زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
1390/08/20 00:00

روز عشاق

سلام دوستان عزیزم

یک هفته، مطالعه را برای خودم غدغن کردم. تجربه جالبی بود. سال پیش که برای اولین بار این پرهیز را انجام دادم، فهمیدم که به مطالعه معتاد هستم. فهیدم که من برای دانا شدن مطالعه نمی کنم. بلکه مطالعه می کنم زیرا نمی توانم جلوی خودم را بگیرم! این بار تجربه ساده تری بود. به جای مطالعه، خیالبافی کردم. برای من که بسیار عملگرا هستم، فرصت خیالبافی، تجمل بزرگی است.

از این که این یک هفته من و وبسایت را تنها نگذاشتید، سپاسگزارم. هنوز کامنت ها تایید نکرده ام. کم کم این کار را انجام خواهم داد. روی ماه تک تک خواهرانم را می بوسم. برادرانم را سلام می گویم.

"روز عشاق"

شاید در مورد "روز والنتاین" خوانده باشید که کشیشی به نام والنتاین، دختران را به عقد سربازهای رومی تازه مسیحی شده، درمی آورده است واین کار مغایر قانون بوده است، زیرا سربازان رومی حق ازدواج نداشتند. پدر والنتاین را به دلیل  سرپیچی از قانون، جلوی شیرهای گرسنه انداختند.

 

با کمال تاسف می خواهم به شما اطلاع بدهم که این داستان دروغ است و برای زدن رنگ مسیحی به یک آیین باستانی، چنین افسانه ای را سرهم کرده اند. همانطور که برای بزرگداشت بلندترین شب سال و تولد خورشید (میترا)، افسانه ساختند که روز میلاد مسیح است.

 

در دوران باستان، در پایان بهمن ماه که فصل سرما، آرام آرام جای خود را به فصل رویش و زایش می دهد، نیایشی برگزار می شده است و مطابق عهد باستان، این نیایش همان نوشخواری و آمیزش دسته جمعی بوده است. این آیین برای آن انجام می شده که به مادر زمین یادآوری کنند که زمان باروی فرا رسیده است و باید از خواب زمستانی در بیاید.

 

انجام این مراسم به قدری برای مردم باستان مهم بوده است که با وجود مسیحی شدن، نمی توانستند دست از اجرای آن بردارند. زیرا مردم باستان باور داشتند که اگر به مادر زمین یادآوری نکنند که زمان مهرورزی آسمان و زمین است، ممکن است زمستان تا ابد طول بکشد.پس آن را به صورت آبرومندانه ای درآوردند و قرار گذاشتند که آن روز، روز ابراز عشق و محبت بین زن و مرد باشد. افسانه ای برای آن سرهم کردند و نام شهیدی را بر آن نهادند.

 

همه این صغری و کبری های چیدم که بگویم  من و آقای شوشو تصمیم گرفتیم برای بزرگداشت روز عشاق به دیزین برویم. از چند هفته قبل هم اتاق رزرو کرده بودیم. چهارشنبه شب هم جای همگی خالی، یک دعوای حسابی با هم کردیم که هر چه شب والنتاین است از سرمان پرید! برای آن که آرام شوم نیم ساعتی در بزرگراه رانندگی کردم و علت دعوا را بررسی کردم. دیدم که هر دوی ما الفبای زناشویی را زیر پا گذاشتیم. به خود گفتم خوب است اگر خودم هم درسهای زندگی مثل عسل را مراعات کنم و یک نسخه از آن را به آقای شوشو بدهم که بخواند!

 

شب را پشت به همسر و در لبه تخت گذراندم و تا خود صبح پرپر زدم. سپیده که سر زد، آقای شوشو سرم را نوازش کرد و صورتم را بوسید. قلبم آرام شد و سرم را روی سینه اش گذاشتم و به خواب فرو رفتم. وقتی بیدار شدم، همسرم میز صبحانه شاهانه چیده بود. کاری که در طول سه سال اخیر بی سابقه بود. من سرشار از حس حق شناسی شدم.

 

پنجشبه صبح هوا عالی بود. آسمان آبی و صاف و فضا سرشار از عطر علف تازه روییده. در جاده پیچ پیچ به راه افتادیم. نزدیک دیزین، کوهستان پوشیده از برف بود. سپیدی برف، چشم را می زد.

 

از نظر موقعیت جغرافیایی، دیزین یکی از بهترین پیست های اسکی در سطح جهانی است. از نظر کیفیت خدمات رسانی، چه عرض کنم! در شیشه ای هتل شماره دو، باز نمی شد و باید زور می زدی و در را به کنار هل می دادی. شب چراغ های لابی خاموش بود و کافه تریا تعطیل بود. ناهار و شام در هتل شماره یک سرو می شد. ولی چه ناهاری! کافر نبیناد. نمی دانم آن سوپ و کباب ترش را چند بار گرم کرده بودند.

 

شب املت و سوسیس تخم مرغی به خورد ما دادند که در قهوه خانه های پایین شهر وجود ندارد. رفتار پرسنل که چه بگویم. این همه درس هتلداری داده می شود، پس چرا خدمه هتل ها اینجوری هستند؟ سفره خانه هتل به قدری کثیف بود که نمی دانم چند ماه قبل آن را جارو زده بودند. اتاق هتل تمیز بود، ولی قفل در خراب بود. هربار که کلید را داخل قفل فرو می کردیم، گیر می کرد و کارکنان هتل به ما می خندیدند!

در یک جمله اگر قصد اسکی کردن ندارید و برای عوض کردن آب و هوا می خواهید به دیزین بروید، خواهشا نروید! سرویس هتل با قیمت گزاف آن هماهنگی ندارد. غذایش بدمزه و مانده است. سفره خانه اش به لعنت خدا نمی ارزد.

 

از داستان های خوب بخواهم برای تان تعریف کنم، باید بگویم که در بدو ورود به دیزین به کلی مبهوت شدم. زیرا همه خانم های جوان با بلوز و شلوار چسبان، موهای افشان و یک کلاه بافتنی در حال تردد بودند! یعنی انگار نه انگار که قرار است موهای شان پوشیده باشد. آقای شوشو گیر داده بود که تو هم شال را بردار که به همان کلاه اکتفا کن. ولی من جرات نکردم.

 

سه تا سگ هم شبها در محوطه هتل نگهبانی می دادند که ما به آنها بیسکوییت دادیم، آنها هم خرت و خرت همه را خوردند!

 

سوم این که یک پیانوی قراضه در لابی تاریک هتل بود که ما اصوات هولناکی از آن در آوردیم و کلی خندیدیم.

 

روز جمعه قبل از ترک دیزین داشتیم سرخوش و خوشحال از این طرف و آن طرف عکس می گرفتیم که یک آشنای افاده ای دیدیم. نه گذاشت و نه برداشت، گفت: "شب تو این هتل درب و داغون بودید؟! واااااااااااااااااای! من که نمی تونم!" تا یک ساعتی من و آقای شوشو از عصبانیت مثل لبو قرمز بودیم.

 

من حاضر جواب نیستم. هیچ هم دوست ندارم آدم ها را تحقیر کنم. ولی راستی راستی باید جواب اینجور آدمها را چطوری داد؟ شکر خدا فهمیده ام که بزرگواری و به روی خود نیاوردن، کار مناسبی نیست. می دانم باید به آنها بگویی که چه اندازه بی ادب و بی نزاکت هستند. ولی اگر شما در این موقعیت بودید، چه جوابی می دادید؟

 

(خواندن این خاطرات قدیمی باعث می‌شود به خاطر بیاورم زمانی نمی‌دانستم چگونه با آدمهای بی‌ادب رفتار کنم. به کمک درسهای خداحافظ خشم! الان بخوبی از پسش برمی آیم)

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
بارانrf

گیس گلابتون عزیز چقدر خوشحالم که نوشتی. مثل همیشه سرشار از حس زندگی. من هم مثل تو حاضر جواب نیستم و گاهی کلی از این بابت حرص می خورم.

پاسخ
سبا

سلام خانم دکتر
خدا رو شکر که در کل روز خوبی داشتید
ممنون به خاطر اطلاعات درباره ولنتاین
من قبلا جواب نمی دادم ولی جدیدا به افراد متکبر حتما جواب میدم البته آدم بی ادبی نیستم
ولی درباره این افراد نمیذارم حرفشون تموم بشه
و میگم: ما گول قیمت خیلی بالاش رو خوردیم و از قبل رزرو کرده بودیم برا همین اومدیم اینجا
اونم میفهمه مجانی نبوده که

پاسخ
هدی

چطوری فهمیدی به مطالعه معتادی؟ منم همین حسو دارم، من میخونم واسه بیشتر یاد گرفتن. احساس میکنم دیگه دارم واسه اینکه چیزای بیشتر یاد بگیرم حرص می زنم. مثل آدمایی که حرص پول دارن!!!

پاسخ
خانمی

سلام گیس گلابتون جان! خوش امدی قلب

واااااااااااااااااااااای به به اینجا شکلک داره ، گیس گلابتونی قلبقلبمغرور

من که حاضر نبودم خوش گذارینیم رو به خاطر حرفش زهرکنم به گفته اش فکر کنم! اما اگر زیادی روی مغز رژه بره حتما میگم . من آدم رکی هستم لبخند

پاسخ
خانمی

اون لذت بردن از پیانو رو منم انگار حس کردم ها ! خوش خوشانم شد یهو نیشخند

پاسخ
goli

خوش به حالتووووون من ولنتاین از شوهرم 100 تا عروسک با یه دسته گل خوشگل با یه نامه عاشقانه هدیه گرفتم گلی گریه کردم از شوق ولی خیلی دلم میخواست مثل شما برم این جور جاها............

پاسخ
اندر احوالات

خوشحالم که یه روز پر از عشق رو تجربه کردید

پاسخ
م

فقط کافی بود بگید:
"
آخی ! طفلکی ! حیف شد که خانمی به آراستگی شما اینقدر تواناییش برای تطبیق با محیط محدوده!!!"

قهقهه

پاسخ
دخترک پاییز

اول اینکه خوشحالم که برگشتی بغل

دوم اینکه ممنون از اطلاعاتی که دادی. من در مورد بلندترین شب سال و تولد میترا شنیده بودم اما این یکی رو نه.

سوم چه حس خوبی داشت خوندن قهر و آشتی پر از آرامشتون... نیای منو بزنی که حالا قهر ما حس خوبی داره؟؟؟ چشمک

و چهارم من اگه بودم شاید میگفتم: عه! پس شما هم تجربهء حضور در این هتل رو داشتید! کاش قبلاً یه مشورتی باهاتون میکردیم و از تجربه اتون میپرسیدیم نیشخند

و آخر، این شکلکهایی که گذاشتی خیلی خوبند لبخند

پاسخ
نرگس

دعوا نمک زندگیه به شرطی که زیاد نشه :) متاسفم که توی کشور ما سرویس دهی کمتر هتلی در حد و اندازه اسمش و ستاره اش سرویس می ده من این تجربه رو در کیش و در مورد هتل داریوش داشتم. ولی مهم اینه که در کنار هم بهتون خوش گذشته . دلم برات تنگ شده و بی صبرانه منتظر دیدارت هستم آناهیتای عزیزم :*

پاسخ
مينو

سلام
يه دنيا سرور و سلامت براي گيس گلابتون و خانواده مهربونش شايد بهتر بود مي گفتين: آره داغون بود. عجيبه شما از فهميديد؟
خب حكايت همون حرف گبه است. از حسادت داشته مي تركيده كه دو تا مرغ عشق و با هم ديده و اينجوري اعلام كرده كه چقدر خودش داغونه.

پاسخ
جوانه

آنا جان به نظر من باید جواب دهی اما نه با بی ادبی ،برای خوب جواب دادن به تقویت کودک جسور ِ درونت و کمک بالغت نیاز داری .مثلا در این مورد میتونستی بگی :به نظر می آد شما هم قبلا اینجا رو تجربه کردین و مثل ما تصور دیگه ای راجع به اینجا داشتین.

پاسخ
باران

سلام به همگی. بابا عشق کیلویی چنده؟ من که دیگه حالم از هر چی اسم عشق و پسره به هم می خوره... ترجیح میدم عاشق عشق الهی و معصومین و عاشق رشته ام (علوم آزمایشگاهی ) باشم تا عاشق یه پسر که ارزش نداره حتی بهش فکر هم کنی. همون مقاله نوشتن برام عشقه...

پاسخ
باران

اوه اوه اوه... ببخشید عزیزم. از دستم در رفت و کامنت طولانی دوباره گذاشتم. شرمنده دیگه تکرار نمیشه...نیشخند
گل اینم واسه گیسو جان و تمام دخترها و بانوان عزیزم

پاسخ
goli

من اگه جای شما بودم با کمال خونسردی میگفتم ما همه جا بهمون خوش میگذره!!!!!!!!!!!!!چشمک

پاسخ
نکته نظر

هه.......... تا وقتی پدر من اون دور وبرها بود از این خبرا نبود اونجا!واسه خودش برو و بیایی داشت.... برادرم با اون پیانویی که حالا میگی قراضه شده چقدر آهنگ مینواخت.....حیف.....
راستی گیس گلابتون جان اخیرا یه یک هفته ای با وبسایت در حال کشتی گرفتن بودم!!! باز نمیشد که نمیشد!!!! کلی عقب ماندم!!حالا مشکلی بود یا من فقط دچارش بودم؟؟

پاسخ
الی گولو

عزیزم کلی خندیدم که شب ولنتاین دعواتون شد و هر چی عشق بود از سرتون پرید، من به اون آشنای افاده ای بدون هیچ خجالتی میگفتم دست از این بی کلاس بازیا کی میخوای برداری تو ؟

پاسخ
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه