مادرناتنی بودن دشوار است. مادران ناتنی همه زحمات یک مادر را به عهده دارند، بدون این که افتخارات یک مادر را داشته باشند. مادران ناتنی همه جا و در همه شرایط زیر ذره بین انتقاد همگان قرار دارند. ظاهرا بهشت زیر پای مادران ناتنی نیست. متأسفانه فرهنگ ما نسبت به مادران ناتنی بسیار بی‌رحم است و کار را برای مادران ناتنی دشوارتر می‌کند. ما با افسانه‌های سیندرلا، سفید برفی و اولدوز و کلاغ‌ها بزرگ شده‌ایم. نفرت و ترس از مادرناتنی از کودکی در وجود ما تزریق شده است. به همین دلیل هر مادرناتنی در خفا از خود می‌پرسد: "آیا من هم موجودی نفرت‌انگیز مثل زن باباهای افسانه‌ها هستم؟" مادران ناتنی دچار شرم و احساس گناه هستند، زیرا جامعه با آن‌ها به گونه‌ای رفتار می‌کند که انگار عفریته‌ای شریر می‌باشند. آمار طلاق در کشور ما بالا رفته است. در شهرهای بزرگ حدود نیمی از ازدواج‌ها به طلاق منجر می‌شود. پس هر روز تعداد کودکانی که با مادرناتنی بزرگ می‌شوند، افزایش می‌یابد. اگر طرز فکر ما و رفتار ما با مادران ناتنی عوض نشود، کودکان طلاق بیش از هرکسی از این موضوع آسیب می‌بینند. این بخش سایت به مادران ناتنی تقدیم می‌شود. کامنت دیگران حذف می‌شود. اینجا جایی است که مادران ناتنی می‌توانند با آرامش مشکلات خود را بیان کنند و جواب بسیاری از سؤالات خود را پیدا کنند. لطفاً با کلام محبت و احترام بنویسید. همان کلامی که شایسته شماست. ممنونم

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
مادران ناتنی
1394/08/09 12:09

چهار تا هفت سال دشوار

دوست عزیزی چنین کامنتی برای من نوشت:

من مادر یک پسر 19 هستم و از دشواری‌های بین مادر و پسرهای جوان مطلعم. به نظر می‌آید شما توانسته‌اید احساس مادرانه نسبت به فرزند خوانده‌تان پیدا کنید و رابطه مادر و پسری با او برقرار کنید. به شما آفرین می گویم.

 

من از حسن ظن دوست عزیزم تشکر می‌کنم، ولی... براستی مادرها شرایط مادران ناتنی را درک نمی‌کنند. اصلاً درک نمی‌کنند. شما مشکلات خود را با پسرتان را ضربدر ده کنید، تا بشود مشکلات من! به علاوه نوع رابطه ای که بکلی با رابطه مادر و پسر متفاوت است.

 

خانواده‌های ناتنی از بیخ و بن با خانواده‌های تنی متفاوت هستند و هرگز نمی‌شود آن‌ها را با هم مقایسه کرد. چهار تا هفت سال طول می‌کشد تا خانواده‌های ناتنی به آرامش نسبی برسند. عرض کردم: نسبی! زیرا ساده‌ترین مسائل در خانواده‌های ناتنی به بحران تبدیل می‌شود.

 

تصور می‌کنم یکی از دلایل هم وقوع این همه بحران در خانواده‌های ناتنی، در ذات افراد تشکیل دهنده خانواده‌های ناتنی است: زنان و مردانی که سابقه طلاق دارند، شاید در زندگی زناشویی قبلی هم مدیریت بحران و مدیریت روابط صمیمی را بلد نبوده‌اند و بدون این که  این مهارت‌ها را بیاموزند، وارد رابطه بعدی شده‌اند.

به دلیل همین کمبود مهارت روابط انسانی، شاید فرزندانی تربیت کرده‌اند که آن‌ها هم مدیریت خشم را بلد نیستند، چیزی از روابط سالم بین زن و مرد نمی‌دانند و جایگاه خود به عنوان فرزند را نمی‌شناسند.

البته عرض می‌کنم شاید. من بر اساس تجربه خودم و تجربه صد و خرده ای مراجعه کننده ای که در مورد خانواده‌های ناتنی داشته‌ام، نظر می‌دهم. در مورد روابط انسانی هیچوقت نمی‌توانیم قاطعانه نظر بدهیم و حکم صادر کنیم. انسان موجودی بسیار پیچیده است.

 

من الان همان احساسی را نسبت به پسر دارم که هفت سال پیش داشتم. احساس من تغییری نکرده است. نمی‌دانم این احساسات مادرانه هستند یا خیر. چون من هرگز مادر نبوده‌ام و نخواهم شد.

پیش از ازدواج، همسرم قول داد می‌توانم صاحب فرزند شوم، ولی پس از ازدواج گفت: "من بچه دارم و نمی‌خواهم فرزند دیگری داشته باشم. از نظر مادی و عاطفی آمادگی ندارم." او به همین راحتی مرا از لذت مادری محروم کرد. به همین دلیل من نمی‌دانم احساسی که نسبت به پسر دارم، آیا احساس مادرانه است یا خیر.

 

 من خوبی پسر را می‌خواهم و دلم می‌خواهد او خوشبخت و شاد باشد، البته بدون آن که نسبت به عیب‌ها و کم و کاستی‌های رفتاری او، نابینا باشم و بدون آن که دلم بخواهد چیزهای خوب را از دیگران دریغ کنم تا او داشته باشد.

 

شاید اگر خودم هم مادر بودم همینطور مادری می‌کردم، شاید هم احساس مادری چیزی است که فقط با سطح بالای هورمون پرولاکتین در بدن در طول بارداری ایجاد می‌شود و من هرگز نخواهم فهمید این احساس چیست.

 

در هر صورت احساس من نسبت به پسر هیچ تغییری نکرده است. در طول این هفت سال، از طرف او زیاد اذیت و آزار دیده‌ام، ولی رفتارهایش را به پای خامی‌اش گذاشتم. البته در طول یکی دوسال اخیر، حمایت‌های خوبی از او دریافت کرده‌ام که خشنودم کرده و از او سپاسگزارم.

 

ولی گذشت این هفت سال، باعث شده نوع رابطه مان تغییر کند: من دست از مادری کردن برای او برداشته‌ام و به همسایه ای مهربان بودن، بسنده کرده‌ام. همین موضوع باعث شده روابط ما بدون تنش و آسان شود.

 

من در سالهای اول ازدواجم در مقابل پسر، بشدت احساس مسئولیت می‌کردم. عین یک مادر. یک روز همسرم توی چشمهایم نگاه کرد و گفت: "حالم از محبت‌های تو بهم می‌خورد. مثلاً می‌خواهی نشان بدهی آدم خوبی هستی." قلب من با شنیدن این حرف زشت شکست و یک سال افسرده شدم.

 

من همیشه باور داشتم آدم خوب و مهربانی هستم. حتی شغلی را انتخاب کردم که هرچه بیشتر در خدمت مردم باشم، ولی رفتار پدر، پسر و خانواده‌ همسرم در طول سال اول ازدواجم، باعث شد نسبت به خوبی قلبم و نیت پاکم بکلی مشکوک شوم.

 

خدا را صد هزار مرتبه شکر می‌کنم که نوشتن وبلاگ و سپس وبسایت گیس گلابتون را آغاز کردم. وجود شما عزیزان در کنارم به من یادآوری کرد، آدم خوبی هستم. دوباره خودم را باور کردم و از افسردگی بیرون آمدم. ولی کم کم یاد گرفتم مثل یک مادر مهربان، نباشم، بلکه مثل یک همسایه محترم و مهربان، باشم.

 

دوست گرامی، برخلاف تصور شما، احساس من نسبت به پسر هیچ تغییر نکرده است و ما رابطه مادر و پسری نداریم. ولی از مادرها پسرها، بیشتر به یکدیگر احترام می‌گذاریم و حد و حرمت را نگه می‌داریم. من همیشه برای او آرزوی خوشبختی داشتم و دارم و خواهم داشت، ولی کاری ندارم کی می‌خوابد، کی بیدار می‌شود، آیا غذای سالم می‌خورد، کی از خانه خارج می‌شود، کجا می‌رود، با چه کسی می‌رود، چقدر خرج می‌کند، برنامه روزانه و زندگی‌اش چیست؟ یعنی همه سوالاتی که یک مادر می‌پرسد و برایش نگران است.

من برای تمام این مسائل، نگران هستم، ولی دست از پرس و جو و دخالت برداشته‌ام. به خودم می گویم: پدرش مسئول اوست و او از دلسوزی‌های من نه تنها متشکر نیست، بلکه به شکلی توهین آمیز مرا از پسرش دور می‌کند. لابد خودش بهتر صلاح فرزندش را می‌داند.

 

آقایان گرامی صاحب فرزند که از مادر فرزندتان جدا شده‌اید، این دو نکته را مراعات کنید تا دوباره با طلاق روبرو نشوید:

 

1-    اجازه بدهید همسر جدیدتان صاحب فرزند شود. هرگز او را از مادر شدن محروم نکنید.

2-    از همسر جدیدتان برای مهرورزی به فرزندتان متشکر باشید. زیرا مادر این بچه حاضر نشده حتی به خاطر فرزندش با شما زندگی کند! در حالیکه همسر جدیدتان، فرزند شما را قبول کرده است. این کار جای تشکر و سپاس دارد، نه توهین و بی ادبی.

و خانم‌های عزیزی که خیال دارید با مردی صاحب فرزند نوجوان بشوید، به یاد داشته باشید، نوجوان‌ها طاقت ندارند یک غریبه از راه برسد و بخواهد آن‌ها را تربیت کند. حتی پدرانشان هم دلشان نمی‌خواهد تربیت فرزندانشان زیر سؤال برود. بنابراین هرگززززز سعی نکنید نقش مادری را بازی کنید، زیرا مورد بی احترامی قرار خواهید گرفت و هیچکس قدر این کار شما نخواهد دانست. با محبت باشید، مهربان باشید، ولی سعی نکنید در نقش مادرناتنی، یک نوجوان را بازپروری و تربیت کنید.

 

از این ماجراها خیلی سال گذشته و من دیگر برای مادر نشدن یا برای حرفهای زشت همسرم ناراحت نیستم. اما می‌شد زندگی بهتری تجربه می‌کردیم اگر من از ابتدا می‌دانستم نباید برای پسر مادری کنم. درست برخلاف تصور دوست عزیزمان که مادر یک پسر 19 ساله است.

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
najme55

چقدر درد و چالش در زندگیتون تحمل کرده اید...این که وجودتان برای حمل عشقهای خیلی بزرگ بی تاب است و ظرفیت دارد شاید زاییده همون رنجهاست. امروز داشتم به این فکر میکردم که دو سه سال پیش توی یه روز معمولی با سایت شما آشنا شدم. خوب یادمه برای فرار از عذاب وجدان و تسکین درد بیهودگی داشتم وبلاگ همسران دوم را میخواندم،‌در حالی که هیچ ربطی به حالم نداشت رابطم بد نبود و هیچ وقت درگیر مقوله خیانت نبودم اما میخ شده بودم پای خاطرات بد آدمهای زخم خورده اون وبلاگ تا شاید فراموش کنم که چه کسی را در درون خودم به بند و زنجیر کشیده ام...یه دختری به اسم گلی از نامردی و خیانت نامزدش نوشته بود و همه همراهیش کرده بودند و دلداریش میدادند و یکی هم گفته بود که برو وبلاگ گیس گلابتون تا بهت کمک کنه یه ازدواج خوب بکنی...اون لحظه لحظه خیلی ویژه ای بود و من دیگه هیچ وقت به لحظه قبلش برنگشتم. گلی متشکرم امیدوارم تو هم مث من اومده باشی اینجا و مشکلت حل شده باشه...خانمی که راهنماییش کردی از تو هم ممنونم سر یه لحظه خیلی درست یه پیام خیلی درست به من دادی و گیس گلابتون عزیز از شما سپاسگزارم از شما چنانکه سنگ چشمه را چنان که تشنه آب را... من اغراق نمی کنم میدونم که میدونیدگل

پاسخ
گیس گلابتون

متشکرم نجمه عزیز
چه قشنگ: چنانکه سنگ چشمه را چنان که تشنه آب را...
مثل آب روان شعر می گویید

پاسخ
آنجل

سلام خانم دکتر عزیز ..ازخوندن این نوشته ها شوکه شدم و قلبم درد گرفت ..باورم نمیشه که همچین برخوردی با شما صورت گرفته ...به نظرم شما بسیار صبور و استوار هستید ... امیدوارم همواره سرشار از انرژی مثبت و روحیه شاد باشید .

پاسخ
گیس گلابتون

این یک سرسوزن واقعیت است متاسفانه. ولی خب... گذشت

پاسخ
raha@

اینکه همیشه به همه میگم شما معلم خوب منید، به خاطر همین چیزاست...اینکه تونستید در چنین شرایطی همچنان دل بزرگ مهربون داشته باشید با یک ستون محکم از منطق تحسین بسیار زیادی داره...

پاسخ
گیس گلابتون

ممنونم

پاسخ
شاینا

گیسوجان ، معلم عزیزم از صمیم قلب به خاطر رفتارهای بدی که با شما شده است متاسفم. واقعا با شما همدردی می کنم.
گیسوجان من برای دردهایی که انسانها کشیده اند احترام و ارزش قایل هستم. من معتقدم حسادت کردن به انسان ها یعنی بی احترامی به دردهایی که آنها متحمل شده اند.
اما در نزد خداوند متعال دل شکستگان جایگاهی خاص دارد. پیامبر ما فرموده اند : خداوند در نزد دل شکستگان جای دارد.
خود من رنجهای عمیقی را تجربه کردم. غمگین نیستم اما همیشه می گویم قلبم پر از جراحت است. اما این قلب شکسته را و این توفان درد را دوست می دارم و شکرگزارم. من خداوند خود را در میان توفان های سهمگین یافتم نه در بهشت برین.
خوشحالم که شما در میان رنج باقی نماندید. خوشحالم که درد شما باعث شد استعداد و شاید آرزویی پنهان را درونتان پیدا کنید.

پاسخ
گیس گلابتون

مرسی شاینا
بله... یکی از شکرگزاری های من قرار گرفتن در این شرایط و آبدیده شدن است. من در این هفت سال به اندازه چهل سال قبلی زندگی ام رشد کردم و البته درد کشیدم

پاسخ
ماهی 1

خیلی دردناکه واقعاً ناراحت شدمناراحت
شما خیلی مهربونید شما خیلی مهربونید
شما خیلی مهربونید شما خیلی مهربونید
شما آدم خوبی هستید (این حقیقت داره نه حرفای دیگه )
گلگل

پاسخ
گیس گلابتون

بله. آدم خوبی هستم و متشکرم از نوشته های پرمحبت شما دوست عزیزقلب

پاسخ
masg

گیس گلابتون عزیز خیلی ناراحت شدم از خوندن خاطرات تلختون. شما خیلی فهمیده و مهربون هستید که تونستید اون دوران رو پشت سر بگذارید و گذشت کنید و الان باز هم با مهربونی به زندگیتون ادامه بدهید.
خوندن خاطرات شما درسهای زیادی برای ما داره.
فقط یک چیزی من رو موقع خوندن پست های مرتبط با نامادری شما ناراحت میکنه و اون خوندن جملاتی از قبیل " زیرا مادر این بچه حاضر نشده حتی به خاطر فرزندش با شما زندگی کند!"
یا جملاتی مشابه این که مادرانی که جدا شدند رو بد جلوه میدهد. من خودم جدا شدم و بچه ام عمر و زندگی و جان من هست. اما دیگه دلیلی برای ادامه ی اون زندگی نمی دیدم و جدایی را ترجیح دادم حتی با تموم مشکلاتش. این انصاف نیست که مادرانی که جدا شده اند را بی مسئولیت و گناهکار بدونیم همونطور که انصاف نیست نامادری ها را بدخواه و ظالم خطاب کنیم.
براتون آرزوی موفقیت و شادی روز افزون دارم

پاسخ
گیس گلابتون

متشکرم نظرتان را نوشتید. امیدوارم زمینه ای فراهم شود تا بتوانید با جگرگوشه تان زندگی کنید. انشاالله هیچ زندگی از هم نپاشد.

پاسخ
گیس گلابتون

دوست عزیزم
من نمی دانم شما به چه دلیلی از همسرتان جدا شده اید. نمی دانم آیا فرزندتان پیش پدرش است یا پیش شما. نمی دانم همسرتان مجددا ازدواج کرده است یا خیر و نمی دانم شما با همسر جدید شوهر سابقتان چه رفتاری دارید (در واقع جواب بیشتر این سوالات را می دانم چون شما را می شناسم. ولی فرض می کنم نمی دانم تا جوابم خطاب به همه مادران جدا شده باشد)

بنابراین نمی توانم قضاوت کنم شما باید به ازدواجتان ادامه می دادید یا خیر و حق ندارم قضاوت کنم

من این مطلب را خطاب به پدران نوشته ام تا جایگاه همسر فعلی شان را درک کنند و قدر محبتهایش را بدانند.

پست بعدی در مورد مادرهایی است که پس از جدا شدن در زندگی شوهر قبلی شان فتنه به پا می کنند و امیدوارم پست بعدی ام حسابی آنها را دچار عذاب وجدان کند تا دست از کارهای زشت شان بردارند.

خواهش میکنم این پست برای شما ناراحت کننده نباشد، چون فرزند شما پیش شماست و شما مسئولیت نگهداری فرزندتان را پذیرفته اید. با توجه به شناختی که از شما دارم، هرگز در زندگی بعدی همسرتان فتنه به پا نخواهید کرد

اما دوست عزیزم... اگر چند درصد هم امکان زندگی مجدد شما با همسرتان وجود دارد... کاش به او شانس مجدد بدهید.

خانواده های تنی برای کودکان حتما بهتر از خانواده های ناتنی است. باز هم خود دانید. من اجازه ندارم در زندگی شخصی شما هیچ مداخله ای داشته باشم

دوستتون دارم و می دانم شما هرگز بد، بی مسئولیت و گناهکار نیستید. شما فقط به یک رابطه ناخوشایند خاتمه دادید

پاسخ
sahara57

سلام خانم دکتر
می دونم که پست های این قسمت به من مربوط نیست، ولی هر بار که می بینم پست جدیدی در بخش های دیگه نیست به اینجا سر می زنم. راستشو بخواید قلبم از خوندن این پست فشرده شد. و در عین حال به شما آفرین گفتم. می دونم نوشتن این پست شجاعت میخواست. از زمانیکه که با شما و وبسایتتون آشنا شدم بارها دیدم که از شما پرسیده شده چرا بچه دار نشدید. و شما هربار از بیان حقیقت طفره رفتید. اما اینجا واضح و روشن حقیقت رو نوشتید، بدون مظلوم نمایی و غر زدن. خیلی زیبا بود. خودتون می دونید که دغدغه اصلی زندگی من هم بچه دار شدنه، به خاطر همین احساستونو درک می کنم و احترامم به شما چند برابر شده.
شاید به نظر این آرزوم برای شما عجیب باشه، ولی با تمام قلبم آرزو می کنم که روزی برسه که شما به هر صورتی احساس مادرانه رو درک کنید و ازش در باقی زندگیتون لذت ببرید.

پاسخ
گیس گلابتون

ممنونم سحرجون
من الان صدها دختر و پسر دارم و از مادربودن لذت میبرم
آرزو می کنم شما هم به آرزوهای زیباتون برسید

پاسخ
sahara57

متشکرمگل

پاسخ
p_j_nodoost

دوست داشتم تو اين لحظه و بعد از خوندن اين پست كنارتون بودم و محكم بغلتون ميكردم.
واقعا شما رو تحسين ميكنم شما كوه صبر هستيد و يه الگوي نمونه گل

پاسخ
p_j_nodoost

هميشه با خودم فكر ميكنم كه هركس تو اين جهان دنياي خودش رو داره و تا وقتي تو دنياي ديگران زندگي نكرده باشم و تو هوايي كه اون نفس كشيده ، نفس نكشم و تا زماني كه با كفشي كه به پاي اون بوده تو اين دنيا قدم نزده باشم ...و..و..وو
نميتونم روزگاري رو كه به اون گذشته رو درك كنم ....

پاسخ
anooshka

سلام عزیزم، من تازه بهات آشنا شدم و از پست دوستی‌ که سوال کرد رسیدم به صفحه ناتنی ها. با نظرم همسرت کار بدی کرده که زیر حرفش زده. ببخشید به حساب فضولی نذارید، اما شما روی حرفتون پافشاری نکردید؟ چون دوست من هم داره با یک آقا ازدواج میکنه که اون آقا یک پسر داره که با مادرش ساکن آلمان است. اون آقا به دوستم قول داده که بچه دار شوند. نگران شدم یک وقت اون هم نزنه زیر حرفش چون دوستم عشق بچه است

پاسخ
گیس گلابتون

بله حق باشماست. همسرم کار بدی کرد. چون یکی از مسائلی که ازدواج ها را توفانی میکند عمل نکردن به قول و قرارهاست.
ولی من هم اصرار نکردم. نمی دانم چرا. الان که به گذشته نگاه میکنم می بینم که خودم هم هیچ اصراری نکردم
و همه مردها زیر قول خود نمی زنند. بسیاری از مردانی که ازدواج مجدد دارند، صاحب فرزند میشوند. دوست شما هم روی حرف خود بماند. جا نزند. انشاالله بزودی عطر تن فرزند عزیزش را می بوید

پاسخ
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه