مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
آدم‌های شاد و موفق
1390/08/20 00:00

گزارش: در کارگاه هدفگذاری ۱۳۹۲چه گذشت؟-۱

روز پنجم دی ماه ۱۳۹۲ کارگاه هدفگذاری با شرکت پنجاه نفر از دوستان برگزار شد. اگر تا به حال در موردش ننوشته  و گزارش را خدمت تان ارائه نکرده بودم، به دو دلیل بود. دلیل اول این بود که می خواستم به خودم استراحتی بدهم تا ذهنم دوباره تند و تیز شود. دلیل دوم که مهم تر از اولی است، این بود که می خواستم خبرنامه سایت درست شود و بعد نوشتن را شروع کنم. متاسفانه هنوز عکس های کارگاه به دستم نرسیده است. به محض این که عکس ها به دستم برسد، این گزارش عکس دار می شود.

من برای اجرای این برنامه حدود پنجاه ساعت تمرین کرده بودم. یعنی با صدای بلند برای مبل ها و صندلی های خانه مان حرف زدم و با آنها شوخی کردم. الان مبل ها و صندلی های خانه ما بسیار هدفمند شده اند! با این که خیلی تمرین کرده بودم، بشدت استرس داشتم. حالا پنجاه شنونده هیچ، از فکر اجرای سخنرانی جلوی دوربین فیلمبرداری رعشه گرفته بودم. صبح روز سخنرانی، آقای معظمی دو سه جمله به من گفت که همه استرسم بخار شد و به هوا رفت. او به من گفت: "وقتی یک سخنران شروع به صحبت می کند، نور روی صورت اوست و همه در حال قضاوت کردن او می باشند. یک سخنران خوب، نور را از روی صورت خودش به صورت شنوندگانش می اندازد." منظورش را متوجه نشدم و فوری گفتم: "من یک دفترچه تمرین برای شرکت کنندگان تهیه کرده ام. پس حواس آنها متوجه تمرین خودشان می شود."

-          منظورم این نیست. منظورم این است که به جای این که فکر کنی قرار است خیلی خوب صحبت کنی و بقیه بگویند، به به! چقدر خوب حرف می زند! همه انرژی ات را صرف شنوندگانت بکن. تو تصمیم داری زندگی این پنجاه نفر را بهبود ببخشی. پس فقط فکر کن که چطور منظور و مقصودت را برای آنها بیان کنی که در ذهن شان حک بشود و چطور سطح زندگی آنها را بالاتر ببری. اگر نیت و قصد خودت را به خاطر داشته باشی، خیالت راحت! اجرای خوبی خواهی داشت.

دیگر عین خیالم نبود. فقط به خودم می گفتم، مهم نیست که من چه ریختی هستم یا چه قضاوتی در مورد من می شود. مهم این است که اگر کسی این مطالب را وقتی بیست ساله بودم به من گفته بود و وادارم کرده بود اهدافم را روی کاغذ بنویسم، فرسنگها از جایی که الان هستم، فاصله داشتم. می دانستم که مطالب ارزشمند است و تنها وظیفه ام این بود که با صبر و حوصله آنها را به شنوندگان ارائه بدهم. خدا را شکر چیزی که به عنوان معلم زیاد دارم، صبر و حوصله است.

ساعت دو بعد از ظهر به محل برگزاری کارگاه رفتم. خانم منا میرزایی بیشتر کارها را انجام داده بود. خانم حسینی (همان خانم خوش اخلاقی که کتابها را از طرف من برای شما پست می کند. کسانی که بسته های طلایی و نقره ای کتاب "ازدواج مثل آب خوردن آسان است!" را خریده اند، ایشان را می شناسند) و افسی (دوست نازنینی  که تا به حال بارها در موردش نوشته ام) هم برای کمک از راه رسیدند. من تا ساعت چهار بعد از ظهر، یعنی تا دو ساعت بعد، پشت میز مطبم نشستم و دمنوش گل گاو زبان نوشیدم و ریلاکس کردم. دست به هیچ کاری نزدم. حتی به بالا سر هم نزدم.

پنج دقیقه به چهار خانم حسینی دنبالم آمد که همه منتظر من هستند. وارد کلاس شدم، پنجاه خانم محترم در سکوت کامل جلوی پایم بلند شدند. خشکم زد. چه جمعیتی بود و در آن سالن کوچک چقدر بیشتر هم به نظر می رسیدند. تا چند دقیقه نتوانستم حرف بزنم. فکر کنم کسی متوجه این موضوع نشد. ولی خودم که می دانستم!!!

سرم را به مرتب کردن وسایلم گرم کردم. یادداشت هایم را برداشتم و یکمرتبه ساعت های طولانی تمرین به دادم رسید. چون به صورت خودکار و بدون هیچ فشاری، دکمه ام خورد و شروع به حرف زدن کردم. حالا حرف نزن و کی حرف بزن! ادا درآوردم، شکلک درآوردم، داد زدم، آرام حرف زدم ... خلاصه این که هرچه در چنته داشتم رو کردم.

ادامه دارد...



نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
sahara57

خانم دکتر من تدریس رو خیلی دوست دارم و الان تقریبا 5 سالی میشه که در کنار فعالیت پژوهشی (من استادیار پژوهشی هستم) حق التدریسی توی دانشگاه ها تدریس می کنم، همیشه دلم می خواست مثل آقای معظمی سمینار برگزار کنم، کار فرهنگی کنم و به قول معروف اثر مثبتی توی جامعه بزارم، حتی آرزوی غایی من داشتن یه شبکه تلویزیونی بود (نخندید ولی الگوی من مدتها اوپرا بوده) ولی همش با خودم فکر می کنم با بزرگانی مثل اون و خیلی اساتید دیگه ای که سر کلاساشون رفتم چه جایی برای من می مونه؟ من الان 35 سالمه و مطمئن نیستم هنوز تجربیاتم توی زندگی اونقدر زیاد شده باشه که چیزی برای عرضه به دوستان داشته باشم. میشه یه کم راهنماییم کنید که اگه می خوام در آینده چنین کاری بکنم الان باید شروع به انجام چجور فعالیت هایی بکنم؟

پاسخ
admin

اگر واقعا برای این آرزوی خودت ارزش قائل هستی، همین هفته بیا یک مشاوره خصوصی بگیر تا هدف هایت را تنظیم کنیم و آخر این هفته در حلقه هدف که یکسال طول می کشد شرکت کنی. باید آموزش ببینی. همانطور که من ظرف یکسال گذشته و یک سال آینده دارم به صورت فشرده آموزش می بینم.
اگر داری برای این کار دست دست می کنی، پس چندان هم آرزومند نیستی. به قلبت نگاه کن

پاسخ
orkideh

حلقه هدف چيست ؟ لطف ميكنيد بيشتر توضيح بديد
ممنونم.

پاسخ
admin

ارکیده جون، این دوره برای کسانی است که توسط خودم برای هدفگذاری آموزش دیده اند. برای عموم نیست.

پاسخ
sahara57

راستش خانم دکتر عزیز دلم که خیلی می خواد، ولی همونطور که گفتم بزرگترین شکم اینه که توی این سن و با تجربیاتی که من دارم تو زندگیم (من هنوز ازدواج هم نکردم و این باعث میشه همیشه حس کنم خیلی خام و بی تجربه هستم) هنوز چیزی برای عرضه نداشته باشم.
من تقریبا هیچکدوم از سمینارها و کارگاه های آقای معظمی و دکتر فرهنگ و خیلی استادان دیگه نیست که نرفته باشم یا سی دی شو ندیده باشم و الان هم در حال گذروندن دوره های ارتباط موثر و تحلیل رفتار متقابل هستم، توی کوچینگ یک ساله 12 گام هم شرکت کردم. بعضی وقتها فکر می کنم این زیادی کلای رفتن داره منو از تجربه واقعی زندگی دور می کنه. می دونم تجربه قرص نیست که بشه خوردش ولی نمی دونم با این بی تجربگی چه کنم؟

پاسخ
ریرا

سلام خانم دکتر عزیزم،من خیلی دوست دارم تو این کلاسا شرکت کنم ولی شمالم و شدیدا هم احتیاج به هدف گزاری دارم امکانش هست دوره فشرده هم بذارین؟یا بصورت مکاتبه ای؟من شمال زندگی میکنم و میتونم هر ماه بیام تهران.خواهش می کنم بررسی کنید اگر وقت دارید و بصورت خصوصی امکان پذیره ممنون میشم راهنمایی کنین

پاسخ
admin

خصوصی مکاتبه ای که نه. ولی شاید به صورت یک دوره مکاتبه ای آن را طراحی کنم. نمی دانم عملی است یا نه. بهرحال حتما سی دی و دفترچه را به صورت یک پکیج عرضه خواهم کرد. ولی فرصت می خوام. دو سه ماه! انشاالله برای نزدیک های عید

پاسخ
forrest482

گیس گلابتون عزیز !آیا می تونیم امیدوارم باشیم این پکیج جادویی ، به همین زودی ها آماده بشه ؟ یک ماه از عید گذشت ها لبخند

محمدعلی

پاسخ
گیس گلابتون

اگه از حال و روز این روزهای من خبر داشتی... نه گلم. حالا حالاها باید منتظر بمانی. ببخشید

پاسخ
forrest482

خواهش می کنم . همین که وقت می گذاری و وبسایت را همچنان باکیفیت نگه داشتی ، خودش لطف بزرگی ست ..... ما هم درک می کنیم و حالا حالاها منتظر می مونیم
"محمدعلی"

پاسخ
گیس گلابتون

ممنونم

پاسخ
pani

سلام و ممنون از سایت بی نظیرتون و مطلب های فوق العادتون...من در آستانه 21 سالگیم و بسیار مبهم برای کارایی که باید واسه آیندم انجام بدم و کارایی که نباید انجام بدم و فرصتایی که حس میکنم دارم از دست میدم.خودتون دوست داشتین وقتی 20 سالتون بود چه چیزاییرو میدونستین و چه کارایی میکردین؟؟؟میشه راهنماییم کنین؟

پاسخ
dibat

چه هیجان انگیز کاش من هم می توانستم شرکت کنملبخند

پاسخ
یاقوت سرخ

هنوز عکس ها رو نگذاشتین؟

پاسخ
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه