زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
1390/08/20 00:00

ساری- پنجشنبه چهارم مهر 92- بخش سوم

بخش قبلی سفرنامه

 

 

بازدید از باغ وحش به پایان رسید. خیس و تلیس سوار ماشین شدیم و عازم هتل گشتیم. غافل از این که دیگر تابلوی راهنمایی برای هدایت ما به ساری وجود ندارد. ما در میان شالیزارها سرگردان شدیم و سر از این جاده درآوردیم: جاده کاج.

(آن گردالی های سفید روی عکس، قطرات باران هستند) دوساعتی در آن جاده راندیم تا بالاخره یک نفر را دیدیم و آدرس ساری را پرسیدیم. معلوم شد که در راه مشهد بودیم! دوباره به طرف ساری برگشتیم. باران بقدری تند شده بود که هیچ نمی دیدیم. من یک بار به آرامی از همسرم خواستم نیم ساعتی کنار بایستد تا باران آرام تر شود، دیدم که او با شنیدن توصیه من بیشتر بر پدال گاز فشرد. دهنم را بستم و در خودم مچاله شدم. نه ما کسی را می دیدیم و نه کسی ما را می دید.





حتم داشتم در یک تصادف خونین خواهیم مرد. دلم برای خودم و آرزوهای برآورده نشده ام سوخت. معده ام از شدت ترس منقبض شده بود. من به ندرت می ترسم. در شرایط اورژانس بشدت خونسردم. بعد از دیدن سریال فرینج متوجه شدم مثل اولیویا دانم، در دوران کودکی به دلایلی ترس را در خود سرکوب و ترسیدن را فراموش کرده ام. فکر می کنم این همه نترسیدن و خونسرد ماندن در شرایط غیرعادی، طبیعی نیست. آن شب دیدم که موهبت ترس به من برگشته است. گویا دارم التیام می یابم. وسط آن هم ترس، خوشحال شدم!

ساعت نه شب به هتل رسیدیم. یعنی ناهار خوردن نیم ساعته و گردش یک ساعته در باغ وحش، برای ما هشت ساعت طول کشید. معلوم می شود که استعداد فوق العاده ای در گم شدن داریم. قیافه خیس و یخزده و وحشتزده ما را مجسم کنید.

دوباره دوش گرفتیم و سرتاپا لباس عوض کردیم. باقی شب به خوردن میوه و شکستن تخمه و ورق بازی گذشت. پنجره اتاق را باز گذاشته بودیم. صدای باران، نسیم خوشبو، موسیقی ملایمی که در محوطه هتل پخش می شد ... خدا صحنه ای از بهشت را به ما نشان داد.

 

ادامه دارد...

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
الی گولو

ای گیس گلاب تو واقعا قشنگ می نویسی ها
خنده

پاسخ
ladan sh

باور کن با خوندن آخرین پاراگرافت اشک اومد تو چشام!1
به به !! بغلقلب

پاسخ
sarah120

گیس گلابتون جان جاده کاج سمت دریا ست نه مشهد . شما از شرق ساری رفتی به سمت شمال. جاده خیلی قشنگیه اما خطرناکه

پاسخ
admin

چه می دانم کجا بود! پس چرا به دریا نمی رسیدیم؟ چرا خطرناک است؟ البته خیلی خلوت بود ها.

پاسخ
نبات

موقعی که اون رگبار شروع شد پیش خودم گفتم یعنی گیس گلابتون الان کجاست؟ ولی عجب شانسی این بارون ها سالی یکبار بیاد قلب

پاسخ
نبات

آها یادم رفت اینو بگم ... شما که اهل سفرید و کاشف به عمل اومده کمی فقط کمی ها استعداد گم شدن دارید!! می تونید یه برنامه GPS رو موبایلتون نصب کنید حداقل جهتو اشتباه نکنید ... خوشحالم که از اومدن به سرزمین مادری من لذت بردید ...

پاسخ
sarah120

چون مسیر ارتباطی چند روستاست . ساعت های خاصی خیلی هم شلوغه . احتمالا شما دور شالی زار ها می چرخیدین . به موازات جاده کاج راهی است که مستقیم میرسه به دریا . جاده قشنگیه من هر وقت دلم میگیره میرم اونجا . اخرین بار هم لاستیک جلو ماشینم ترکید و ماشین 2 دور . دوره خودش چرخید و افتاد تو کانال اب .

پاسخ
artimis

فکرکنم امام رضا طلبیده بودتونچشمک

پاسخ
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه