زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
1393/10/16 11:22

سفری معلق بین دو سال: ۲۰۱۵-۲۰۱۴ (شماره یک)

باز هم یک سفر کاری. سعی کردم آقای شوشو را همراه خودم بکنم ولی او علاقه ای به شرکت در این سفر نداشت. دفعه قبل مرا تا به محل برگزاری کارگاه برد ولی این بار نمی‌توانست. من هم دلم نمی‌خواست با آن وضعیت دشوار مرا برساند و برگرداند. آن روز به من خیلی خوش گذشت ولی همسرم به خاطر کله شقی و استراحت نکردن نزدیک بود در جاده کشته شود.

 

به او گفتم با اتوبوس می‌روم. برای خرید بلیت اتوبوس، نصف روز در اینترنت جستجو کردم. اگر بخواهید بلیت هواپیما برای سفر خارجی بخرید، با اولین جستجو، ده‌ها انتخاب جلوی رویت قرار می‌گیرد، به خاطر تعدد و تنوع قیمت‌ها و خدمات آدم گیج می‌شود و نمی‌تواند سریع بلیت بخرد. وقتی من فقط یک انتخاب دارم، چرا باید نصف روز جستجو کنم؟

  چون سامانه اینترنتی خوبی برای معرفی بلیت‌های اتوبوس وجود ندارد. اگر یک آدم خوش ذوق، سایت مناسبی برای این کار بوجود بیاورد می‌تواند درآمد خوبی کسب کند. آنقدر فرصت برای پول در آوردن در این کشور وجود دارد که از شماره خارج است.

بگذریم. من بلیت را رزرو کردم. خرید آنلاین نداشت. پس فقط رزرو کردم.

 

یکشنبه هفتم دی، همه کارهای مطب و سایت را با منشی‌ام هماهنگ کردم. نظافت مطب، نصب لامپ جدید برای راهرو، ارسال کتاب رایگان همورویید برای ساکنین رودهن و بومهن و پردیس، شروع ثبت نام در کلاس جدید گیس گلابتون، همه و همه را با او هماهنگ کردم. به شکل کتبی نوشتم و به دستش دادم. با او بارها تمرین کردم که چه بگوید و چگونه بگوید. آخرین ایمیل‌ها  را فرستادم. کارهای اتوماتیک سایت را تنظیم کردم، برنج، قورمه سبزی و مرغ به اندازه چهار روز برای پدر و پسر پختم. بعد چمدانم را بستم.

 

چمدان کوچکی برداشتم و یک کیف دستی. مطمئن بودم خیلی چیزها را جا گذاشته‌ام. من برای هر سفر از دو هفته قبل چمدان می‌بندم. این بار از بس دلم می‌خواست همسرم همراهم بیاید که دل و دماغ سفر نداشتم. همه چیز را شب آخر سر هم کردم. در جاده دانه دانه یادم می‌افتاد چه چیزهایی جا گذاشتم: عینک آفتابی، دمپایی، voice recorder ،حوله حمام. این آخری حکایتی برایم داشت که سر فرصت تعریف می‌کنم. بدون عینک آفتابی و دمپایی می‌توانستم سر کنم. بدون حوله وحمام کردن، نمی‌توانستم.

 

یک روپوش و شلوار تنم بود. یک روپوش و شلوار داخل چمدان، دو تا بلوز گرم،یک ژاکت، دو تا بلوز شلوار برای داخل اتاق، چند جفت جوراب و لباس زیر. شامپو، کرم ضد آفتاب، کرم دور چشم، نرم کننده لب و یک مداد چشم طوسی. والسلام و نامه تمام. کفش ورزشی پوشیدم. من در سفر دوست دارم سبکبار باشم. فقط وسایل ضروری برمی دارم، ولی آن‌ها رابه شکل خوبی بسته بندی می‌کنم تا بتوانم خودم آن‌ها را حمل کنم.

 

از اول اینطوری نبودم ها! اولین باری که تنها سفر کردم ۱۷ سال پیش بود. یک ساک بزرگ خریدم. از آن‌ها کلی زیپ دارد و می‌توانید به اندازه دلخواه کوچک و بزرگش کنی. اندازه دلخواه من به اندازه قد خودم بود! در آن سفر من عرض شبه قاره هند را طی کردم و سه هفته در سفر بودم. فکر می‌کردم باید برای ۲۱ روز لباس با خودم بردارم. حمل این ساک بزرگ و مسخره یک طرف، برگرداندن ۲۱ دست لباس کثیف که در گرمای هند گندیده بودند یک طرف دیگر!

 

راست می گویند: بسیار سفر باید             تا پخته شود خامی

 

من تا به حال وسیله ضروری سفر را جا نگذاشته بودم. الحمدالله آنقدر دل و دین مان برای این یک دونه شوهر رفته که طاقت دوری‌اش را ندارم و لیست سفرم را درست نمی‌نویسم. در واقع این بار اصلاً لیستی ننوشتم.

 

آقای شوشو می‌خواست مرا به ترمینال برساند، ولی نتوانست برای داروخانه مسوول فنی پیدا کند. پس آژانس گرفتم. از همسرم خواستم یک راننده خوب برایم پیدا کند. گفتم یک راننده میانسال می‌خواهم که محتاط باشد و قانونمدار. وقتی راننده سر ساعت به در خانه مان آمد، ذوق زده شدم. ولی ذوق زدگی‌ام چندان طول نکشید. زیرا وقتی با چمدان پایین رسیدم دیدم ماشین هست و راننده نیست.

 

هاج و واج مانده بودم که راننده چی شد. دیدم از خرابه ای بیرون آمد. مرده شور برده! از آژانس تا خانه ما دو دقیقه هم راه نیست چرا اول خودت را سبک نکردی و بعد بیایی اینجا؟ راه افتادیم. از جاده قدیم آمد. وسط آن همه کامیون موبایلش را در آورده و به دوستش تلفن کرده و خوش و بش می‌کند: "کفترها رو دون دادی؟ باز که خوابی. صدات از ته چاه در میاد." یک دستی رل را گرفته و وسط کامیون‌ها کج و کوله می راند، گفتم: "آقای راننده لطفاً کنار جاده بایستید. تلفنتان که تمام شد راه بیفتید."

- نه خانم! ما از این عادت‌ها نداریم!

 دیدم زبان آدمیزاد سرش نمیشه انگار. گفتم: "آقا من می‌ترسم شما در حال رانندگی موبایل حرف می‌زنید. این کار خلاف قانون است . شما که بهتر از من مقررات راهنمایی رانندگی را می دانید. من یک راننده خوب درخواست کرده بودم." موبایل را غلاف کرد. من هدفون را در گوشم گذاشتم و به درس‌هایی که در موبایلم ریخته‌ام گوش دادم. او هم مثل بچه آدم تا ترمینال رانندگی کرد.

 

ترمینال آزادی عجب جای شیک و زیبایی است. حیف که حتی یک تابلوی راهنما نداشت که کجا باید بروم. مجبور شدم از چند باربر، مسیر را بپرسم.  حدود ده دقیقه پیاده روی کردم تا به مجموعه ترمینال‌ها رسیدم.

 

قرار بود سوار اتوبوس ساعت یک شوم. ولی من یازده و نیم به ترمینال رسیده بودم.

-          آیا اتوبوس با ساعت حرکت زودتر وجود دارد؟

-           بله! تا پانزده دقیقه بعد اتوبوس راه می‌افتاد.

 سریع و ساده بلیت برایم صادر شد. عالی بود. آی لاو یو  اتوبوس!

 

دلم نارنگی می‌خواست. از صبح می‌خواستم دو تا نارنگی با خودم بردارم هی گفتم: "بارت سنگین میشه. حالا یک روز نارنگی نخور." ولی مثل زن ویار دار دلم نارنگی می‌خواست. عجب شکمویی شدم. با این گیس گلابتون شکمو تازگی‌ها آشنا شدم. کپلی است برای خودش. همه خوراکی‌های خوشمزه را دوست دارد.

 

آقای شوشو توصیه کرده بود دو تا صندلی بگیرم. ولی من دلم می‌خواست یک خانم بغل دستم بنشیند تا با هم دوست بشویم. اما خاطرات بد همسفران قبلی را به خاطر آوردم و به حرف آقای شوشو گوش دادم. چه توصیه خوبی کرده بود. روی یک صندلی خودم نشستم، کیف دستی و پالتویم را روی صندلی دیگر انداختم و راحت نشستم. وقتی دیدم خانمی با پسر سه ساله‌اش از راه رسید و پسر را روی پایش نشاند و بچه هم اتوبوس را روی سرش گذاشت، دوباره به تدبیر آقای شوشو هزار آفرین گفتم.

 

اتوبوس تمیز و صندلی‌ها بزرگ و جادار بود. پشتی صندلی عقب می‌رفت و زیرپایی جلو می‌آمد. چه کیفی کردم. دو دفعه در ایران سوار اتوبوس شده بودم یک بار تمام مسیر آب باران از سقف سوراخ اتوبوس روی سرم چکه می‌کرد و یکبار آقایی که پشت سر من نشسته بود از درز بین صندلی به من سیخ می‌زد. سن کمی داشتم و بلد نبودم اتوبوس را روی سرم بگیرم و حق آن آقا را کف دستش بگذارم. مرتب به خودم می‌گفتم لابد اشتباهی دستش به من می‌خورد. آخر سر خانم مسنی که پیشم نشسته بود به آقاهه توپید و راننده را صدا کرد.

 

ما وظیفه داریم به دختران مان بیاموزیم از خود دفاع کنند. ولی متاسفانه آن‌ها را تا هجده سالگی چشم و گوش بسته نگه می‌داریم. بعد بدون هیچ آموزشی دختران مان را به وسط جامعه می‌فرستیم. بقیه افراد جامعه هم مثل دختران مان آموزش ندیده‌اند. به خاطر یک جامعه آموزش ندیده، دختران تحصیلکرده ما سه راه در پیش می‌گیرند، به کنج خانه برمی گردند و عطای حضور در جامعه را به لقایش می‌بخشند یا خشن و مردانه می‌شوند یا مورد سوءاستفاده‌های عاطفی و جسمی قرار می‌گیرند.

 ادامه دارد...

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
pushana

من زیاد اتوبوس سوار شدم .وقتی دانشجوی تهران بودم وقتی هر سال برای نمایشگاه کتاب میومدم تهران وقتی توی ماهشهر شاغل بودم و بایداز فرودگاه تهران نیمه های شب میومدم ترمینال شرق و آمل یا بابلسر وبعد از اونجا یه آژانس به شهر خودم و یا وقتی تهران شاغل بودم و.... من شمالی ام آخه. ولی الان دیگه می ترسم نصفه شب ماشین یکی دیگه رو سوار شم. اونروزها حس امنیت بیشتری داشتم اصلا نمی ترسیدم نیمه شب بیام خونه.

پاسخ
shatab

سلام اینهمه گفتین گفتین ولی نگفتین کجا رفتینننننن نیشخند

پاسخ
sepidarsepid

وای چیقده شیرین و خوشگل نوشتی! ما منتظر ادامش هستیم، تند بنویس جیگر!
در مورد سیخ زدن تو اتوبوس هم برای من نزدیک 8 سال پیش وقتی 22 ساله بودم پیش اومد، اولاش منم به خاطر روحیه ی خوش بینی ام مث شما میگفتم : "آره حواسش نبوده بنده خدا، وای تو چیقده بدبینی نسبت به مردم دختر !!"
بعد دیدم نه مث اینکه آقا خیلی با حواس جمع کار میکنهعصبانی منم سوزن قفلی که در کیف داشتم درآوردم و محکم فرو کردم تو دستش بعدم به راننده گفتم آقا لطفا جای این مسافرو عوض کن مزاحم من میشه( البته روم نشد بگم چی کار میکنه!)
ولی ولی تا آخر سفر مثل موش آب کشیده شده بودم جرات نمی کردم دوروبرم رو نیگا کنم، میترسیدم اون مزاحم رو ببینم و همش بعدش بیاد تو کابوسهامناراحت

پاسخ
گیس گلابتون

سوزن قفلیییییییقهقهه
وای فکرش را بکن. آفرین

پاسخ
هوشتره

سلام
بسیار نثر روان وسلیسی دارید
بسیار عالی با کلمات بازی می کنید وکنار هم قرار میدید
موقع خوندن مثل آینه که منم اونجا حضور دارم
یه روحیه بسیار آزاده ودرعین حال فروتن دارید
خداقوت
گل

پاسخ
گیس گلابتون

وااااای مررررررسی

پاسخ
هوشتره

راستی یه پیشنهاد
صفحه خاطرات کیس گلابتون چون طولانیه ،لود شدنش طول میکشه . چقد خوب بود که خاطرات تو صفحه های 1،2 ،3...صفحه بندی میشدلبخند

پاسخ
گیس گلابتون

متشکرم
ولی متوجه منظورت نشدم. الان که در 23 صفحه جداگانه نمایش داده می شود.
ممکنه واضح تر برایم توضیح بدهی؟
ممنون میشم

پاسخ
هوشتره

دوباره سلام
من وقتی روی خاطرات گیس گلابتون میزنم کل خاطرات توی یک صفحه میاد
منظورم این بوده که مثل تبلیغات که رو صفحه اصلی سایت با شماره صفحه 1و2و 3 مشخصه وقبل وبعد داره خاطرات هم صفحه بندی می شد شایدم صفحه بندی باشه من با تبلت میام تو سایت برام اینطوری باز میکنهمتفکر

پاسخ
گیس گلابتون

مرسی
در کامپیوتر صفحه بندی شده. ولی اگر دیر بالا می آید، باید یک فکری برایش بکنم.
ممنون که گفتی. سپاسگزارم

پاسخ
گلبرگ ارغوان

payaneh.ir

پاسخ
m

گلي جان اين سايت خوبي براي خريد بليت هست و از همه پايانه ها مثل غرب يا جنوب و بيهقي ميتونين بليت بخرين.
payaneh.ir
اين شركتها هم هستند
seirosafar.ir
royall.ir

پاسخ
گیس گلابتون

ممنونم از راهنمایی تو عزیز دل

از این پایانه ها استفاده کردم. می نوشت چنین مقصدی وجود ندارد.
وقتی بالاخره تلفن مربوطه را پیدا کردم، معلوم شد باید سوار اتوبوسی بشوم و وسط راه پیاده بشوم. به همین دلیل در سایت اعلام می کند اصلا چنین شهری وجود ندارد.

پاسخ
سارانگ1

هوراااااااا.... بازم سفرنامه...
خوش اومدی گیس گلابتون جانم.-
ازتون یادمی‌گیرم.
چندتا سوال هم دارم که وقتی خاطره تمام شد می‌پرسم.

پاسخ
گیس گلابتون

فردا که دور هم جمع می شویم هم می توانی بپرسی گلم

پاسخ
nazlikhoshbakht

سلام
این سایت خرید آنلاین بلیت اتوبوس هست.
میتونین جای صندلی خودتون رو هم انتخاب کنین.
www.payaneh.ir

پاسخ
maryam1986

چه جالب! منم همیشه قبل از سفر لیست می نویسم... البته روز آخر همه اون لیست رو جمع می کنم... ولی از قبل برای این که ذهنم پریشون نشه، فقط می نویسم که چه چیزایی رو می خوام بردارم.... مثلا مسواک رو که نمیشه روز قبل تو چمدون گذاشت! باید آدم مسواک بزنه بعد راه بیفته! یا کرم ضد آفتاب یا چیزایی از این دست...
در مورد اون پسره که سیخونک می زد، اگه من بودم منفجرش کرده بودم! شما خیلی با آرامش برخورد کردی! یادمه تو همون حول و حوش سن بودم که یه بار با اتوبوس داشتیم جایی می رفتیم با پدرم! دو نفر جای ما نشسته بودن تو اتوبوس! پدرم ساکت بود و من داشتم حق دو تامون رو می گرفتم! الان که فکر می کنم می بینم اوفففففففف! عجب مبارز درونی داشتم من از همون موقع!

پاسخ
گیس گلابتون

گل

پاسخ
زیبای من

سلام مخصوص خدمت خانم دکترنازم،جالب واسه منم توتاکسی همین شرایط اتفاق افتادپسری که کنارم نشسته بودمرتب دستشوبهم فشارمیدادمنم موقع پیاده شدنش محکم وباتمام قدرت باارنجم به پهلوش زدم اونم صداش درنیومدوپیاده شددرنتیجه دل منم حسابی خنک شد

پاسخ
گیس گلابتون

نیشخند

پاسخ
dibar

سلام اول از همه بگم چقدر خوبه عضو خبر نامه ام چون مطالب جدید به ایمیلم ارسال میشه ومن از روی گوشیم اونها را چک میکنم.
دوم :من هم زمان دانشجویی از این اتفاقات بد برام افتاده با این که در حیطه ی کار خودم موفقم ولی برای تنهایی سفر کردن اونهم با اتوبوس اعتماد به نفس پایینی دارم.ناراحت

پاسخ
گیس گلابتون

متشکرم عضو خبرنامه شدی
و به نظرم حق داری که با خاطرات بدی که داری در مورد اتوبوس سواری اعتماد به نفس پایینی داشته باشی
ولی می توانی آن را حل کنی.
هر داستانی در گذشته قرار نیست تا همیشه ما را محدود کند.

پاسخ
ماه ناز
http://yekboreshzendegi.blogsky.com

امیدوارم همیشه همینطور عاشق و پر انرژی باشین .. کلمه به کلمه ی نوشته هاتون بهم انرژی میده و من از همین الان شما را اولین و بهترین معلم خودشناسی خودم می دونم .. خانم دکتر نازنین بابت طراحی سایت مربوط به سامانه ی اتوبوس ها خیلی منو به فکر بردین ! البته هیچی بلد نیستم در این زمینه ولی تو اینترنت سرچ کردم و دیدم نشدنی نیست می خوام بدونم شما راهنمایی بیشتری دارید یا نه ؟
ازتون خیلی ممنونم بابت قلب باز و مهربونتون .

پاسخ
گیس گلابتون

این فقط یک ایده است. باید رویش کار کرد. الان جوابی ندارم

پاسخ
nahidsa

عاشقتونم ممنون مثل همیشه عالیی بینهایت ممنون که دانسته هاتون سخاوتمندانه در اختیار ما قرار میدین

پاسخ
گیس گلابتون

قلب
من هم عاشق تک تک شما هستم

پاسخ
Lotus77

سلام
من دوره دانشجویی حساب خیلی هایی را که در تاکسی مزاحمت ایجاد می کردند کف دستشان گذاشتم. خدا رو شکر جدیداً ولی کمتر پیش می آید، ولی گاهی می توانم اعتراض کنم، گاهی فقط حرص می خورم.

پاسخ
بهار

خیلی شیرین می نویسیدماچ

پاسخ
marry

سلام به گیس گلابتون عزیز و بقیه دوستان.
در مورد نیاز به آموزش هنر زندگی چه خوب گفتید .نه تنهادخترها بلکه پسرها هم نابلد و ناشی می افتند وسط معرکه های زندگی مخصوصا ازدواج ،که در مورد آموزش این مورد خیلی کار داریم.این تفکر مسئولین چه جاهلانه ست که آموزش رو به چندفرمول ریاضی و خرده تئوری های علمی محدود می دونند.
راستی خیلی خوب می نویسید بهترین توصیفش اینه "شیرین مثل قند ".

پاسخ
گیس گلابتون

قلب

پاسخ
ملودي

آي گل گفتي گيسو جونم من خودم توي جامعه احساس ميكنم خشن و مردونه شدم شغلم هم طوري هست كه با آقايون بيشتر سر و كار دارم .احساس ميكنم خيلي زمخت شدم شما چه پيشنهادي برام داريد تا مثل يك خانم واقعي باشم دوره اي ؟ كتابي؟

پاسخ
گیس گلابتون

ممنونم
اگر متاهل هستید، زندگی مثل عسل
اگر مجرد، زن جذاب

پاسخ
calmness

سلام گیسوگلابتون جان. من این پست را الآن دیدم. من چهار سال هست هر 2-3 هفته با اتوبوس سفر میکنم. وهمیشه آنلاین بلیط اتوبوس را میخرم. از سامانه های فروش آنلاین سیر و سفر یا رویال سفر میخرم. که البته در هر کدام عضو شوید، اتوماتیک در دیگری هم عضو شده اید. ماشین های VIP هم یک ردیف ماشین صندلی تکی دارند که برای خانومهای تنها به نظر من بسیار مناسبه. اصلا دوست ندارم یه نفر ناشناس بغل دستم باشه که ازم سین جیم کنه. یا حداقل اینکه اختیار صدای تلویزیون و کولر صندلی خودم را دارم.نیشخند و معمولا چون بلافاصله از دانشگاه به ترمینال میروم. خسته هستم و دوست دارم با آرامش 2-3 ساعتی در طول راه بخوابم.
http://ebooking.seirosafar.ir/cgi-bin/nrsweb.cgi/Menu

http://ebooking.royall.ir/cgi-bin/nrsweb.cgi/Menu

بسته به ساعت حرکت مورد نظرم از یکی از این دو سایت آنلاین بلیط میخرم و خیلی راحت جای خودم رو تو اتوبوس انتخاب میکنم. و هزینه ای کاملا برابر با خرید بلیط حضوری، از طریق درگاه بانکی سایت میپردازم. و وقتی میرسم ترمینال به دفتر شرکت مراجعه میکنم و با دادن کد رهگیری پرینت بلیطم رو تهیه میکنم لبخند

پاسخ
گیس گلابتون

ممنونم خانم دکتر عزیز

پاسخ
calmness

قلبقلبقلب

پاسخ
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه