز کن، ولی قرار نیست از این کار لذت ببری. این یک وظیفه ناخوشایند است که فقط باید انجام شود.» اما من به‌راستی از تمیز کردن خانه لذت می‌برم. وقتی دستمال روی میز می‌کشم و برق می‌افتد. وقتی اسپری روی آینه می‌پاشم و لکه‌ها را پاک می‌کنم. وقتی دستشویی را می‌شویم و از همه بهتر وقتی زانو می‌زنم و زمین را می‌سابم. این‌یکی از همه بهتر است و رضایت بسیار زیادی برایم دارد. شاید یاد اشرم هندوستان می‌افتم و شستن کف مرمری سالن مراقبه.

 

 

نظافت خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، زنانه یا مردانه نیست. کسرشان هم نیست. کاش والدین به فرزندان خود یاد بدهند خانه را تمیز کنند. به دختر و پسرشان یاد بدهند و ازشان انتظار داشته باشند در کارهای خانه مشارکت کنند. مقاله همکاری بچه‌ها در کارهای خانه. چه کارهایی؟ چه سنی؟

ولی کجا هستند والدین دانایی که به‌راستی به پرورش فرزندشان اهمیت می‌دهند؟ دلم خوش است ها؟ با چشم‌های خودم دیدم مادر جلوی پای دختر دوازده‌ساله‌اش زانو زده تا بند کفش‌های دخترش را ببندد. دختر نوجوان با بی‌تابی سر مادرش داد می‌زد: زود باش دیگه!

اواخر تابستان یادداشتی از یک روانشناس کودک خواندم:

والدین عزیز

مدرسه‌ها به‌زودی باز می‌شود. انتظار نداشته باشید فرزندتان خودش عقلش برسد شب‌ها زود بخوابد تا بتواند صبح‌ها به‌راحتی از خواب بیدار شود. این وظیفه شماست که ساعت هشت شب تلویزیون را خاموش کنید، بچه‌ها بفرستید دندان‌هایشان را بشوند و آماده خواب شوند. از نه شب، چراغ‌های خانه را کم‌نور کنید و سروصدا را به حداقل برسانید تا فرزندانتان بتوانند بخوابند.

 

راست می گویدها! بچه که قرار نیست خودش عقلش برسد. بچه آدمیزاد علاوه بر آب و غذا به تربیت و آموزش نیاز دارد. در درجه اول، والدین مسئول تربیت فرزندان هستند. بچه سه‌ساله همسایه دیواربه‌دیوار ما ساعت یک صبح با بدخلقی زار می‌زند و خانه پر از مهمان و قال و داد و گفتگوست. بچه بیچاره چه گناهی کرده؟ چطور بداند ساعت‌ها از وقت خوابش گذشته است؟

دلم پر است. این بچه‌ها صاحب آینده کشور ما هستند. نباید بی‌عرضه و ناتوان بار بیایند. نباید از انجام کارهای شخصی‌شان ناتوان باشند. نظافت محل زندگی، کار شخصی است، کار مادر یا همسر نیست.

همان‌طور که مبل‌ها را به سرهایشان برمی‌گردانم، این فکرها را در سرم زیرورو می‌کنم. به اتاق نشیمن نگاه می‌کنم. مبل‌ها شق‌ورق‌تر سرجایشان نشسته‌اند. انگار خوشحال هستند و همه‌جا از تمیزی برق می‌زند. مثل کارتون‌ها که ستاره‌های براق از وسایل ساطع می‌شود. لبم پر از خنده است. برای صدمین بار در طول امروز به دستانم کرم می‌زنم. سپس لیوانی چای می‌ریزم و تکه‌ای کیک سیب برمی‌دارم. یک جرعه چای پررنگ داغ می‌نوشم و سپس تکه‌ای کیک را چنگال برمی‌دارم و به دهان می‌گذارم. دهانم پر از طعم ترش و شیرین کیک سیب می‌شود. عطر دارچین در مشامم می‌پیچید. این رسپی آمریکایی است و زیادی شیرین. یادم باشد دفعه بعدی شکرش را نصف بریزم.

تبلت را به دست می‌گیرم و با بی‌حالی مطالعه کتاب را از سر می‌گیرم. فکری به سرم می‌زند: چطور است کتابی بنویسم تحت عنوان همه پاییز بدون اینستاگرام! بی‌خیال! نمی‌شود اول اسم کتاب را پیدا کنم و بعد به فکر کاراکتر و پلات باشم، اما... یک فکر دیگر! می‌توانم در طول این پاییز، اینستاگرام را کنار بگذارم. به نظرم اینستاگرام برای یک نویسنده مثل زهر است. اینستاگرام جای نوشتن یا آموزش نیست، بلکه برای به اشتراک گذاشتن عکس‌هاست. برشی از زندگی یا تکه‌ای از آموزش یا برند.. به نظرم ازنظر تجاری، اینستاگرام برای یادآوری حضور یک برند است و بس. اما نوشتن در اینستاگرام، حتی روزانه نگاری، بسیار سطحی است و آموزش در اینستاگرام به خاطر کوتاهی مطلب، پر از سوءتفاهم.

برای دویستمین بار در طول امروز، مطالعه را رها می‌کنم به سراغ اجاق‌گاز می‌روم. لکه‌ای سیاه زیر یکی از شعله‌پخش‌کن‌ها وجود دارد. پولکی و شعله‌پخش‌کن را برمی دانم. روی لکه، قدری آب می‌پاشم و قدری جوش‌شیرین. چند دقیقه صبر می‌کنم و سپس با یک مسواک لکه را پاک می‌کنم. زمان متوقف‌شده و من غرق در ساییدن لکه. یک دو سه... چهارده پانزده. تمام شد! لکه به‌کلی پاک شد و سطح براق اجاق‌گاز به من لبخند می‌زند. به سراغ کتاب برمی‌گردم. پس از چند صفحه مطالعه و چندین خمیازه کشیدن، به ساعت نگاه می‌کنم. ساعت شش بعدازظهر است. حالا وقت آشپزی است. شام ساده‌ای درست کنم و ناهار فردا را بپزم.

روز رو به پایان است. دستاورد امروز من، خانه‌ای تمیز و روحی آرام‌گرفته است. بعلاوه درباره مارگارت میچل و پاریس تگزاس و لباسی به نام مونوکینی هم اطلاعات جالبی به دست آوردم. تصمیم گرفتم مدتی اینستاگرام را کنار بگذارم و بالاخره به خودم اعتراف کردم از شستن زمین لذت می‌برم. چه روز خوبی!

من معتقدم اگر شخصی تابه‌حال از تلالو مبلمان در اتاق نشیمن، پس از یک نظافت حسابی، غرق شادی نشده باشد:

الف) مگه میشه؟؟؟

ب) بی‌خیال بابا! شما تجربه مهمی را از دست داده‌اید!

ج) اوه! شما هنوز در دنیای واقعی زندگی نمی‌کنید، زیرا یک نفر دیگر، محل زندگی‌تان را تمیز می‌کند.

تمیزکاری خیلی مزه میده! بوخودا!

 

 

 

 

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
تکتم خانم

سلام من هم ازنظافت خونه لذت میبرم .همینطور از خوندن یک کتاب خوب.
تنها ایراد من اینه که چون اغلب اوقات خانه دارم و درآمد زیادی ندارم احساس مفید بودن نمیکنم. البته سه تا بچه دارم که بزرگترینشون ۱۲‌ساله و کوچیکه هنوز دو سالش نیست.

پاسخ
گیس گلابتون

شما سه تا بچه مثل دسته گل بزرگ کردید، آینده این کشور. حتما دارید کار مفیدی انجام می دهید. قطعا. مسئله درآمد مسئله دیگری است. انشاالله دست و بال همسرتان بازتر شود و بتواند پول بیشتری در اختیار شما بگذارد.

پاسخ
Firuze

سلام خانم دکتر عزیزم ممنون از مطلبی که نوشتید
منم مدتیه از اینستاگرام خارج شدم احساس میکردم که در چنگالسش اسیرم، و بین عکس های خانه ها و آدمها و غذاها گیر افتادمگل

پاسخ
گیس گلابتون

بله. بین اخبار بد، شایعات، راهنمایی های چرند و پرند، کامنتهای توهین آمیز، درگیریهای زشت لفظی...

پاسخ
najme55
http://gahyman.blog.ir

چقدر الهام بخشی عزیز دل... وسط خوندن پاشدم نشیمن و اتاق دخترم را جارو کردم. معمولا نظافت به عهده خودشه ولی مسافره و بعد از سه هفته امشب داره از دانشگاه میاد خونه (گفته بودم دانشجو شده؟ ) استثنائا من تمیز کردم. :)
لذت بردن از کار خونه پروژه سختی بود که من چند سال پیش به کمک شما کلید زدم و حالا خیلی برام آسونتر شده میدونید که تعریف کردن از خوشحالی صادقانه تون موقع انجام کارهای خوب چقدر مسریه...؟ بعیده که ندونید چشمک

پاسخ
گیس گلابتون

ای جانم... دختر کوچولوی شما دانشجو شده؟ عزیزززم... تبریک میگم. بله حق با شماست. می دانمچشمک

پاسخ
najme55

ممنون ..آره نقاشی دانشگاه هنر اصفهان میخونه دختر کوچولو...همون که یکبار آتیشپاره خطابش کردید و قند و توی دل من آب شدقلب

پاسخ
گیس گلابتون

نقاشی... وای که چقدر دلم می خواست در رشته نقاشی تحصیل می کردم. چقدر خوب و عالی. تبریک می گویمگلگلگل

پاسخ
najme55

قلبقلبقلبگل

پاسخ
najme55

قلبقلبقلبگل

پاسخ
elnaz70

سلام
باز هم خاطره شما و مگه میشه توش اموزش نباشهلبخند
اون قسمت که گفتید برق انداختن کف خونه لذت بخشه داشت ذهنم رو جلا میدادرویاقلبگل

پاسخ
گیس گلابتون

قلب

پاسخ
najme55

یه جایی خوندم اینستاگرام قاتل خلاقیته چون برای رفتن به سمت زندگی خلاقانه "سر رفتن حوصله" لازمست و اینستاگرام نمیگذارد آدمها حوصله شان سر برود سریع آنها و وقتشان را میبلعد! خیلی تعبیر جالبی بود. من گاهی خودم را تحریم میکنم مثلا چله اول پاییز را اعلام کرده ام که نیستم و دقیقا همون نکته را میفهمم هی کسل و بی حوصله میشوم و سعی میکنم تکانی به خودم و زندگیم بدهم کلی کار عقب مانده و نیمه کار را پیش بردم.
اما نوشتن در اینستاگرام بخاطر حضور زیاد و آنلاین مخاطبان متنوع خیلی جذابه خیلی ...من وقتی میفتم رو دور نوشتن تقریبا هر روز ترغیب به نوشتن میشوم. روی سبک و شوق نوشتنم خیلی تاثیر مثبت داشته با این حال حوصله خواندن متنهای طولانی و کمی جدی را کم کرده و حتی روی کتاب خواندنم هم تاثیر میگذاره. امروز داشتم در یک نوشته مفصل معایب و محاسنش را تشریح میکردم یه جمله اومد تو نظرم: یه قاشق چایخوری اینستاگرام برای یک گالن شخصیت کافیست! بیشترش سمه! ولی وارد این میکده که شدی پیمانه کش،‌ ساقیست نه تو...چشم به هم بزنی میبینی یک قاشق چایخوری از تو در یک گالن از معجونی عجیب غریب حل شده و پیادکردن خودت چه دشوار است.

پاسخ
گیس گلابتون

چقدر خوب توضیح دادید. این چه جمله تکان دهنده ای است: خلاقیت نیاز به سر رفتن حوصله دارد و اینستاگرام نمی گذارد حوصله آدم سر برود... چقدر جالب...البته من با اینستاگرام مشکلی ندارم. عکسهای زیبا را دوست دارم و نگاه می کنم و متنها را نمی خوانم. من با نوشتن در اینستاگرام مخالفم. کاش وبلاگنویسان نوشتن در اینستاگرام را در پیش نمی گرفتند. خودم خسته شدم از بس هر روز یک قاشق چایخوری مطلب در اینستاگرام ریختم. این کار نه نیاز من به نوشتن را برطرف می کند و نه فایده خاصی برای مخاطب دارد. علت کناره گیری ام از نوشتن در اینستاگرام به صورت موقت این است.

پاسخ
طیبه ط

گیسوی قشنگم
من به فدای دست و پنجه ات،سبک قلمت،افکار قشنگت و تدریسهای زندگی سازت شوم،

من خوشبخت و دوست داشتنی نزد خدای مهربانم بوده ام ک با شما آشنا شدم،

گیسوی قشنگم اگر شما نبودید من هم این شکلی که الان هستم نبودم
داستان تمرینات کتابهای شما وازدواج منو نبات خان
که همه می دانند
ولی هنوز هیچکس نمی داند اگر شما نبودید چه بر سر خانه منو نبات خان می آمد!
گیسوی قشنگم من از بچگی باکارهای خانه آشنا بوده ام اما از آنها متنفر بودم و هرکاری را با انزجار و با حس اجبار انجام می دادم
و انجام کارهای خانه را وقت تلف کردن میدانستم

اما الان خانه در نظرم معبد است و انجام کارهایش مقدس
این نکته را به نبات خان عزیزم هم آموزش داده ام
او هم غیر مستقیم شاگرد شماست

گیسوی قشنگم خانه ای ک خریدیم دست بانویی بود که این نکات را نمیدانسته چرک و چربی و تار عنکبوت و گرد و خاک از در و دیوار آن میریخت

خانه را که تحویل گرفتیم خانواده ها میگفتند کارگر بگیرید تا خانه را تمیز کنند
اما منو نبات خان میدانستیم این خانه معبد ماست و هر چه عشق به او بدهیم او عشق بیشتری به ما میدهد
از سر ذوق چند روز وقت گذاشتیم و کاشی به کاشی برق انداختیم همه ی خانه را.

آری گیسوی قشنگم ما ایرانی ها این مسائل را آموزش ندیده ایم
دیروز به خانه دوستی رفتم که از لحاظ تحصیلات شغل و درآمد مرد خانه عالی بود و زن خانه،خانه دار
اما چرکها و رسوبهای روی سینک سرویس بهداشتی کثیف و اتاق خواب نامرتب و پر از انباشتگی ناراحتم کرد
تصمیم گرفته ام زن آن خانه را با شما آشنا کنم اگر خوش شانس باشد مطالب شما را دنبال خواهد کرد.
راستی گیسوی نازنینم شما در همه ی تمرینات ابتدا بر روی پاکسازی و از بین بردن انباشتگیها تاکید دارید
این مسئله به من آموخت که در خرید جهیزیه دقت داشته باشم و به قدر ضرورت خرید کنم و خانه ام را انباشته نکنم
راستی خبر خوشم برای شما اینست که انشاءالله یکماه دیگر جشن عروسی می گیریم
و به همان کلبه ی تمیز می رویم که قرار است من ملکه و کدبانویش باشم.

برایمان دعا کنید ....

بابت همه چیز سپاسگزارم بهترین و موثرترین آموزگار من.
دوستدار و ارادتمند همیشگی شما

پاسخ
گیس گلابتون

عزیزززدلم... خانه خریدید؟ مبارک باشهگل به سلامتی بزودی جشن عروسی می گیرید؟ هزار بار مبارک باشهگل سلامت باشید و در پناه خداقلبقلبقلب

پاسخ
طیبه ط

راستی گیس گلابتونم خوشحالم که دوباره برایمان می نویسید
خوشحالم دوباره برگشتیم به اینجا

بووس بوووووس صدتاااا

پاسخ
گیس گلابتون

ماچ

پاسخ
طیبه ط

سلام
آره گیس گلابتون قشنگم نبات خان و همسرش هم خانه خریده اند هم انشاءالله بزودی جشن عروسیشان است هم نصف و نیمه وسایل زندگی خریده اند هم یکدیگر را بهتر شناخته اند هم همگام و هم هدف شده اند.
گیس گلابتونم در طی یکسال اخیر هوشیاری مالی خود را بهبود بخشیدیم
من همیشه فکر میکردم ازدواج موجب ضرر مالی می شود یکی از ترسهایم در ازدواج هم همین بود
اما در این یکسال متوجه شدم ازدواج موجب رشد مالی می شود
این یکسال خیلی برایمان شیرین بود هر چند در فشار مالی زیادی بودیم با برنامه ریزی هر ماه وسیله ای برای زندگیمان میخریدیم و دیگر آن آدمهای ولخرج سابق نبودیم
و برای پول خود که بازحمت بدست میاوردیم ارزش بسیار قائل بودیم
خدا هم مدد کرد و به داشته های ما خیر و برکت داد.


گیس گلابتونم دوست دارم در مورد دو مبحث برای ما گیس گلابتونیها بنویسید
1.در مورد خرید جهیزیه
من امسال متوجه شدم عروسها در مورد این مسئله خود را خییلی زجر می دهند
و خود یا خانواده را تحت فشار بسیار قرار می دهند
برای من مسخره بنظر می رسد اینهمه خریدهای بیهوده ای که عروسها انجام میدهند
من هم اوایل خودم را اذیت میکردم زمان گذشت تا فهمیدم اینها وسایلی هستند که باید در خدمت من باشند نه من در خدمت آنها

در کل در زمینه خرید جهیزیه نیاز به فرهنگسازی است که من خلاش رو حس کردم
و آیا کسی هست که بتواند در این زمینه بهتر از شما بنویسد؟؟
پس خواهشمندم بنویسید

2. در مورد جشن عروسی بنویسید
در مورد استرسهای جشن عروسی
نمی دانم می دانید یا نه تعداد زیادی عروس ها بابت جشن عروسی استرس زیادی دارند
و خود را بابت لباس و مهمانی و دسته گل و آتلیه وووو خود را روانی می کنند

راستش بخواهید من هم زمان برد تا فهمیدم باید از جشن عروسی ام لذت ببرم نه اینکه اینقدر سختگیرانه و کمال گرایانه به این جشن نگاه کنم

خلاصه گیسوی قشنگم شما هر چه بنویسید باز کم است
آنانی که نوشته های شما را دوست دارند سیر نمی شوند.

موفق باشید معلم من

پاسخ
گیس گلابتون

شما لطف دارید. سپاسگزارم. در این باره گفتم و نوشتم. اما اگر لازم است حتما باز هم خواهم نوشت. حتما و حتما. به شما و نبات خان تبریک می گویم. درود بر شماگل

پاسخ
زاینده رود

سلام خانم دکتر عزیز
واای که چقدر قشنگ مینویسید.یعنی من هر وقت دلم گرفته باشد بیشتر از دست خودم البته سری به سایت شما میزنم و خدا خدا میکنم خاطره ای جدید داشته باشید.اخه مطالبتون حتما درسی یا تلنگری دارند که ادم را به خودش میاره.
من هم تمیز کردن خونه لذت میبرم و همین طور کتاب خوندن اما تا حالا این دو را با هم ترکیب نکرده ام باید امتحان کنمچشمک

پاسخ
گیس گلابتون

متشکرم. ترکیب خوبی است جلوی زیاده روی در نظافت و کمردرد و دست درد را می گیردگل

پاسخ
zahra_altafi

سلام
من همیشه برای تمیز کردن کف خانه دو گزینه پیش رو دارم، اول اینکه از یک تی دسته بلند مرغوب کمک بگیرم و به راحتی همه جا رو تی بکشم. دوم اینکه زانو بزنم و با یه دستمال حوله ای مشغول ساییدن و تمیز کردن بشم. با اینکه اولی راحت تره اما من معمولا دومی رو انجام میدم. انگار لذت خاصی می برم از این مدل تمیزکاری. ولی اصلا دلم نمیخواد کسی منو توی این وضعیت ببینه یا حتی به کسی نگفتم تاحالا که اینطوری قسمت های فرش نشده خونه رو تمیز می کنم. احتمالا این کار رو بشه در ردیف گیلتی پلژرهام قرار بدم.خنده

پاسخ
گیس گلابتون

قلبقلبقلب

پاسخ
برچسب ها : 
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه