زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
1394/12/25 20:21

من و آگاتا کریستی عزیزم

من عاشق نوشتن هستم و از همه مهمتر عاشق قصه و داستانم. دلم می‌خواهد داستان بنویسم، ولی نمی‌دانستم از کجا آغاز کنم. چند نفر از شما دوستان عزیز لطف کردید و چند کتاب معرفی کردید. کتاب‌ها را گرفتم. آن‌ها را ورق زدم و کناری گذاشتم. از خودم پرسیدم هروقت می‌خواهی کار جدیدی انجام بدهی چه کار می‌کنی؟

سؤال خوبی بود!

من هروقت می‌خواهم کار جدیدی را شروع کنم خودم را می‌چسبانم به کسی که در آن زمینه خیلی قبولش دارم. او را دقیقاً زیر نظر می‌گیرم و سعی می‌کنم از او تقلید نمایم. تقلید از آن شخص باعث می‌شود کم کم افکار او به من نفوذ کند. کم کم می‌توانم در آن موضوع صاحب سبک بشوم.

به همین دلیل تصمیم گرفتم خودم را بچسبانم به نویسنده‌های داستان‌هایی که دوستشان دارم. آنچه در دنباله می‌آید نتیجه بررسی‌های من است.

 

آگاتا کریستی

 

من و آقای شوشو هر شب یکی از فیلمهای پوآور را می‌بینیم و ابداً نمی‌توانیم حدس بزنیم قاتل چه کسی است! آقای شوشو می‌گوید: من هربار حدس زدم قاتل کیست! وقتی صدای من درمی آید: تو درست حدس نزدی! می‌گوید: من حدس زدم، ولی غلط حدس زدم!

 

آقای شوشو وسط دیدن فیلم‌ها می‌خوابد و آخرش یک حدسی می زند. من با چشمهای گشاد شده به فیلم زل می‌زنم، به علاوه تقریباً تمام داستانهای آگاتا کریستی را خوانده‌ام، ولی باز هم گیج می‌شوم و نمی توانم حدس بزنم قاتل کیست.

 

خدای من! آگاتا چطوری این کار را انجام می‌دهد؟

 

عناصر محدودی در داستان‌های او  حضور دارند:

 

  • محل رخ دادن داستان: معمولاً یک خانه اربابی در یک روستای انگلیسی

     

    شخصیت‌های اصلی داستان:

     

  • یک مرد پیر ثروتمند که تازگی با زن زیبا و بسیار جوانی ازدواج کرده است.

    و یا یک زن پیر ثروتمند که مردی جوان را زیر و بال و پردارد و در پایان داستان معلوم می‌شود با جوانک سر و سری داشته است.

  • چند فرزند بزرگسال بی پول و ولخرج که مثل لاشخور منتظر مرگ پدر یا مادر ثروتمند خود هستند.

     

    شخصیت‌های فرعی داستان، دو سه تا از موارد زیر است:

     

  • یک نظامی بازنشسته که در مستعمرات انگلستان خدمت کرده
  • یک معتاد
  • یک هنرپیشه
  • یک باغبان
  • یک منشی
  • یک دکتر
  • یک پرستار
  • یک جاسوس
  • یک باستان شناس

 

وجود پدر ناتنی، مادرناتنی، خواهر و برادر ناتنی که تقریبا اجتناب ناپذیر است. نمی‌دانم چرا آگاتا کریستی این همه روی خانواده‌های ناتنی تاکید دارد. خوشبختانه در داستانهای آگاتا کریستی معمولا دشمنی و خصومتی بین افراد خانواده ناتنی وجود ندارد. گاهی اوقات ناتنی‌ها محبت بیشتری نسبت بهم دارند تا همخون ها.

 

انگیزه قتل: تقریباً همیشه پول است، آنهم مبلغی هنگفت پول

 

داستان‌های آگاتا کریستی با همین چند عنصر شکل می‌گیرد و بخوبی پیش می‌رود. 

چطوری این معماها را در ذهنش می‌چیده است؟

آیا معماهای زیادی دور و بر او وجود داشته است؟

در حال حاضر یک معما در زندگی من وجود  دارد که نمی‌توانم آن را حل کنم: ما هر روز صبح یک کاغذ داخل آسانسور ساختمان دفتر می‌چسبانیم:

 

ظرفیت آسانسور فقط سه نفر!

خطر سقوط!

 

و این کاغذ ظرف یک ساعت پاره می‌شود. تقریباً دو ماه است ما کاغذ می‌چسبانیم و طرف مقابل آن را می‌کند. ما انگشت به دهن مانده‌ایم که کدام ولد چموشی کاغذ را پاره می‌کند. به نظر شما اگر آگاتا کریستی زنده بود در مورد این معما چه داستانی می‌نوشت؟!

 

آه! چرا یک معمای دیگر هم هست. من این میز تلویزیون را همین دیروز گردگیری کردم، چرا امروز طوری با خاک پوشیده شده که انگار یک ماه است دستمالی روی میز کشیده نشده؟

 

قدری عسل روی بیسکویت می‌مالم، گازی به بیسکویت می‌زنم و فکر می‌کنم. آهان! خودم جواب این یکی را پیدا کردم. دور و بر ما پر از ساختمان در حال ساخت و ساز است. من عاشق هوای تازه‌ام و پنجره‌های خانه‌مان همیشه باز است. به همین دلیل خانه‌مان همیشه پر از گرد و خاک است. خب... این یکی معما را خودم حل کردم. آگاتا جون! قربون دستت! همون معمای اول را حل کن لطفاً! مرسی!

 

نتیجه گیری: پس از دو ماه بررسی فشرده، باز هم نفهمیدم آگاتا کریستی چطوری 60 کتاب مهیج و جالب نوشته است...

 

پی نوشت: معمای «کاغذپاره‌های ساختمان ما» حل شد! یکی از همسایه‌های دفتر، آدم نامناسبی بود. او کاغذ‌ها را پاره می‌کرد. نمی‌دانم چرا البته! خوشبختانه توانستیم او را از ساختمان بیرون کنیم. اسم معما را شبیه به اسم داستانهای آگاتا کریستی نوشتم! مگه نه؟؟؟

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
بهرام

سلام گیس گلابتون عزیز ، ممنونم از نوشته های زیبایت ، گیس گلابتون عزیز داستان نویسی را باید مرحله به مرحله انجام دهی ، به یکباره نمیشود یک داستان بلند مانند داستان های پوآرو نوشت ، ابتدا باید از یک داستان 1 خطی شروع کنی بعد یک خط را به 5 خط گسترش دهی و همینطور ادامه دهی تا داستانی 120 صفحه ای شود . برای نوشتن طرح اولیه 5 خطی داستانت میتوانی داستان های کوتاه را بخوانی و از ایده های آنها استفاده کنی . موفق باشی دوست عزیز

پاسخ
گیس گلابتون

ممنونم
چقدر جالب...
شما پیشنهاد میکنید در کلاس قصه نوییسی شرکت کنم؟

پاسخ
بهرام

شرکت در کلاسها و یا گروه های داستان نویسی به شما کمک میکند که با دوستان دیگری که قصد داستان نویسی دارند آشنا شوید و از تجربیات آنها استفاده کنید ، البته سایت های خوبی هم در اینترنت هست که افراد علاقمند به داستان نویسی و فیلمنامه نویسی در آنها عضو هستند و داستان هایشان را بر روی سایت قرار میدهند تا نظر دیگران را در مورد آن ببینند ، همچنین معمولا جشنواره ها و مسابقات داستان نویسی هر چند وقت یک بار اتفاق میفته میتونین داستان هایی که مینویسید رو به اون مسابقات ارسال کنید تا از نظر کارشناسان مورد ارزیابی قرار بگیره .

پاسخ
گیس گلابتون

ممنونم
فکر نمیکنم کلا اینکاره باشم. در پست بعدی خواهم نوشت.

پاسخ
بهرام

لازم نیست اینکاره باشید و یا حرفه خودتون رو عوض کنید ، میتونین هر موقع تخیلاتتون به کار افتاد و داستانی در ذهنتون شکل گرفت اون رو بنویسید ، همه داستانها در ابتدا از نظر نویسنده مسخره به نظر میرسند باید نظر دیگران رو جویا بشین .

پاسخ
گیس گلابتون

متشکرم. کلا من داستانی به نظرم نمی آید. فقط دوست دارم زندگی خودم را تعریف کنم و تجربه هایم را.
دیل کارنگی هم دلش می خواست رمان نویس باشد، ولی بالاخره فهمید بهتر است به نوشتن درس و دستورالعمل ادامه بدهد.
به نظرم قصه نویس های واقعی دائم دارند قصه میسازند. برای مثال یکی از خانمهای عضو حلقه هدف، قصه پرداز مادرزاد است. اگر او دنبال این کار را بگیرد، غنای عالی به ادبیات داستانی ایران میدهد.

پاسخ
m

جايي خوندم كه آگاتا كريستي به قدري از ظرف شستن بدش ميومده كه هربار اين كارو ميكرده داستانهاي جنايي به ذهنش خطور ميكرده و مي نوشته

پاسخ
گیس گلابتون

قهقهه
راستی می دانید من ماههاست منتظر خواندن یک کامنت شما هستم؟ جملات کوتاه و عمیق شما روی من تاثیری عمیق میگذارد.
با خانم منشی ام در مورد m هم حرف زدیم.

پاسخ
danger

وهمیشه یکی دوتا دختر خیلی زیبا هم هستن ومثله سریالای ایرونی یه عروسیم راه میندازن ماجراهای رمانتیک که تودل داستان هست هم زیباس
منم هیچوقت نتونستم حدس بزنم قاتل کیه به نظرم یه جورایی همون در حد داستان هست ودر واقعیت امکان پذیر نیست

پاسخ
گیس گلابتون

بله! خیلی از اوقات عشق و عاشقی و ازدواج هم هست. دختره سربه هوا و دروغگو و ماجراجو است و این صفتها برای پیدا کردن مرد رویایی اش به کمک او می آید. موافقم خیلی خالی بندی است خنده

پاسخ
m

مرسي خانم دكتر عزيزم.شما كه منو كامل ميشناسين.من مريد شما هستم و از روزي كه با وبلاگ قبلي شما آشنا شدم زندگيم متحول شد.مديون شما و نوشته هاتون هستم.شايد كامنت كم ميذارم ولي بدونين قلبم با شماست هميشه

پاسخ
گیس گلابتون

شما تاج سر من هستید. من مرید ندارم و نمی خواهم داشته باشم. شما عزیز دل من هستید.

پاسخ
Lotus77

سلام


وای چقدر متن این پست شاد و دوست داشتنی بود.. من تمام مدت خواندن این پست این شکلی بودم:نیشخند



ولی البته یک اعترافی هم دارم. من و سه نفر دیگر دوستان حلقه هدف هر ماه چهار نفری می پریدیم توی آسانسور و علیرغم تاکیدات شما(که انگار بعد از چند بار دیگر تاکیدی هم نبود تا ما خودمان به فکر امنیت خودمان باشیم)، باز هم چهارتایی می پریدیم در آغوش خطر سقوط.. الان واقعا شرمنده ام. البته برگه ای ندیدیم ولی حرف هم گوش نکردیم. الان معمای من هم این است که چرا ما اینقدر خطر سقوط دوست داریم؟!! از تنبلی یا عادت به حرف گوش ندادن؟خجالت دیگه خیلی شرمنده شدم.


برای شما و دوستان دیگر در این سایت معماهای خوب و شاد و جوابهای شادتر آرزو می کنم

پاسخ
Lotus77

انگار پشتکار آقای همسایه خیلی زیاد بوده که هر هفته برگه ها را برمیداشته.. چه کار عجیبی

پاسخ
گیس گلابتون

بله. عقل آدمها که کم باشد در چیزهای مسخره و بیفایده پشتکار پیدا میکنند!

پاسخ
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه