زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
1393/01/19 12:25

تعطیلات محشر!

عمه‌ای داشتم، خدا بیامرز، مثل مادر دومم بود. خیلی دوستش داشتم و دارم. یکی از زیبا‌ترین صفاتش این بود که همیشه در همه کس و همه چیز، بهترین ویژگی‌ها را می‌دید. من که نشنیدم هیچوقت بدگویی یا غیبت کند، نق بزند و غرغر کند. هر سال دست کم سه ماه کنار او زندگی می‌کردم، پس مطمئنم نقش بازی نمی‌کرد. براستی زندگی و مردم را زیبا می‌دید. در مورد هرچی ازش می‌پرسیدی، با صداقت کامل می‌گفت: «محشر بود!» از نظر او همه چیز محشر بود: آدم‌ها، مسافرت‌ها، خاطره‌ها، مهمانی‌ها .

 

خدا نور به قبرش بباراند. در یک گورستان روستایی رو به منظره‌ای «محشر» دفن شد. یک روز که از آنجا رد شده بود و به شوهرش گفته بود: «دلم می‌خواد اینجا دفن بشم. اینجا جای محشری برای دفن شدن است.» وقتی از دنیا رفت، شوهرش خواسته او را اجرا کرد. کار ساده‌ای نبود. مردم ده اجازه نمی‌دادند. ولی شوهر عمه‌ام مرد ثرومندی است و توانست رضایت روستاییان را جلب کند. نه تنها عمه‌ام را در آن گورستان مصفا به خاک سپرد، بلکه گوری بغل دست او برای خودش هم ابتیاع کرد .

 

این همه صغری کبری چیدم که بگویم: تعطیلات محشری داشتم! بهترین تعطیلات عمرم. بویژه بهترین تعطیلات دوران متاهلی‌ام. من مثل عمه‌ام نیستم که همه چیز را محشر ببینم. نمی‌دانم زندگی بقیه متاهلین چگونه است، ولی چهار نوروز اول زندگی متاهلی من مثل جهنم بود. وقتی به چهار نوروز قبل نگاه می‌کنم از ناراحتی، دلم پیچ می‌خورد. انگار کسی مشت می‌کند وسط نافم و تمام دل و جگرم را بیرون می‌کشد... خدا را شکر که آن دوران تلخ گذشت. برایتان تعریف نمی‌کنم که آنچهار نوروز چه گذشت. نمی‌دانم. شاید هم یک وقتی تعریف کنم. ولی فعلا خاطره‌های تلخ را پشت سر می‌گذارم و خدا را شکر می‌کنم که چنین نوروز زیبایی به من هدیه داد. من و همسرم هردو بسیار عاقل شده‌ایم. خب... این عاقل شدن چهار سال طول کشید! ولی ارزشش را داشت .

 

چهار سال گذشته، اولین روز سال در خانه والدینم سبزی پلو ماهی می‌خوردیم. مادرشوهرم همیشه اول سال شمال است. بنابراین خانه نیست که بخواهیم سر خانه مادر من یا مادر شوهرم قرعه بکشیم. ولی امسال والدین من اسباب کشی داشتند. بنابراین جایی دعوت نبودیم .

 

۲۹ اسفند، ناهار سبزی پلو ماهی پختم، محشر! جای همگی خالی:)

 

روز اول فروردین شوهرم پیشنهاد کرد به یاد اولین ملاقات من و او برای صرف ناهار به چلوکبابی نایب برویم. برایم عجیب بود. فکر می‌کردم باید روز اول سال در خانه یک بزرگ‌تر باشیم. ولی عجب پیشنهاد محشری بود! هر سه نفر شیک و پیک لباس پوشیدیم و فکر می‌کنم به عنوان اولین مهمان وارد رستوران شدیم. خوش گذشت. آن دربان پیر و محترم را دیدیم و زیریرکی می‌خندیدیم. آقای شوشو می‌گفت: «این آقاهه آبرویت را برد‌ها ! "

 

روزهای بعد پسر از ساعت شش صبح تا ده شب در اردوی کنکور بود. اردوی کنکور هم چیز خوبی است. نتیجه کار را نمی‌دانم. چون نتیجه کنکور بر اساس دو هفته درس خواندن معلوم نمی‌شود. ولی از اینکه می‌دیدم پسر شاد و باانرژی است، خوشحال می‌شدم. پسر از ساعت هفت صبح تا نه شب کلاس داشت. اول درس می‌خواندند و بعد‌‌ همان درس را امتحان می‌دادند. بازی کردن هم اجباری بود. همین بازی کردن خیلی به پسر مزه داده بود. متاسفانه در مدارس ایران، بازی کردن و فعالیت‌های جسمانی تشویق نمی‌شود. در حالی که دختر‌ها و پسرهای جوان به فعالیت جسمانی نیاز دارند. همه ما نیاز داریم. ولی اگر در جوانی یاد نگیریم جنباندن بدن ضروری و شادی بخش است، هیچگاه از جلوی تلویزیون و کامپیو‌تر جم نخواهیم خورد .

 

 من و آقای شوشو هم هر روز یکجا می‌رفتیم. محشر بود! محشر! نور به قبرت ببارد، عمه جان. امسال چقدر یاد تو کردم :

 

درکه

دریاچه چیتگر

ماساژ تایلندی

بازار و باب همایون

خیابان منوچهری که آقای شوشو عاشق آنجاست. خریدن یکی دو تکه لباس یا وسیله ورزشی خیلی خوشحالش می‌کند

خیابان انقلاب که هر دوی ما از قدم زدن در آن و خریدن کتاب سرخوش می‌شویم

پارک ملت

موزه ایران باستان

کافه موزه سینما

لابی هتل لاله

تا‌تر سقراط با بازی فرهاد آییش

 

باب همایون خیلی جالب بود. شاه و وزیری در خیابان راه می‌رفتند و با هم اختلاط می‌کردند. چند تا کلاه شاپو بسر سیبل کلفت خفن در خیابان راه می‌رفتند و دستمال تکان می‌دادند. شهرفرنگی بود، نقالی بود، خیمه شب بازی بود. کار زیبایی بود .

 

در موزه ایران باستان، متن منشور کوروش کبیر را خواندم و گریه کردم. خدایا! این مرد ۲۵۰۰ سال قبل زندگی می‌کرده است. خودش هم موحد نبود، بلکه آناهیتاپرست بود، ولی نسبت به همه ادیان و مذاهب چه اندازه نظربلند بوده است. اجازه داد که هر کسی دین خود را داشته باشد و خدا را به شکلی که ترجیح می‌دهد با آزادی بپرستد. بردگان را آزاد کرد و برده داری را از بین برد. در حالیکه تا همین صد سال پیش، در همه جای دنیا برده داری ظلمی عادی به نظر می‌آمده است. توجیه هم می‌کردند: «خدا یک عده را آزاد آفریده و عده‌ای را برده. ما سر از حکمتش در نمی‌آوریم...» سر از حکمتش در نمی‌آورید یا به نفعتان است که خودتان را به نفهمیدن بزنید؟

 

اولین بار در عمر چهل و پنج ساله‌ام برای ناهار کله پاچه خوردم. چه لذیذ بود. امسال هم در بازار کنار خیابان روی نیمکت نشستیم و غذا خوردیم، هم در رستوران‌های باکلاس و شیک غذا خوردیم .

سوار موتورسیکلت شدیم. من و شوهرم ترک یک آقای موتوری نشستیم و رفتیم! بله! بله! حق با شماست. خیلی ضایع است که دو تا دکتر می‌انسال سه ترکه موتورسواری کنند، آنهم بدون کلاه ایمنی... ولی خداییش خیلللللللللللللللللللللللللللیی حال داد !

 

یک روز والدینم را برای صرف ناهار بیرون بردم. بعد سه تایی به عکاسخانه رفتیم. پدرم لباس ناصرالدین شاه را پوشید و من و مادرم لباس زن‌های حرمسرا را. سه تایی عکس گرفتیم. چقدر خندیدیم. آن سیبل کلفت و سیاه شاهانه و آن ژست‌های خنده دار. پدرم به اصرار ما آن لباس را پوشید. بعد گفت: «شاه بودن هم سخته‌ها!» ما هم گفتیم: «خیلی سخته! فقط فکرش را بکن طفلکی باید با ۴۰۰ تا خانم سروکله می‌زده! آخی! دلم کباب شد

 

مادرشوهرم ساکن کرج است. وقتی به دیدن او رفتیم، او را به شاندیز مهرشهر کرج بردیم. مهرشهر عجب جای زیبایی است. من تا به حال به آنجا نرفته بودم. بلوار شهرداری، چهاربانده است و پر از دار و درخت. چه ساختمان‌های زیبایی، چه ویلاهای شیکی. شاندیز تعطیل بود. فیش‌اند چیپس باز بود. چه مغازه قشنگی بود. تمام دیوار‌هایش پر از عکس‌هایی از نمادهای لندن مثل اتوبوس قرمز دوطبقه، باجه تلفن قرمز، صندوق پستی قرمز و ساختمان‌های معروف لندن بود.. ماهی‌اش هم خوشمزه بود. از فیش‌اند چیپس جام جم که خیلی خیلی بهتر بود. مادرشوهرم یک هفته اول عید خانه دخترش در شمال بود. ولی همین نصف روز که در کرج گشتیم، به او بیش از آن یک هفته مزه داد. خدا را شکر .

 

من معتقدم در روابط کیفیت مهم است، نه زیاد بودن ساعات در کنار هم بودن. به شخصه ترجیح می‌دهم کسی را ماهی یک بار و فقط یک ربع ساعت ببینم، ولی آن شخص تمام آن پانزده دقیقه در کنار من حضور کامل داشته باشد و و حواسش به موبایلش نباشد تا اینکه هر روز کسی را ببینم و هیچ کدام ما حواسمان به دیگری نباشد .

 

تنها بخش غیرمحشر تعطیلات عید این بود که من پیش خودم حساب کرده بودم در مدت تعطیلات دستی به سر و کله سایت می‌کشم و خوشگلش می‌کنم. غافل از اینکه با تغییرات زیربنایی که پیش از عید در سایت ایجاد شده بود، همه چیز کن فیکون شده است. به هرچی دست می‌زدم، خراب بود. اشکم در آمده بود. شب‌ها تا ساعت چهار صبح روی سایت کار می‌کردم. تا بالاخره تسلیم شدم و بی‌خیال مرتب کردن سایت شدم. ایمیل‌های اعتراض و کامنتهای سرزنش آمیز از هر طرف به سوی من روان بود. از خودم می‌پرسیدم: «من که گفته بودم سایت در درست تعمیر است. چرا با من طلبکارانه رفتار می‌شود؟» بعد بی‌خیال این یکی هم شدم. فکر کردم شاید خواننده‌های قدیمی نیستند و تازه از راه رسیده‌اند و با یک سایت بهم ریخته روبرو شده‌اند. یک نفر هم توضیح داد که فکر کردم خودت نمی‌دانی. شاید هم راست گفته. عمق فاجعه را شما بهتر از من درک می‌کنید. الان دلم می‌خواهد چشمم را ببندم و باز کنم و ببینم سایت مرتب و‌ تر تمیز شده است !

 

تا‌تر سقراط محشر بود. یکی از بهترین نمایش‌هایی که به عمرم رفته‌ام. از خدا که پنهان نیست، از شما هم نباشد. به عشق دیدن روی ماه فرهاد آییش رفتیم، ولی می‌ترسیدیم، مثل تا‌تر سیندرلا که به خاطر گلاب آدینه رفته بودیم، حالمان گرفته شود. ولی دل را به دریا زدیم. ولی مجبور شدیم بلیت بالکن بخریم. من هی می‌گفتم :

-        بالکن خوب نیست. برای دیدن صحنه باید روی نرده‌ها دولا بشویم. گردنمان می‌شکند .

شوهرم می‌گفت :

-        نه بابا! بالکن بهترین جاست. اشراف هم بالکن نشین بودند .

-        بالکن خوب نیست، وگرنه قیمتش نصف سالن اصلی نمی‌شد .

بهرحال چاره‌ای هم نبود. بلیت بالکن را خریدیم. اگر به خودم بود، به همین دلیل از خیر دیدن تا‌تر می‌گذشتم. ولی خوب شد که آقای شوشو نمی‌دانست بالکن چه جای مزخرفی است! آخر نمایش گردن هر دوی ما در حال شکستن بود، ولی وقتی کارگردان تا‌تر آقای حمیدرضا نعیمی از ما بالکن نشین‌ها عذرخواهی کرد و از همه خواست به افتخار ما دست بزنند، گردن دردمان خوب شد !

 

نمایش بسیار زیبایی بود. حظ کردم. از آن نمایش هاست که تا سال‌ها جملات زیبایش را به خاطر خواهم سپرد. بویژه جایی که سقراط گفت: «افلاطون می‌خواست شعر بگوید، ولی ر... د!» یا جایی که افلاطون به زبان یونانی فحش‌های ناموسی می‌داد! شوخی کردم. زیبا‌ترین جملاتش این بود :

خودت را ‌بشناس

حد و مرز‌هایت را بشناس

گناهت را به گردن بگیر

و آن را جبران کن

 

 

فیلم‌های خوبی هم دیدیم. یکی از بهترین فیلم‌هایی که دیدیم «درباره زمان» یا «about Time» نام داشت. محصول ۲۰۱۳ .

 

یک کمدی درام انگلیسی در مورد پسر جوانی که تلاش می‌کرد گذشته‌اش را تغییر بدهد تا آینده‌ای شیرین‌تر داشته باشد. او می‌توانست به زمان گذشته برگردد و اشتباهات خود را جبران کند. من از ایده امکان جبران اشتباهات و داشتن فرصت دوباره خیلی خوشم می‌آید. این پسر جوان بار‌ها و بار‌ها از توانایی خود استفاده می‌کند تا عشق زندگی‌اش را به دست بیاورد. بعد یاد می‌گیرد هر روز را دوبار تکرار کند. یک روز زندگی معمولی داشته باشد، با همه استرس‌ها، نگرانی‌ها و مشکلات. روز بعد‌‌ همان روز را تکرار کند، ولی این بار از تمام لحظات آن برای شاد کردن خودش و دیگران استفاده کند. هر روز‌‌ همان کارهای روز قبل را انجام می‌داد، ولی به شکلی عالی و شاد. به آدم‌ها لبخند می‌زد، شوخی می‌کرد، کمک می‌کرد تا روز بهتری برای خود و دیگران بسازد.

 

او کم کم ماهر‌تر می‌شود و اصلا به گذشته برنمی گردد، بلکه هر روز به شکلی زندگی می‌کند که گویا فقط همین یک بار برای زندگی کردن، فرصت دارد. پس به شیوه‌ای زندگی می‌کند که بیشترین شادی را برای خودش و عزیزانش بوجود بیاورد. او هر روز معجزه حیات را جشن می‌گرفت، این فرصت تکرار نشدنی زندگی کردن را .

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
metoyou10
http://metoyou10.blogfa.com

گيس گلابتون عزيز سلام. خيلي زيبا و هوس انگيز تعطيلات نوروز رو شرح دادين . با تبريك سال نو و آرزوي داشتن سالي محشر! سرشار از شادي تندرستي و موفقيت براي شما.گل

پاسخ
هوشتره

عالی بود خوشم میاد زندگی یعنی سازش یعنی لذت بردن ازشرایط موجودبرات شادی شادی شادی ارزودارم

پاسخ
maryam65

من فقط پاراگراف اول رو خوندم بقیه رو سیو کردم فردا بیام بخونم الان بدجور خوابم گرفتهنگران

فقط اومدم بگم مادربزرگ من هم مثل عمه شما همه کس و همه چیز را محشر میدیدگل
چند ماهه که از این دنیا رفته مرگ هر کس رو باور می کردیم جز ایشون چون واقعا امیدوارانه و با لذت در این دنیا زندگی می کرد و از همه چیز لذت میبرد مطمئنم اون دنیا هم واسش محشرهگل
چون هم مومن بودن هم شاکر و هم خوش اخلاق و...گریه (دلم واسش تنگ شد)گریه

امیدوارم امسال بتونم مادربزگمو الگوی خودم قرار بدم و از همه چیز لذت ببرم و اخلاق و رفتار درستی داشته باشمرویا
ممنون گیسوی عزیز که با توصیف عمه عزیزتان منو به یاد مادربزرگم انداختین و باعث شدین امشب این تصمیم خوبو بگیرمماچ

پیش بسوی محشر دیدن و محشر بودن و محشر زندگی کردننیشخند

روح عمه شما و مادربزرگ من شاد باشه ایشالا
گلاللهم صل علی محمد و آل محمدگل

پاسخ
گیس گلابتون

من هم دلم برای عمه ام تنگ شده. او تقریبا جوان مرد. 60 سالگی. بیماری بدی گرفت. راستش مرگ برایش رهایی بود. ولی خب... دل لامصب آدم می گیرد دیگه

پاسخ
m

گلي جان خوشحالم كه بهتون خوش گذشته
تور8 فروردين انجام شد؟

پاسخ
گیس گلابتون

نه عزیزم
نتوانستیم هماهنگی ها را انجام بدهیم. پول مردم را پس دادیم. سرد بود. امکان برگزاری در فضای آزاد نبود و خیلی چیزهای دیگه.
دلم می خواست بیشتر فضای تفریحی باشه تا آموزشی. به همین دلیل کنسلش کردم

پاسخ
خانمی
http://kisslife.blogsky.com

اول اول مرسی گیس گلابتون اون گوشه یاد دادی کنترل و کلیک برای باز کردن پنجره های دیگه است ... خیلی به درد میخوره مغرور

دوم خدا عمه خانم محشر! را رحمت کند...

همیشه به خوشی :)

پاسخ
sop

سلام فرشته مهربون لبخند
خیلی قشنگ و ملموس نوشتی، دارم ازت یاد می گیرم که از بودنم لذت ببرم و جاهای خوب و روش های خوب برای شاد بودن رو یاد بگیرم. مرسسیی

پاسخ
آرزو86

منم فیلمه مدیریت خشمو بالاخره تو عید دیدم واقعاً محشر بود خنده
حالا هم سریه اسم فیلمه جدیدی که معرفی کردید رو یادداشت کردم تا تهیه کنمگل

پاسخ
سوندا

سلام
چه خوب که تعطیلات خوبی داشتی. من هم تعطیلاتم خوب بود.
مخصوصا اینکه منم تئاتر سقراط رو رفتم 10 فروردین. ولی ما پایین نشسته بودیم و بله ما هم برای بالکن نشینان دست زدیم!
بنظر منم خیلی عالی بود. مدتها بود تئاتر به این خوبی ندیده بودم.
اینم اون جملات عالی است که یادم مونده:
سقراط :
خودت رو بشناس؛
خودت رو مثل یک انسان بشناس؛
خودت رو از راه درد و رنج بشناس؛
حد و مرزت رو بشناس؛
گناهانت رو گردن بگیر؛
و سعی کن گناهانت رو جبران کنی؛
...
...
...
سافو :
خنده داره سقراط ؛
استبداد فقط تو رو از حرف زدن منع کرد، در حالی که دموکراسی تو رو کشت ...

پاسخ
گیس گلابتون

آخ... آره وقتی می گفت از راه درد و رنج خودت را بشناس... من از اول تا آخر تاتر داشتم زار می زدم. عجب کار قشنگی بود.

پاسخ
sepidarsepid

ممنون که این خاطره های زیبا رو نوشتی.
میدونین این نوشته چه حسی بهم داد:
اینکه دو نفر انسان با کمالات و فهمیده که سن کمی هم ندارند، چهار سال گذشته تا تونستن یاد بگیرن چجوری با هم بهشون خوش بگذره.
یعنی همیشه صبر و یادگیری مهارت خیلی اثر داره و ما خودمون می تونیم زندگیمون رو بسازیم و همه چی همیشه از اول خوب نیست.
یه حس خوب و مثبتی داشتم.

پاسخ
Lotus77

گیس گلابتون عزیز؛ ممنون که خاطرات محشر نوروزتان رو برای ما گفتید.. جمله تاتر سقراط عالی بود، یکجایی نوشتم که همیشه جلوی چشمم باشد..
من هم امیدوارم همه ما مخصوصاً خودم(!) بتونیم خاطرات و تجربه های محشر داشته باشیمقلبگل

پاسخ
Lotus77

راستی یک سوال. فیلم about time رو از کجا میشه دانلود کرد یا بدست آورد؟ دلم خواست ببینم این فیلم رو..

پاسخ
dorsa

خوشحالم که خوش گذشته
اتفاقا گيس گلابتون سايت خيلي بهتر از قبل شده..واسه مني که همه مطالبو دنبال ميکنم خيلي خيلي راحت تر شده..
درسته که هنوز بعضي مطالب جاي خودشون نيستن ولي بايد قبول کرد که زمان ميبره..
مرسي واسه تلاش و وقتي که گذاشتي

پاسخ
گیس گلابتون

مرسی... ممنونم که یک نفر بجای غر زدن و دستور دادن ازم تشکر کرد... چسبیدلبخند

پاسخ
بهار

با خوندن حرفاتون بهم یاداوری می شه هستی چقدر پرو متنوع ست. گل لبخند

پاسخ
ابی چون اسمان

خیلی مطلبتون قشنگ بود پر از شادی بود فیلم هم خیلی جالب بود ممنون که همه رو تعریف کردین .عید همه چیزش رو دوست دارم خیلی به من انرژی مثبت میده ولی این عید دیدنی های اجباری رفتن انگار یابه اکراه امدن بعضی هاویا عید هم تموم میشه تازه بعضی ها یادشون می افته عیددیدنی نکردن کاش با فرهنگ ما عجین شه که به جای دیدو بازدیدهای زورزورکی طی سال به دیدن هم بیاییم یا برای از سر بازکردن تحت فشار به دید و بازدید نریم و عیددیدنی اجباری نباشه.

پاسخ
pooyande

سلام گیسو خانم
برام جالبه که شما این همه وقت می گذارید و خاطرات خوب تان را با دیگران درمیان می گذارید روحیه ی خوبی دارید من به حدی رسیده ام که حتی حوصله ی بیان مشکلاتم را ندارم خیلی بی رمق و ناامید هستم وقتی مطالب تان در مورد عمه تان را خواندم اشک در چشمانم حلقه زد

پاسخ
elahe

همیشه به شادی خانوم.....
ژستتون تو عکس عالیه،عکست خیلی قشنگ شدهچشمک
مرسی که فیلم های خوب رو معرفی میکنی.

پاسخ
mahdokht1978

سلام روز بخير و سال نو به خير و نيكي، خوشحالم كه به شما خوش گذشته اين نوروز . انشاله كه هميشه شاد و خوشبخت زندگي كني خانمي.

پاسخ
mahdokht1978

راستي تا يادم نرفته بگم ميدونستين توي اين عكس مثه زنان انگليسي شدين نه قجري؟ خيلي ناز شدين منم دلم از اين عكسا خواست بايد اقدام كنم :) ;) <3

پاسخ
گیس گلابتون

نه نمی دونستم. چه جالب!

پاسخ
mahdokht1978

آره خانمي انگار يه بانوي انگليسي لباس قجري پوشيده و عكس گرفته :)
شاد باشين هميشه

پاسخ
سکوت

سلام خیلی عالی نوشته بودین ممنون یک سوال ادرس جایی روکه عکس گرفتین میشه بدونم؟

پاسخ
گیس گلابتون

نه جانم. تبلیغ بی احر و مزد می شود.

پاسخ
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه