زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
1396/03/18 11:19

چگونه در 30 روز یک رمان بنویسید؟

چگونه در 30 روز یک رمان بنویسید؟ من که تا حالا رمان ننوشته‌ام، پس نمی‌توانم به شما یاد بدهم چطوری در 30 روز یک رمان بنویسید، ولی آقایی به نام کریس بتی مدعی است همه ما می‌توانیم در 30 روز یک رمان بنویسیم. او در سال 2004 نوشت:

  • هر شخصی یک رمان برای نوشتن دارد.

     

    و در سال 2010 حرف خود را اصلاح کرد:

  • گفته بودم هر شخصی یک رمان برای نوشتن دارد؟ اشتباه می‌کردم. هر شخصی، یک رمان برای نوشتن ندارد، بلکه هر شخصی چندین رمان برای نوشتن دارد. رمان‌ها توسط رمان نویس ها نوشته نمی‌شود، بلکه رمان‌ها توسط هر آدمی می‌تواند نوشته شوند به شرطی که به خودشان زمان و اجازه نوشتن بدهند.

     

    او چالش نوشتن رمان در یک ماه را ابداع و ماه نوامبر را ماه نوشتن رمان تعیین کرده است. تا امروز 400 هزار نفر در این چالش شرکت کرده‌اند. هر ساله عده زیادی در ماه نوامبر، رمان می‌نویسند. کتاب "برای داستانت طرحی نداری؟ اشکال نداره!" کتابی بامزه و الهام بخش است. No Plot? No Problem

     

    آخ که دلم لک زده بتوانم رمان بنویسم. دارم یکی بر سر خودم می‌زنم و یکی بر سر کتاب "هنر داستان نویسی" ابراهیم یونسی. به نظرم کتاب هنر داستان نویسی، ته ته ته آداب رمان نویسی به زبان فارسی است. داستان زندگی آقای یونسی، داستانی دردناک و در عین حال الهام بخش است. من شیفته بیوگرافی او شده‌ام. آقای یونسی پس از کودتای 28 مرداد زندانی می‌شود. 13 نفر بودند. 12 نفرشان را اعدام کردند. یونسی را اعدام نکردند چون پای چپش را از دست داده و معلول بود. او در زندان به صورت مکاتبه‌ای لیسانس زبان انگلیسی خود را گرفت و در یک دوره دو ساله داستان نویسی شرکت کرد. در همان زندان، کتاب هنر داستان نویسی را تألیف کرد.

     

    وای که چه کتاب چغری است. اشکم را درآورده است. خب... کتاب چهل پنجاه سال پیش نوشته شده است. نوشتاری قدیمی و پرپیچ و تاب و پر از دستورالعمل‌ها و بکن نکن های دلسرد کننده است. اگر من بخواهم مو به موی دستورات آقای یونسی را اجرا کنم که فقط باید کتاب‌های کلاسیک را رونویسی کنم. جایی برای خلاقیت باقی نمی‌ماند. نور به قبرت ببارد آقای یونسی. دم شما گرم که چنین کتابی را تألیف کرده‌اید. این کتاب هم اکنون به چاپ سیزدهم رسیده است. آقای یونسی سال 1390 درگذشت، ولی کتاب او زنده است و یقه مرا چسبیده و رها نمی‌کند. شاید هم من یقه این کتاب چسیده‌ام. آدم بدپیله‌ای هستم. وقتی به چیزی گیر بدهم دیگر باید تا ته تهش بروم.

     

    از آقای یونسی پرسیدند: چرا مترجم شدید؟

  • تصادفی! من تصادفی پایم را از دست دادم. تصادفی به زندان افتادم.. تصادفی از اعدام نجات پیدا کردم. تصادفی امکان تحصیل مکاتبه‌ای در زندان برایم فراهم شد. بقیه زندانی‌ها مهندسی می‌خواندند. من دیدم پا ندارم که مهندس شوم. باید بتوانم با گوشه اتاقی نشستن بتوانم نانم را در بیاورم. پس مترجم شدم.

    ای جانم... آن همه زحمت را با یک کلمه تصادفی، هل پوچ نشان می‌دهد. من مخلص شما هستم آقای یونسی. خیلی آقایی. خیلی سروری... ولی این کتاب "هنر داستان نویسی" خیلی سخت است بوخودا!

     

    همزمان دارم سه کتاب در زمینه رمان نویسی می‌خوانم:

     

    هنر داستان نویسی – نوشته ابراهیم یونسی

    بدبختم کرده. خواندن این کتاب برای من مثل جویدن سنگ است. فکم افتاد!

     

     

    داستان نویسی (قدم به قدم تا نوشتن داستان) – ترجمه انیسا دهقان

    این یکی قدم به قدم تمرین دارد. تمریناتش بامزه است. ولی چون باید تمریناتش را انجام بدهم، کند پیش می‌رود. جان می‌کنم یک تمرین انجام بدهم. باید گوش خودم را بگیرم و به زور بنشانم پای مشق نوشتن. قلمم می‌خواهد مثل بچه بازیگوشی این طرف و آن طرف یه قل دو قل بازی کند. حوصله ندارد ادب و آداب یاد بگیرد. دورنمای رمان نویس شدن هم خیلی خوش آب و رنگ نیست که دلم برایش غش برود.

     

     

    برای داستانت طرحی نداری؟ اشکال نداره! – نوشته کریس بتی

    عاشق نوشته‌های شوخ و شنگ این یکی شدم. اصلاً دلم آب شده که زود زود زود رمان نوشتن را شروع کنم. یک جوری از رمان نوشتن می‌نویسد انگار دست و صورت شستن است. او می‌نویسد:

  • آدم‌هایی مثل ما عاشق کتاب هستند. روز و شبشان با کتاب می‌گذرد. رمان دوست و رفیق و همراه و یار و یاورشان است. ما عاشق نویسندگان این کتاب‌ها هستیم. خب... بیاییم و خودمان هم کتاب تولید کنیم. بیایید و کتاب بنویسید!

     

    یک جوری می‌گوید بیایید و کتاب بنویسید، انگار می‌گوید: بیایید و با هم نفس بکشیم! آدم باورش می‌شود که رمان نوشتن کار راحتی است. مثل نفس کشیدن طبیعی و ساده است. کتاب را بسیار بانمک نوشته است. برای مثال آماده شدن برای ماراتون نوشتن رمان در 30 روز را اینگونه توضیح می‌دهد:

  • شما برای نوشتن یک رمان در 30 روز به تعدادی وسیله نیاز دارید. این وسایل به دو دسته اصلی تقسیم می‌شوند. آن‌هایی که می‌توانید داخل دهانتان بگذارید و آنهایی که نمی‌توانید! شما به یک خودکار، یک دفترچه، یک کامپیوتر احتیاج دارد. واضح است که قرار نیست اینها را در دهانتان بگذارید. از طرفی به کلی خوراکی و نوشیدنی نیاز دارید که موقع نوشتن مجبور نشوید برای غذا خوردن از جایتان بلند شوید. همان طور که تایپ می‌کنید، می‌توانید غذا بخورید. بیشتر غذاها لپ تاب فرندلی هستند و وقتی روی لپ تاب بریزد، مشکلی پیش نمی‌آورد. می‌توانید غذا را از روی لپ تاب بردارید و دوباره داخل دهانتان بگذارید!

     

    خداوکیلی وقتی آدم این نوشته‌های بامزه را می‌خواند، دلش نمی‌خواهد خودش هم رمان بنویسد؟

     

    کریس بتی می‌گوید:

  • اگر به مدت 30 روز، هر روز 1667 کلمه بنویسید، در پایان یک ماه 50 هزار کلمه نوشته‌اید، یعنی یک رمان 200 صفحه‌ای. شرط اصلی این شیوه رمان نگاری، نوشتن بدون حذف و ویرایش است. فقط باید بگذاری قلم روی کاغذ بدود و برود و برود تا دوردست.

     

  • لازم نیست قبل از نوشتن رمان، طرح بزنید. کافی است شخصیت قوی و خوبی انتخاب کنید. بعد خود شخصیت داستان را برایت روایت می‌کند. خودش داستان را پیش خواهد برد.

     

  • برای شخصیت اصلی داستان، یک آدم باحال انتخاب کنید، چون قرار است یک ماه با او وقت بگذرانید. پس باید او را دوست داشته باشید و بتوانید یک ماه با او سر کنید.

     

  • رمان نویس مبتدی بهتر است شخصیت اصلی داستان را همجنس خود انتخاب کند و از زاویه دید اول شخص بنویسد. اینطوری بهتر می‌تواند با احساسات شخصیت اصلی در تماس باشد.

     

  • وقتی داستان پیش نمی‌رود و گیر کرده‌اید، به چیزهایی فکر کنید که ازشان می‌ترسید، بدتان می‌آید، چندشتان می‌شود، شما را خارش و عطسه می‌اندازد. یکی دو تا از آن‌ها را داخل داستان و به جان شخصیت اصلی داستانتان بیندازید. اینطوری موتور نوشتنتان دوباره روشن می‌شود چون این تاریکی‌ها و ترس‌ها، احساسات تند و تیز شما را به غلیان می‌اندازند و نویسنده است و غلیان احساسات. نویسندگی یعنی احساسات و افکار را در دام کلمه انداختن.

 

 

یعنی کریس بتی راست می‌گوید؟ فکر می‌کنم اولین رمانی که بنویسم در مورد زنی باشد که دوست دارد رمان بنویسد! نوشتن تقلاها و عرق ریختن‌هایم در مسیر نوشتن رمان، می‌تواند دوهزار صفحه‌ای بشود. آیا کسی آن را خواهد خواند؟ مهم نیست. خودم شاد خواهم شد. 

.

.

.

من در ماه ژوئن 2017 یک رمان 50 هزار کلمه ای نوشتم. کمک می کنید برای آن اسم پیدا کنم؟ لطفا اینجا کلیک کنید.

 

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
Firuze

براتون آرزوی موفقیت میکنم خانم دکتر عزیزم
نویسنده شدن آرزوی منم هست
ولی دوست دارم نوشته های عرفانی بنویسم
در فکر ایجاد یک وبلاگ هستم
ولی انگار چیزی مانعم میشود شاید ترس و تردید است ، نمی دانم
در زمینه خاطره نویسی و داستان کوتاه خرده استعدادی دارم
قبل از عید در جشنواره داستان کوتاه با موضوع پیامبر رحمت شرکت کردم ، داستانم جزو سی داستانی بود که به مرحله نهایی راه پیدا کرد اما جزو برگزیدگان نهایی نشد
این اولین اقدام جدی من برای کنار گذاشتن ترس و بها دادن به نویسنده درون خودم بود
احساس شما رو درک میکنم امیدوارم که موفق باشید گل

پاسخ
گیس گلابتون

بنویسید فیروزه جان... بنویسید... وبلاگ نویسی منظم تجربه بسیار خوبی است. حیف است که ما در چهل سال اخیر هیچ نویسنده خیلی خوب و مطرحی نداشتیم. باید از یک جایی آغاز کنیم. بنویسید. نازنین

پاسخ
Firuze

چشم خانم دکتر عزیزم، تشویقهایتان هم مثل قلمتان دلنشین است
ان شالله به زودی خبر ایجاد وبلاگ را میدهمگل

پاسخ
richman

سلام خانم دکتر عزیز من چند هفته ای هست که کارهای شما را دنبال می کنم ولی نمی دونم آقایون هم می توانند با شما همراه بشن در مسیر شگفت انگیزی که انتخاب کرده اید یا نه به هرحال کارهاتون جذاب و فوق العاده می باشد و از همه مهمتر بانمک و بسیار دوستانه ؛ امیدوارم در این مسیر خوب برای کمک به جامعه موفق باشید .

پاسخ
گیس گلابتون

قدم شما سر چشم من. خوش آمدیدگل

پاسخ
richman

خیلی ممنون می تونید بفرمائید چطور و از کجا میشه این کتاب را تهیه کرد ؟

پاسخ
گیس گلابتون

ممنونم. من اولی را سفارش دادم و به صورت پستی خریدم. دومی را فیدیبو دارد. سومی را از آمازون به صورت کتاب الکترونیک

پاسخ
richman

سلام خیلی ممنون از راهنمائیتون اگه میشد کتاب سوم را خودتون ترجمه می کردین و منتشر می کردین چقدر عالی میشد !!

پاسخ
گیس گلابتون

بله. شاید همین کار را کردم. متشکرم

پاسخ
zj

خیلی جالبه در سی روز بشه رومان نوشت !!
برای من نوشتن چالش خیلی بزرگی است. بارها تعهد کردم که مینویسم بارها شروع کردم ولی همچنان نمینویسم!
بلاخره اینکاررا میکنم و نویسنده میشوم.لبخند

پاسخ
zahra_altafi

سلام گیس گلابتون جان
"ابراهیم یونسی" منظورتونه؟

پاسخ
گیس گلابتون

ای وای... اسم نویسنده را اشتباه نوشتم؟!!! الان درستش می کنم. متشکرم از تذکر شما

پاسخ
alaleh89

ببخشید این کتاب کریس بتی رو چطور میشه تهیه کرد؟ ترجمه شده؟ و اگر نه باز هم چطوری میشه گیر آورد؟ ممنون

پاسخ
گیس گلابتون

نمی دانم ترجمه شده یا نه. من آن را دارم به زبان انگلیسی می خوانم

پاسخ
najme55

چقدر دوست داشتنی هستی خانم دکتر عزیز! آدم احساس میکنه سرتاسر وجودت را تاخت و تاز میکنی با خودت دوستی با خودت بی رحمی عاشق خودتی..همزمان کودک و بانو و خردمندی!‌من اهل تملق نیستم باور کنید ولی تحت تاثیر این همه خودکاوی و عشق شما به بودن و متجلی شدن که قرار میگیرم یه چیز غیر قابل کنترلی در وجودم غلیان میکنه. نوشته های این مدلیتون که تلاش و به قول خودتون بدپیلگی در جستجوی خودتان را به تصویر میکشد خیلی دوست دارم.

پاسخ
گیس گلابتون

ای جان.....خجالت

پاسخ
گیس گلابتون

فوق العاده است. ممنونم

پاسخ
najme55

این سخنرانی تد را که در مورد همین رمان نویسی در سی روز هست احتمالا دیده اید. بامزه هست

پاسخ
گیس گلابتون

نه! ندیدم. الان می روم سراغش. مرسی

پاسخ
amitis2017

طه زمونی وااااقعا سرم درد می کرد برای نوشتن.....
دو سه تا دفتر کامل خاطرات دارم....
یه بار در 10 سالگی یه داستان همراه با نقاشی برا خودم کشیدم درست کردم و مامانم هم خواندده اش بود
یه بارم یه رمان کوتاه عاشقانه نوشتم....
یادش بخیرررر چقدرررر حوصله داشتم.... اما الان خیلی درگیر کار و خواب و تنبلی شدم دیگه نه حرفی برا نوشتن دارم و نه حال و حوصله ای

پاسخ
گیس گلابتون

نه آرتمیس جان، بنویسید. وقتی شما نوشتن را دوست دارید، خود نوشتن باعث شادابی و سرحالی تان می شود. همه حرفی برای نوشتن دارند. حتی روزمرگی های معمولی هم جالب است. باور کنید. من از روی تجربه ام می گویم. نوشتن زندگی مرا نجات داد.

پاسخ
entertainment

من هم هميشه نوشتن رو دوست داشتم نه اينكه دلم بخواد نويسنده بشم ولي از نوشتن خاطره و تجربياتم لذت ميبردم
مدتها بود اين كار و كنار گذاشته بودم ولي الات دوباره ترغيب شدم تنبلي رو كنار گذاشتم و اولين خاطره خوش كودكي كه به ذهنم رسيد و نوشتم.
حس خوبي بود اميدوارم با انجام مداوم آن روحم نفس هاي تازه اي بكشد

پاسخ
گیس گلابتون

لبخند

پاسخ
Lotus77

آخ آخ.. چقدر دلم میخواد یک داستان طنز بنویسم. یا یه مجموعه داستان طنز. طنز من طنز مکتوب هست. بدجور دلم می خواد چهارچوب بهش بدم و داستانش کنم...
ممنون از این پست. انگیز دادنتون عالیهقلب

پاسخ
گیس گلابتون

مطمئنم کتاب خوبی خواهد شد. شما طنزنویس خوبی هستید

پاسخ
شاینا

گیسوجان من هم ده سال پیش دوست داشتم داستان بنویسم.اما قضیه من با شما فرق می کند. من می خواستم با نوشتن یکی از داستان ها از شر افکار وسواس گونه ام خلاص شوم. با نوشتن یک داستان دیگر از رقت احساساتم لذت ببرم.راجع به پدری بود که زندگی زناشویی اش شکست خورده بود و خودش پسرش را بزرگ کرده بود. اما وقتی پسر هفده ساله می شود و پدر را مواخذه می کند احساساتش جریحه دار می شود و پسر را مصدوم می کند. داستان سوم را اما چندین سال بعد نوشتم راجع به مردی که می خواستم همسرم باشد. همه این داستان ها نیمه کاره ماند. داستان اول گم شده است. داستان دوم و سوم هم گرچه نیمه کاره اند اما نگهشان داشته بودم.و از خواندشان لذت می بردم. اما سرآخر سومی را پاره کردم و به دور ریختم. چون من را اسیر خودش کرده بود و مانع از این می شد که به یک مرد واقعی و مناسب فکر کنم.
اما جالب اینجا بود که داستان دوم باعث شد من در درس مقدمات فلسفه نمره ای عالی بگیرم. استادم از ما خواسته بود که دغدغه شخصی خود را در یک صفحه بنویسیم و من راجع به داستانم نوشتم.
راستی من یک فیلم ژاپنی را در تله وبیون دیدم به نام ( داستان زندگی من و همسرم). راجع به مردی که نویسنده داستان های علمی و تخیلی است. همسر جوانش مبتلا به سرطان پیشرفته می شود و پزشک معالج می گوید که حداکثر تا پنج سال می شود او را زنده نگه داشت. مرد تصمیم می گیرد که با نوشتن داستان های علمی و تخیلی خنده دار روحیه همسرش را بالا ببرد تا او پنج سال دیگر زنده بماند. او هر روز یک داستان برای همسرش می نویسد ، تا روز مرگ همسرش. فیلمی معناگرا بود که الهام بخش من شد.

پاسخ
گیس گلابتون

چه زیبا... شما هم نویسنده خوبی هستید. انشاالله بزودی کتاب های شما را بخوانم

پاسخ
shatab

سلام من فکر میکنم تب نوشتن بدجوری همه را درگیرکرده است..تازه خوبه که درایران با ممیزی روبرو هستیم و کسی با نوشتن درنهایت به جائی نمی رسد فوق فوقش خودش را بکشد می شودهوشنگ مرادی کرمانی که هم آثارش پرفروش و هم فیلمنامه شده اند ولی به هیچ عنوان فرد ثروتمندی نیست من بعضی اوقات نمیتونم درک کنم چرا همه مردم با عشق پزشک و مهندس شدن وارد عرصه درس خواندن می شوندو درنهایت همه شان می خواهند نویسنده بازیگریا موزیسین شوند مگر ما در جامعه به چقدر خواننده و نویسنده و موزیسین احتیاج داریم؟ من فکرمیکنم نیاز واقعی جامعه ما الان پزشکانی متعهد مهندسانی کارآمد و کارآفرینانی دلسوزو قدرهست و گرنه نوشتن نه غمی از دل جامعه برمیدارد و نه چیزدیگری اگرنویسندگان درخارج ازکشور اینهمه پول به جیب می زنند دلیلش این هست که انجا با ممیزی روبرو نیستند می توانند راحت از سیاست اقتصادومسائل دیگر صحبت کنند و اینطوری می شود که غولهایی مثل جی کی رولاینگ و بقیه سر برمی اورند ولی نکته اینجاست که درانجا همینقدرتعداد که نویسنده خوب هست که طبع هنری جامعه را ارضا میکنند همین تعداد هم مهندس و پزشک و کارافرین نایغه وجوددارد..بازهم من نظر خودم راگفتم جسارتی نکرده باشم.ممنون

پاسخ
گیس گلابتون

ممنونم نظرتان را نوشتید. من همیشه از خواندن نظرات متفاوت و جالب شما لذت می برم. البته اگر از من بپرسید ما حالا حالاها به نویسنده خوب، آوازه خوان خوب، موزیسین خوب و هنرپیشه خوب نیاز داریم. چون ظرف 40 سال اخیر هیچ نویسنده بزرگ و هیچ موزیسین نامداری به عرصه ظهور نرسیده و تعداد هنرپیشه های خوب کم است. هنر است که فرهنگ جامعه را به شکلی اساسی تغییر می دهد. و موافق نیستم که نوشتن غمی را از دل هیچکس برنمی دارد و مشکلی را حل نمی کند. پزشک چند زندگی را از مرگ نجات می دهد، یک هنرمند نسل های متعددی را. به نظر من همه نمی خواهند و نمی توانند بنویسند. عده ای می خواهند و می توانند که باید زیر بال و پرشان را بگیریم. نه برای پارو کردن پول بلکه برای ایفای نقش و رسالت مان. هرچند نظر شما هم محترم است و ممنونم نوشتید. خواهش می کنم هیچوقت ما را از نظرات خوب تان بی بهره نگذارید.

پاسخ
shatab

ممنونم گیس گلابتون نگران بودم ازنوشته ام ناراحت بشوید خداراشکر که نظر خودتان راهم گفتید و ناراحتم نشدید...دوستتان دارم.

پاسخ
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه