مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
الفبای زناشویی
1394/05/17 16:46

خشم با زندگی زناشویی شما چه میکند؟-3

بخش اول را اینجا بخوانید
بخش دوم را اینجا بخوانید


تا بوی کالباس در فضا پخش شد، همسرم تلفن را قطع کرد و به من پیوست. ولی تحویلش نگرفتم. نوشابه را به دستم داد. در شیشه  را باز کردم،  نوشابه با فشار به اطراف پاشیده شد. لباسم، زیرانداز و همه وسایلمان با نوشابه نوچ شد! این دومین انفجار در یک روز. هر دو به دنبال احساس شدید خشم من. فکر کنم با هری پاتر نسبتی دارم!

 

یعنی قبلاها خودم اینطوری منفجر می‌شدم و کثافتکاری بار می‌آوردم؟ این بار از جایم تکان نخوردم. همسرم هم وسایل نوچ را شست. غذا را خوردم و بی توجه به همسرم دراز کشیدم. بین احساس مقصر بودن همسرم و احساس گناه در نوسان بودم.

 

گیس گلابتون همیشه می‌گوید: تو مسئول شادی زندگی‌ات هستی. پس هیچکس را مقصر اعلام نکن و همسرت را سرزنش نکن. خودت را هم سرزنش نکن و دچار احساس گناه نشو. بلکه با بی طرفی موضوع را بررسی کن:

·                     ببین چه اتفاقی افتاده است

·                     چه کارهایی را خوب انجام داده ای

·                     و دفعه بعد می‌توانی چه کارهایی را  بهتر انجام بدهی

 

انجام این سه مرحله باعث میشه مسئولیت زندگی‌ات را به عهده بگیری

بدون سرزنش کردن دیگری

و بدون سرزنش کردن خودت

 

من در جدال بودم. لحظه ای همسرم را سرزنش می‌کردم و لحظه ای دیگر خودم را. ولی بالاخره توانستم جدال را متوقف کنم و در زیبایی‌های لحظه اکنون غرق شوم.

 

به محضی که درونم آرام شد، همسرم با محبت به سراغم آمد و شروع کرد به نوازش سرم. اشک‌هایم سرازیر شد. اشک‌های شادی...

 

در دل اول به خودم آفرین گفتم و از خودم تشکر کردم.

بعد از گیس گلابتون تشکر کردم.

 

باقی روز، یکی از بهترین روزهای زندگی مشترکمان بودم. یکی از رومانتیک ترین و صمیمی‌ترین روزهایی که من و همسرم از ابتدای آشنایی مان با هم داشتیم.

خدایا شکرت

 

 

(من از این دوست عزیزمان خواستم خودش داستان را بنویسد، ولی گفت در نوشتن قدری کند است و راحت نیست. من به نیابت او نوشتم. امیدوارم حق مطلب را ادا کرده باشم. اعتراف میکنم آرزو کردم خودم هم یک گیس گلابتون داشتم! چون هنوز که هنوزه در مورد همسرم، سوتیهای زیادی دارم)

 

 

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
parvaaz

خیلی زیبا نوشتین...از دوستمون هم ممنونم که اجازه داد این ماجرا برای ما نوشته بشه.خیلی مفید بود...اما خداییش این مردها چقدر خوب حرص آدمو در میارن :)

پاسخ
سوندا

سلام
چقدر خوب بود. گیس گلابتون منم سوتی زیاد دارم با همسرم. باید این نوشته تو خودت مسئول شادی خودت هستی را قاب کنم بزنم به دیوار. ..........به امید دیدار

پاسخ
bacheyebad

خدا خیرتون بده. مرسی. واقعا استفاده کردم.

پاسخ
آن

برم کاغذ بیارم تمام نکات این مطلب رو بنویسم .نوشته هات خودش درس زندگی میده عزیزم.
ازت بسیار ممنونمگل

پاسخ
p_j_nodoost

مثل همیشه بسیار زیبا نوشتید، ممنون از شما و خانمی که این تجربه عالی رو با ما به اشتراک گذاشت، خداوندا به ما کمک کن تا بیاموزیم در هر موقعیتی چگونه رفتار کنیم تا زندگی خودمان و اطرافیانمان مثل عسل شیرین و ددلچسب شود،
آمین

پاسخ
gladmari
http://tedtalks.blog.ir

گیس گلابتون خداییش خیلی جذاب مینویسی قلبقلب

پاسخ
گیس گلابتون

مرررررسیخجالت

پاسخ
Sepidarsepid

ممنون. من با خوندن متن هیجانزده شدم .نا خود آگاه گفتم گیس گلابتون عاشقتم.
از دوست عزیزمون هم خیلی تشکر میکنم و تبریک میگم بهش یه دنیا.
گبس گلابتون تو واقعا راه حل محور و مثبتی دوست دارم.

پاسخ
گیس گلابتون

من هم دوستت دارم عزیز دلم

پاسخ
nefertiti6464

تجربه زندگی مشترک ندارم.ولی فکر می کنم دوستمون خیلی خوب عمل کرد.آخر داستان که عالی بودقلب
امیدوارم تمام روزهای زندگیتون رمانتیک و شاد باشهگل
البته اگه من در چنین شرابطی بودم سعی می کردم برای ساندویچ یه خوراک مورد علاقه همسرم رو آماده کنم.هرچیزی که می دونستم عاشقشه.تنقلات مورد علاقه اونم تدارک می دیدم.حتی یه چیزایی که سورپرایزش کنه!
بعدشم اگه می دیدم سرش تو موبایلشه خودم رو ناراحت نمی کردم که!می پریدم سرش !نیشخندبوسش می کردم با مهربونی موبایلشو می گرفتم میذاشتم کنار.اصلا یه کاری می کردم که منو ببینه و موبایلشو یادش بره!
البته اینا همش تو رویاست.شاید تو واقعیت نشه!ولی خب مطابق قانون جذب میشه دیگه!درسته؟؟؟

پاسخ
گیس گلابتون

ممنونم
یک چیزی بین زن و شوهر جریان دارد که مجردها آن را درک نمی کنند.
ما متاهلها مجموعه ای از عشق و نفرت نسبت به همسرمان داریم. ما کوله باری از خشم نسبت به هم داریم.
ما خیلی جاها از جان مایه گذاشته ایم و چیزی نگرفته ایم. خشمگین هستیم.

این را متاهلها درک می کنند. مجردها انشاالله بزودی به این مملکت وارد می شوندلبخند

پاسخ
pushana

بیشتر ترسناکه تا جذاب!!رویا

پاسخ
najme55

گیس گلابتون جان سلام...خیلی از این دوستمون و شما برای تعریف این ماجرا سپاسگزارم. من هم هفته گذشته ماجرای بسیار عبرت اموزی با همسرم داشتم. داشتم میفتادم به دام یک دعوا و دلخوری کاملا تکراری که مچ خودم را گرفتم. نه از زرنگی و قدرت بلکه از این که واقعا طاقت تکرار این دعوای نخ نما را نداشتم . هی به خودم تلنگر زدم که این بار متفاوت رفتار کن و نتیجه خوبی گرفتم. پذیرفتم که باید دیدگاه او نسبت به زندگی خودش را بپذیرم. درسته که او در بستر و خانه و سفره و عواطف و خیلی چیزها با من شریکه ولی زندگی مستقلی دارد که من حق ندارم مجبور به تغییرش کنم. البته این حرف را سالهاست در کتابها میخوانم و حتی برای بقیه بر سر منبر نصیحت میگویم اما امتحان عملی پوستم را کند. هنوز هم منگم نمیدونم پرونده اون دعوا را برای همیشه بسته ام یا نه اما انگار خیلی قوی تر شده ام.

پاسخ
گیس گلابتون

متشکرم
من هم از این دعواهای تکراری داشتم و یه چندتایی هنوز دارم.
ولی نجمه جون وقتی پرونده اش را می بندی انگار آزاد میشی

می دانی چطوری پرونده را بستم؟ به همسرم گفتم: ببین اگر من یک بار دیگه راجع به این موضوع حرف زدم، صدهزار تومن جریمه می دهم!!!
دیگه کلا موضوع از ذهنم پاک شدنیشخند

پاسخ
najme55

یه بار دیگه هم فک کنم قضیه جریمه مالی رو ازتون شنیده بودم..در گذشته به کارم نمی اومد ولی حالا حسابی میتونم روش حساب کنم چون به جونم بسته س!! یه بار یه هفته نظمی را که تشنه آن بودم به خودم تجویز کردم و برای ملزم بودن به رعایتش 120000تومن به همسرم دادم. گفتم اگر من از پس خودم بر اومدم ازت پس میگیرم و کرنه که به اندازه هر جریمه میشه مال خودت. خیلی عالی بود. هم حس مچگیری همسرم را حسابی تغذیه کرد هم فهمیدم که تلاشها و تلقینها جواب داده و حسابی قدر پول رو فهمیده ام و هم این که اون یک هفته نظم درون و بیرونمو و حسابی تمیز کرد. باز هم از پیشنهاد خوبتون سپاسگزارمقلب

پاسخ
گیس گلابتون

آفرین!

پاسخ
najme55

راستی یک کشف در مورد همسرم کرده ام که حدس میزنم بشود به آقایون دیگه هم تعمیمش داد: مردا وقتی که میدونن حق دارن بد باشن یهو خوب میشن...آزادی مردا رو زنده میکنه!

پاسخ
گیس گلابتون

قهقهه

پاسخ
foroughpd@gmail.com

گیس گلابتون جون سلام
اول اینکه وقتی این مطلبو خوندم دیدم خیلی از نکات زندگی من با این دوستمون شبیهه و این سوال توی ذهنم بوده که وقتی من از شوهرم طلب تنهایی گردش دارم و اون خانواده اش را ترجیح میده و میخواد همه با هم باشیم اینجا مقصر کیه؟من که تاثیر گذاریم کمه یا اون که توجهش معطوف به اوناست؟
البته ما بعد از طی کردن روزهای بد زیاد و سه ماه قهر و دادگاه وو..... تازه به خودمون اومدیم و شهورم کمتر با خانواده اشه .نمونش امسال که سیزدهه بهدر را تنهایی با هم بودیم و یکی از بهترین گردشهامون بود .
ی نقد کوچولو هم دارم به سایت
البته با اجازتون واینکه میدونم خودتون چقدر دقیق و منظم هستین
قبلا برای من هر مطلب جدید به صورت ایمیل می اومد ولی الان چن وقته که این اتفاق نمی افته و من هی باید توی مطالبتون جستجو کنم که ببینم مطلب جدید چی هست
مثلا به صورت اتفاقی قسمت اول این داستان را جایی خوندم و ادامشو جای دیگه
من ی پیشنهاددارم که اینکه تموم مطالب اول روی صفحه بیاد بعد دسته بندی بشن تا کار ماهام راحتر بشه.بازم ممنونم از شما

پاسخ
گیس گلابتون

ممنونم عزیز دل
سوال اول: شما تقصیر ندارید ولی می توانید کم کم جای خود را تثبیت کنید. آموزش های زندگی مثل عسل برای همین موضوع است

و موضوع دوم، عزیز دل ایمیلهای می آید ولی شما دیگر عضو خبرنامه نیستید...
نمی دانم چرا ما را ترک کردید. ممکنه دوباره عضو خبرنامه بشوید؟
خوشحال می شوم

پاسخ
شاینا

راستش من هم دیشب کمی خشمگین شدم اما سعی کردم درست رفتار کنم و هم اینکه ساکت نمانم و اعتراضم را بگویم. پدرم مادر هشتاد و شش ساله ای دارد که باید هر شب به او سر بزند و اگر هم نخواهد برود باید اطلاع بدهد چون مادربزرگ بسیار مضطرب است و فکر می کند اتفاقی افتاده است. به هر حال دیشب پدرم با خواهر و شوهرخواهرم به کوه رفته بود و ساعت دوازده شب به خانه برگشت. همان لحظه تلفن زنگ زد و مادربزرگ با لحنی ناراحت از پشت تلفن گفت امشب کجا بودی و بعد از توضیح پدرم بدون کلامی گوشی را قطع کرد. پدرم فورا به طرف خانه مادربزرگ به راه افتاد ( من در اتاق بودم و همه اینها را از اتاقم می شنیدم). پدرم حتی فرصت نکرد که به من سلام کند. خیلی عصبانی شدم. دودل بودم که چیزی بگویم یا نه. بالاخره با مادربزرگ تماس گرفتم و احوالپرسی کردم . بعد با ملایمت برایش توضیح دادم که پدرم سن و سالی دارد و نباید به پدرم فشار روحی وارد کند. توضیح دادم که ساعت دوازده شب مادربزرگ باید استراحت کند و رفتن پدرم در این موقع شب به خانه او باعث بی خوابی مادربزرگ و خستگی بیش از حد پدرم می شود. از او خواستم که کمی با پدرم ملایم تر باشد و در او احساس گناه ایجاد نکند. مادربزرگ هم قبول کرد و گفت حق با من است و او فقط انتظار دارد که پدرم به او اطلاع دهد که آن شب به خانه اش نمی رود. نمی گویم مادربزرگ به حرف من گوش می کند و رفتارش را تغییر می دهد اما من کمی تغییر کرده ام. توانستم با زبان خوش خواسته خودم را بیان کنم و به قول دوستمان مثل تن ماهی نترکم.
گیسو جان الان معتقدم اگر ما قبل از ازدواج یاد بگیریم که با خانواده خودمان به درستی تعامل کنیم و بتوانیم با نقطه ضعف های آنها کنار بیاییم در زندگی زناشویی هم می توانیم این کار را بکنیم و بلکه دو چندان بهتر انجام دهیم.

پاسخ
گیس گلابتون

موافقم. حق باشماست

پاسخ
شاینا

یک نکته دیگر هم می خواستم بگویم. عشق قبل از ازدواج و حتی قبل از آشنا شدن با همسر آینده در وجود ما شکل می گیرد. افرادی که عاشقانه همسر خود را دوست می دارند این احساس را از سالها قبل برای خود درونی کرده اند، سالها قبل از آشنایی با همسر.
شما در زندگی مثل عسل تاکید کرده اید که مشغله ها و فرزندان و خانواده نباید مانع عشق ما به همسرمان شود و همیشه باید وقتی را فقط به همسرمان اختصاص دهیم.
گیسوجان من الان فهمیده ام که این نکته برای دختران مجرد هم حیاتی است. دختران هم باید بین مشغله های فکری و خانوادگی و درسی و... همیشه جایی برای عشق ورزی و مهرورزی باقی بگذارند حتی اگر مردی وارد زندگی شان نشده باشد. لابه لای اضطراب و دلهره کنکور و امتحانات دانشگاه و پایان نامه باید ساعاتی را فقط به اندیشیدن و آموختن عشق بگذرانیم و نه هیچ چیز دیگر.
خوب یادم است که دخترخانم شاغلی برنامه زندگی اش را برای شما نوشته بود و شما به او یادآور شده بودید که در برنامه روزانه او جایی برای همسر و رسیدگی به خانواده نمی بینید.
بله البته که شما در آموزش هایتان روی این نکته تاکید کرده اید اما خوب قالب های ذهنی که ما از پیش داریم باعث می شود بعضی نکات را به خوبی درک نکنیم.
تمرکز ما باید روی خود احساس و اندیشه عشق باشد. هر وقت عشق ورزیدن را آموختیم می توانیم معشوقی داشته باشیم. اما ما اول معشوق را می یابیم و بعد به فکر آموختن عشق می افتیم.

پاسخ
گیس گلابتون

چقدر خوب توضیح دادید. آفرین

پاسخ
بهنوش

چقدر خوندن این نوشته ها خوبه ...
به عنوان یه دختر مجرد خانم های متاهل و آقایون خواننده سایت و تلاششون برای بهتر کردن کیفیت زندگی شون رو خیلی زیاد تحسین می کنم... به خصوص اول داستانشون رو دوست داشتم که برای خودشون درآمد درست کردن و اونقدر هم زندگی زناشویی و رابطه شون مهم بود که اولویت رو دادند به خرید زندگی مثل عسل و مشاوره اومدن پیش شما
ممنونم از این دوست عزیز که تجربه شون و گفتند و ممنون از شما که زیبا نوشتید
امیدوارم تمام اینها یادم بمونه

پاسخ
kafshghermezi

شاینا جان این دو تا کامنتت خیلی خردمندانه و آموزنده بود واقعا لذت بردم . دوست داشتم از دوستان صمیمی هم بودیم!

پاسخ
foroughpd@gmail.com

ممنون از تذکرتون ....من عضو خبرنامه شدم

پاسخ
گیس گلابتون

متشکرم

پاسخ
nasim(nafsepak)
http://mymiracles.persianblog.ir

گیس گلابتون عزیزم سلام
من امروز بعد از خوندن این مطلب دوست داشتم بنویسم که
از وقتی بچه دار شدم ارتباط عاشقانه ای که قبل از بچه دار شدن با همسرم داشتیم کمی کمرنگ شده هنوز احساس خوشبختی داریم با هم ولی هر دو به این فکر میکنیم که چون بچه داریم و مجبوریم خیلی از وقتمون رو به اون اختصاص بدیم این کمرنگ شدن عشق طبیعیه
ولی امروز به این فکرمیکنم که میشه نباشه ... میشه با وجود بچهءکوچیک هم همچنان عاشقانه زندگی کرد
من هزار کیلومتر از خانوادهءخودم دورم و به دلیل دخالتهای بیش از حد خانوادهءهمسرم که باعث بخش زیادی از این کم شدن عشق هستن حاضر نیستم بچه ام رو به اونها بسپرم کسی رو هم ندارم که بچه رو پیشش بذارم تا روز رمانتیکی با همسرم تدارک ببینم ولی فکر میکنم
می تونم تدابیر دیگه ای بیندیشم تا اون عشق کمرنگ شدهءزندگیمون دوباره مثل قبل پررنگ بشه ... ما خیلی ارتباط خوبی با هم داریم دعوا نمیکنیم مگر اینکه همسرم به دخالت خانواده اش واکنش نشون نداده باشه اونم کم پیش میاد
اما دوست دارم اون شور و اشتیاق ابتدای زندگیمون دوباره به زندگیمون برگرده
خودم دقیقا می دونم کجاها باید عشق رو به زندگیم تزریق کنم ولی دوست دارم زندگی مثل عسل شما رو هم تهیه کنم
تا همین الان فکر میکردم بهش احتیاج ندارم
فکر میکردم همین ارتباطی که با همسرم دارم خیلی هم خوبه
فکر میکردم خودم می تونم تنهایی شور عشق رو دوباره برگردونم اما زمان می بره
حالا که شما به داشتن کسی مثل خودت حسودیت شد بذار من داشته باشمتون

البته اینم بگم خوندن مطلبی از یکی از دوستان اینجا
http://ye-asheghaneye-aram.persianblog.ir/post/552/

تو این تصمیم بی تاثیر نبوده
اونم میگفت فکرنمیکرده خطاهایی داشته باشه

پاسخ
گیس گلابتون

ممنونم... خیلی متشکرم

پاسخ
behnaz2c

چقدر ما خانم ها حساسیم. چقدر باید درابطه گذشت داشته باشیم. چقدر باید سکوت کنیم. خدای من :(
این چیزا رو می خونم دلم نمی خاد ازدواج کنم گیس گلابتون جان. اگه همسرم اینطوری بشه چی؟

پاسخ
گیس گلابتون

خب... این داستان از دید یک خانم است. باید داستان را از دید یک آقا هم نگاه کرد.

یک چیزی بگم بهناز جون، من بعضی اداها و رفتارهای بعضی خانمها را می بینم، بکلی متعجب می شوم چطور همسرشان آنها را تحمل می کند!

پاسخ
Fakhri

خيلي داستان اين خانم عالي بود ممنون كه تجربشون رو با ما شريك شدند

پاسخ
sahara57

خیلی تجربه ارزشمندی بود که دوستمون در اختیار ما گذاشتن و شما هم به قدری خوب نوشته بودید که عین یه فیلم خودم رو در اون احساس کردم. واقعا به صبر و تدبیر این دوست عزیز آفرین میگم و ممنونم از شما که خیلی بهتر از مشاورین روان شناس راه حل ارائه میدید. امیدوارم به زودی من بتونم از این تجارب استفاده کنم.لبخند

پاسخ
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه