مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
آدم‌های شاد و موفق
1394/09/22 13:35

پنج خبر خوب شما

خبر خوب اول:

سلام گیس گلابتون عزیز. می خواستم یک خبر خوش به شما بدهم.

من تمرینات ازدواج را شروع کردم و ادامه دادم تا رسیدم به قسمت خانه تکانی. شروع کردم به تمیز کردن کمدها و کشوها و چه چیزها که نیافتم. انبوهی از آرزوهای برآورده نشده ، درس های خوانده نشده ... من به خیلی از چیزهایی که می خواستم نرسیده بودم و حاضر هم نبودم از آن دل بکنم. همه چیز راکد مانده بود. 

همچنین ناگهان این حس در من زنده شد که چقدر نیاز به ساده زیستن دارم. چقدر دلم می خواهد خانه آینده ام ساده و بی آلایش باشد و از وسایل متنوع و رنگارنگ خالی باشد. پر باشد از انواع گل و گیاه و وسایل ساده سنتی و یک چیز دیگر. اما چه ؟

وارد فاز دوم تمرینات شدم. شروع کردم به نوشتن مشخصات همسر دلخواهم. عجیب این بود که از همان اول لیست من تقریبا ثابت بود. یکی از چیزهایی که مدام می نوشتم این بود : دلم می خواهد همسرم مرا دوست بدارد و صمیمانه بخواهد با من همدل و همراه باشد و از همکاری با من لذت ببرد. این جمله را از ته دل می نوشتم. بعد به به طور ناخودآگاه لیستم تغییری اساسی کرد. می دانید چه ؟ اینگونه :

دلم می خواهد هم من و هم همسرم یکدیگر را دوست بداریم و صمیمانه بخواهیم با یکدیگر همدل باشیم و از همراهی و همرنگ شدن با یکدیگر لذت ببریم. تمام خواسته هایم به این صورت نوشته می شد : دلم می خواهد من و همسرم هر دو .... 

و بعد ناگهان دیگر نتوانستم بنویسم. به طور خود به خود نوشتن لیست متوقف شد و ایست کرد. در همین زمان بود که حس می کردم چیزی از درون من مشکل دارد. چیزی وجود دارد که باعث انباشتگی وسایل و حتی آرزوهایم شده است. باعث نارضایتی ام از زندگی شده است و این توقف نوشتن یعنی هشدار.  

کمی به دیالوگ هایی که به کار می بردم و احساسات درونی ام توجه کردم. من ناراحت و ناآرام بودم و مدام برافروخته می شدم. بدتر از همه اینکه کسی به حرف هایم حتی اگر درست هم بود توجه نمی کرد. 

بله مشکل درست همین جا بود. من نیاز به همدلی و همراهی و همکاری با دیگران و با جامعه داشتم. همان آرزویی که بارها در لیست ازدواجم نوشته بودم حالا قدرت گرفته بود و می خواست به هر قیمتی شده متبلور شود. می خواست آزاد شود و پرواز کند. از من انتقام گرفته بود و همه چیز را انباشته و بر سر من آوار کرده بود. 

در مقابلش کرنش کردم و صمیمانه از او عذرخواهی کردم. به او اطمینان دادم که برآورده اش می کنم. 

شروع کردم به همدلی با نزدیک ترین کسانم. اول از همه اجازه ندادم این تفکر به من راه پیدا کند : ( او دارد اشتباه می کند. آخر چرا نمی فهمد). من از کسی بالاتر نبودم. از کسی باهوشتر و منحصربه فردتر نبودم. من قرار نبود کسی را راهنمایی کنم. 

دومین فکری که پاک کردم این بود : ( آه من می خواهم تنها باشم تا به کاری که می خواهم برسم. من می خواهم اینگونه یا آنطور اوضاع پیش برود.... ). این جمله زندانی بود که سالهای دراز مرا در زندان انفرادی به بند کشیده بود و به هیچ کاری هم نرسیده بودم. من نیاز داشتم که از بند خودم و ( می خواهم ها ) خلاص شوم. 

شروع کردم به همراهی کردن با نزدیکانم. کارهایی را که همیشه باعث خشمگین شدن من می شد با شوق و ذوق و لبخند انجام می دادم. از ته دل می خواستم که قلبم را به دیگری پیوند بزنم و هر دو خوشحال باشیم. بله اگر کسی خواسته ای از من داشت من اینگونه برایش انجام می دادم. در قدم بعدی به مادر و پدر گوشزد کردم که من فعلا و در حال حاضر به هیچ وجه نباید در خانه تنها بمانم. این برای من یک ضرورت و یک درمان است. من همیشه باید کنار کسی یا کسانی باشم تا درمان شوم. 

باور کنید گیس گلابتون عزیز معجزه شد. رفتار دیگران کاملا تغییر کرد. در کمال حیرت دیدم که وقتی کوچکترین بحثی بین من و مادر پیش می آید و من ناراحت می شوم او خیلی سریع از من دلجویی می کند و می گوید قصد ناراحت کردن من را نداشته است. در کمال تعجب ساعت خوابم عوض شد و صبح زود خود به خود بیدار می شدم و با اشتیاق روز را شروع می کردم. و مهمتر از همه شوق درس خواندن و انجام کارهای دیگری که عقب افتاده بود در من زنده شد. خورد و خوراکم تغییر کرد و کمتر می خوردم. و یک اتفاق خیلی مهم دیگر که در جداگانه باید توضیح دهم . این همه تغییر در ظرف چهار یا پنج روز. 

 

گیس گلابتون عزیزم شما یکی از کسانی بودید که باعث این تغییرات در من شدید. صمیمانه از شما سپاسگذارم. 

 

 

خبر خوب دوم:
من با کمک خدا و راهنمایی های سایت خوبتون و لطف شما و دوستان بالاخره صاحب خونه شدم . این اتفاق که برام غیر ممکن به نظر میرسید با تشویق های صحیح شما رخ داده، راستش هنوز هم باورم نمیشه ... البته کلی رفتم زیر بار بدهی و وام! ولی ارزشش رو داشت .
دلم میخواست در سایتتون اعلام کنم ولی خب رمزم غیر فعاله و نشد . البته تقریبا یک ماه دیرتر از هدف گذاریم به نتیجه رسیدم ولی درهر صورت نتیجه گرفتم.باز هم ممنون بابت همه چیز

 

خبر خوب سوم:

خانم دکتر عزیز ودوست داشتنی سلام

تمرینات شکر گذاری را در شرایطی شروع کردم که همسرم ورشکسته شده وهمزمان خودم شغلم را از دست دادم.ومجبور شدم در کنار پدر ومادرم بدون حتی اتاقی مستقل برای خودم وفرزندانم زندگی کنم.حتی دو ماه پیش یارانه مان هم قطع شد.تنها در آمدم ماهی 500 هزار تومان از مکان آموزشی هست که با دوستم ده سال برایش زحمت کشیدم ولی الان به خاطر طلب کارها دیگر نمی توان در آن مکان حاضر شوم.(که آنهم هر ماه باید یک میلیون وششصد هزار تومان قسط بپردازم.)

خلاصه شکر گذاری را شروع کردم وهر روز صبح با احساس خوب از خواب برخاستم واول تمرین شکر گذاری را انجام دادم.روز نهم که سپاسگزاری از پرداخت بدهی بود انجام دادم.روز اول آذر دقیقا پول دوقسط عقب افتاده ام جور شد وپرداخت شد.

و جالب اینجاست که در این مدت کیف پول من حتی یکروز هم بدون پول نبوده حتی مبلغ کمی هم که بوده خدا را شکر کرده ام.

الان تمرکز نموده ام برای پیدا کردن کار.وتصمیم دارم این شکر گذاری را هر روز انجام دهم واز آنجایی که همیشه آدم متبت اندیشی بوده ام اجازه ندهم حتی یک فکر منفی به ذهنم نفوذ کند .وامیدوار هستم به زودی مشکلات حل میشود.

از خدا سپاسگذارم که با شما ووبلاگ وبعد سایتتون پیش آمدم.دوستتون دارم.

 

خبر خوب چهارم:

سلام گیس گلابتون جان

دوتا خبر خوش دارم واستون. اولیش اینه که  ترس هایم را کنار گذاشتم و بعد از سه سال وقفه دوباره معلم زبان شدم و جالب این جاست که شاگردانم دقیقا همان هایی هستند که می خواستم و کلاسیه که تو رویاهام دنبالش می گشتم و فکر می کردم حالا حالا ها بهش نمی رسم!

و خبر دوم اینه که بالاخره به یکی از آرزو هام جامه ی عمل پوشوندم و دنبال یادگرفتن موسیقی رفتم. البته مدت ها فکر می کردم چون چپ دست هستم نمی توانم  مثل راست دست ها خوب ساز یاد بگیرم اما بالاخره دلو به دریا زدم و خیلی اتفاقی یه کلاس خوب  گیتار با قیمت عالی پیدا کردم و یادگرفتن گیتار رو شروع کردم تا جایی که بعد از تقریبا یک و نیم ماه از شروع کلاسم، استادم امروز بهم گفت تو استعداد خوبی در موسیقی داری. نمیدونید چقد قلبم پراز شادی و گرما شد.

 

 

و خبر خوب پنجم:

خبر دارید هفته پیش در اینستاگرام گیس گلابتون یک مسابقه برپا بود؟ یک نفر با اختلاف خیلی خیلی زیادی برنده مسابقه شد. می دانید چرا؟ او با انجام تمرینات و جدی گرفتن آنها، یک میلیون تومان برنده شده است! بله! اینطوریاس!

 

 

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
sahara57

سلام، وای چقدر خوب شد اینجا دوباره برقرار شد.

تبریک میگم به همه دوستان به خصوص دوست عزیزی که تو 4-5 روز یه سفر بزرگ رو درون خودش تجربه کرده. دوست عزیزم امیدوارم به همه ما هم یاد بدی حاصل این سفر ارزشمندتو

پاسخ
fakhri

سلام به خانم دکتر و همه دوستان عزیزم
این خبرها عالی بودند من از صمیم قلب به هر 5 نفر که مقتدرانه زندگی می کنند و زندگیشون رو به پیش می برند تبریک میگم و امیدوارم به همه آرزوهاشون برسندگل

پاسخ
Lotus77

سلام
چه خبرهای خوب و عالی ای. به همه دوستان بسیار زیاد تبریک میگم.
مورد چهارم رو انگار خودم بودمچشمک
برای همه دوستان آرزوی موفقیت و شادی پایدار دارم.لبخند

پاسخ
raha-gh

سلام و صد سلام
از خوندن این خبرهای خوب واقعا شاد شدم
امیدورام از شادی لبریز باشید
براتون بهترین ها رو آرزو دارم

پاسخ
najme55

تبریک میگم دوستان من...به خاطر شادی رسیدن و به خاطر همه کوه ها ودره هایی که پشت سرگذاشتین

پاسخ
atussa

تبریگ میگم مخصوصا به دوست شماره چهار که تونست بر ترسش غلبه کنه...انشاله روز بیاد که منم بتونم بر ترسهام غلبه کنم و کیفیت زندگیمو بالاتر ببرم....الهی آمین

پاسخ
فاطمه 77

سلام دوستان عزیزم
به همگی تبریک می گم ان شالله همیشه زندگیتون سرشار از لحظات خوش باشه

پاسخ
شاینا

اول از همه از گیس گلابتون عزیز برای اینکه خبر موفقیت دوستان را منتشر می کنند سپاسگزارم.
خاطرات دوستان را که خواندم یک نکته مشترک بین آنها است. البته خود دوستان هم به آن اشاره داشته اند و آن ترس است. به نظر من ما از تغییرات و شروع کارها در زندگی می ترسیم چون ذهن ما نمی خواهد یکسری عادت ها و روتین هایی که به آن خو گرفته است کنار بگذارد. چرا؟
چون تغییر به معنی اصلاح یک چیز و بهبود آن است. ما دوست داریم خود را بدون عیب و به بهترین شکل تصور کنیم. اصلاحات و بهبودی مستلزم شکستن این تصویر خیالی است. یا به عبارت بهتر رویارویی و حتی مقابله با خود است. کاری که شجاعت می خواهد.
به این دوستان عزیز صمیمانه تبریک می گویم.

پاسخ
elnaz70

سلام
مدتی هست قسمت وبلاگ سایت رو می خونم قبلا
به این قسمت زیاد دقت نکرده نبودم چقدر مطالب عااالی هست اینجا:) خصوصا بخش خاطرات عاشق این بخش شدمقلب کلی نکات عالی و اموزنده و سبک زندگی وووو...
هر شب برنامه گذاشتم بخش خاطرات رو یک صفحه بخونم فک کنم همشو تا الان خوندملبخند
دارم میرم بخشای دیگه رو بخونم
ممنونم از نوشته های زیبای شماگل

پاسخ
گیس گلابتون

قلب

پاسخ
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه