زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
1390/08/20 00:00

در مولودی امام رضا چه گذشت؟

سر خیابان ما یک سرای محله وجود دارد: سرای محله آسمانها. یکشنبه سری به آنجا زدم و با آقای فرزاد، صحبت کردم. آقای فرزاد به روی گشاده استقبال کرد و پیشنهاد داد سه شنبه، تولد امام رضا، کتاب را معرفی کنم. می خواست نیم ساعت وقت سخنرانی برای من بگذارد! گفتم: "جانم! من که سخنران حرفه ای نیستم. اگر بتوانم پنج شش دقیقه بدون تپق زدن حرف بزنم، هنر کرده ام."

خدای من! سخنرانی! فقط هم یک روز برای آماده شدن فرصت داشتم. به خودم گفتم: "گیس گلابتون! پنج دقیقه حرف بزن و قال قضیه را بکن. سخت نگیر!"

هزار جور کار داشتم. تمام دو شنبه که روز تعطیلی من بود، به دوندگی گذشت. اگر بنویسم چند تا کار انجام دادم، سرتان گیج می رود. صدبار هم سخنرانی کوتاهم را به صدای بلند برای خودم تکرار کردم.

دوشنبه شب تا صبح سه شبنه خوابم نبرد. تمام شب پرپر زدم. یک جعبه کتاب در ماشین همسرم بود. او هم مثل همه مردها گفته بود: "فردا آن را در صندوق عقب ماشینت می گذارم!" می ترسیدم صبح فراموش کند و من بدون کتاب بمانم. دوشنبه یک اسپری نیوآ خریده بودم که تقلب بود و بوی امشی می داد. ساعت ده شب می خواستم بروم یک اسپری دیگر بخرم. باز همسرم گفت: "الان؟ فردا بخر!" تا صبح این دنده و آن دنده شدم که وای بر من! فردا که از شدت اضطراب شرشر عرق خواهم ریخت، بوی گند خواهم گرفت!

صبح سه شنبه حالت تهوع داشتم، معده ام درد می کرد. سرم گیج می رفت. می دانستم که ترسیده ام. حرف زدن جلوی جمع ترسناک است، ولی این ترس فراتر از آن بود. من می خواستم در مورد کتابم حرف بزنم. کتابی که حتی عنوان چالش برانگیزی دارد. دو سال اخیر برای نوشتن این کتاب هم تحسین و تشویق شده ام و هم مورد شماتت قرار گرفته ام. این بار می خواستم جلوی جمعی بایستم و در مورد آن صحبت کنم. احساس آسیب پذیری می کردم. نیاز به حمایت روحی داشتم. به همین دلیل به شاگردان کلاس هدف تلفن کردم و  یاری خواستم. دلم می خواست دست کم یک نفر همراهم شود. به جای یک نفر، سه نفر آمدند! آیسان، نرگس و فخری. یکی از خوانندگان سایت به نام زیبا هم آمده بود (چه نام مناسبی برای یک خانم خوش صورت و خوش سیرت). اگر کسی دیگری از سایت  آمده بود، خودش را معرفی نکرد. مادرم هم مثل شیر بغل دستم نشست.

در سالن کوچک سرای محله هفتاد هشتاد خانم کیپ تا کیپ نشسته بودند. خانمی با تلاوت قرآن مجلس را شروع کرد. از او خواستند که دعای توسل را هم بخواند. قبول نکرد. گفت: "امروز روز شادی است. مردم برای مولودی آمده اند و نه برای گریه کردن. این نظر آن خانم بودها، من نظری ندارم. پس مولودی خوان شروع به خواندن کرد. چند دختر نوجوان ساز زدند. این وسط دل من مثل سیر و سرکه می جوشید. نوبتم هم نمی شد که این بار را زودتر از سر دلم پایین بگذارم. این دف زد، آن ارگ زد، دوباره این دف زدن و آن یکی ارگ.

ولی همان لحظه که نوبت حرف زدن من رسید، همه جوش زدن هایم تمام شد. آرام ایستادم و حرف هایم را زدم. وسط صحبت هایم خیلی راحت گفتم:

-          آن در را ببندید که صدای بچه ها نیاید.

-          خانم شما صبر کنید تا حرف من تمام بشود، بعد جواب شما را می دهم.

-          چشم! یک کتاب هم برای پسرها می نویسم و تاکید می کنم که زود زن بگیرند!

معرفی کتاب فقط پنج دقیقه طول کشید.

جلسه که تمام شد، چهارستون بدنم می لرزید. همانجا وسط خیابان به همسرم تلفن کردم. اول بابت بداخلاقی صبح ازش معذرت خواهی کردم. بعد زدم زیر گریه. حالا گریه نکن و کی گریه بکن. مثل یک کودک هراسیده گریه کردم. صدای همسرم آرامش بخش است. من نمی گویم، هم می گویند. خوب هم بلد است که مرا آرام کند. گفت:

-          خدا را شکر کن که آدم هایی که تو را نمی شناسند، کتابت را خریدند.

-          به خودت افتخار کن که برای اولین بار جلوی مردم ایستادی و در مورد کتابت حرف زدی.

-          سپاسگزار باش که مادرت و چهار نفر از دوستانت کنار تو ایستادند و همراه تو بودند.

 

کم کم آرام شدم. وقتی به خانه رسیدم، رمق نداشتم. دلم می خواست به رختخواب بروم و تا صبح بخوابم. ولی خیلی چیزها منتظرم بود:
پانزده ایمیل متنظر پاسخگویی  (دوستان کتاب خریده بودند)

 یک کتابفروشی منتظر یک کارتون کتاب،

یک لپتاپ نیازمند نصب مجدد ویندوز

و بیماران در مطب!

به خودم گفتم: "گیس گلابتون! این قطار زندگی است. وقتی بلیت خریدی و سوار قطار شدی، دیگر نمی توانی پیاده بشوی. پس تا آخر راه برو."

خب ... این هم یک ترس دیگر که در آن شیرجه رفتم. احساس می کنم یکی دو سانت قد کشیده ام. حس خوبی است.

پی نوشت یک : هنوز کامنت ها تایید نکرده ام. تا آخر هفته تایید خواهم کرد. ببخشید که تاخیر دارم.

پی نوشت دو: آیسان تعریف کرد که عکس کعبه را روی موبایل خود گذاشته بود. در حالی که نه پول داشت و نه فیش. هر روز با امید و شادی به آن تصویر پرنور نگاه می کرده است. یک مرتبه از جایی که انتظارش را نداشته، پول و فیش و کاروان جور می شود. وقتی نگاهش می کردم، می دیدم که روحش بزرگ تر شده است.

من دلم مکه می خواهد!

پی نوشت سه: اول مهر یک مقاله از من در خانواده سبز چاپ خواهد شد! وسط هاگیرواگیر سخنرانی، مدیر تحریریه مرتب تلفن می کرد که مقاله پانزده مهر کجاست؟

 

چقده تبریک!

مررررررررررررسی

ممنونم که کنار من هستید و از خوشحالی من خوشحال می شوید

دوست تان دارم هزارتا هزارتا

 

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
افسان

سلام. من آمده بودم اما حسي كه ازتون گرفتم اينكه يك كود ك رها و شاد دارين. اينها كه نوشتين اون روز معلوم نبود اصلا.

پاسخ
گیس گلابتون

راستی؟ معلوم نبود مثل بلا نسبت سگ ترسیده بودم؟! خوبهلبخند

پاسخ
maryy

سلام
خدارو شكر كه مراسم به خوبي برگزار شد و شما راضي بودي من هم خوشحالم

پاسخ
الی گولو
http://www.eligooloo.com

قربونت برم عزیزم بووووووووووس

پاسخ
گیس گلابتون

خدا نکنه! این چه حرفی بود؟

پاسخ
الی گولو

برای اینکه این بار را تحمل کردی و به خوبی پشت سر گذاشتی عزیزم

پاسخ
sahar

تبریک و تبریک که به ترس غلبه کردید.من هفته دیگر برای اولین بار توی سمینار بین الملی ارایه دارم.به خودم گفتم وقتی هدفت دکترا هست پس باید حرفه ای باشی و توانایی ارایه کارت رو در جمع داشته باشی.خوشبختانه آنقدر هم سرم شلوغه که وقت خیال پردازی ندارم.

پاسخ
سمیه
http://tehrannevesht.blogsky.com

وقتی می نویسی و من می خوانم تمام آن لحظاتی که توصیف می کنی جلوی چشمم می آید با ترس هایت می ترسم و با شادی هایت شادی می کنم قلبم می تپد از این همه شور زندگی ات همیشه شاد و جاری باشی در متن زندگی

پاسخ
دخترخاك
http://www.dokhtarekhak.blogfa.com

بهت تبريك ميگملبخند

پاسخ
الهام
http://www.nagoftehanadideha.persianblog.ir

عالی بود گیس گلابتون عزیز.کتابت پرفروش باد.راستی اسم کتاب ایزابل آلنده پائولاست.فکر می کنم از آن خوشت بیاید.

پاسخ
زهرا

بهت تبریک می گم گیس گلابتون عزیز،من کاملا می فهمم چه حسی داشتی خودم هم تجربه اش کردم ،قلبعاشق این صداقت و شفافیت شما هستم ،بدون ترس از قضاوت شدن راحت راجع به همه حس و حالت می نویسی و تجربیاتت ،شایدم یه خاطر همینه که حرفهات تاثیرگذاری لازم رو داره،بازم از صمیم قلب واسه این قدم خوبی که برداشتی و اون قد کشیدن بهت تبریک می گم

پاسخ
پگاه

چقدر عالی. تبریک می گم که به خوبی از پسش براومدید و مرسی که کامل برای ما تشریح کردین. به امید موفقیت های بیشتر.
راستی من هم خیلی مکه می خوام.

پاسخ
سيماميس

گلابتون جان تبريك ميگم تبريك ميگم.منم ديروز بر ترسم غلبه كردم و توي جلسه اي كه براي خدافظي با رييس واحدمون بود صحبت كردم.نميدوني وقتي تصميم به صحبت گرفتم چه تپش قلبي گرفتم.همه همكارا بوديم كه روزانه با هم در ارتباطيم و حرف ميزنيم ولي اون لحظه انگار چون همه توجهات به من جلب ميشد تاپ تاپ تند تند قلبم شدت گرفت.ولي حرفمو زدم.خيلي بعدش راحت شدم

پاسخ
پگاه

آفرين بر شما كه كار را منزل رسانديد و عقب نكشيد.

پاسخ
بهار
http://positive-energy.blogfa.com/

خدا رو شکر که همه چیز خوب پیشرفت:)

پاسخ
گل مينا

گيس گلابتون عزيزم هزاااااااااااااااااار بار تبريك ميگم !
خيلي حس خوبي پيدا كردم از اين پست !
تو هميشه زن قوي و موفقي هستي كاش من شاگرد خوبي باشم در مكتب استادي چون تو !

پاسخ
یه مامان

سلام عزیزم امیدوارم همیشه قطار زندگیت از مسیرهای سر سبز و زیبا گذر کنه گل

پاسخ
سمن

منم از رانندگی تنهایی میترسم.با اینکه هر کس کنارم نشسته میگه کارت خوبه ولی باز میترسم تنها رانندگی کنم.ماشین خریدم انداختم تو پارکینگ خودم با آژانس رفت و آمد میکنم.مادرم ملامتم میکنه میگه اگه نمیخواستی برونی چرا خریدیش.ولی من میترسم.چه کار کنم ترسم بریزه؟

پاسخ
گیس گلابتون

آنقدر رانندگی کن تا ترست بریزه. همین آیسان که عکسش را بالا گذاشتم، از رانندگی می ترسید. الان نه تنها گواهینامه گرفت، بلکه رانندگی هم می کنه مثل شیر!

پاسخ
مرجان

بسیار خوشحالم بابت موفقیت شما. شما استحقاقش را دارید چون انسانی هستید که به دیگران بسیار خیر میرسانید . (همین سایت خیلی برای من ارزش دارد و چیزهای بسیار زیادی از شما آموخته ام) کتاب را هم برایم فرستادید و بسیار خوب و کاربردی است

پاسخ
آشتی
http://ashtiashti.persianblog.ir/

آناهیتااااااااااااااااااااا!
شما که هر روز با اینهمه ادم تو مطب سر و کله میزنید، شما که هر روز مسایل مردم رو جلوی خودتان می گذارید و آنها را حل می کنید، شما که ا ینقدر اعتماد به نفس دارید که تمرین می گذارید و اینهمه زوج را دنبال خود می کشانید، واقعا در جمع صحبت کردن اینقدر سخت بود؟؟؟!!
به نظرم سخت گرفته بودی. وگرنه کسی که کتاب می نویسه ـ به قول خودت با عنوانی اینقدر چالش برانگیز ـ دیگه ترس نداره که.
میدونم تو جمع حرف زدن یه چیز دیگه است. ولی خب، شما اینجوری نیستید. شما خیلی با شهامت هستید!
البته منم وقتی معلم بودم، روز اولی که رفتم سر کلاس، یه جوری بودم. ولی خب، کار لذت بخشی بود. حرف زدن برای کسانی که می خواهند از آدم چیزی یاد بگیرند!گلقلب

پاسخ
گیس گلابتون

من کامل نیستم. شما به بزرگی خودتان ببخشیدنیشخند

پاسخ
پرواز

خدا رو شکر خانم دکتر عزیز...کاش کنارتان بودم و همراهیتان می کردم.

پاسخ
هستي

خوشحالم كه موفق شدي گيس گلابتون جان.

پاسخ
جهان سادات

بسیار خوب و عالی که تونستید با همه ترسهاتون این کارو بکنیدقلب.من هم مثل شما هستم یعنی میدونم از پس کار بر میام ولی از بس قبل از هر کاری این احساسهای بد را تجربه میکنم و انرژی ازم گرفته میشه ، معمولا از زیر انجام کار در میرمناراحت

پاسخ
ریحانه

الهیییییی. وااای منم که سخنرانی دارم همین طوری هستم. یعنی میخوام قبلش زار بزنم که توروخداااا یکی دیگه بره. میشه من نیام؟ خنده

نمیدونم این همه استرس مضاعف ماله چیه.
حالا شما که 5 دقیقه بود. من که کلا هی نیم ساعت-45 دقیقه باید برم از پروژه و نتایجم جلو اساتیدی که هر سری هم جدید هستن دفاع کنم.

خدا بهم آرامش بده :)
برم عکس یه سخنران آروم رو بریزم رو گوشیم هی بهش نگاه کنم :))))

پاسخ
زیتون

1. قد کشیدنت و موفقیت بزرگت ، "غلبه بر ترس و سخنرانی در جمع" مبارکت باشه. قدر همراهی همسرت و مادرت و دوستانتو میدونی. مطمئنم.
2. مام رکسونا میزنم. کرم دئودورانت هفته کلیون میزنم. کیفیتشون عالیه.
3. یادم رفت بهت بگم که اخیرا مسئولیت کمیته حقوقی "تکریم زن" در انجمن زنان شهرمون به من پیشنهاد شد و من پذیرفتم و قراره خیلی کارها واسه خانمها کنیم. جات خالیه.

پاسخ
گیس گلابتون

عالیه عالیه عالیه. یادت باشه اصلاح قانون خانواده کار شما خانم های حقوقدان است ها. همه ما زنها التماس دعا داریم.

پاسخ
حنانه
http://asheghanehman.blogfa.com/

سلام گلابتون جانم

گلی جان خدا قوت چقدر انرژی سوزانده ای .....

گفتی دلت مکه میخواهد یاد خاطره خودم افتادم:2 سال پیش عجیب دلم هوای خانه خدا کرده بود عجیبا ،کاغذ وقلمی گرفتم و تقریبا نیمه شب بود برای خدا نامه ای نوشتم که دلم می خواهد در همین جوانی بیایم حیاط خلوت خانه ات ...بیایم کفشهایم را در بیاورم در دستم گیرم اون هم عاشقانه....و.......اخر نامه هم خالی گذاشتم که هر وقت اومدم همانجا در خانه ات بقیه اش را می نویسم.....وای خدا وقتی اردیبهشت پارسال مشرف شدم روبروی کعبه جات خالی نشستم و ادامه نامشو نوشتم....خیلی حس زیبایی بود خیلی......ممنون که مرا به اون حال وهوا بردی....

برایت خدا را آرزومندم.....

پاسخ
مهناز(نازنین)

سلام گیس گلابتون جون
این همه شهامت ، تلاش و همت قابل تقدیره.دست شما واقعاً برای من درس بزرگی هستید.

پاسخ
مهناز(نازنین)

راستی گلی جون با اینکه هم محله ای شما هستم و وقت آزاد هم داشتم ،جلوی خودم رو گرفتم که نیام مولودی. چون دیدار شما جایزه رسیدن به اهدافمه و بهم انگیزه میده بغلاگر خدا بخواد بزودی میام دیدنتون (البته با اجازه) چشمک

پاسخ
گیس گلابتون

کاش میامدی

پاسخ
cheery

خیلی خیلی تبریک میگم خانوم دکتر عزیز! :* قدم خیلی بزرگی برداشتین. بهتون افتخار می کنم و به وضوح می بینم که مسیر موفقیت و پیشرفت رو به عالی ترین شکل طی می کنین :)

پاسخ
نرگس

تبريك ميگم و براي شما ارزوي موفقيت روزافزون دارم :) فكر كنم علت تاثير گذاري دوره هدف اين باشد كه خود ما به تمام درسها عمل مي كنيد قلب

پاسخ
شقایق

سلام خانوم دکتر من وقتی موفقیتهای شمارو میخونم احساس ناخوشایندی دارم همش میخوام فورن بخونمو رد شمو بعدم فراموشش کنم همیشه زندگینامه آدمای موفقو که میخونم همین شکلی میشم علتش ناراضیاتی از خوده هیچ هدفی ندارم که بخوام واسش تلاش کنمو باسختیها مبارزه کنم وبه خودم پاداش بدم نمیدونم چطور میشه واسه زندگیم هدف پیداکنم

پاسخ
admin

بهت تبریک می گویم که دلیل ناراحت شدن خودت را فهمیدی. چون دلت می خواهد خودت چنین پیشرفت هایی داشته باشی. پس باید هدف بگذاری به آن بچسبی و آن را به دست بیاوری
آفرین منتظر خبرهای خوب تو هستم.

پاسخ
گلبرگ

سلام،اولا که تبریک میگم بابت سخنرانی موفقتون.دوما هم خانومی من تو پست آخر زندگی مثل عسل سوال پرسیده بودم ازتون که جوابمو ندادین!من هنوز منتظر جوابم هستم.ممنونگل

پاسخ
admin

من که جواب دادم
یکی دیگر هم هستی؟

پاسخ
حمید

سلام

تبریک میگم. این هم موفقیتی دیگر برای شما بود که به ثبت رسید.

سرافراز باشید

پاسخ
مليسا

سلام ووواي تبريك ميگم خيلي خوشحالم به نظر من شما خيلي هم خوب حرف ميزنين درضمن منم تو اون سميناري كه بودم درباره كتاب چگونه مغناطيس پول شويم حرف زدم ديدم مشتاق زياد داره از استاد اجازه خواستم و رفتم جلوي همه بلند معرفيش كردم با اين كار دو هدف داشتم يك اين كتاب رو بشناسن تا برن نسل نوانديش بخرن و ناشرتون ببينه چقده كتابهاي شما طرفدار داره و دوم ذهناشون اماده معرفي كتاب ازدواج بكنم لبخندچشمکموفق باشي و استوار مثل هميشه

پاسخ
admin

کتاب مغناطیس پول عالی است. زندگی مرا تغییر داد.

پاسخ
اندر احوالات

تبریک می گم
کاش می تونستم بیام حیف شد
تو خیلی قوی شدی بابت اینم بهت تبریک می گم

پاسخ
آیسان

گلگلگلگلگلگلگلگل
گلگلگلگلگلگل
گلگلگلگل

پاسخ
سولماز(موفقیت)

آناهیتای عزیزم سلام.چون چندتا سولماز درسایتت هست اسمم رو ازاین به بعداینطوری مینویسم.مهربونم امیدوارم همیشه موفق باشی.همیشه برای یک نویسنده چیره دست سخنوری درگام اول کمی مشکل است.اما راه حلش اینست که همیشه نوشته هایت رابا صدای بلند بخوانی که هم عمق کلمات درجانت نفوذکند وهم اینکه همواره آماده یک سخنرانی غرا باشی.دوست داشتم بیام به مراسمت.اما افسوس که درتنبیه بودم.قراربود اگه درانجام برنامه هام تنبلی واهمال کنم.نیام.که درکمال ناراحتی نیومدمناراحتاما به جاش به خودم قول دادم دیگه تنبل نباشم.مگه آدم چندبارفرصت میکنه روی ماه یک دوست خوب رو ببینه.بازم میگم خسته نباشیقلب

پاسخ
12

پارسال این موقع فکر سفر مکه اصلا به ذهنم هم نمی یومد! ولی حالا رفته ام و برگشته ام...

پاسخ
ریحانه

گیسو جان، یه خواهشی.
خواهش میکنم توی مقالاتت به لزوم شناخت و ارتباط قبل از ازدواج خیلی تاکید کن.
توی خانواده های مذهبی، وقتی دختر پسر 3 بار میرن بیرون میگن دیگه بسه و نامحرمید و حرف و حدیث مردم و ....
دخترهای مذهبی از این نظر خیلیییییییی تحت فشار خانواده قرار میگیرن.
اگر روی این موضوع کمی مانور بدی فکر کنم قدم بزرگی باشه.
به صورت مبسوط صحبت کنی. چون همه لزوم ارتباط رو میدونن. اما سر 3 جلسه دیگه من بسه دیگه. هم دیگه رو شناختین.
اما اگر مقالات و کتاب ها و مجله ها بگن که آخه تو 3 جلسه هیچی آدم نفهمیده و هنوز پر از سوال و شک و تردید هست، اوضاع بهتر میشه. مثلا بگن دست کم 3 ماه رفت و آمد الزامیه.

پاسخ
admin

باشه می نویسم

پاسخ
مهسا

من تئ شرایط خاصی بودم که با سایتت آشنا شدم...بابت تمام انرژی که به من و بقیه میدی ازت ممنوووونم

پاسخ
Bahar

كيسوي عزيز خيلي صاف و بي غل وغش احساستو ميكي.اصلا فكر ميكنم حرف دل من و خيلياي ديكه است.

پاسخ
مژگان

میلیون میلیون شاخه گل رز به شما بابت مو فقیتهایت.
من هم میخواهم بروم با روسای محل کارم صحبت کنم .خیلی میترسم .برام دعا کنید.

پاسخ
ياسمين

افرين هوراهميشه شاد و پر انرژى باشيد

پاسخ
فهیمه صدیق
http://fahime1.blogfa.com

سلام گیس گلابتون عزیز. چندین بار براتون پیام گذاشتم نمیدونم دیدین یا نه؟
خیلی دوستون دارم و هر موقع میام اینجا یه عالمه انرژی مثبت میگیرم.
مواظب دل و قلب مهربونتون باشین.
آغوش خدا رو براتون آرزومندم.

پاسخ
tina

سلام گیس گلابتون عزیز
خیلی تبریک میگم. بخاطر این روزهای خجسته. و اینکه این اتفاق خوب واستون افتاده. امیدوارم این سخنرانی مقدمه ای باشه واسه ی سخنرانی های بعدی و البته کتاب های بعدی از شما.

پاسخ
Shanondiet

آفرين عزيزم مطمئن بودم كه موفق ميشي

پاسخ
sarah

تبریک میگم گل

پاسخ
حمیده

گیس گلابتون عزیز برای موفقیتتون خیلی خوشحال شدم... انشالله دفعه بعد من هم میام...

پاسخ
سمانه

قلبمو روشن کردی آنی جونمنیشخندکلی شاد شدم.امیدوارم این انرژی که ایینجا برا بچه ها میذاری کارما امان بهت نده و هی موفقیت پشت موفقیت برات حاصل بشهبغل

پاسخ
بهناز

سلام گیس گلاب جون یه سوال داشتم در رابطه با کتابت ، در نسخه ی پی دی اف کتابت فکر می کنم یه بخشی داشتی برای این که چه طور پسر مورد علاقه مون رو با 30 ثانیه نگاه کردن جذب کنیم ..چرا در نسخه ی چاپی کتابت حذفش کردی؟

پاسخ
admin

آن بخش از اول هم در کتاب نبود. بلکه ضمیمه کتاب بود.این مطلب در همین سایت وجود دارد. براحتی می توانی آن را پیدا کنی.

پاسخ
Doost

azize nazanin tabrik.hezaran bar tabrik.kash anja boodam va shoma ra be khatere in yekrangi va roohiyeh latif va hasas dar aghoosh migeraftam

پاسخ
طراوت

آفرین.
با توصیفات قشنگت اشک ریختم و لذت بردم.

پاسخ
مهشيد گل

دستگل

پاسخ
ليلا

گلابتون عزيزم

خوشحالم و بهت افتخار ميكنم.

خوشحالم و بهترينها را هميشه در همه جا برايت ميخواهم.

پاسخ
فروغ
http://frooq.mihanblog.com

چه عالی که تونستی به این ترس غلبه کنی. حرف زدن توی جمع بزرگ برای منم خیلی ترسناکه و بعضی جاها مانع پیشرفتم شده. کاش منم بتونم این ترسو شکست بدم

پاسخ
فخری

سلام خانم دکتر عزیز:)
روز تولد امام رضا به من خیلی خوش گذشت. ممنون از اینکه به یاد من بودید:))))
از هدیه بسیار عالی و باارزشی که به من دادید بسیار سپاسگزارم:*

پاسخ
admin

من ازت ممنونم که به من قوت قلب دادید.

پاسخ
پرنده
http://ghafase-zendegi.persianblog.ir

تبریک می گم

پاسخ
شقایق

ممنونم از جوابتون.

پاسخ
شهناز

وااای آناهیتا جان چقدر تو این نوشته‌هات احساس رشد و بالندگی رو در شما احساس کردم. خیلی تبریک میگم. همیشه بعد از هر سختی آسانی هست. همیشه.

پاسخ
عسل خانومی

سلام عزیزم... بهت تبریک میگم... نمیدونستم اینقده استرس داری اگرنه منم خودمو میرسوندم که اون روز کنارت باشم... تو خودت منبع الهام و شور و آرامشی عزیزم... شک نکنماچ

پاسخ
ziba

vay mersi ke az man nam bordin ,kheiliyam mosalat sohbat kardin man ke aslan hese in ke hol kardinro nadashtam,e

پاسخ
ziba

az didanetoon kheili khoshhal shodam.tamame roozamo sakhtin

پاسخ
زری تسلیم

این عکس ها که در ÷ست گذاشتی کیانند؟

پاسخ
admin

آیسان و نرگس. فخری هنوز عکس جدید خود را نفرستاده است.

پاسخ
.roya

آفرین! خیلی چیزها ازتون یاد میگیرم.
دلم میخواد بعد از هر خاطره که میخونم یه نظری بدم ولی خیلی خودمو کنترل میکنمنیشخند

پاسخ
Raha-gh

چقدر قشنگ نوشتي گيسو جان
من خودم هم اولين بار كه سخنراني داشتم قبلش خوابم نبرد اما موقع ارايه هيچ ترسي نداشتم

پاسخ
برچسب ها : 
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه