مادرناتنی بودن دشوار است. مادران ناتنی همه زحمات یک مادر را به عهده دارند، بدون این که افتخارات یک مادر را داشته باشند. مادران ناتنی همه جا و در همه شرایط زیر ذره بین انتقاد همگان قرار دارند. ظاهرا بهشت زیر پای مادران ناتنی نیست. متأسفانه فرهنگ ما نسبت به مادران ناتنی بسیار بی‌رحم است و کار را برای مادران ناتنی دشوارتر می‌کند. ما با افسانه‌های سیندرلا، سفید برفی و اولدوز و کلاغ‌ها بزرگ شده‌ایم. نفرت و ترس از مادرناتنی از کودکی در وجود ما تزریق شده است. به همین دلیل هر مادرناتنی در خفا از خود می‌پرسد: "آیا من هم موجودی نفرت‌انگیز مثل زن باباهای افسانه‌ها هستم؟" مادران ناتنی دچار شرم و احساس گناه هستند، زیرا جامعه با آن‌ها به گونه‌ای رفتار می‌کند که انگار عفریته‌ای شریر می‌باشند. آمار طلاق در کشور ما بالا رفته است. در شهرهای بزرگ حدود نیمی از ازدواج‌ها به طلاق منجر می‌شود. پس هر روز تعداد کودکانی که با مادرناتنی بزرگ می‌شوند، افزایش می‌یابد. اگر طرز فکر ما و رفتار ما با مادران ناتنی عوض نشود، کودکان طلاق بیش از هرکسی از این موضوع آسیب می‌بینند. این بخش سایت به مادران ناتنی تقدیم می‌شود. کامنت دیگران حذف می‌شود. اینجا جایی است که مادران ناتنی می‌توانند با آرامش مشکلات خود را بیان کنند و جواب بسیاری از سؤالات خود را پیدا کنند. لطفاً با کلام محبت و احترام بنویسید. همان کلامی که شایسته شماست. ممنونم

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
مادران ناتنی
1393/03/20 09:04

چهار) تقدیم به آقای پ

من جرات نداشتم در مورد مادران ناتنی بنویسم. پدرم می‌گفت: «بنویس! مردم به این تجربه‌ها نیاز دارند.» ولی من از واکنش آدم‌ها و از انتقادهای تند و تیز می‌ترسیدم. در یک جلسه دوستانه اعتراف کردم:

 

-           وقتی خواننده‌ای ناشناس کامنت می‌گذارد و مرا زن بابا می‌خواند، یک هفته حالم بد است و مثل گرگ هار می شوم. درحالی‌که می‌دانم آن آدم اصلا مرا و پسرخوانده‌ام را نمی‌شناسد و نمی‌داند آیا من آدم بدی هستم یا خیر. آیا رفتار بدی از من سرمی زدند یا نه. ولی پیش‌داوری چند تا آدم بیمار مرا دیوانه می‌کند.

 

از افراد حاضر در مجلس خواستم تا آخر آن جلسه همگی به من بگویند «زن بابا!» تا حساسیت من به این کلمه کم بشود. دستشان درد نکند. تا پایان روز همگی بامحبت و خنده به من گفتند:

 

-          زن بابای خوشگل

-          زن بابای مهربان

-          زن باباجون، دوستت داریم

-           تا باشه از این زن باباها!

-           کاش ما هم دو سه تا زن بابا داشتیم!

 

الان هربار به این واژه فکر می‌کنم خنده‌ام می‌گیرد.

من نوشتن این نوشتار را مدیون آقای پ هستم. او وقتی حرف مرا شنید، این‌طور گفت:

 

-          مرا زن بابا بزرگ کرد. وقتی قرار شد من پیش پدرم زندگی کنم، مادرم خیلی واضح به من دستور داد زن بابایم را مادر صدا کنم و هرگز به خودم اجازه ندهم حتی در ذهنم او را زن بابا بدانم. زن بابای من زن خوبی است. ولی من با او مشکلات زیادی داشتم. به نحوی که اگر سر سفره ماست نبود، فکر می‌کردم او برای اذیت کردن من، ماست نخریده است. ولی وقتی به سربازی رفتم و با دنیای واقعی روبرو شدم، تازه به بیجا بودن توقعات و بیهوده بودن ناراحتی‌هایم پی بردم. من از زن بابایم متشکرم که برایم مادری کرد.

 

توجه دارید که او برای حساسیت‌زدایی من کلمه زن بابا را تکرار می‌کرد. به او نگاه کردم: جوان خوش‌قیافه، خوش‌لباس، برازنده، موفق، باهوش و بسیار دوست‌داشتنی. یک لحظه پسر را در جایگاه او دیدم و قند در دلم آب شد. به خود گفتم: «پس زن باباها قرار نیست زندگی کسی را خراب کنند. بفرما این هم یک نمونه زنده.» من احساس می‌کنم این جوان برازنده پسر خود من است. کاش می‌شد صورتش را ببوسم و او را محکم بغل کنم و بگویم: «به تو افتخار می‌کنم.» ولی می‌دانم در فرهنگ ما جایز نیست چنین رفتاری را حتی با پسرخوانده خودم انجام بدهم.

آقای پ ازت ممنونم که دلم را آرام کردی و شجاعت را به من برگرداندی.

 

 

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
نیلا

به نظر من شما انسانیتتون فراتر از این واژه هاست هرچند شاید خواه ناخواه گاهی بعث رنجشی کوچولو بشود اما این از ارزش و محبت شما در حق پسر کم نمی کند.مگر ممکن است انسانی خلاق و والا به ما که اصلا ندیده و نمیشناسد اینقدر با در اختیار گذاشتن تجارب ارزشمندش کمک و محبت کند اما در حق پسری جوان چنین نباشد.محال ممکن است. گیس گلاب نازنین شما فراتر از این کلمات هستی .گلزنده باشی ایشالله

پاسخ
سارانگ1

گيس گلابتون، گفتي كه كامنت‌هاي نامربوط را حذف مي كني، مي دانم. من هم كه مجردم و نامربوط اما فقط خواستم بگويم كه مادر آقاي پ زن عاقلي است با دادن اين دستور. وقتي مادر، مادر بزرگ، خواهر، عمه و يا خاله كسي هستيم كه قرار است با مادر ناتني زندگي كند، «عــــــــــاقلانه» رفتار كنيم. نه فقط محدود به دستوري شبيه دستور مادر آقاي پ، در همه موارد ديگر مربوط به مراودات مادر ناتني و فرزندخوانده؛ سعي كنيم اطرافيانِ عاقل و باانصاف و مصلحت‌انديشي باشيم، اين‌ها از تني و غير تني بودن مهمتر هستند.

پاسخ
گیس گلابتون

آفرین! من هم در نهایت می خواهم به همین راهنمایی تو برسم.
تو لپ کلام را گفتی. به نظرم لازم نیست دیگه بنویسم! (شوخی کردم)
آفرین به تو

پاسخ
sana2

سلام چه خوب شد حرف دلم رازدی !زن بابا بودن هم از کابوس های من است !مخصوصاوقتی گاه وبی گاه زمانی که فکر میکنی بامحبت وخود را به سختی انداختن دل فرزند خوانده ات را به دست آورده ای از او می شنوی که "تو که مامان من نیستی هربچه ای فقط یه مامان داره اینو مامانم گفته!"تابوی من هم این کلمه است ووقتی از کسی می شنوم باخودم می گویم "منومیگه ؟من کجام شبیه زن باباهاست!"

پاسخ
گیس گلابتون

بی خیال! به خودت نگیر. بچه ها به مادر خودشان هم میگن: "اصلا تو مامان من نیستی!"
بعلاوه هرگز روی وفاداری و سرسپردگی فرزند خوانده ات حساب نکن. او بین دو تا مامان گیر کرده. نمی تواند طرف تو را بگیرد. بهش حق بده.
مادر او هم کار بدی می کند که او را دچار احساس گناه میکنه. ولی خب... عقلش همینقدر میرسه دیگه.
بعضی آدمها هیچ اهمیتی به بچه خود و سلامت روانی او ندارند. بلکه به فکر منافع خود یا خالی کردن دق دل هستند.
بیا برای این جور آدمها دعا کنیم که خدا عقل به سرشان و عشق به قلب شان بیاورد.
تو به محبت کردن ادامه بده. جای دوری نمی ره

پاسخ
Negara chi napooshim

سلام
با اینکه گفتید کامنت های غیر مادران ناتنی رو حذف می کنید، این کامنت رو برای خودتون می گذارم. چون اگر حذف هم بشه، قبل از حذف می بینیدش.
من خواست وبلاگ پوران عزیز رو به شما معرفی کنم. البته شاید ایشون رو بشناسید، اما اگر نمی شناسید یه خانم شاغل و تحصیلکرده بسیار با فرهنگ و مهربون که مادر ناتنی دو پسر بزرگسال هست و قلم بسیار شیوا و طنر فوق العاده ای داره. ممکنه خوندن نوشته های اون، کمک کنه حس های بهتر و بهتری هم نسبت به شرایط پیدا کنید. به خصوص که ایشون طنز نویسه و واقعا خوندن مطالبش لذت بخش.
وبلاگ زن بابای امروزی - پوران ایران
http://zanbaba88.blogsky.com/

البته این وبلاگ اولشونه که برای خوندن سوابق و آرشیو باید از اینجا شروع کنید:

http://www.zanbaba88.blogfa.com/

گل

پاسخ
گیس گلابتون

من پوران جون را می شناسم. با هم ملاقات هم داشته ایم. خیلی هم خدمت ایشون ارادت دارم. در نمایشگاه کتاب هم تنها کتابی که خریدم، مال ایشون بود.
ولی ... آن طفلک که الان ضعف اعصاب گرفته از دست پدر و پسران و عروسانش. من وضعیت او را بخوبی درک می کنم و مدام برایش دعا می کنم. انشاالله مشکلات او هم بزودی حل می شود

پاسخ
goleyakh1

میدونم سنی از ما گذشته و باید شرمون رو از سر زندگی بابا کم کنیم ولی هیچوقت نمیتونم کسی رو به عنوان زن بابا تصور کنم حتی بعد از اینکه خونه بابا رو ترک کنم شاید باور نکنی ولی ساعتها فکر میکنم بعد ازدواج!!! باید هفته ای چند بار و چطوری به بابا سر بزنم و کارهاشو بکنم تا خیالم راحت باشه ؟
ببعضی وقتها هم فکر میکنم اگه برای بابا یه دختر سن بالا که بهش بخوره پیدا کنم بد نیست ولی چطوری تحمل کنم این شرایط رو؟ البته اگه ازدواجی برای ما پیش بیاد!

پاسخ
گیس گلابتون

این سوال مربوط به این پست نیست. اگر لازم می دانی سوالت را به بخش پرسش و پاسخ منتقل کنی، این کار را بکن.
همانطور که آن بالا نوشتم، این بخش برای مادران ناتنی است. ممنونم که توجه می کنی.

پاسخ
هانيه

اتفاقا برايم سوال بود كه چرا پسر را روز تولدش موقع كادو دادن نبوسيده ايد زن وشوهر بعد از جاري شدن صيغه طلاق به يكديگر نامحرم ميشوند ولي فرزندان انها تا ابد از نظر شرع به پدر يا مادر ناتني محرم هستند

پاسخ
گیس گلابتون

لبخند از توجهی که به نوشته های من داری ممنونم و متشکرم که نظرت را نوشتی، از نظر شرعی هم راهنمایی کردی؟
میشه بپرسم چند ساله هستی؟
مجردی یا متاهل؟
بچه داری؟
دختر داری یا پسر؟
بچه هایت چند ساله هستند؟
آیا مادرناتنی هستی؟ یا مادر ناتنی داری؟
آیا در ایران زندگی می کنی؟
آیا در ایران بزرگ شده ای؟
بعد از این که جواب سوالاتت را دانستم، می توانم به تو جواب بدهم.
باز هم ممنونم که نظرت را نوشتی. خواهش می کنم در آینده هم مرا از راهنمایی خوبت بی نصیب نگذاری.

پاسخ
meghnatis

گیسو جونم من هم اگر کسی اسمم را بدون پسوند یا پیشوند ( همون جان و خانوم و از این القاب) صدا کند به طرز بدی عصبی میشوم . شاید به نظرتون خیلی مسخره بیاد ولی چون خودم حتی بچه های کوچک رو هم با جان خطاب میکنم انتظار دارم که بقیه هم رعایت کنند .. حالا فکر کن که همسرم و خانواده اش به عمد دست گذاشته اند بروی این قضیه!

پاسخ
هانيه

سلام سي وشش ساله هستم مجردم مادر ناتني ندارم درايران بزرگ شده ام ودر ايران زندگي ميكنم در خانواده اي مذهبي وسنتي بزرگ شده ام قصدم فقط اطلاع رساني بود

پاسخ
گیس گلابتون

ممنونم هانیه جون
گفتم اگر مادرناتنی یک پسر 18 ساله هستی، زودی چند تا نکته بهت یاد بدم که مبادا دچار مشکلات ناجوری بشوی.
ولی می بینم خدا را شکر، فقط برای حس کنجکاوی سوال کردی.
در ادامه پست های مربوط به مادران ناتنی به این موضوع بسیار مهم حتما اشاره خواهم کرد. محرم بودن چی هست و چی نیست.
باز هم از اطلاع رسانی تو سپاسگزارم

پاسخ
samane06

salam . khyli vaghte in ghesmat ro up nakardid

پاسخ
samane06

من هم یکمادر ناتنی هستم .مادر دو پسر 23 و 19 ساله . خودم هم 32 ساله ام . همین دو هفته پیش یک دعوای حسابی وحشتناک با همسرم سر بچه ها داشتم که زندگی ام رو دچار یک چالش بزرگ کرد .. خیلی بد . از خودم بیزارم . ناخواسته شدم مادر ناتنی ... شدم زن بابا ... چقدر بد ونفرت انگیز است .

پاسخ
گیس گلابتون

شرایط تو سخت است. ولی تو نفرت انگیز نیستی. راستش مادرانی که دو پسر 19 و 23 ساله دارند، با مشکلات زیادی دست به گریبان هستند. آنها هم دعوا هم می کنند و از خودشان و همه زندگی بدشان می آید.
روی نقاط مثبت زندگی ات متمرکز بشو. حتما زندگی زناشویی ات خوبی هایی داشته که وارد آن شدی.
روحیه ات را نیاز گلم.
ما چهار سال طول کشید تا بتوانیم با کنار بیاییم.
چند وقته ازدواج کرده ای؟

پاسخ
ستاره ی تنها

سلام گیسو جون.پست من بی ربط نیست.من یه خواهر ناتنی هستم.مادرم 5 تا بچه ناتنی بزرگ کرده.وقتی 18 سالش بوده ازدواج کرده و اونموقع پدرم 5 تا بچه داشته و همسرش جوون مرده بوده.مادرم هر 5 تاشون رو با عشق بزرگ کرده.بعد فوت پدرم دوتا برادر بزرگام دیگه خونمون نمیان ولی دوتا خواهرام و یه برادرم همیشه میان و میرن.برادرم همیشه به مادرم سر میزنه حتی بیشتر از برادر تنی خودم.مادرم هم باور کن اونها رو بیشتر ازما دوست داره.خدانکنه زنگ بزنه اونا جواب ندن من بارها شاهد بودم دلش مثل مادرها هزار راه میره.تا نتونه باهاشون تماس بگیره دلش اروم نمیشه.منم همشون رو دوست دارم مثل جونم اونا با خواهر و برادرای خودم هیچ فرقی ندارن.امیدوارم منم براشون همینجوری باشم

پاسخ
گیس گلابتون

ممنونم که نوشتی.
بله تصویر زشتی که از مادرناتنی در جامعه ما وجود دارد، باید پاک بشود. مادر کسی نیست که بچه بزاید، کسی است که بچه را بزرگ می کند.
جامعه ما فقر فرهنگی دارد که در همه ابعاد جامعه تو چشم است. این هم یکی از ابعاد آن است.
کلید واژه مادرناتنی را در گوگل سرچ کن و ببین چه مزخرفاتی بالا می آید... آدم حالش بد میشه.
درستش می کنیم. بله درستش می کنیم.
قرار است مملکت مان را آباد کنیم. این هم یکی از ویرانی هاست که قراره درست بشه

پاسخ
msmp

داره یه اتفاقایی تو زندگی من میافته، انکان اینکه مادر نا تنی بشم خلی زیاد شده، یه خواستگار 3 ساله که برای داشتن و بودن من توی زندگیش خیلی کارها انجام داده دارم میخوانم و فکر میکنم میشه با ی دختر بچه 5 ساله کنار اومد من از پسش بر میام اما مشکل تفاوت دیدگاه من با جامعه س مهمترین دلیلی که نمی خوام توی این جامعه بچه داشته باشم اونم دختر. به این فکر میکنم که چقد از الان سر درست و اشتباههای زندگی باید و نباید ها ادمای زیاد خیلی زیادی مخالف عقایدم هستن به یه بچه دروغ بگم؟ با عقایدی که بهشون اعتقاد ندارم بزرگش کنم؟

پاسخ
گیس گلابتون

کاش من یک دختر داشتم... چه چیزها می تونستم بهش یاد بدهم... چقدر صداقت، چقدر اعتماد به نفس... چقدر عقاید صحیح...
آن هم یک دختر پنج ساله که می توانستم خودم تربیتش کنم...
خوش به حال تو. کاش که جور بشهلبخند

پاسخ
123Sara

منم یه مادر ناتنی ام.خیلی دلم میخواست یه جا باشه که راجع بع مشکلاتم بنویسم که داره خفم میکنه.ممنونم

پاسخ
گیس گلابتون

یک محل برای پاسخگویی به سوالات مادران ناتنی خواهم گذاشت.
بزودی پرسش و پاسخ را ساماندهی می کنم.
خدا نکنه که بغضی راه گلوی تو را بگیرد.

پاسخ
سوندا

دوست من بگذار یک داستان واقعی از تجربه خودم برایت بگویم.

سالها پیش من شاهد رابطه ی نه چندان متعارف دختر و پسری بودم. دختری که تقریبا اصلا در تراز و شان آن پسر نبود. هیچ یک خویش و قوم من نبودند. این دو ازدواج کردند و حاصل این ازدواج پسری بود. بعد از کشمکش های فراوان جدا شدند و پدر (همان پسر ابتدای داستان) مجددا ازدواج کرد. اولین باری که زن بابا (دختری برازنده بود و تجربه مادری که نداشت هیچ. اولین ازدواجش بود) با آب و تاب از مادریش تعریف کرد. و آن پسرک را پسرم پسرم خطاب می کرد. و با اصرار فراوان جملات تاکیدی بکار می برد مبنی بر مالکیت آن پسر.....من با وجود تردید هرگز با او برخوردی نداشتم. سالها گذشت و روابط ما ادامه داشت. به ادعای خود این خانم تنها دوستانشان بودیم که آن ها ترک نکرده و به او طعنه ای نزده بودیم. پسر او را مادر صدا می کرد .....چند سالی بعد این خانم مادر شد و من می دیدم تفاوتی در رفتار او وجود ندارد. ولی همه ی اینها را گفتم که بگویم وقتی به دیدن فرزند تازه متولد رفتیم مادر این خانم در پاسخ به تبریک که من که "خب مادر بزرگ شدید مبارکه" گفت "بار دوم است و من نوه داشتم" ....من دیدم که باور دارند و وقتی خودت چیزی را باور کنی بقیه هم باور می کنند و خواهند کرد. چند وقت پیش متوجه شدم ناخودآگاه وقتی تماس می گیرم به پسر (که اکنون نوجوانیست) می گویم مامان هست؟
به نظرم تصویر ذهنی مثبت نداریم و افرادی مثل شما صف شکن هستید و به مدد ارتباطات مجازی این موضوع سریعتر جا خواهد افتاد. مطمئنم.

پاسخ
گیس گلابتون

چه حکایت زیبایی. آفرین و ممنونم

پاسخ
ashosseini

سلام :)
در ارتباط با نوشته شما باید بگم که اگر شما مادرناتنی هستید، اصلا دلیل نمیشود که لزوما بخواهید زندگی فرزند همسرتان را خراب کنید. من یک خاله دارم که دقیقا شرایط مشابه شما را دارد. و فرزندان همسرش را از کودکی با مهربانی بزرگ کرده و سر و سامان داده... حالا بگذریم که فرزندان همسری ایشان بسیار ناسپاس و بدبین بوده و مانند آقای پ هرگز متوجه اشتباهات خود نشده اند. متاسفانه همه جا صحبت ظلم کردن مادرناتنی ها ست و اینکه مادرناتنی ها باید خیلی مراقب باشند که به فرزندان همسر ظلمی نکنند... اما حالت برعکس آن که بدرفتاری فرزندان همسر در حق مادرناتنی است کمتر در نظر گرفته شده و به آن پرداخته شده است!!

پاسخ
گیس گلابتون

متشکرم از نظر بیطرفانه شما.
این بخش سایت دقیقا به همین منظور تنظیم شده است. خوشحالم که شما هم با انتشار این نظرگاه موافق هستم.

پاسخ
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه