زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
1393/06/02 21:11

ما خانه خریدیم-۲

بخش اول را اینجا بخوانید


داستان پس انداز کردن را که گفتم. خانه خریدن هم از امسال عید شروع شد. به دست و پای آقای شوشو پیچیدم:

 

-        خانه بخر !

-        چشم !

-        از این به بعد هر جمعه برای دیدن خانه به رودهن برویم. من مطمئنم خانه دلخواه‌مان را پیدا می‌کنیم .

-        هر جمعه زیاد است. بیا ماهی دو بار برویم .

-        باشه

 

روی تقویم علامت گذاشتیم که چه روزهایی می‌خواهیم دنبال دیدن خانه برویم. اگر جایی دعوت می‌شدیم، خیلی ساده می‌گفتیم: «ما کار واجبی داریم. این هفته نمی‌توانیم پیش شما بیاییم.»

 

در بازدیدهای اول خیلی تو ذوقمان خورد. خانه‌ها باکیفیت ساخت پایین، کج‌وکوله، اتاق‌خواب‌ها قد کف دست ...  ولی کم‌کم خانه‌های خوب ظاهر شدند. یکی از خانه‌ها  بقدری عالی بود که اگر در تهران چنین آپارتمانی ساخته می‌شد، کمتر از یک میلیارد تومان نبود. همه چیزش عالی بود. متاسفانه پول دستمان نبود. بله! ما بدون اینکه پول داشته باشیم، دنبال خانه می‌گشتیم:)))

 

حسرت آن خانه گوشه دلمان ماند .

 

وقتی شوهرم پول دستش آمد و به جای خریدن خانه، برای خودش ماشین شاسی بلند خرید، تا چند روز نمی‌توانستم صاف صاف نگاهش کنم... ولی خب... او فهمید کار خوبی نکرده و من هم فهمیدم ماشین برای همسرم از خانه مهم‌تر است. شاید همه مرد‌ها همین طور باشند. نمی‌دانم همه مرد‌ها اینطوری هستند یا نه. ماشین مثل اسبشان است ولی خانه، قلمرو حکمفرمایی زن است. بهرحال آقای شوشو اینطوری است .

 

دوباره پول جمع شد. خانه‌ای را پسندیدیم.‌ ای... بد نبود .

 

یکشنبه نوزدهم مرداد ماه به عزم بستن قرارداد خرید خانه به راه افتادیم. من تمام راه آواز می‌خواندم :

 

ما می‌ریم خونه بخریم با الفانته شوئه !!!!!!

ما می‌ریم خونه بخریم با الفانته شوئه!!!!!! ا

ما می‌ریم خونه بخریم با الفانته شوئه !!!!!!

ما می‌ریم خونه بخریم با الفانته شوئه !!!!!!

 

کله همه را خوردم. الفانته شوئه مارک کفش است.‌‌ همان که بعد‌ها کفش ملی شد. آن موقع‌ها نصف مردم ایران پابرهنه راه می‌رفتند و تاسیس کارخانه‌ای که با کیفیت قابل قبول و قیمت مناسب، کفش در اختیار مردم بگذارد، باعث شد فرهنگ پوشیدن کفش در ایران فراگیر شود. بیشتر شما به خاطر نمی‌آورید که براستی مردم پابرهنه بودند. بیشتر مردم الفانته شوئه می‌پوشیدند. فقیر و غنی نداشت. والدین من برای بچه‌ای که دائم سایز کفش عوض می‌شود هرگز کفش گران خارجی نمی‌خریدند. همه الفانته شوئه به پا داشتیم و آواز می‌خواندیم :

 

ما می‌ریم به مدرسه با الفانته شوئه !

 

در آگهی تلویزیونی یک فیل کارتونی دست بچه‌های مدرسه را می‌گرفت و به مدرسه می‌برد. آخی... چه خاطره خوبی بود. من وقتی کفش الفانته شوئه پایم بود، فکر می‌کردم دستم در دست یک فیل خنده رو است : )))

 

بگذریم. به سر داستان خرید خانه برگردیم .

 

من و همسرم خانه را دیده و پسندیده بودیم. قرار بود آن روز پدرم که مهندس راه و ساختمان است هم خانه را بازدید کند و مادرم که در کار خرید ملک ید طولا دارد و به ریزه کاری‌های بستن قرارداد ملک مسلط است، در هنگام بستن قرارداد حضور داشته باشد. پسر نیز همراه‌مان بود. پنج نفره خانه را بازدید کردیم و با مالک ساختمان گپ زدیم. قیمت ساختمان تند بود و قرار بود دلال ساختمان میانه ما و مالک را بگیرد .

 

مذاکره شروع شد. ماشاالله مالک یک کلام بود. یک قران تخفییف نداد و پا شد رفت! ما پنج نفر مثل هویج آنجا ماندیم. به دلال گفتیم: «خب... نقش شریف شما در اینجا چه بود؟ می‌گفتی که ایشان یک کلام هستند. پنج تا آدم دراز و کوتاه کارشان را تعطیل کرده‌اند و به اینجا آمدند که ایشان بگوید تخفیف نمی‌دهد؟» بعد ما هم قهر کردیم و بیرون آمدیم. من به تهران برگشتم. همسرم دوباره جستجوی خانه را آغاز کرد .

ا
دامه دارد

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
pushana

من هم این تبلیغ یادمه. و یادمه که این کفشها از کیفیت خیلی خوبی هم بر خلاف کفش ملی این روزها بر خوردار بود. و زیبا هم بود.

پاسخ
.roya

مامان منم همیشه این شعر را میخونه:) خیلی این کفش ها را دوست داشته

پاسخ
روبيكا

سلام خانم دكتر...هر چه قدر بيشتر سايتتون رو مي خونم بيشتر علاقمند ميشم...عين نويسنده هـاي خارجي...چون من اين روحيه بي رودرواسي و روراستي رو تو فقط نوشته هـاي اونا احساس مي كنم..دستتون درد نكنه..بارو كنيد الان از سر كار برگشتم و دارم فقط پست هاتونو مي خونم به أميد روزهاي بهتر و شادتر...
خانم دكتر يه چيزي تو نوشته هاتون منو اذيت مي كنه...منو ببخشيد جسارت مي كنم ولي گفتم شهامت تو گفتار شما بيشتره...چرا به جاي اسم اون فرد يا ...از واژه پسر استفاده مي كنيد...به نظر مياد برخلاف روحيه متعالي شما اي كلمه تاحدي تحقير كننده است....قلب

پاسخ
گیس گلابتون

خوشحالم نوشته هایم را دوست داری.
ممنونم که نظرت را نوشتی. ولی عزیز دل، ما تفاوت دیدگاه داریم. "پسر" مثل گیس گلابتون و آقای شوشو یک نام مستعار است. شاید شما هم مثل خیلی افراد دیگر مادران ناتنی را قضاوت می کنی. به همین دلیل واژه پسر را تحقیرکننده می بینی.
پسر، جوان خوبی است و صفات بسیار عالی دارد. دلیلی ندارد من او را تحقیر کنم.
بهرحال ممنونم که نظرت را نوشتی. خوشحال می شم در آینده هم از نظراتت بی بهره نمانم.

پاسخ
روبيكا

خانم دكتر به خدا مثل پست هاتون از اين پاسخ نيز كيف كردم و جوابمو گرفتم ....جالبه منم از اول زندگي تو پيامك هام شوهرم را شوشو خطاب مي كنم...و اين واژه برام خيلي ملموسه...به هر حال ممنونم...
خانم دكتر همسرم رو با هاتون و نوشته هاتون آشنا كردم...ايشون ١٢ساله كه دوره عمومي رو تموم كردند و در حرفه شون هم خيلي موفق هستند..ولي شديدا به ادامه تحصيل علاقمند شده اند ٢ساله كه براي آزمون رزيدنتي تلاش مي كنه و أمسال هم تصميمش بسيار جدي تر شده ، دوست داره بدونه كه شما در اين زمينه و نحوه مطالعه و همچنين ايجاد اعتماد به نفس مي توليد ايشون رو راهنمايي كنيد.

پاسخ
گیس گلابتون

حتما. با کمال افتخار

پاسخ
روبيكا

قلب

پاسخ
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه