زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
1394/11/13 17:19

جمعه شیرین

بالاخره اولین جمعه دل انگیز امسال ما فرارسید و به پایان آمد: جمعه دوم بهمن ماه

 

خدا را شکر. چقدر منتظر رسیدن چنین روزی بودم. در چند پست اخیر نوشتم امسال برای خانواده ما سال دشواری بود. نمی‌دانم آیا توانستم منظورم را بخوبی بیان کنم یا خیر. امسال خیلی خیلی خیلی دشوار بود. وقتی زندگی دشوار باشد، روی همه جوانب آن تأثیر می‌گذارد. برای مثال روی روزهای تعطیل ما تأثیر گذاشته بود. روزهای تعطیل برای من بقدری سخت می‌گذشت که دلم از هرچی تعطیلی است بهم می‌خورد. وارد جزئیات نمی‌شوم.

 

ولی پایان شب سیه، سپید  است و بحران خانواده ما در حال برطرف شدن است. پنجشنبه اول بهمن کاغذ و قلم را برداشتم و پیش همسرم نشستم. گفتم: ببین ما هر ماه باید این چند تا کار انجام بدهیم:

  • ملاقات مادر شما و والدین من
  • خرید ماهانه خانه
  • نظافت کلی خانه

 

اگر فرض کنیم هر ماه چهارتا جمعه دارد، ما ماهی یک بار می‌توانیم برای خودمان باشیم و خستگی را از تن بگیریم. اولین پیشنهاد من این است که فکر نکنیم قرار است نظافت کلی خانه، ملاقات والدین مان و خرید خانه را یکجا انجام بدهیم. دومین پیشنهادم این است که فاصله مناسب بین این کارها قرار بدهیم. او با هر دو پیشنهاد من موافقت کرد. از او خواستم یک روز تعطیلی دلخواه و عالی خود را ترسیم کند. او این کار را انجام داد. من هم نظراتم را به او گفتم.

 

برای مثال گفتم: ما نمی‌توانیم پنجشنبه تا دو سه صبح فیلم ببینیم، جمعه ساعت یازده از خواب بیدار شویم، پیاده روی کنیم، بعد من غذای مورد علاقه‌ات را بپزم. چون من وقت و انرژی نخواهم داشت. راستش از خوردن غذاهای رستورانی در روز جمعه حالم بد شده است. دلم می‌خواهد روز جمعه وقت داشته باشم غذاهای خوشمزه ای که در طول هفته فرصت پختن آن‌ها را ندارم، بپزم.

 

فهرستی هم نوشتیم از تفریحاتی که دوست داریم دوتایی انجام بدهیم.

 

قرار شد از این به بعد هر پنجشنبه برنامه جمعه را تنظیم کنیم. نه این که ساعت دقیق معلوم کنیم، ولی حدود کارهای خود را بدانیم تا از روز تعطیلی خود سرخورده نشویم.

چه جمعه ای شد! به به! حالا اگر برایتان تعریف کنم می گویید مگر چه کردید که اینقدر خوش گذشت؟!

 

پنجشنبه شب زود خوابیدیم. جمعه ساعت هشت پا شدیم. قرار بود کارگر به خانه مان بیاید تا پنجره‌ها را تمیز کند، ولی نیامد و ما را قال گذاشت. از وقتی به رودهن آمده‌ام، پیدا کردن نظافتچی برای خانه مان به مشکلی عجیب تبدیل شده است. اهمیتی به آمدن یا نیامدن او ندادیم. خانه‌ام تمیز و مرتب است، فقط شیشه‌هایش کثیف است. حالا خدا بزرگ است. برای آن هم فکری خواهم کرد.

 

 من صبحانه را علم کردم. آقای شوشو بالکن را جارو زد و شست. کل دکوراسیون اتاق خواب را تغییر داد. ما تا چند ماه پیش همسایه نداشتیم. از وقتی همسایه آمده، تلویزیون آن‌ها درست پشت دیوار اتاق خواب ما قرار دارد. مردمان بی سر و صدایی هستند، ولی خب... بالاخره تلویزیون صدا دارد دیگر. آقای شوشو تخت را جابجا کرد که از تلویزیون همسایه فاصله داشته باشیم.

 

من هم جارو می‌کردم، گردگیری می‌کردم، تی می‌کشیدم. خوش قیمه پختم. کلم بخارپز درست کردم. خوراک لوبیا پختم. وسایل سالاد اولویه را پختم. وقتی مرغ و سیب زمینی پخت، همراه آقای شوشو یک سالاد اولویه ای درست کردیم، چهل ستون چهل پنجره! بیش از یک سال بود وقت نکرده بودیم سالاد اولویه درست کنیم. یکی از تفریحات مشترک من و آقای شوشو پختن غذاست. آقای شوشو ظرف‌های بزرگ را شست و من سراغ کتابخانه رفتم. در طول هفته گذشته سی دی‌ها را مرتب کرده بودم، جمعه نوبت کتاب‌ها بود. کتاب‌ها را پایین آوردم، گردگیری کردم و سرجای شان چیدم. تعدادی از کتاب‌ها را از کتابخانه جدا کردم و طبقه بندی کتابخانه را بهینه کردم. الان کتابخانه نگو! یه دسته گل!

 

پدر و پسر دلشان می‌خواست دوری در شهر بزنند. من کتاب‌ها و سی دی‌های اضافی را به دستشان دادم که سر کوچه بگذارند. آن‌ها دوری زدند، برای خانه آب معدنی خریدند و برگشتند. کتاب‌ها و سی دی‌ها برداشته شده بود! چه خوب! سیستم خوبی پیدا کردم. قبلاً آن قدر این کتاب‌ها و سی دی‌ها را گوشه خانه نگه می‌داشتم تا به کتابخانه برسانم. وقتی به کتابخانه می‌رفتم با قیافه درهم و اخمالود کتابدار روبرو می‌شدم. کتابداری که از دیدن کتاب، حالش بد می‌شود، برای چی خوب است؟!  از بس این اتفاق تکرار شد که فهمیدم اگر کتاب‌ها را جایی بگذارم تا کسانی که عاشق کتاب هستند بتوانند آن را بردارند، خیلی بهتر است.

 

بعدازظهر، حمام کردیم، لباس‌های تمیز و نو پوشیدیم و در کنار هم نشستیم و سریال هاوس را تماشا کردیم.

 

یعنی در نهایت همدلی و محبت، خانه را تمیز کردیم، غذاهای خوشمزه پختیم و سریال دیدیم. همین! ولی زندگی زناشویی خوب همین است. زرق و برقی ندارد، ولی این همدلی و محبت به یک دنیا می‌ارزد. خانه مان برق می زند و یخچال پر از غذای خوشمزه است.

 

قبلاً گفته‌ام که اگر دلتان می‌خواهد ازدواج کنید و ازدواج خوبی داشته باشید، هرا و آفرودیته را در خود تقویت کنید:

تقویت کهن الگوی هرا

تقویت کهن الگوی آفرودیته

 

بیشتر خانم‌هایی که این سایت را مطالعه می‌کنند آتنا و آرتمیس قوی دارند. به آتنا و آرتمیس وجودتان بنازید چون شما را یک سر و گردن از خانم‌های دیگر بالاتر می‌برد، اما اگر این دو کهن الگوی مقتدر با هرا و آفرودیته تلطیف نشوند... یا مجرد می‌مانید و یا مطلقه و از لذت داشتن خانواده محروم می‌شوید. هر خانمی، هرقدر قوی، هرقدر دانا و هرقدر مستقل باشد، باز هم نیاز دارد مردی در کنارش باشد.

 

سیستم برنامه ریزی برای تعطیلات بقدری برای مان خوب کار کرده که قرار است فردا صبح زود، سه تایی به کاشان برویم!!! یووووووهووووو! برایتان سوغاتی یک کاشان نامه توپ خواهم آورد.

 

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
p_j_nodoost

وااااای به به ! چه روز خوبی!عاااالی بود
ایشالله سفر خوش بگذره گل

پاسخ
گیس گلابتون

سپاسگزارملبخند

پاسخ
leilami
http://saphcm.blogfa.com

چه برنامه ريزي عالي اي ... خوشم مياد همسرتون هم باهاتون پايه هستند...
من آتناي قوي دارم ولي به لطف اطلاعات و آگاهيهايي كه ازتون گرفتم تو تقويت هرا و آفروديت هم پيشرفت چشمگيري داشتم.
گلگلگل

پاسخ
گیس گلابتون

ممنونم
همسرم پایه است؟ همانطور که نوشتم پس از 15 ماه این اولین باری است که توانستیم چنین برنامه ای داشته باشیم. بهرحال دستش درد نکند که داشتیم. ازش متشکرم

پاسخ
atussa

من کاملا درک می کم که چه جمعه شیرینی داشتید. چون بر اساس کتاب 5زبان عشق من جزو آن دسته افرادی هستم که زبان عشقم "خدمات" است. وقتی همسرم در انجام کارها کمکم می کند انگار دارد به من می گوید که خیلی دوستم دارد.امیدوارم همیشه در کنار همسرتان روزهای پر از همدلی و خوشحالی داشته باشید.

پاسخ
گیس گلابتون

ممنونم
زبان عشق من: خدمت و گذراندن زمان معنادار است. این دو تا خیلی برام ارزش دارد

پاسخ
raha-gh

سلام گیسو جونم
چقدر قشنگ نوشتید. کلی لذت بردم
یکی از کارای هر روزه من و همکارم اینه که صبح موقع صبحونه خوردن به سایت شما سرک بکشیم. چقدر کیف داره خدایی!
منم میخوام هرا و آفرودیته رو در وجودم تقویت کنم
مسافرت خوش بگذره!
خیلی دوستتون دارم.

پاسخ
bahar_skbm

چقدرررر خوب و عالی .من و همسرم هم روزهای جمعه برنامه نظافت و ناهار،فیلم دیدن عصر و دیدن والدین را داریم ولی تا بحال با این دید مثبت به این موضوع نگاه نکرده بودم ...و اینقدر از این امور لذت نبرده بودم ...تمیز کاری خونه برای من واقعا سخته...
سفر به سلامت و خوشی

پاسخ
diamond

من طبق تستی که اخیرا انجام دادم در درجه اول آرتمیس و در درجه دوم آتنای قوی دارم... بقیه اش یادم نمیاد!!! قبل ازدواج آتنای قوی تری داشتم:)) باورتون نمی شه همیشه تو جنگ و دعوا و قانع کردن دیگرانم... حتی بعضی وقتا می گم چقد بده که ازدواج منو به بند کشیده با اینکه زندگی بسیاااار عالیی دارم و از خونه پدری خیلی کمتر محدودم ولی بازم سقف خونه برام خیلی کوتاهه خانم دکتر... قبل از ازدواج که فقط می گفتم ازدواج می کنم و طلاق می گیرم که آزاد شم... اما الان خیلی بهتر شده تفکرم چون یه ازدواج حساب شده داشتم و از همسرم خیلی راضیم... اما پدر و مادرم....... فک می کردن رفتار من جنبه آفرودیته شااااید داشته باشه برای پسرا با اینکه همه معترف به این امر بودن که من اشتباها دختر شدم... همه فامیل بهم می بالیدم که اداهای دخترونه تو وجودم نیست و منو تو سر بچه هاشون می زدن:(( و اساتیدم بارها گفتن تو اشتباها دختر شدی و احتمالا لحظه آخر دختر شدی... اما خانواده م اصلا حالیشون نبود انگار... این بود که باعث تفکرات شدید علیه دین و محدودیت و زندگی متاهلی و هزاااار چیز دیگه در من شد...
در حدی که فک می کنم اگه با این همه افکار مختلفم به روانشناسی مراجعه کنم می گه در حیطه کار من نیست!!!!
خلاصه که درسته آرتمیس و آتنا خیلی موفق و در حقیقت زنان سازنده هستن اما بودنشون تو خانواده های بسته فقط بال و پرشون رو می چینه... ولییییی این وسط اون آرتمیس و آتنا نیستن که کم میارن و با عجز و لابه به آغوش خانواده بر می گردن چون به حد کافی جربزه و استقلال دارن که خودشون راهشونو پیدا کنن و به موفقیت برسن... پس بهتره خانواده ها درسته خودشونم نمی شناسن اما یه نگاهی به این کهن الگوها بندازن و بعد زندگی خودشون و دخترشون رو سخت کنن... در تعجبم چطور همه کارهای من براشون حکم مخالفت داشت اما خواهرم که واااقعا افرودیته ش قوی بود براشون حکم خدا رو داشت و همه شون مرعوبش بودن!!!!! حتی حسادتش تو زندگی من هم آتیش به پا کرد!!!!
فقط یه سوال خانم دکتر... می شه با آرتمیس و آتنای قوی آفرودیته و هرای قوی هم داشت؟ خوندم خصوصیات رو اما می شه همه این کهن الگوها باهم در ما ساخته بشه که هم خصوصیات سازنده و موفقمون رو داشته باشیم هم این خصوصیات زنانه رو در خودمون تقویت کنیم که زندکی متاهلی خوبی داشته باشیم؟ خانم دکتر اصلا دیمیتر می تونه در ماها وجود داشته باشه یا بوجود بیاد؟ اصلا فکر به بچه و اینکه اونهم اینهمه سختی بخواد بکشه بند بند وجودم رو می لرزونه...

پاسخ
Mahsa.22

سلام،واقعا جمعه تون شیرین بود..امیدوارم سفر خوبی داشته باشین..لبخند
تا حالا راجع به کهن الگوها نشنیده بودم،بعد از خوندن این پست، سرچ کردم و به یه آزمون شخصیتی درباره همین کهن الگوها رسیدم و جالب این بود که دو الگوی غالبم هرا و آفرودیت بود و کمترین امتیاز رو الگوهای آتنا و پرسفون داشتن...ممکنه پست های بیشتری راجع به کهن الگوها بذارین؟!خجالت

پاسخ
گیس گلابتون

ممنونم
شاید بنویسم، ولی فعلا خیلی نوشته معوق مانده است. این درخواست در انتهای فهرستی طولانی قرار میگیرد

پاسخ
najme55
http://gahyman.blog.ir

من که جمعه های جانفرسایی را گذرانده ام میفهمم که ساختن یه جمعه که هم آرام و هم شیرین باشد کار انرژی بر و ارزشمندیست.. جمعه ها پتانسیل تلخ و شیرین را با هم دارند چون همه خانه هستند ...زنهای شاغل توی این روز کارشون سنگینتره وآمادگی بیشتری برای خشم و رنجش دارند...یک بار در جواب یه کامنت (فک کنم از آقای وهاب) نوشتید که زمین ساییدن و تمیز کاری نوعی مراقبه به شمار می رود(درست یادمه؟) این حرف رفت اون ته تهای قلبم نشست و حسم نسبت به خانه داری خیلی بهتر شد..و کم کمک جمعه ها شروع کردن به زیبا تر شدن...اگر در کاشان دلربا گذرتان به خانه تاریخی عباسیها افتاد جای مرا خالی کنیدگل

پاسخ
گیس گلابتون

ممنونم
راستش کسی که روزهای تعطیل خیلی عصبانی میشه، من نیستم.
ولی ازم انتظار میرفت روزهای تعطیل بیش از روزهای عادی سرویس بدهم و رسما جان بکنم.
از خستگی رو به موت میرفتم.

پاسخ
najme55
http://gahyman.blog.ir

راستی یه سوال شما برنامه غذایی هفتگی مینویسید؟ آیا معیار خاصی را رعایت میکنید؟

پاسخ
گیس گلابتون

متشکرم
بله من برنامه غذایی هفتگی می نویسم. معیارم: غذاهایی که افراد خانواده می خورند! و وقتی که برای پخت و پز دارم
روزهایی که وقتم پر است، غذاهای ساده و روزهایی که وقت بیشتری دارم، غذاهای مفصلتر
برنامه غذایی مرا از کلی بلاتکلیفی نجات میدهد

پاسخ
بهرام

سلام گیس گلابتون عزیز ، ممنونم از نوشته های زیبایی که مینویسی ، من هم امسال سال متفاوتی برایم بود ، من هم امسال بحران هایی را پشت سر گذاشتم ، بحرانهایی که درون من اضطراب و افسردگی بوجود آورد و الان هم منو به هپروتی کشونده که دارم به دنبال معنای زندگی میگردم ، البته حال کلیم خوبه و گله و شکایتی ندارم اما حال و هوایی دارم که هیچ وقت تا به حال در زندگیم نداشتم ، وقتی نوشته تو رو خوندم احساس کردم که تو با این نوشته با من همدردی کردی و حس خوبی بهم دست داد ... مممنونم از تو ... شاید در آینده برای تو از حالی که دارم بیشتر نوشتم ...

پاسخ
گیس گلابتون

منتظر نوشته های زیبای شما هستیم آقای مهندس عزیز

پاسخ
مهدیسا

سلام خانم دکتر عزیز
آتنا و آرتمیس یعنی چی؟

پاسخ
گیس گلابتون

متشکرم. کهن الگو هستند. در موردشان خواهم نوشت

پاسخ
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه