دوست عزیز و دوست داشتنی من
آیا دوست داری خاطره‌های شیرین و الهام بخش خود را برای ما تعریف کنی؟
ما که خیلی دوست داریم داستان شیرین آشنایی با همسر، ایجاد یک کسب و کار پرسود، شفای بیماری و یا هر خاطره الهام بخش تو را بخوانیم. شما می توانید خاطره خود را به آدرس زیر ایمیل کنید: gisgolabetoon0@gmail.com
لطفا در موضوع ایمیل بنویسید
: «خاطره الهام بخش »

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
نوشته های زیبای شما
  • قلبی که به تپیدن ادامه داد...

    وی تلویزیون مراسمی به عنوان جشن نفس را نشان می داد و از اهدای عضو حرف می زد بعد هم وب سایتی را جهت ثبت نام معرفی کرد. همیشه گفته بودم که دلم می خواهد عضو این بانک بشوم. آدرس سایت را برداشتم و واردش شدم. صفحه ی ثبت نام را باز کردم و شروع کردم به وارد کردن اطلاعات؛ وقتی به قسمتی رسیدم که خواسته بود اعضای اهدایی را مشخص کنیم، ترس توی وجودم نشت و نتوانستم صفحه را کامل کنم و ثبت نام نکردم.
  • قصه آشنایی من با همسرم شهاب

    سال دوم دانشگاه تمام شده بود ، تابستان 1387 ! نازی دوست دوران دبیرستانم از طریق چند تا از بچه ها برایم پیغام فرستاده بود که با او تماس بگیرم ،کنجکاو شدم چون رابطه ام با نازی طوری نبود که بعد از چند سال به خودش زحمت بدهد برای پیدا کردنم ...
  • ملاقات با "فرشته"

    من مليسا هستم هميشه آرزو داشتم يه خانم وكيل بشم و برم تو دادگاه با صداي بلند هي بگم " آقاي قاضي من اعتراض دارم " و تو دلم ميگفتم با خنده "دم درااااااااز دارم"
  • تفاوت عشق و ازدواج

    ک روز پدر بزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد، کتابی بسیار گرون قیمت و با ارزش. وقتی به من داد، تاکید کرد که این کتاب مال توئه مال خود خودته، و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا باید چنین هدیه با ارزشی رو بی هیچ مناسبتی به من بده.
  • قصه ای از طرف پیراشکی عشق

    مدتها بود ميخاستم يه همچين پستي بنويسم. در مورد ازدواج كردن و اينكه كي زمان ازدواج هر كسي ميرسه. وبلاگ گيس گلابتون عزيز اين حسو در من تقويت كرد كه كمي هم در اينباره حرف بزنم.
    من از وقتي دختر دبيرستاني بودم اين موضوع در ذهنم نهادينه شده بود كه در 25 سالگي ازدواج ميكنم! بعد از چند سال اين باور تبديل شد به اينكه من در 25 سالگي شخص مورد نظرم رو مي يابم يني يافتن نيمه گمشده! انقدر اين باور در من قوي بود كه ناخوداگاه همه ي اطرافيانم هم باورشون شده بود كه در 25 سالگيه من اون اتفاقي كه بايد بيفته ميفته! و دقيقا در 25 سالگيه با آقاي ميم آشنا شدم...
  • رویایی که به حقیقت پیوست!

    داستان آشنایی من با همسرم خیلی جالب بود. سال 87 من عضو یک کانون علمی در دانشگاه بودم. یادمه اون روزا این گروه 3 تا عضو داشت: من، خانم ب و اقای ص. که بعدها به بهترین دوستای مشترک من و همسرم تبدیل شدند.
  • سفر هندی جان نامه-1

    همسر من، دکتر ساسان جاودانی، اولین برخورد خود با سرزمین زیبای هند را در پانزده قسمت به حکایت کشیده است.
    برای من جالب بود که چقدر دیدگاه من و همسرم نسبت به یک سفر متفاوت بوده است. از طنز ساده نوشته او لذت بردم. گاهی اوقات از شدت خنده، نفسم بند می آمد.
    به زحمت از او اجازه گرفتم که این مطلب را در سایت گیس گلابتون بگذارم.
    این شما و این هم هندوستان از منظر آقای شوشو:
  • سفر هندی جان نامه-2

    اکسیهای فرودگاه ، نو نوش مال 30 سال پیش بود و البته جالب که کولر هم داشت ماشین های وطنی بودن منظورم مال خود هند ، به رنگ سیاه. راننده تاکسی که نوبتش بود جلوی ما اومد و مقصد ما رو پرسید. ور یو گو سر؟ ولی کاملا به لهجه هندی.
  • ما با عشق شروع کردیم

    ما با عشق شروع کردیم. با عشقی که ذره ذره در آغوش پرآرامش طبیعت و در پیچ و تاب رودخانه ها و شیب ملایم کوه ها رشد کرد و بزرگ شد! آنقدر بزرگ که بودن مان انگیزه ی خوب بودن دیگری بود و نبودن مان دلیل غصه ی دیگری!
  • سفر هندی جان نامه-3

    ساعت حدود 9.30 بانو شروع به کش و قوس اومدن کرد یعنی که دارم بیدار میشم ، من هم اکتشافات خودم رو بهش اعلام کردم که داخل حمام ،هم تلویزیون داریم و همچنین مقداری تشت و لگن و تاس و... جهت آبکشی کردن!!! جالب اینکه دوش حمام بسیار شیک و مدرنی داخل حمام بود!!!
صفحه 5 از 6 < 1 2 3 4 5 6 >

Feed
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه