زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
1394/06/26 16:31

نور الهام و دفترچه جیمی و خیلی چیزهای دیگه-1

کتاب‌های خانم لوسی مونتگمری شادی بخش است. کتاب‌هایی مثل:

 

  • آن شرلی
  • امیلی دختر دره‌های سبز
  • داستان‌های جزیزه

 

لابلای خطوط این کتاب می‌توانید اصول قطعی دستیابی به زندگی شاد را پیدا کنید.

 

دختری که پدر و مادرش را در کودکی از دست می‌دهد، خانواده ای با او اکراه او را به سرپرستی می‌پذیرد. سرپرستان جدید او بسیار سختگیر هستند و محبتی نشان نمی‌دهند. قهرمان هر سه داستان همین مشخصات را دارد:

 

  • یکی دختری پرورشگاهی است
  • یکی دختری یتیم که خاله‌اش از روی وظیفه و اجبار، او را در خانه‌اش می‌پذیرد
  • سومی  دختری بی مادر که پدرش مسافر همیشگی است و نمی‌تواند از او بخوبی مراقبت کند، پس او را به خانواده مادری‌اش می‌سپارد

 

نویسنده با دستمایه اصلی این داستان‌ها، می‌تواند یک خروار ناله و نفرین بنویسد. شکایت از خدا، شکایت از سرنوشت، شکایت از سرپرستان سختگیر، شکایت از مادری که فوت کرده و او را یتیم و بیکس در این دنیا تنها رها کرده است، شکایت از پدری که دنبال کیف و خوشی خودش است و به دخترش اهمیتی نمی‌دهد.

 

ولی خوشبختانه در کتاب‌های مونتگمری چنین چیزهایی در انتظار ما نیست. برعکس با دختری آشنا می‌شویم که:

 

  • برای تک تک چیزهایی که دارد شاکر و سپاسگزار است
  • همیشه و در همه جا چیز زیبایی پیدا می‌کند که تمام ذهنش را متوجه آن می‌کند
  • دق و دلی و ناراحتی‌هایش را می‌نویسد و هرقدر دوست دارد شاخ و برگ می‌دهد تا به قول خودش دلش خنک شود

 

او دختربدون عیب و ایرادی نیست. بچگی می‌کند، اشتباه می‌کند، حسودی می‌کند، بدجنسی می‌کند، ولی در نهایت با چشمان زیبابین خود و امید به آینده، می‌تواند خودش را در دل سرپرستانش جا کند.

 

او دختر سختکوشی است که به خودش قول داده از راه نوشتن درآمد خوبی بدست آورد و شبانه روز می‌نویسد. نوشته‌هایش را برای مجلات مختلف می‌فرستد و می‌فرستد. هر بار نوشته‌هایش برگردانده می‌شود غصه می‌خورد، گریه می‌کند، احساس بی ارزشی می‌کند ولی صبح که ازخواب بیدار می‌شود دوباره آتش عشقی که در وجودش هست زبانه می‌کشد و باز هم می‌نویسد و می‌نویسد.

 

او از قدرت تخیل فوق العاده اش برای تجسم آینده ای بهتر و شادتر هر روز استفاده می‌کند و کم کم  معجزه در زندگی او نمایان می‌شود.

 

راه موفقیت همینطوری است. روی سر شما گل نمی‌ریزند، برایتان هورا نمی‌کشند و هلهله نمی‌کنند. راه موفقیت پر از روزهای پرزحمت و آکنده از کارهای معمولی و پیش پا افتاده است. کارهای کوچک و معمولی که قرار است هر روز انجام بدهید حتی اگر حوصله‌اش را نداشته باشید یا خسته باشید. خانم مونتگمری به زیبایی این در مورد این واقعیت می‌نویسد.

 

من در مورد زندگی خانم مونتگمری کنجکاو شدم. چرا دستمایه سه تا از بهترین نوشته‌های او دختری یتیم است که تحت سرپرستی یک خانواده سختگیر قرار می‌گیرد که او را دوست ندارند؟

 

بله! حدس شما درست است. این زندگی خود اوست. او در کودکی مادرش را از دست می‌دهد. پدرش او را پیش پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌اش می‌فرستد. آن‌ها مردمانی سختگیر هستند. خانم مونتگمری زندگی سختی را در دوران کودکی‌اش تجربه می‌کند. ولی او از لیموی ترشی که روزگار به  دستش می‌دهد، لیمونادی شیرین می‌سازد.

 

نوشته‌های او باعث شد ادبیات کودک و نوجوان بکلی تغییر کند. شیوه نگارش او موفق‌ترین شیوه نگارش کتاب برای نوجوانان است. همه نویسنده‌های بزرگ که برای نوجوانان نوشته‌اند و می‌نویسند از روش او تقلید می‌کنند.

ادامه دارد...

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
faazi

Mam be dastane Anne Shirly kheili alaghe daram.B hamin khater kheili doost dashtam ke roostaye Avonlea ro bebinam ta tassavoratam ro dar morede mahalle zendegie nevisandeh vagghei konam. Dar safari ke be Prince Edward Island dashtam, be Avonlea raftam va khoonei ke Lucy maud Montgomery toosh bozorg shodeh bood ro didam, In khoone kheili shabihe khooneie ke tooye filme Anne of Green Gable sakhte Canada hastesh. Albatte oonja fahmidam ke ghesmate bishtare serial tooyeToronto sakhteh shodeh, na Avonlea.

پاسخ
گیس گلابتون

چه اطلاعات جالبی...
واااااای شما به پرنس ادوارد رفته اید...
هووووووه
خوش باشی دوست جهاندیده من

پاسخ
شاینا

گیسو جان از همین حالا تصمیم گرفتم که هر سه تا کتاب را از کتابخانه بگیرم.
یاد یه خاطره افتادم. بچه که بودم زیاد به پارک لاله می رفتیم. آنجا را خیلی عاشقانه دوست داشتم. به خصوص آن بازارچه کارآفرینی که کنار پارک لاله است...
آن شب در پارک لاله به کتاب فروشی کوچکی رفتیم. مادر و برادر و خواهرم همراه من بودند. من در بین کتاب ها می گشتم که چشمم به کتاب ( قصه های جزیره افتاد). در کتاب صحنه هایی از سریال قصه های جزیره هم بود. اما برادرم گفت : ( این کتاب مال دختر لوس ها است). به من گفت که چون سریال را دیده ام دیگر نباید وقتم سر خواندن این کتاب تلف کنم. در عوض خواهر و برادرم کتاب ( سرزمین کف ) را به من پیشنهاد کردند. قصه ای بسیار زیبا و با معنای عمیق و هیجان انگیز. از خواندن کتاب سرزمین کف پشیمان نیستم. همان موقع هم با اشتیاق زیاد خواندمش.
اما حالا که به قضیه نگاه می کنم می بینم هر دو کتاب راجع به سیر تحول انسان ها در شرایطی سخت است. هر دو راجع به انسانی است که در پی ( هنرمند شدن ) است. حالا یکی نویسندگی و دیگری مجسمه سازی و حکاکی.
اما تفاوتش این است که کتاب قصه های جزیزه ( زنانه ) است و کتاب سرزمین کف ( پسرانه ). جنس سختی هایی که شخصیت های داستان با آن روبه رو می شوند فرق می کند. به هر حال نویسنده یکی زن است و نویسنده کتاب دیگر مرد.
برادرم برحسب روحیه مردانه خودش کتاب قصه های جزیره را ( لوس ) می دانست. اما حالا که من از دید زنانه خودم نگاه می کنم خیلی هم داستان عمیق و زیبایی به نظر می رسد.
حالا می خواهم هر دو کتاب را از کتابخانه بگیرم. آنیما و آنیموس...

پاسخ
گیس گلابتون

شاینا...
چقدر قشنگ می نویسی
مررررسی

پاسخ
mamanak

گیس گلابتون عزیزم ! چقدر با خوندن این نوشته سرخوش شدم...من یکی از عاشقان آن شرلی و قصه های جزیره هستم...از تصور زندگی آنه همیشه لبریز از شوقق میشم...چند سال پیش کل کتابهای آن شرلی رو خوندم که بعد از ازدواجش و بچه دارشدنش چه ها بهش گذشت...همین یکی دو ماه پیش بود که شبکه نمایش دوباره این سریال رو پخش کرد و من این بار وقتی به دیالوگها دقت میکردم ، میدیدم که راهکارهای رسیدن به شادی و اهداف چقدر زیبا در این مکالمات گنجونده شده...

آنه

تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت

وقتی روشنی چشم هایت

در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود.

با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت

از تنهایی معصومانه دست هایت.

آیا میدانی که در هجوم درد ها و غم هایت

و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت

حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود.

آنه

اکنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری

در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی

و اینک آن شکفتن و سبز شدن

در انتظار توست .

در انتظار توست.

پاسخ
گیس گلابتون

چه زیبا
متشکرم

پاسخ
طهورا

سلام من همیشه از اسمم خوشم نمیومد نه اینکه بگم بدم میومد نه ولی حس خوبی بهش نداشتم اما امروز با خوندن این مطالب حس و حالم کلا تغییر کرد طوری که میتونم بگم عاشق اسمم شدم...الهام

پاسخ
گیس گلابتون

نام زیبایی داریدقلب

پاسخ
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه