مادرناتنی بودن دشوار است. مادران ناتنی همه زحمات یک مادر را به عهده دارند، بدون این که افتخارات یک مادر را داشته باشند. مادران ناتنی همه جا و در همه شرایط زیر ذره بین انتقاد همگان قرار دارند. ظاهرا بهشت زیر پای مادران ناتنی نیست. متأسفانه فرهنگ ما نسبت به مادران ناتنی بسیار بی‌رحم است و کار را برای مادران ناتنی دشوارتر می‌کند. ما با افسانه‌های سیندرلا، سفید برفی و اولدوز و کلاغ‌ها بزرگ شده‌ایم. نفرت و ترس از مادرناتنی از کودکی در وجود ما تزریق شده است. به همین دلیل هر مادرناتنی در خفا از خود می‌پرسد: "آیا من هم موجودی نفرت‌انگیز مثل زن باباهای افسانه‌ها هستم؟" مادران ناتنی دچار شرم و احساس گناه هستند، زیرا جامعه با آن‌ها به گونه‌ای رفتار می‌کند که انگار عفریته‌ای شریر می‌باشند. آمار طلاق در کشور ما بالا رفته است. در شهرهای بزرگ حدود نیمی از ازدواج‌ها به طلاق منجر می‌شود. پس هر روز تعداد کودکانی که با مادرناتنی بزرگ می‌شوند، افزایش می‌یابد. اگر طرز فکر ما و رفتار ما با مادران ناتنی عوض نشود، کودکان طلاق بیش از هرکسی از این موضوع آسیب می‌بینند. این بخش سایت به مادران ناتنی تقدیم می‌شود. کامنت دیگران حذف می‌شود. اینجا جایی است که مادران ناتنی می‌توانند با آرامش مشکلات خود را بیان کنند و جواب بسیاری از سؤالات خود را پیدا کنند. لطفاً با کلام محبت و احترام بنویسید. همان کلامی که شایسته شماست. ممنونم

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
مادران ناتنی
1393/03/13 12:19

سه) شش ماه مشاوره بیفایده

ما پیش سه مشاور رفتیم. من هربار دهنم را باز کردم و پرسیدم: "من با پسر چهارده ساله شوهرم باید چطور رفتار کنم؟" آن‌ها حرف مرا قطع می‌کردند و می‌گفتند: "ای بابا! پسر بزرگ است. بزودی دنبال کار و زندگی خودش می رود. چرا سخت می‌گیری؟"

 

یکی از آن‌ها پرسید: "میانه‌ات با او خوب است؟"

-          بله! من میانه‌ام با همه بچه‌ها و نوجوانان خوب است.

-          همین کافی است.

-           

ولی این اصلا کافی نبود... دوست شدن با نوجوانان آسان و لذت‌بخش است، ولی مادری کردن برای آن‌ها بسیار دشوار است. مادرانی که همین الان نوجوان دارند، می‌دانند که من چه می‌گویم. مادران زیادی پیش من اعتراف کرده‌اند که گاهی اوقات از این که فرزندشان چه اندازه با آن‌ها غریبه است و بد رفتار می‌کند، بشدت عصبانی می‌شوند و به کلی از او متنفر می‌شوند، البته برای لحظاتی کوتاه.

 

مشاور دیگر، کار بدتری کرد. او به من گفت این ازدواج بیش از هر کسی برای پسر مفید است، چون او می‌تواند زندگی در چهارچوب خانواده را تجربه کند و روابط خوب زن و مرد را ببیند. او به من نگفت این کار برای پسر مفید است، ولی پدر تو درمی‌آید! هرکس دو کلمه با من صحبت کند، می‌فهمد که اگر به من بگویند فلانی به فلان چیز نیاز دارد و زندگی‌اش به کلی متحول می‌شود، من به سختی می‌توانم "نه" بگویم. تازه الان خیلی بهتر شده‌ام و در بسیاری از موارد می‌توانم اول صلاح خودم را بسنجم و بعد وسط معرکه بپرم. ولی آن مشاور گرامی از شخصیت من استفاده کرد و گفت: "این کار به صلاح پسر است."

 

من باور کردم که دارم مسئله را بزرگ جلوه می دهم و داشتن یک پسرخوانده چهارده ساله، مطلب بسیار ساده‌ای است که هیچ کس در موردش نگران نیست. به علاوه من از نظر شخصیتی جزو گروه ISTJ هستم. مشابه مادر ترزا! پس به عشق انجام یک رسالت بزرگ، بی‌محابا به آب زدم. ما قبل از ازدواج شش ماه تحت مشاوره بودیم، بدون این که یک کلمه در مورد پسرخوانده من صحبتی بشود. من و همسرم در مورد همه چیز باهم حرف زدیم و چانه زدیم و تصمیم گرفتیم و حتی حرف‌های مان را مکتوب کردیم، بی آنکه یک کلمه در مورد پسرخوانده‌ام صبحت کنیم.

 

فقط همسرم دو مطلب به من گفت:

یک) پسرم سه چهار سال دیگر برای تحصیل به کانادا پیش مادرش می رود.

دو) تو مثل هر زنی حق داری بچه‌دار بشوی.

 

متأسفانه من از این موضوع مهم سرسری گذشتم و آن‌ها را مکتوب نکردم. دیوار حاشا هم که می‌دانید می‌تواند خیلی بلند باشد ... از بس که مشاوران طوری با من رفتار می‌کردند که انگار این موضوعات اهمیتی ندارد. درحالی‌که هر آدمی با عقل سلیم می‌داند سرنوشت فرزندان به پدران خود پیوند خورده است. وقتی با یک آدم صاحب فرزند ازدواج می‌کنی، مهم‌ترین مسئله زندگی‌ات کنار آمدن با آن فرزند است.

 

توصیه سوم به خانم‌ها و آقایان قبل از ازدواج درباره تمام امور مهم صحبت و مذاکره کنید. توافقات خود را بنویسید و زیر آن امضا کنید. این تعهدات سندیت محضری ندارد ولی وقتی پایین آن را امضا می‌کنید، دیگر فقط باد هوا نیست. آدمی که بی‌فکر حرفی روی هوا می‌پراند، به وقت امضای این تعهدنامه دست و دلش می‌لرزد و فرصت فکر کردن می‌خواهد، چانه می زند. ولی وعده‌ها می‌تواند توخالی باشد.

 

صبر من وقتی سرریز شد که می‌خواستم دو هفته‌ای به مسافرت بروم. همسر آینده‌ام اصرار داشت مرا به فرودگاه برساند. روز قبل از سفر گفت با پسرش دنبال من می‌آید. من فکر می‌کردم این مشایعت یک مشایعت عاشقانه است. از او خواستم تنهایی دنبالم بیاید، ولی او گفت نمی‌تواند پسرش را تنها بگذارد. به نظر شما یک پسر چهارده ساله همراه پیش پدربزرگ و مادربزرگ، تنها می‌ماند؟ دعوای سختی کردیم. من همان شب رابطه را بهم زدم و عازم سفر شدم. تمام سفر موبایلم را خاموش نگه داشتم. ایمیل‌هایم را چک نکردم. وقتی از سفر برگشتم، همسر آینده‌ام در فرودگاه منتظرم ایستاده بود ... تنهایی ...

 

او قول داد قرارهای عاشقانه را از قرارهای خانوادگی جدا کند. متأسفانه ما این قول را هم یادداشت نکردیم. ما حتی روز پس از عروسی تنها نبودیم ...

 

توصیه چهارم به خانم‌ها: پیش از ازدواج با فرزند همسرتان رابطه خوبی برقرار کنید. با او بخندید و بازی کنید. البته شرایط سنی او را در نظر بگیرید. بازی با بچه سه ساله با بازی با نوجوان شانزده ساله متفاوت است. ولی همه آدم‌ها در هر سنی خندیدن و بازی کردن را دوست دارند.

 

توصیه چهارم به آقایان: به ازای هر یک ملاقات دسته‌جمعی، دو ملاقات دو نفری ترتیب بدهید. قرار است هم شما دو نفر یکدیگر را بشناسید و هم به عنوان خانواده باهم بیشتر آشنا بشوید. اگر همیشه ملاقات دو نفره باشد، همسر آینده‌تان با فرزندتان آشنا نمی‌شود. اگر فقط ملاقات خانوادگی ترتیب بدهید به همسر آینده‌تان فشار زیادی وارد می‌کنید.

ادامه دارد...

 

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
کوه یخ

سلام یه پیشنهاد نوشته های روی منو بار بالا همرنگ؛رنگ زمینه منو بار است یعنی هر دو سبز هستم به ختطر همین مشخص نیست . دوستون دارم و متشکر به خاطر این سایت گرانبهاتون

پاسخ
گیس گلابتون

متوجه منظورت نشدم. میشه دوباره توضیح بدی؟

پاسخ
vidaazeri

سلام گیس گلابتون جان. خیلی دلم برای نوشته هاتون تنگ شده بود. قلم خیلی خوبی دارید. از اینکه تجربه هاتون رو با ما سهیم می شوید بسیار ممنونم. مادر ناتنی شدن سخت است ولی باز بهشت زیر پای مادران است چه تنی و چه ناتنی.
وقتی انسان تمام سعی خود را می کند که بهتر باشد کافی است.واگرنه بهترینی وجود ندارد. برایم جالب بود که مشاورین اینقدر موضوع را جدی نگرفتند. یعنی مشاوره قبل ازدواج زیاد فایده ای ندارد؟
وچقدر بد است که نگاه جامعه به اینگونه خانواده ها خشن و غیر منطقی است. به نظر من هم بچه عزیز است ولی تربیت بچه مهم تر است. مسئله تربیت بچه در میان خانواده های معمولی هم مشکل ساز است. یکی می خواهد بچه را لوس کند تا عقده ای بار نیاید و دیگری می خواهد بچه با دیسیپلین بزرگ شود. حالا اگر یکی از پدر و مادران ناتنی باشند کار سخت تر است چون اطرافیان با دلسوزی های بی جا حرص آدم را در می آورند. به شما تبریگ می گویم که سختی ها را پشت سر گذاشتی و فرار نکردی.

پاسخ
گیس گلابتون

شرایط ما را درک می کنی. ممنونم

پاسخ
نیلا

دلم گرفت.با شناخت مختصر از طریق همین سایت نسبت به شما گیس گلابتون عزیزم بغض تو دلتونو حس کردم که گاهی از حرفا و رفتاراییی که فکری پشتشون نیست دل بزرگتون میگیره.
هر کسی یه جورایی زخم میخوره اما شما قوی و خلاق و پرتوانید میدونم از پس همه چی برمیاید و همونطور که با 1جمله باعث آرامش ما میشید خدا هم به شما آرامش و صبر میده.گل

پاسخ
سعیده.بان

گیس گلابتون عزیز
هر 3 نوشته ات رو در این مورد خوندم
با اینکه شخصاً چنین تجربه ای ندارم و در اطرافیانم هم شاهد چنین موضوعی نبودم اما انقدر ملموس نوشتی که الان احساس میکنم با این مسئله درگیرم لبخند
سعی میکنم این مطلبت رو هم خوب بخونم تا اگر دوستی در چنین موقعیتی قرار گرفت بتونم راهنمائیش کنم قلب گل
و امیدوارم بتونیم به کمک هم فرهنگمون رو در این زمینه هم ارتقاء بدیم*

پاسخ
گیس گلابتون

می توانیم. برای همین روی زمین هستیم: که اینجا را جای بهتری کنیم:)

پاسخ
sana2

سلام واقعا ممنون که این قسمت را اضافه کردید.من دو پسر ناتنی دارم شش و هشت ساله البته آنها با ما زندگی نمیکنندولی در هر تفریح و گردش و مهمانی و هفته ای یک یاچند روز باماهستند همسرمن در زمان آشنایی های اولیه تنها یک جمله درمورد آنها گفت که 99درصد با مادرشان خواهند ماندوماهم در مورد بقیه مسائلشان صحبتی نکردیم!درحال حاضر ماپسری یک ونیم ساله داریم وخودتان تصورکنید سه پسر درکنارهم چگونه خواهد بوداز طرفی عمه ها وعموها هستند که دایه های مهربانترازمادر ودائم سراغ بچه هارامیگیرند ومعلوم نیست وقت جدایی ایندوکجابودند!وحالامن که دیو دوسری هستم اگرپافشاری برسر توافقاتمان کنم همان نودواندی درصد واز طرفی مخصوصاپسر هشت ساله همسرم که مشتاق بودن باماست اخیرا واگرمن نخواهم شخصیتش درهمانندسازی باپدر شکل نمیگیردو من عذاب وجدان دارم ولی واقعا ازپس بچه ی خودم بادرس ودانشگاه برنمی ایم وهمسرم هم تادیروقت کار میکند.الان حالت برزخی داریم گاهی من کوتاه می آیم ودوسه روزی پذیرای پسرانش هستم وگاهی درهفته پنج شنبه وجمعه هم تحمل بچه هاراندارم!ببخشید طولانی شد

پاسخ
گیس گلابتون

من کاملا شرابط تو را درک می کنم. بویژه که احتمالا با تو هماهنگ نمی شود و تو یکمرتبه باید مراقبت سه تا پسربچه را به عهده بگیری.
فقط یک توصیه برات دارم که می دانم گفتنش آسان و انجام دادنش سخت است:
بی خیالی طی کن.
نخواه همه چیز کامل و عالی باشه.
همین که بچه ها خوش باشند کافی است. اگر خانه زیاد تمیز نیست
اگر غذا چندان روبراه نیست
اگر گاهی اوقات می خواهی از سروصدای بچه ها سر به بیابان بگذاری
بی خیالی طی کن
ولی حتما برنامه های دونفره با همسرت داشته باش. حتی پسر خودت را هم به کسی بسپر و قدری دونفری خوش بگذران.
روی ازدواجت متمرکز شو و خوبی های همسرت و داشتن همسر.
قبول کن که وقتی به این مرد بله گفتی به دو تا پسرش هم بله گفته ای.
تازه وقتی مادره ازدواج کنه، حتما آن دو به خانه شما نقل مکان خواهند کرد. مطمئن باش.
می دانم که تمام تعطیلات بچه ها را به خانه شما می فرستد. می دانم.
می دانم که شرایطتت سخت است.
مادرناتنی کارش از مادر خیلی سخت تر است.

پاسخ
کوه یخ

سلام sana2 عزیز. من هم در حال ازدواج با مردی هستم که یک دختر 8 ساله داره و مادر بچه هم ایران نیست این حرفهای کسایی مثل شما خیلی روشنم میکنه . خیلی می ترسم مخصوصا اینکه من به خاطر شرایط شغلیم مجبورم گاهی اوقات تا 9 شب هم اداره باشم البته گیسوی عزیز گفت که مرد مهمه و این به نفع بچه هست ولی نمیدونم چیکارکنم مگه چند دفعه زندگی می کنم که بخوام ذجر بکشم مرسی از کامنتت چون باعث شد خیلی دست به عصاتر راه برم ممنون از شما هم گیسو جان که این قسمت حیاتی رو راه انداختی می بوسمتون

پاسخ
گیس گلابتون

این بچه مادر می خواهد. پس باید وظایف مادری ات را قبول کنی. نمی توانی تا ساعت نه شب اداره باشی.
هیچ زن متاهلی نمی تواند

پاسخ
کوه یخ

عزیزم در یکی از کامنتای گیسوی عزیز و یه قسمت از کتاب ازدواج مثل آب خوردن خوندم که خیلی از صحبتهای قبل از ازدواج حبابه و واقعیت یه چیز دیگس گرچه خودمم تو تجربه اولم این رو کاملا حس کردم متاسفانه مردا تا خرشون از روی پل میگذره دیگه همه قول و قرارهارو فراموش میکنن و مخصوصا زن قبل هم که میبینه همسر قبلیش ازدواج کرده از روی لج بازی هم شده دوست داره یه بلایی هرچقدر هم کوچیک به سر زندگی شوهر اولش بیاره نمیدونم خودمم خیلی مستاصل شدم نمیدونم باید به حرف کی گوش کنم

پاسخ
گیس گلابتون

این جمله را دوست نداشتم:
مردا تا خرشون از روی پل میگذره دیگه همه قول و قرارهارو فراموش میکنن
همین حرف را می شود به کلام زیباتر و مودبانه تری بیان کرد

پاسخ
کوه یخ

گیسو جان خیلی شجاع هست و من به خودم میبالم که هم جنس منه

پاسخ
کوه یخ

.

کوه یخ
پاسخ
sana2

دوباره سلام ممنون از راهگشاییت گیسوجون ولی سوال من دقیقا اینه که به عذاب وجدان خودم اهمیت بدم وپسر هشت ساله را نه دائمی بلکه بیشتر بپذیرم تابیشتر باپدرش باشه یانه این چیزی نیست که من نگرانش باشم وخودمو توسختی بسیار بندازم الان طوری هست که اگر من بخوام همسرم اونوبیشتر میاره اینواز شمایی میپرسم که درجوابم مثل همه سریع نمیگید"چطور دلت میاد اون فقط یه بچه ست!"
در جواب کوه یخ هم بگم عزیزم تازه وضع من خیلی خوبه چون مادر بچه ها خیلی مسئولیت پذیره وطالب بچه ها وهمسرم عاشقانه های زیادی را در حد توانش برام انجام میده و تازه مهم تر اینکه بچه هاش زیاد دردسر ساز نیستند فقط کمی لوس اند وبامن کنار میان تقریباالبته سه سال زمان برد تا به اینجا رسیدیم من هشت ماهه باردار بودم وترم آخر ونمیتوانستم مرخصی بگیرم همسرم اصرارداشت پسر هفت ساله اش بامازندگی کندودر نزذیکی مابه مدرسه برود وبماند کارهایی که مادر بچه برای از دست ندادن بچه کرد وبچه ای که باجیغ ودادبه منزل ما می آمد چون ترس جدایی از مادرش راداشت ولی حالا به لطف خدا خیلی بهتر هستیم وهمسرم منطقی تر شده است .

پاسخ
گیس گلابتون

ببین سانا جون
بچه های طلاق سر دو راهی هستند. هم مامان را می خواهند و هم بابا را. پس اگر "تو" پیشنهاد کنی که با تو زندگی کنند، خوب نیست.
از طرفی بچه های طلاق بشدت علاقه مند با ارتباط با والد غیرسرپرست خود هستند. یعنی دوست دارند به بابای شان بچسبند.
نه عذاب وجدان بگیر و نه به خودت سختی بده.
با بهترین خویشتن خودت خلوت کن و ازش بپرس چه کار کنم؟ بهترین خویشتن تو هم صلاح آن بچه را در نظر می گیره هم صلاح خودت را .
قرار نیست تو بسازی و بسوزی. چون وقتی با احساس گناه عمل می کنی، حس خوبی را منتقل نمی کنی. اگر از روی لجبازی باشه که دیگه بدتر.
روی هم رفته تو برای بچه ها تصمیم نگیر. اجازه بده پدر و مادرش تصمیم بگیرند. تو همراهی کن. مگر این که تصمیمات آنها بخواهد به سلامتی و امنیت تو صدمه بزند.

ممنونم که می نویسی. اینطوری همه می بینند که بچه ها دوست دارند به خانه مادرناتنی شان بروند و او را یک دیو دوسر نمی دانند.

پاسخ
yayapoem

سلام گیسو جان . روز بخیر
کاش این مطالب رو ادامه می دادی . چون واقعا مفید و خواندنی بود.

پاسخ
yayapoem

گیسو جان
وقتی مطالب شما رو خوندم دو روز گریه کردم . یک روز متفکر شدم و دیشب راجع بهش با همسرم گفتگو کردم و ایشون هم باهام همفکری کرد .
بعد از گفتگوی یک ساعته و بیان تمام دغدغه هام گفت : ما که داریم مهاجرت می کنیم و تو خیالت راحت باشه دیگه نه بچه رو می آرم که رفتار های زشت و ناخوشایندشو ببینی و نه تا سالها ارتباطی خواهیم داشت . اما در نهایت من پدرش هستم و این کتمان شدنی نیست . خانواده ام هم اگر هر دلسوزی بی جای دخالت گونه ای می کنند بی خیالشون باش و بذار هر کار می خواهند بکنن. مهم نباشه واست و به زندگجی خودت و فرزند اینده ت متمرکز شو .
می دونی گیسو جان شنیدن این حرف ها از همسرم دلگرم کننده س اما من انقدر در این چند سال اذیت شدم که سخت می تونم باور کنم .

پاسخ
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه