زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
1394/08/11 10:41

اصفهون، نصف جهون-2

بخش اول را اینجا بخوانید


چهارشنبه

آقای شوشو به قدری خسته بود که برای نماز صبح هم بیدار نشد. راه اصفهان کویری است. من از کودکی مسافر جاده های ایران بوده ام. می دانم که بهتر است آفتاب نزده به جاده کویری زد تا گرمازده نشوی. ولی آقای شوشو ساعت یک صبح خوابیده بود و حق داشت که نتواند از جا برخیزد. من از ساعت شش صبح بیدار بودم و همانطور که دراز کشیده بودم، از ذوق مسافرت انگشت های پاهایم را تکان تکان می دادم. ساعت هفت صبح دیگر درتختخواب نشستم. نمی دانستم چه کنم.

اگر می خواستم از اتاق خارج شوم باید لباس خواب را عوض می کردم و لباس مناسب می پوشیدم، این کار را که سرو صدا داشت. اگر آنجا می نشستم که مثل مجسمه که نمی توانستم بی حرکت بمانم. ظرف این چهار سال زناشویی فهمیدم که اگر کنار دست همسرم مراقبه کنم ممکن یک مرتبه ازخواب بیدار شود و مرا چنان از خلسه بیرون بکشد که تا چند ساعت تپش قلب بگیرم.

من وقتی مراقبه می کنم، خیلی عمیق وارد مرحله خلسه می شوم، بیدار کردن سریع، عوارض روحی و جسمی بدی دارد. تا ساعت هشت خودم را آرام نگه داشتم، ولی دیگر بیشتر از آن طاقت نیاوردم. از تختخواب بیرون خزیدم و لباس عوض کردم و به هال رفتم. حالا چکار کنم؟ نمی دانم. شروع به نرمش کششی کردم. چه خوب بود. هم تنم نرم شد و هم ذهنم آرام .

دردسرتان ندهم، بالاخره آقای شوشو بیدار شد. سبد پیک نیک را به من داد، ولی گفت چمدان احتیاج نداریم. دو تا ساک نیمه پاره کهنه داریم، گفت همین ها خوب هستند. من هم دیدم سفر برایم مهم تر از اصرار به داشتن چمدان است. چیزی نگفتم. ولی در اصفهان وقتی مثل لات ها با دو تا ساک پاره وارد هتل شدیم، خود آقای شوشو هم خجالتزده شد.

ساعت یازده صبح از خانه خارج شدیم و ساعت چهار و نیم بعدازظهر بریان و برشته به اصفهان رسیدیم. در طول راه من مرتب به صورت و دست هایم کرم ضدآفتاب می زدم و آقای شوشو مرتب از استعمال آن خودداری می کرد. من اصراری نکردم.

به جای حرص خوردن از کارهای او مرتب نگاه می کردم که خودم چه کارهایی می کنم که باعث ایجاد احساس کنترل در او می شود و آن کارها را متوقف می کردم. این روش من باعث شد که حالم خیلی خیلی خوب باشد. همسرم نیز سرحال بود و سعی می کرد از من مراقبت کند.

به خاطر آفتاب شدید، راه سخت بود، ولی خوش گذشت. اول سی دی آموزشی را گوش دادیم، بعد با هم گپ زدیم. وسط راه غذا و بستنی خوردیم. گرمازده ولی خوش و خرم به شهر زیبای اصفهان رسیدیم و در هتل عالی قاپو اتاق گرفتیم. تیم ورزشی نوجوانان عمان در هتل عالی قاپو مستقر بودند. از در و دیوار هتل پسربچه بالا می رفت. سرو صدا و قال و قیل. ولی خوب بود. بامزه بودند.

دوش گرفتیم و فنجانی چای نوشیدیم و هنوز قدری پای مان را دراز نکرده بودیم که آقای شوشو گفت: "برویم بیرون!" به آرامی گفتم: " هوا گرم است. بگذار دم غروب از هتل خارج بشویم."  پاسخ داد: "من آنقدر ذوق تماشای اصفهان را دارم که نمی توانم در هتل بند شوم." به خودم گفتم: "بی خیال! امروز در هوای داغ بیرون می رویم. خودش پشیمان خواهد شد."

پیاده تا سی و سه پل رفتیم. فالوده بسیار خوشمزه ای خوردیم. من با گرما خوب کنارمی آیم، ولی آقای شوشو خیر. شرشر عرق می ریخت و کلافه شده بود. در سایه درختان گه گاه نسیم خنکی می آمد و چمن ها خنک بودند. روی چمن ها نشستیم و به زاینده رود زیبا خیره شدیم. تماشای زاینده رود آرامشبخش بود. چشمم را بستم و اجازه دادم انرژی از زمین پاک به چاکرای اول جریان پیدا کند. چشم هایم سنگین شده بود و تنم پر از کرخی شیرین.

دلم می خواست روی چمن ها دراز بکشم، ولی می دانستم که چنین کاری در شهرهای ایران صورت خوشی ندارد. ولی آقای شوشو را به دراز کشیدن روی چمن ترغیب کردم. او هم دراز کشید و حالش را برد. می توانستم تا شب آنجا بنشینم و زاینده رود را تماشا کنم. ولی آقای شوشو دوباره حوصله اش سررفته بود. به هتل برگشتیم و چون خیس عرق بودیم، دوباره دوش گرفتیم، لباس عوض کردیم و راهی هتل عباسی شدیم.




هتل عباسی ... چه بهشتی است. از کجا بگویم؟ از گل های رنگارنگ و حیاط باصفا؟ از موسیقی ملایم سنتی که پخش می شد؟ از گارسون های با لباس محلی که بقدری شیکپوش و با کلاس بودند که گویا فراک با پاپیون پوشیده بودند؟ یا از آش رشته، چای نعنا و گوش فیل با دوغ بگویم؟

من از صندوقدار پرسیدم: "گوش فیل را چطوری با دوغ می خورند؟" با آن لهجه شیرین جواب داد: "شوما تهرونیا قندو چجوری با چای میخورین؟ همونطوری!" یک تکه گوش فیل را گاز زدم و یک قلپ دوغ روی آن سرکشیدم. مزه جالبی داشت، شور و شیرین.

بعد یک کاسه بزرگ آش رشته را جلوی مان گذاشتیم، دو تا قاشق به دست گرفتیم و در یک رقابت فشرده و جانانه تا ذره آخرش را بلعیدیم. وسط آش خوردن با قاشق ها شمشیربازی هم می کردیم تا رقیب را از میدان به در کنیم.



 


سپس در لابی زیبای هتل نشستیم و کله قندی بود که  در دل من آب می شد. من در میان زیبایی ها، احساسی معنوی دارم. به عقیده من هنر دریچه ای به دنیای دیگر است، دریچه ای مستقیم رو به بهشت. چشمم از تماشای این همه زیبایی سیر نمی شد. نمی دانستم کجا را نگاه کنم. دیوارها، سقف ها، تابلوها، فرش ها یا مردم شیکپوش اصفهان را؟

اصفهانی ها خوش سروزبان هستند. من از گوش دادن به لهجه آهنگین و تماشای اطوار شیرین و چشم و ابرو تکان دادن آنها سیر نمی شوم. این بار فهمیدم که  شاعر مسلک هم هستند. راننده تاکسی برای مان از شبی که تا صبح در چادری به سر برده و ریزش برف را تماشا می کرده است، گفت:

این طرف، کوه

 آن طرف، کوه

پایین، درخت گردو

مانده بودم از کجا چنین قافیه و وزنی آورده است. یک راننده تاکسی دیگر چنان با آب و تاب از شب های نقش جهان و نشستن از کنار آب نما می گفت که می توانستی قطره های خنک آب که با نسیم از فواره های آب نما روی صورتت می پاشد، حس کنی.

بگذریم. من و همسرم بقدری خسته بودیم که اگر به ما رو می دادند در همان لابی روی مبل های باشکوه نرم دراز می کشیدیم و می خوابیدیم. بالاخره دل کندیم و به هتل برگشتیم.

ادامه دارد...

 

 

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
بیتا

چشم خانوووووووووومی.من که همیشه به شما فکر میکنم.تازه خوابتونم می بینم.گل

پاسخ
گیس گلابتون

قهقهه عجب!

پاسخ
سمیه

سلام ایشالاه همیشه به سفر و خوشی بله چرا نمیشه بهتون فکر کنیم فردا نه صبح یادم می مونه

پاسخ
حوری

بله برای من مقدوره ولی فکر کنم آلارم بذارم بهتره... چون افکار من پراکندست و ممکنه فراموش کنم لبخند

پاسخ
فرشته

منم شرایط مشابه شما داشتم . قرار بود سفر دو روزه بریم مشهد خرید .از شما یاد گرفتم که اوضاع رو بسپرم به همسر. روز جمعه که در خونه موندیم و گفت استراحت کنیم بهتر از سفر هست . پذیرفتم. صبح شنبه ساعت شش ما تو جاده بودیم ! من در حرف زدن ام دقت کردم که حالت آمرانه و دستوری نداشته باشه .وقتی او از کارش مرخصی گرفته تا پا به پای من بیاد برام کفش بخره و پارچه لباس ام رو بدم برام چین پلیسه بکنن . پس خودم رو کامل بهش سپردم هر غذا خوری که او پسندید . هر چیزی که او راحت تر بود .برنامه ریزی کاملا در اختیار او بود چون او سیصد کیلومتر راه را رانندگی کرده بود و میخواست این راه را برگرددو در شهر پر ترافیک هی کلاج بگیرد و تزمز کند . وگاز بدهد.
رفتیم حرم و بعد از برگشت از آنجا گفت در پارکینگ حرم روفرشی بیاندازیم و دراز بکشیم . !!!! قبول کردم !!! اوخوابید و من بیدار بودم و با موبال بازی کردم تا او بیدار شد . برای من هم سفر خوبی بود.

پاسخ
گیس گلابتون

خوشحالم که این روش برای تو هم خوب بوده است:)

پاسخ
آرزو جون

خوشحالم که بهتون خوش گذشته
حتما خانوم دکتر عزیز.... ایشالا هرچی خیره براتون پیش بیادقلب

پاسخ
مليسا

واااااااااااااااااي من اصفهان رو نديدم با اين تعريفهاي شما بايد حتما برم و ببينم اره فكر ميكنم اما چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟چشمک

پاسخ
zaynab

سلام گیس گلابتون عزیز خوب هستین؟هفته پیش با سایتت آشنا شدم خیلی مطالبت خوب و آموزنده و کاربردی هستند خیلی از مطالب را خوندم مخصوصا 10گام تا ثروت و قصد دارم در باشگاه بهترین سال زندگی ظرف چند روز آینده شرکت کنم

پاسخ
دخترخاك

خدا رو شكر بهت خوش گذشته...چه راننده تاكسي بامزه اي

سعي ميكنم بهت فكر كنم اگه يادم نرفت

پاسخ
sepid

سلام خانومی
میخوام فردا 9 صبح بهت فک کنم
فقط چه جوری بهت فک کنم یعنی لازمه جمله خاصی بگم ؟

پاسخ
اندر احوالات

منم با تعریف های شما رفتم به اصفهان و اونهمه زیبایی
فــــــــــــــردا 9 صبح من هستم با یه عالمه طلب خیر و انرژی مثبت برای شیرین ترین معلم دنیا
منتظر عکس های هنری شما هستیم قلب

پاسخ
شيوا

گيس گلابتون عزيزم من حتما ٩ صبح فردا به شما معلم عزيزم فكر
مي كنم و در تمام لحظه هاي ديگه هم دعاي خيرم همراهتونه. تعليمات شما زندگي منو خيلي عوض كرده و من مديونتون هستم.

پاسخ
tarane

سلام گیس گلابتون،خیلی قشنگ و دلنشین می نویسید، چند روزه که با سایتتون آشنا شدم ولی خیلی از نوشته هاتونو خوندم...اونقدر ملموس و خودمونیه که انگار سالهاست می شناسمتون...کارتون خیلی با ارزشهگل

پاسخ
سارينا

البته كه مي توانيم .بايد انرژي مثبت بفرستيم يا فقط فكر كنيم ؟

پاسخ
سارينا

خوشحالم كه توي شهر من بهتون خوش گذشته ماچ

پاسخ
فاخته

سلام

امیدوارم یادم بماند که قرار گذاشتم فردا ساعت 9 به شما فکر کنم.....

پاسخ
نسیم

سلام خانمی.من بهت فکر کردم:)خوب و خوش باشی که حال مارو هم خوش می کنی

پاسخ
خدیجه زائر

ساعت 9 صبح.........تاییدبغل

پاسخ
سولماز

عزیز مهربونم.خوشحالم بهت خوش گذشته.حتما ساعت 9صبح بهت فکرمیکنم.البته دوست دارم فلسفه اینکاررو بدونم اما فضولی نمیکنم.چشمک

پاسخ
مینو

من حاضرم فردا 9 صبح

پاسخ
zahra

سلام
من چند روز مسافرت بودم حالا اومدم این پست هارو خوندم چقدر شما قلم زیبایی دارین بانو دلم برای اصفهونم قیلی ویلی رفتنیشخند هوراااااخدااااارو شکر که بهتون خوش گذشتهورا

+بله که میشه چرا نمیشهگل

پاسخ
الی

فردا 9 صبح من جلسه دارم. شروع جلسه بهت فکر می کنم :)

پاسخ
کــولی

هی گلی
تو اصفهان اومدی و ما بی خبر بودیم؟؟؟؟ :(

پاسخ
دينا

چششششششششششششم.عزييييييييييييزم.ماچماچقلبقلبعاشق اين بوسو قلبم.تقديم باعشق

پاسخ
شهناز

سلام آناهیتا جان.
خاطرات اصفهان برای من هم زنده شد. بسیار شهر زیبا و بی نظیریه.
چشم ساعت 9 صبح حتما با انرژی مثبت به یاد شما هستم.

پاسخ
sarah

:) چشم .

جراحی !!؟

پاسخ
آرزو

بله عزیزم ...حتما برایت دعا خواهم کرد...
باز هم نوشته ها جادویی بودند و من خودم رو توی اصفهان حس کردم...هر دستی که فردا تو را لمس کند خیر و نیکی و سلامتی در پی خواهد داشت...

پاسخ
النا

من ساعت ۹ صبح حتما" بهت فکر میکنم گیس گلابتون عزیز

پاسخ
الی گولو

آره عزیزم ایشالله عملت به خیر و خوشی انجام میشه، قرار ما ساعت 9 ساعت عشق و محبت برای گیس گلابتون

پاسخ
فرشته

دیشب تو حموم یادم اومد برات ننوشتم که بهت ساعت نه فکر میکنم . اوکی حتما

پاسخ
لیلا

سلام .از صمیم قلبم براتون آرزوی سلامتی می کنم.و به یادتون هستم

پاسخ
آرام

حتما خانوم دکتر عزیزممممم

پاسخ
gisfa

به یادت هستم ، انرژی مثبت همراه با کلیییییییییییی ارامش ، همیشه سالم و شاد و اروم باشی دوست خوبم

پاسخ
دخترخاك

سلام

به يادت بودم ساعت 9

برات شادي ارزو كردم

پاسخ
هدی

خوش حالم که مسافرت بهتون خوش گذشته.

من ساعت گذاشتم و امروز ساعت 9 کلی بهتون فکر کردم.
ایشالا که عمل با موفقیت باشه و شاد و سلامت برگردین.گل

پاسخ
رویا

سلام عزیزم وقتی پی نوشت دو رو خوندم همون لحظه پیش خودم برای شما آرزوی سلامت کردم و از خدا خواستم هر جا هستید سلامت باشید بعد قسمت پایینو خوندم متوجه شدم شما امروز جراحی دارید باز هم برای شما آرزوی بهبودی هر چه سریعتر دارم . دوستتون دارم

پاسخ
نیکو68

سلام خانم دکتر جونم ، ایشالا سلامتیت ...
ساعت 9

پاسخ
بانوی پاییزی

بانوی من . قربون دل مهربونت ان شالله همه چی روبراهه . خوشحالم خوش گذشته بهتون . خانم دکتر منم با بچه های دانشگاه سال 87 رفتم اصفهات تو هتل خاتون مونده بودیم . من سرپرستشون بودم ولی بخدا خودم بدتر ازونا زده بود به کلم که شلوغی کنم به جان عزیزت اونقدر شلوغ کردیم یعنی همیشه میگم خدا به عمرم حساب کنه عجب روزایی بود یادش بخیر .
حسابی ترکوندیم خوش گذشت .

پاسخ
فاطمه بهار

گيسوي عزيز.../اميدوارم الان حالت خوب باشهگل

پاسخ
مینا گلی

وای من دیر فهمیدم. اما الان با همه قلبم دعامی کنم زود خوب شید.ماچ

پاسخ
نسترن

گیس گلابتون عزیز خوشحالم که خوش گذشته اصفهان.امیدوارم عمل خوبی داشته باشی و همیشه سالم و شاد باشی

پاسخ
فاطمه بهار

سلام..
گيسو جون حالتون خوبه؟فرشته

پاسخ
وحیده

انشائ الله به سلامتی . از روی ماهتان می بوسم.

پاسخ
بهناز

میدونی یه حسی بهم می گفت که هتل عالی قاپو مستقر می شید؟

پاسخ
دارکوب

گیسوی عزیز برای اینکه زمینه ارتباط بیشتر همراهان سایت با هم فراهم بشود لطفا کاری کن که بتوانیم آدرس وبلاگ های هم دیگر رو در نظرات ببینیم

پاسخ
گیس گلابتون

حتما بگذار حالم خوب بشود، یک تغییرات خوب در سایت ایجاد می کنم.

پاسخ
دارکوب

دست خانم دکتر ما مرسی!

پاسخ
امین

ارزوی سلامتی خانوم دکتر

پاسخ
سولماز

آناهیتای گلم.امیدوارم همیشه به سفر وشادی باشی وحالت هم خوب بشه.منم اونروز کلی برات دعا کردم.راستی چندبارخواستم انو بهت بگم روم نشده.اما دل میزنم به دریا ومیگم:اعتراف میکنم که خودت از تموم عکسهات هم خوشگلتری وهم جوونتر.گل

پاسخ
نگار.ک

دارم سفرنامه شما رو قستمت به قسمت می خونملبخند چه حس خوبی داره که الان دارم می بینمتون .
نمی دونم از جراحیتون چه قدر گذشته اما براتون سلامتی و شادی فراوان از خدا می طلبم .
" مثل لات ها ..." خنده بر لبم آورد . ممنونم و دوستون دارمگل

پاسخ
ساناززجون

عزیزم شما ک انقدر زیبا هستید و خوش تیپ چرا دیر ازدواج کردید
بعد یه سوال عمل بینی هم داشتید البته برای خودم میپرسم چون من راضی نیستم ولی جرات عملم ندارم

پاسخ
ladan sh

گیس گلابتون جونم!!!من الان تازه سفرنامه اصفهانتون رو خوندم!!! آخه تو چققدر قشنگ مینویسی!!اینقدر از خوندن اون پاراگراف که گفتی با ساک پاره رفتین تو هتل و آقای شوشو محترم خودش خجالت زده شد خندیدم ک نگووو...یعنی فک کنم 10 دقیقه داشتم به شدت میخندیدم...
و بعد از خواندن توصیفتون از هتل و اصفهان و مردمش اینقدر احساساتی شدم که اشکم سرازیر شد!!!
احسنت!!!
الان در آخرین دقایقی ک سرکار هستم کلی به من احساس دادی عزیزم!!!
کاش سفرنامه هات رو کتاب میکردی!!!
درس زندگین همشون!!!
دوستت دارم!!
زندگیتون همیشه خوش و خرم!!!
راستی بالاخره موفق به دیدن عکسهاتون از نزدیک شدم!!!خوشحالم!!!
زندگیتون روز بروز شیرین تر!!!

پاسخ
admin

راستی لادن؟ قشنگه؟ دوستش داری؟ وااااااااای اگه بدانی این حرفت چقدر مرا خوشحال میکنه. ممنونم. امیدوارم همینطور که الان مرا شاد کردی، همین امروز خدا تو را شاد کند، اساسی:)))))
بوووووووووووس

پاسخ
ladan sh

قربونت برم گیس گلابتون جونم!!!
بله راست راستکی گفتم دیگه!!لبخند
میگم من نوشته های شما رو ک میخونم...میبینم شما خیلی خلاقیدهااااا....خلاق ترین انسانی هستید ک تابحال میشناسم !!! روش هایی که برا کسب درآمد دارید هم خیلی خلاقانه هست...
روزهاتون با هم متفاوتن...من هم خیلی دلم میخواد خلاق باشم...
میدونید اون راه هایی که از کتاب جولیا کامرون برا افزایش خلاقیت نوشته اید رو خوندم...و برای انجام دومی کلی بهانه آوردم برا خودم... زندگی در یه شهر کوچیک ک جایی برا گردش یک زن نداره...داشتن یه کودک سه ساله...اما الان عزمم رو جزم کردم که در راه خویشتن دوستی واقعا این کارشکنی ها رو در حق خودم نکنم!!!
در زمینه های مختلف از شما یاد گرفتم تا حالا!!!
خیلی خوب هستید !!!
فوق العاده صادق و سخاوتمند و صمیمی...یک دنیا متشکرم!!!

پاسخ
.roya

سلام،وای دوباره عکستون را دیدمو نمیدونید چقدر دلم از رودخونه ای که الان تبدیل به کویر شده گرفت! نمیدونید چه صفایی داشت!به یاد اون روزها دیروز رفتم چند دقیقه کنار رودخونه نشستم، تصور کردم الان آب داره، نسیم ملایمی به صورتم میخوره، چندنفر دوز هم جمع شدن زدن زیر آواز....
هرکس رد میشد فقط آه میکشید، نمیدونید چقدر این وضعیت تو روحیه همه اثر گذاشته!! ترک های کف رودخونه را که میبینم واقعا قلبم درد میگیره، حاضرم کلی راهم را دور کنم ولی از مسیری که از کنارش رد میشه نرم!
دعاکنید این وضعیت درست شه...

پاسخ
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه