زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
1396/02/20 10:40

کنسرت خنده دیگه چیه؟

یکی دو سالی است با کارهای بامزه آقای حسن ریوندی آشنا شده‌ام. دلم می‌خواست در یکی از برنامه‌های زنده او شرکت کنم، ولی نمی‌دانستم چطوری. در سایت رسمی آقای ریوندی، اطلاعات زیادی وجود ندارد. یکی دو هفته پیش خبر شدم آقای ریوندی در روز سه شنبه 19 اردیبهشت، کنسرت خنده دارد. کنسرت خنده دیگه چیه؟ نمی‌دانستم، ولی کلیپ‌های کوتاه ریوندی را دیده بودم و دلم می‌خواست یک دل سیر بخندم. کنسرت خنده در تالار وزارت کشور برگزار می‌شد. قیمت صندلی‌ها بنا به محل سالن متفاوت بود. از چهل تومان تا سیصد تومان. صندلی‌های ارزان‌تر که به سرعت برق و باد به فروش رفته بود. ما سه تا صندلی صد تومانی رزرو کردیم. جای صندلی‌ها خوب بود. طبقه همکف و وسط سالن که دید خوبی به صحنه داشته باشیم. ذوق زده بودم، در عین حال نمی‌دانستم قرار است انتظار چه چیزی را داشته باشم.

 

روز دوشنبه که  بیمار شدم، می‌ترسیدم علاوه بر نمایشگاه کتاب، کنسرت خنده را هم از دست بدهم. به همین دلیل حسابی استراحت کردم. تمام دوشنبه و تمام صبح سه شنبه. کنسرت خنده در دو نوبت برگزار می‌شد. ما برای ساعت هفت تا هشت و نیم  شب بلیت گرفته بودیم. ساعت چهار از خانه راه افتادیم. به قول آقای شوشو، اگر زود می‌رسیدیم و سر فرصت جای پارک ماشین پیدا می‌کردیم، بهتر از دیر رسیدن بود. خب... خیلی زود رسیدیم. چند تا فیلم خریدیم. آب میوه نوشیدیم. در سالن انتظار زیبای وزارت کشور ایستادیم و بعد نشستیم. تازگی یک جفت کفش پاشنه بلند خریده بودم. تا آن روز کفش‌ها را نپوشیده بودم. قالب بعضی کفش‌ها، انگار نیش عقرب دارد. ظرف همین مدت کوتاه، پاهایم داغان شد. به محضی که در سالن نمایش باز شد و ما روی صندلی نشستیم، من کفش‌هایم را درآوردم. می دانم خیلی بی کلاسی است آدم بدون کفش در محل عمومی حضور پیدا کند، ولی بی خیال کلاس! انگار کناره‌های پاهایم را خنجر زده بودند.

 

قرار بود کنسرت ساعت هفت آغاز شود. سالن نیمه خالی بود. فکر کردیم شاید بلیت‌ها فروش نرفته است. ولی اشتباه می‌کردیم. حضار محترم تا ساعت 7:45 دقیقه آمدند و آمدند و باز هم آمدند و سالن کیپ تا کیپ پر شد. ریوندی ساعت 7:35 دقیقه بالاخره کارش را آغاز کرد. چطوری؟ با یک آهنگ شاد با مضمون:

 

سلام علیکم سلام علیکم عذری خانم یا الله
سلام علیکم والده‌ی مش ماشالا
این ور اون ورش ننداز

آخ من بمیرم منو سر لج ننداز
میرم زن می‌گیرم

 

 

ما هم کف زدیم و پا کوبیدیم و غش غش خندیدیم. ریوندی گفت:

  • فکر نمی‌کردم با این آهنگ خز و خیل اینقد حال کنین. فهمیدم سلیقه‌تون در چه حدیه. امشب همینطوری براتون برنامه اجرا می‌کنم!

     

    دردسرتان ندهم که ما یک ساعت و نیم کامل خندیدیم. عضلات صورتم درد گرفته بود، گلویم می‌سوخت، از چشمانم اشک می‌ریخت، نفسم جوری بند آمده بود که دلم می‌خواست بگویم: بسه بابا! بی خیال! ما عادت نداریم این همه بخندیم. الان پس می افتیم ها!

     

    ریوندی گاهی اوقات آواز می‌خواند و گاهی اوقات خاطره تعریف می‌کرد. به خواننده‌ها و هنرپیشه‌ها گیر می‌داد. به ما تماشاچی‌ها هم گیر می‌داد. مثلاً یک بار برگشت به یکی گفت:

  • تو الان به چی می‌خندی؟ من الان چی گفتم که تو خندیدی؟ بیا برا ما هم بگو ما هم بخندیم. بعضی‌ها فکر می کنن چون 150 تومان پول بلیت دادن دیگه باید به ترک دیوار هم بخندن!

     

    آخرهای برنامه گفت:

  • وقت کمی از برنامه باقی مونده. بقیه‌اش رو براتون بخونم یا چرت و پرت بگم؟

    ما همگی داد زدیم:

  • چرت و پرت بگو!!!

 

هر چیز خوبی بالاخره تمام می‌شود. البته خوشبختانه هر چیز بدی هم تمام می‌شود. کلاً این دنیا محل گذر است. هیچ چیز ابدی و جاویدان نیست. به همین دلیل وقت خوشی، حسابی ازش لذت ببریم و وقت ناخوشی به خودمان دلداری بدهیم که این هم می‌گذرد. از سالن بیرون آمدیم. از بس خندیده بودیم و سروتونین در خونمان بالا رفته بود، مثل مست‌ها تلوتلو می‌خوردیم. حرف‌هایش را به خاطر می‌آوردیم و دوباره هرهر می‌خندیدیم. سر راه به همبرگری بیگ بوی هم سر زدیم. همبرگر بیگ بوی یک جوری خوشمزه است که اشک آدم را درمی آورد.

 

به خانه که رسیدیم، آسانسور خراب بود. من دوباره کفش‌هایم را از پایم درآوردم و در دست گرفتم. پنج طبقه را پای برهنه بالا آمدم. کلاً من سه شنبه 19 اردیبهشت کنتس پابرهنه بودم. نمی‌دانم چرا این همه پول برای  کفش دادم.

 

این گونه بود که شبی پر از خنده و اشک شوق را سپری کردیم. آقای ریوندی ممنونیم.

 

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
Dena85

سلام وای منم دلم خواست. خوزستانم یه گروه باحال طنز داره، خداکنه به زودی نمایش بزارن:)
وای از این کفشای نو که منم یه بار که خواستم برم سینما، مثلا خواستم خوش تیپ رفته باشم، همچین توی مسیر پوستی از پشت پام کنده شد که فقط دلم میخواست دمپایی بخرم خرچ خرچ روی زمین بکشم که حتی پاهام رو هم بالا نیارم!! از بس که بد بودن. البته شمام چند وقت بگذره کفشاتون با پاهاتون مهربون میشن. توی خونه کم کم بپوشید.

پاسخ
entertainment

ممنون كه اين لحظات خوب رو با ما هم شريك ميشيد
من كه خودم تمام مدتي كه اين خاطره شما رو ميخوندم خنده رو لبام بود انگار خنده اين همايش خنده به من هم منتقل ميشد

پاسخ
Firuze

چقدر خوب که آقای ریوندی همشهری خوب ما شادی و خنده رو به هموطنامون هدیه میدن
من اولین بار برنامه ایشون رو سال هشتاد تو آمفی تئاتر دانشگاه دیدم ، وقتی دانشگاه تو مراسم دانشجوهای جدیدالورود ازیشون برای اجرای برنامه دعوت کرده بود، اسم ایشون همیشه برای من یادآور روزای خوب قبولی تو کنکور و رفتن به دانشگاههلبخند

پاسخ
Vahab56

سلام هفته پیش توهمین سالن آقای بهرامپور میگفت آقای ریوندی درزمینه موفقیت هم فعالیت میکنه ومهمان سمینار بود واسه همین فکر کردم حتمابایدباشما هم رابطه نزدیکی داشته باشه وازاینکه به دنبال اطلاعات برنامه زنده بودید تعجب کردم
من بادیدن اسم ریوندی فکرکردم توسمینارروزجمعه یه تایمی رو به عنوان زنگ تفریح حضورداره

پاسخ
گیس گلابتون

خیر. من و آقای ریوندی هیچ آشنایی با هم نداریم. در روز همایش زن جذاب هیچ آقایی اجازه ندارد به سالن نزدیک شود. حتی پرسنل هم خانم هستند.

پاسخ
Vahab56

حالا یه آقا باید باشه تا جذابیت خانمها رو بی فور سمینار وافترسمینار بسنجه نیشخندازاون اول حس گارد گرفتن نسبت به آقایون رو یاد میگیرن
شوخی کردم ببخشید

پاسخ
گیس گلابتون

بله. حتما یک آقا باید بسنجد. ولی نه در حین یا بلافاصله پس از همایش. با صرف کمی تمرین. خدا نکند بخواهم بین خانم و آقا گارد ایجاد کنم. خیر آقای وهاب

پاسخ
najme55

چقدر خوب...مرسی که ما را هم با خودتون بردید. خنده گاهی واقعا مستی آوره حتی الکیشم آدمو متحول میکنه

پاسخ
m.motamedpooya@gmail.com

به خاطر اینکه جاهای خوبی رو که می رید به ما هم می گید،از شما سپاسگزارم.

پاسخ
برچسب ها : 
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه