مادرناتنی بودن بسیار دشوار است. مادران ناتنی همه زحمات یک مادر را به عهده دارند، بدون این که افتخارات یک مادر را داشته باشند. مادران ناتنی همه جا و در همه شرایط زیر ذره بین انتقاد همگان قرار دارند. بهشت زیر پای مادران ناتنی نیست. متأسفانه فرهنگ ما نسبت به مادران ناتنی بسیار بی‌رحم است و کار را برای مادران ناتنی دشوارتر می‌کند.

ما با افسانه‌های سیندرلا، سفید برفی و اولدوز و کلاغ‌ها بزرگ شده‌ایم. نفرت و ترس از مادرناتنی از کودکی در وجود ما تزریق شده است. به همین دلیل هر مادرناتنی در خفا از خود می‌پرسد: "آیا من هم موجودی نفرت‌انگیز مثل زن باباهای افسانه‌ها هستم؟" مادران ناتنی دچار شرم و احساس گناه هستند، زیرا جامعه با آن‌ها به گونه‌ای رفتار می‌کند که انگار عفریته‌ای شریر می‌باشند.

آمار طلاق در کشور ما بالا رفته است. در شهرهای بزرگ حدود نیمی از ازدواج‌ها به طلاق منجر می‌شود. پس هر روز تعداد کودکانی که با مادرناتنی بزرگ می‌شوند، افزایش می‌یابد. اگر طرز فکر ما و رفتار ما با مادران ناتنی عوض نشود، کودکان طلاق بیش از هرکسی از این موضوع آسیب می‌بینند.

این بخش سایت به مادران ناتنی تقدیم می‌شود. کامنت دیگران حذف می‌شود. اینجا جایی است که مادران ناتنی می‌توانند با آرامش مشکلات خود را بیان کنند و جواب بسیاری از سؤالات خود را پیدا کنند. لطفاً با کلام محبت و احترام بنویسید. همان کلامی که شایسته شماست.

ممنونم



برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

عضویت در سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
1395/05/10 04:36

ده رازی که مادران ناتنی دوست دارند به شوهران خود بگویند، ولی نمی‌گویند

وقتی مادرناتنی هستید، انگار راز کوچولوی کثیفی دارید. خب... گفتن این که در روز مادر، شما از فرزندان شوهرتان، هدیه‌ای دریافت نمی‌کنید، چون ظاهراً بهشت زیر پای شما نیست، بلکه زیر پای زنی است که بچه‌هایش را رها کرده و رفته، موضوع خیلی جالبی برای صحبت در مهمانی‌ها نیست. بویژه بخاطر این که اگر کوچکترین گله‌ای از فرزند شوهرتان بکنید، به شما می گویند:

  • تو باید او را مثل بچه خودت دوست داشته باشی. هر بچه‌ای اگر قدری محبت ببیند، عاشق تو می‌شود.
  • تو از اول می‌دانستی شوهرت بچه دارد و زندگی شما ساده نخواهد بود. باید خودت را آماده می‌کردی.

 

بله! برای نشنیدن چنین جملات مشعشعی، شما ترجیح می‌دهید دهانتان را ببندید و تا جایی که ممکن است نگویید مادرناتنی هستید.

 

اگر مادرناتنی بودن خیلی دشوارتر از آن است که تصورش را می‌کردید، مطمئن باشید شما در وضعیت تنها نیستید. شما به جای درستی آمدید. در اینجا ما در مورد موضوعی پیچیده و ممنوعه که هیچکس نمی‌خواهد در موردش کلمه‌ای به زبان بیاورد، حرف می‌زنیم. ما می دانیم شما گاهی اوقات احساس می‌کنید در خانه خود یک غریبه و مزاحم هستید. ما می دانیم حتی وقتی همه چیز خوب است، باز هم پیچیده و یک جورهایی عجیب است. بله! ما می دانیم چون خودمان همین شرایط را داریم.

 

نقل از معرفی نامه سایت مجله مادرناتنی ها

http://www.stepmommag.com/

 

 

در دنباله یکی از مقالات جالب این سایت را برای شما ترجمه کردم:

 

 

ده  رازی که مادران ناتنی دوست دارند

به شوهران خود بگویند، ولی نمی‌گویند:

 

  • 1-من با تو ازدواج کردم، علیرغم این که بچه داشتی و نه بخاطر این که بچه داشتی!

    من از دوران کودکی برای مادرناتنی شدن، رؤیا نمی‌بافتم. من از دوران کودکی، خیال بافی نمی‌کردم که در لباس عروس درحالیکه بچه‌های شوهرم دور و برم را گرفته‌اند، چقدر زیبا به نظر می‌رسم. من از کودکی برای مادرناتنی شدن لحظه شماری نمی‌کردم. من تو را دوست دارم و خوشحالم با تو ازدواج کرده‌ام. می دانم ازدواج با تو یعنی قبول کنم قبل از من با زنی نرد عشق باختی و از او فرزند داری. من با تو ازدواج کردم علیرغم که افراد زیادی به من گفتند: مگه دیوونه شدی؟! من به عشقمان باور داشتم. من باور داشتم ما بر افسانه مادرناتنی شرور غلبه می‌کنیم. من باور داشتم می‌توانیم در کنار هم خانواده جدیدی بسازیم. هنوز هم به تو و عشق تو باور دارم.

     

     

  • 2-نمی‌دانم اگر زمان به عقب برمی گشت، حاضر بودم با تو ازدواج کنم یا خیر؟

    خواهش می‌کنم مرتب از من سؤال نکن: "آیا اگر زمان به عقب برمی گشت، حاضر می‌شدی دوباره با من ازدواج کنی یا خیر؟" این سؤال، یک سؤال فرضی است و پاسخ دادن به آن ممکن است قلب هر دو نفر ما را بشکند. من هرگز نمی‌دانستم مادرناتنی شدن چقدر دشوار است. من تو را دوست دارم و دلم می‌خواهد همیشه در کنار تو باشم. آرزو دارم در کنار هم سعادتمندانه پیر شویم. با این وجود بعضی روزها دلم می‌خواهد به جای دوری فرار کنم و دیگر هرگز مادرناتنی نباشم. البته همیشه این احساس را ندارم، فقط گاهی اوقات اینطوری می‌شوم.

     

     

  • 3-من نسبت به همسر سابق تو احساس حسادت می‌کنم

    ببین! به من حق بده! تو اول عاشق او شدی. تو و او با هم بچه دار شدید. تو، او و فرزندانت با هم خاطراتی دارید که من هیچ سهمی از آن ندارم. من گاهی اوقات خودم را با او مقایسه می‌کنم. گاهی اوقات احساس می‌کنم تو با او رفتار بهتری داشتی و گاهی اوقات احساس می‌کنم من دارم به خاطر رفتارهای او و بی تعهدی او، تنبیه می‌شوم. این موضوعات مرا غمگین می‌کند.

     

     

  • 4-وقتی تو از همسر سابقت طرفداری می‌کنی، احساس می‌کنم تو هنوز او را بیشتر از من دوست داری

    من می دانم من و تو بارها و بارها در این مورد با هم دعوا کرده‌ایم. می‌فهمم تو قصد داری در خانه آرامش برقرار کنی. ولی وقتی با من ازدواج کردی می‌دانستی من زنی قوی هستم و هرگز اجازه نمی‌دهم یک زن دیگر، برای زندگی من تصمیم بگیرد. او برای برنامه زندگی ما، روش زندگی ما و پول‌های ما تصمیم می‌گیرد، چون بچه‌هایش در خانه ما زندگی می‌کنند. گاهی اوقات احساس می‌کنم زیر سایه سنگین او، نمی‌توانم نفس بکشم. خواهش می‌کنم خواهش می‌کنم سایه او را از زندگی ما کم کن!

     

     

  • 5-من ناراحت می‌شوم وقتی می‌بینم بچه‌هایت به تو بی احترامی می‌کنند و قدر زحماتت را نمی‌دانند

    من قدرت و مردانگی تو را دوست دارم. دلم می‌خواهد ببینم در همه جنبه‌های زندگی‌ات مردانه و قدرتمند رفتار می‌کنی. وقتی می‌بینم این همه در مورد فرزندانت احساس گناه داری و از موضع ضعف با آنها رفتار می‌کنی، دلم می‌گیرد. تو به آنها اجازه می‌دهی قوانین ساده و منطقی خانه را زیر پا بگذارند، تو برای آنها بیش از توان مالی‌ات خرج می‌کنی، تو هیچ انتظاری از آنها نداری. حتی انتظار نداری به تو سلام کنند. خودت به آنها سلام می‌کنی. تو با آنها بسیار سهلگیر هستی و من مجبور می‌شوم نظم و انضباط را در خانه برقرار کنم. این مطلب باعث می‌شود من آدم بده داستان بشوم و تو آدم مثلاً خوبه. من از این کار تو اصلاً خوشم نمی‌آید.

     

     

  • 6-آن‌ها فرزندان من نیستند!

    من می دانم آنها نور چشمان تو هستند. من می دانم آنها پاره تن تو هستند، ولی من چنین احساسی نسبت به آنها ندارم. من شیرین کاری‌های دوران کودکی آنها را، وقتی آنها دوست داشتنی، ضعیف و معصوم بودند، ندیده‌ام. از وقتی آنها را دیده‌ام، آن‌ها به من بی اعتنایی می‌کنند، جوری رفتار می‌کنند که انگار مرا نمی‌بینند، وسایل شخصی مرا خراب می‌کنند و با من بی ادب و قلدر هستند. آن‌ها ادب معمولی را در مورد من مراعات نمی‌کنند. می دانم آنها به تو هم چندان احترام نمی‌گذارند، ولی تو آنها را علیرغم تمام این حرفها دوست داری چون آنها نور چشمان و پاره تنت هستند. من دارم تلاش می‌کنم که با آنها کنار بیایم و با آنها منصفانه رفتار کنم، ولی خواهش می‌کنم انتظار نداشته باش من آنها را مثل بچه خودم دوست داشته باشم. گاهی اوقات برنامه پدر – فرزندی داشته باش و مرا از همراهی با خودتان معاف کن تا بتوانم با دوستان و افراد خانواده‌ام به گردش بروم و قدری تجدید قوا کنم. زندگی در میان افرادی که با تو احساس دشمنی می‌کنند، کار ساده‌ای نیست.

     

     

  • 7-من مادر آنها نیستم!

    می دانم تو دلت می‌خواهد من برای آنها مادری کنم، ولی باور کن که آنها چنین چیزی از من نمی‌خواهند. من نمی‌توانم مثل یک مادر معمولی برای درس و مشق، مدت تلویزیون تماشا کردن و ... ابراز نگران کنم و در کار آنها مداخله کنم. من نمی‌توانم کارهای یک مادر معمولی را انجام بدهم، چون بین من و فرزندانت، مشکلات بیشتری بوجود می‌آید. من می‌توانم یک مادرناتنی عالی بشوم، ولی لازم نیست رفتارم و کارهایم شبیه یک مادر معمولی باشد.

     

     

  • 8-گاهی اوقات من احساس می‌کنم نامرئی هستم

     بعضی اوقات از خودم می‌پرسم نکند راستی راستی هیچکس مرا نمی‌بیند؟! بچه‌ها وقتی داخل اتاق می‌شوند جوری رفتار می‌کنند انگار من وجود ندارم. به چشمان من نگاه نمی‌کنند. با من حرف نمی‌زنند. من حرفهای آن‌ها را از دهان تو می‌شنوم. باید همیشه گوش بزنگ باشم اگر فرزندت رو به سقف حرف زد، بفهمم دارد با من حرف می زند. خواهش می‌کنم در چنین مواردی هوای مرا داشته باش. رعایت ادب معمولی، برای هیچکس سخت نیست. وانمود نکن که رفتار آنها با من طبیعی است و به من نگو سختگیر و دل نازکم. جوری با من رفتار نکن که انگار من یک اشکالی دارم.

     

     

  • 9-هر کار کوچک یا بزرگی که من برای فرزندان تو انجام می‌دهم، لطفی در حق تو است

    من می دانم در یک خانواده معمولی، وضعیت فرق می‌کند. مادر برای فرزندان خودش انجام وظیفه می‌کند. ولی بچه‌های تو، مسئولیت تو هستند. من می‌خواهم در همه جوانب زندگی با تو شریک و سهیم باشم، بنابراین در نگهداری بچه‌هایت به تو کمک می‌کنم. ولی در عوض انتظار دارم تو قدردانی‌ات را نشان بدهی. من می دانم بچه‌ها عادت دارند احتیاجاتشان برآورده شود و برایشان فرقی نمی‌کند که چه کسی برای آنها غذا می‌پزد، لباس می‌شوید، خانه را مرتب و تمیز می‌کند. آن‌ها قدردان نیستند. این را می دانم، ولی از تو انتظار دارم قدردان زحمات و لطف من در حق بچه‌هایت باشی.

     

     

  • 10-علیرغم تمام مسائلی که در بالا ذکر کردم، من دوستت دارم و دلم می‌خواهد در کنار تو زندگی کنم.

زندگی خانوادگی ما پر از چالش است و من هر روز باید نسبت این زندگی زناشویی خودم را از نو متعهد کنم. من، با وجود این چالش‌ها و دشواری‌ها، دقیقاً دلم می‌خواهد کنار تو باشم. می دانم همیشه عاقلانه و صبورانه رفتار نمی‌کنم. می دانم گاهی اوقات تو وسط من و بچه‌هایت گیر می افتی و نمی‌دانی چطوری صلح و آرامش را در خانه برقرار کنی. می دانم آرزو داری ما یک خانواده متحد و صمیمی باشیم. من و تو نمی‌دانستیم اداره یک خانواده ناتنی چقدر دشوار است. من و تو با عشق و امید ازدواج کردیم. ما تلاش می‌کنیم، تقلا می‌کنیم، پنهانی اشک می‌ریزیم، ولی هنوز امیدواریم. من با تو ازدواج کردم چون عاشقت بودم و هستم. بیا علیرغم تمام این مشکلات دو دستی به زندگی زناشویی‌مان بچسبیم و از عشقمان لذت ببریم. از تمام حرفهای بالا، به این یکی آخری خیلی توجه کن عشق من...

 

 

گیس گلابتون: مادران ناتنی عزیز، پیشنهاد می‌کنم لینک این مقاله‌ها را برای همسرتان فوروارد کنید. از او بپرسید نظرش در مورد این مطالب چیست؟ همسرتان شما را دوست دارد، ولی گاهی اوقات نمی‌داند چگونه زندگی را متعادل نگه دارد. او هم مثل شما سرگشته و حیران است. این اطلاعات، قلب شما را شادتر و روابط را ساده‌تر می‌کند.

 

توجه: این بخش از سایت گیس گلابتون، متعلق به مادران ناتنی است و نظرات دیگران حذف می‌شود. (همانطور که در بالای این مقاله نوشته شده، من این مقاله را ننوشتم، بلکه ترجمه کردم. منبع ترجمه را هم در بالای مقاله ذکر کردم)

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
firoozeh

به نظرم ...

پاسخ
گیس گلابتون

دوست گرامی
همانطور که در پایین این مطلب مشاهده می کنید، من این پست را ننوشته ام، بلکه فقط ترجمه کرده ام.

پاسخ
Nasrin_kh

سلام گيس گلابتون ، خيلي خوشحالم كه وبلاگ شما رو پيدا كردم ، و از مطالبتون استفاده كردم ،من دو سال پيش با مرد خارجي كه سه تا بچه داشت ازدواج كردم ، اول توافق كرديم كه منم بچه دار شم اما بعد زد زير قولش . مشكل الانم اينه كه شوهرم منو خيلي ناديده ميگيره ، تمام فكر و ذكرش شدن بچه هاش ، اوايل خوب بود ولي بعدا بچه ها به مادر بزرگشون كه مادر شوهرم باشه شكايت كردن كه بابا با زنش حرف ميزنه و نميفهميم چون من باهاش انگليسي حرف ميزدم ،ازون موقع به بعد و دعوايي كه مادرشوهرم با شوهرم كرد ديگه موقع بيرون رفتن زماني كه دخترشم بود با من به ندرت حرف ميزد ، تا اينكه دو تا چند ماه پيش پسري كه به فرزندي گرفته و دخترش با مادرشون بدون اجازه از پدرشون رفتن يه كشور ديگه ، اين اتفاق باعث شد پسري كه از ازدواج دوم شوهرم بود و باهامون زندگي ميكنه بيش از حد عزيز بشه و شوهرم ميترسيد كه اونم بخاد بره پيش مادرش كه تو يه شهر ديگه س ، پسر ١٢ ساله شه و از زماني كه متوجه رفتار پدرش شده مرتب به دروغ ميگه من اذيتش ميكنم يا بهش گير ميدم در صورتي كه اوج حرف من باهاش اين بوده كه صداي تي وي رو كم كنه ، بهر حال شوهرم حرف اون رو باور ميكنه و هر چقدر ميگم من اصلا كاري بهش ندارم ميگه تو از بچه هام متنفري !!!
و چون پسرشون از دست من ناراحت شدن شوهرمم باهام حرف نميزنه ، فقط در حد نياز و زماني كه محبور باشه و تمام حرف و كارها و برنامه هاش رو بجاي من به پسر ١٢ ساله ش ميزنه !!!!
چند روز پيش حتي پسرش شروع كرد الكي سر من داد زدن كه گفتم چي شده ؟ همزمان شوهرم اومد گفت چيه ؟ به پدرش گفت اين بهم گير ميده ، در صورتي كه اصلا باهاش حرفي نزده بودم ، داشتم از تعجب شاخ در مي اوردم كه دروغ تا اين حد ... و متاسفانه شوهرم حرف منو قبول نكرد و ميگه تو از بچه هام متنفري ، شده تكيه كلامش .
بايد بگم شوهرم به شدت خودشيفته اس .
نميدونم چيكار كنم خواهشا راهنماييم كن چطوري به شوهرم بفهمونم بچه هاش از من متنفرن نه من از اونا ، تو اين دو سال بلايي نبوده سر من نيارن .

پاسخ
گیس گلابتون

بله. من شرایط شما را درک می کنم. میدانم گاهی بچه ها می توانند چه کارهای ناشایستی در حق مادرناتنی شان انجام بدهند. شما دو سال است درگیر این مشکلات هستید، مطمئنم انتظار ندارید من با دو سه جمله سحرآمیز مشکل را حل کنم. کاش چند جلسه اسکایپی با هم داشته باشیم تا شرایط شما را از همه جوانب بررسی کنیم.

پاسخ
Nasrin_kh

چطور ميتونم از طريق اسكايپ با شما گفتگويي داشته باشم ؟

پاسخ
گیس گلابتون

متشکرم. در بخش مربی فردی نوشتم چگونه. اگر ابهامی وجود دارد، لطفا با دفتر تماس بگیرید تا راهنمایی شوید

پاسخ
عضویت در سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه