زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
1394/07/11 13:43

برنامه پاکسازی روح در سال 1394 چطور پیش رفت؟

من به صورت طبیعی آدم پرانرژی و شادابی هستم، ولی مدتی بود تقریباً هر دو سه هفته یکبار از شدت کمبود انرژی از صبح تا شب در رختخواب بودم. اول فکر کردم به خاطر شیوه جدید کار کردنم است. تصور می‌کردم بدنم در مقابل عادت‌های جدید مقاومت می‌کند.

می دانید ما نباید یکمرتبه تعداد زیادی عادت را تغییر بدهیم. بلکه بهتر است هر ماه فقط یک عادت را تغییر بدهیم. ولی من مجبور شده بودم یکمرتبه تعداد زیادی از عادت‌های ده پانزده ساله‌ام را تغییر بدهم.

 

 طبیعی است که تصور می‌کردم علت کمبود انرژی‌ام همین است. اگر تغییر محیط زندگی و آب و هوا را هم به این موضوع اضافه کنیم، ظرف یک سال اخیر، حسابی شرایطم تغییر کرده بود. ولی موضوع چیز دیگری بود. یک روز بالاخره متوجه شدم نیاز به پاکسازی روح دارم. چی شد که بالاخره فهمیدم یکی از مواردی که خسته‌ام می‌کند، حمل مقادیر زیادی خشم است؟

 

من و دوستان حلقه هدف یک جمع کوچک و جمع و جور تلگرامی داریم و هر روز تمریناتی انجام می‌دهیم. البته من تمرینات را تعیین نمی‌کنم، در واقع دوستان حلقه هدف این کار را انجام می‌دهند و من از دستورات آن‌ها پیروی می‌کنم. یکی از تمرینات "توجه به نشانه‌ها" بود. یک روز کامل گوش به زنگ بودم تا بفهمم کائنات خیال دارد چه مطلبی را به من گوشزد کند. این چیزها توجهم را جلب کرد:

 

  • یک کپسول آتش نشانی
  • یک دوچرخه بچگانه
  • یک جوی پر از آشغال
  • یک رفتگر

 

چه نتیجه ای گرفتم؟

  • من عصبانی هستم و لازم است آتش خشم را خاموش کنم
  • من نیاز دارم مثل یک بچه بازی کنم
  • آشغال‌هایی در روحم جمع شده و  یک رفتگر لازم دارم

 

بنابراین تمرین پاکسازی را در سایت راه انداختم. تمرین پاکسازی تمرین به ظاهر ساده و در واقع دشواری است. نیاز داشتم شما با من همراهی کنید تا بتوانم آن را به سرانجام برسانم.

 

ظرف دو هفته آنقدر نوشتم تا علت اصلی ناراحتی‌هایم را به وضوح کشف کردم. یک هفته با وردنه بالش کوبیدم و شش روز موهبت‌های نهفته در مشکلات و غم و غصه‌هایم را پیدا کردم.

 

دوشنبه ششم مهرماه آخرین روز تمرین بود. ظرف این دو هفته بشدت ضعیف شده بودم. خیال داشتم دوشنبه برای خرید پاییزه به تهران بروم،  ولی صبح ساعت هفت از خواب بیدار شدم و دیدم اصلاً نمی‌توانم از جایم تکان بخورم. تا ده و نیم صبح خوابیدم. وقتی بیدار شدم انگار وزنه‌های صد کیلویی به دست و پایم بسته بودند. خسته بی حال و بی رمق.

 

 دقیقاً می‌دانستم از چه ناراحتم و چه چیزی مرا اذیت می‌کند. مراسم پاکسازی را اجرا کردم و همه نوشته‌های حاوی افکار منفی‌ام را در کیسه سیاه ریختم و به کمرم بستم. می‌خواستم حجم فیزیکی افکار دردناکم را کاملاً حس کنم. فهمیدم باید چه را ببخشم تا از شر خشم و کینه رها شوم.

 

البته بخشیدن آن مطلب باعث نمی‌شود در آینده از آن کارهای نادرست، ناراحت نشوم. هنوز نمی‌دانم چطور می‌توانم خود را در مقابل آن رفتار نادرست محافظت کنم. به همین دلیل نامه ای به خدا نوشتم و از او راهنمایی خواستم. خدا حلال همه مشکلات است. او مشکلات را به سراغ ما میفرستد تا ما با حل آنها قوی تر شویم و رشد کنیم. او مشکلی را برای ما می فرستد که می داند از عهده اش برمی آییم.

 

نامه را مهر و موم کردم  و روی آن تاریخ یک ماه دیگر را نوشتم. می دانم در طی این مدت راه حلی برای مشکلم پیدا خواهد شد، ولی فعلاً لازم است از شر مسائل قدیمی راحت شوم. آدم می‌تواند یک مشکل را بسادگی حل کند، ولی یک کامیون مشکل را خیر! یک کامیون مشکل، هر شخصی را از پا درمی آورد. بنابراین به خودم قول دادم گذشته را ببخشم تا بتوانم سبکبار به حل یک مشکل بپردازم. آن مشکل حل خواهد شد:

 

  • شاید هم یک کتاب از راه برسد
  • شاید به صورت تصادفی راه حل را پیدا کنم.
  • شاید مشاور مناسب را به زندگی‌ام جذب کنم
  • شاید هم یک نفر سر راهم سبز شود که کلید مساله را به دست دارد

 

 نمی‌دانم چه خواهد شد  ولی می دانم یک مشکل بسادگی حل خواهد شد.

 

تمام روز کیسه سیاه به کمرم بود تا خش خش کند و به دست و پایم گیر کند و بفهمم  وقتی هر روز  مسائل قدیمی با خودم این طرف و آن طرف می‌برم، چه اوضاع و احوالی دارم. آنقدر به حمل کیسه ادامه دادم که بکلی کلافه شدم و حاضر شدم کینه‌ها و رنجش‌ها را دور بریزم. آن‌ها را دور ریختم. از فردای آن روز با سبکبالی از خواب بیدار شدم. بله... الان دوباره سبکبار هستم.

 

آیا شما پاکسازی روح را انجام دادید؟ چطور انجام دادید؟ آیا تجربه خود را با ما سهیم می‌شوید؟

 

نظرات

نظر شما
نام :
پست الکترونیکی :
وب سایت :
متن :

تصویر :

masoum

سلام،صبح پاییزیتون بخیر و خوشی
با انجام این تمرین متوجه نکات مثبت و منفی درخودم شدم:-من زیاد فحش بلد نیستم و در حالت خشم بددهنی نمیکنم-جرات داد زدن ندارم چون از قضاوت دیگران میترسم،شایدهم بلد نیستم یا میترسم داد بزنم-از تنها موندن واز دست دادن دوستان خصوصا خواستگارام ترس داشتم-همش چندتافحش تکراری رو مینوشتم بروز دوم که اصلا فحش نمینوشتم مهربون شده بودم-خیلی وقتا تو همون نوشتنا تقصیرا رو گردن خودم میذاشتم و میگفتم اشتباه از من بوده،بنابراین فهمیدم که از درون تایید نمیشم!- گریه هم کردم امابیشتر خندیدم-روز ای اخر دیگه نمیتونستم وردنه بکوبم انگار خشمی نداشتم بنابراین دریافتم که آدمی هستم که خشمو تو خودم میریزم نسبت به خودم خشمگین میشم-احساس گناه و سرزنش بعد از انجام یک اشتباه خصوصا اگه تکراری باشه،دیرو اولین روز بود که تمرین یک ساعته رو انجام میدادم رفتم به کودکیهام ،گریه کردم واقعا نمیدونم چه درسایی گرفتم چون اشتباه تکراری زیاد داشتموحشتناکممنونم

پاسخ
گیس گلابتون

آفرین
چه عالی انجام دادید

پاسخ
فرزان جونی محمدی

سلام خانم دکتر عزیزم.چه جالب الان که داشتم این پست رو میخوندم هی تو دلم میگفتم واااااااای مثل من ! پس احساسات و بیماری من طبیعی بوده!برای بار دوم همراه شما این تمرین و انجام دادم.
من وردنه نداشتم مشت هم جوابگو نبود پس از راکت تنیسم استفاده کردم.من نسبت به خودم و اشتباهات احمقانه ام چنان خشمی داشتم که چیزی نمونده بود به جای بالشت خودمو بزنمناراحت
پس خودمو بیمار کردم.3 روز خوابیدم با حال بد جسمی و روحی.
بعدش یه سفر کاری برام پیش اومد و قسمت دوم و سوم رو این هفته انجام میدم.
اینقد خشمم نسبت به خودم ترسناک بود که تصمیم گرفتم کتاب شفای زندگی لوییز هی قسمت خویشتن دوستی رو در سفرم بخونم .میدونم الان بیشتر از هر چیزی به این نیاز دارم که خودمو ببخشم و دوست داشته باشم.

پاسخ
گیس گلابتون

آفرین. آفرین

پاسخ
بهار

عجب پست عالی ای.
you are amazingگل[گلگلگل
من پاکسازی نکردم حس می کردم رنجشی به جز از خودم از کسی ندارم. خجالت

پاسخ
سيمين

سلام فقط اينم مي دونم كه روح انسان مرتب به پاكسازي نياز داره و من از خيلي وقت پيش كه رشته ي ادبيات مي خوندم با خوندن متون عرفاني و يادآوري تلطيف روحم آروم مي شدم الان هم شرح وتفسير غزلهاي مولانا و حكايت هاي كوتاه مثنوي بهم كمك مي كنه فكر كنم هركسي راه مخصوصي براي اين كار داره

پاسخ
گیس گلابتون

متشکرم
دوست عزیز، توجه دارید که تلطیف روح با پاکسازی روح بکلی متفاوت است؟

پاسخ
بهنوش

چه پست جالبی!
خوندن پستتون ترغیبم کرد تا در مورد نامه برای خدا نوشتن و حلال مشکلات بودنش تجربه خودم و بگم:
تقریبا پنج ماه بود که شرایط و موقعیت سخت و ناخواسته ای در زندگیمون پیش اومده بود و تمام برنامه های دیگه رو هم تحت الشعاع خودش قرار داده بود
دیروز بین یک کتاب نامه ای رو پیدا کردم که برای خدا نوشته بودمش، بار سنگینی اون مشکل رو بهش سپرده بودم و خواسته مو گفته بودم، حس خیلی خوبی بود وقتی دیروز می خوندمش و می دیدم چه خوب و عالی در کمتر از یک ماه تمام اونها برآورده شده...
خدایا شکرت شکرت شکرت :-)

پاسخ
گیس گلابتون

بله
وقتی بار سنگین را از دوشمان برمیداریم و به او می سپاریم، برای او کاری ندارد

پاسخ
roya.knm

سلام. وقت بخیر. ببخشید که اینجا می پرسم، در قسمت سوالات نمیدونستم جزء کدوم طبقه بندی است. عضویت الماسی چیست؟ چطور می تونیم یک عضو الماسی باشیم؟گل

پاسخ
گیس گلابتون

متشکرم
هنوز آماده نشده است. به محض آماده شدن، اطلاع خواهم داد

پاسخ
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه