زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
1395/03/19 13:42

خستگی و گرفتاری و کلی آت و آشغال دیگه!

من عاشق دشت شقایق لار هستم. دیدن شقایق‌های شگفت انگیز دشت لار و تماشای قله سرافراز دماوند برای من، مثل سفر زیارتی است. امسال آخرهای خرداد شقایق‌های دشت لار باز خواهند شد. یعنی وسط ماه رمضان. آقای شوشو می‌داند دیدن این شقایق‌ها برای من چقدر باارزش است، ولی ماه رمضان را چه کند.

 

به همین دلیل پیشنهاد کرد 14 خرداد برای دیدن شقایقها برویم. ناله کنان گفتم: الان آن بالا مثل یخچال سرد است. هنوز شقایق‌ها باز نشده‌اند. برویم که چه؟ می دانم او هم علاقه‌ای به طبیعت گردی ندارد و برای دل من دارد چنین برنامه‌ای می‌چیند. هرچند که برنامه خوبی نیست.

 

چهاردهم خرداد، ساعت چهار صبح که با صدای زنگ بیدار شدم، از شدت خوابالودگی داشتم تلو تلو می‌خوردم. آقای شوشو نماز می‌خواند. حال و روز مرا که دید، پرسید:

- مطمئن هستی می‌خواهی به دشت شقایق بروی؟

- مطمئن بودم که الان وقت دشت شقایق نیست و الان مطمئن‌تر شدم که دلم نمی‌خواهد به آنجا بروم.

 

به زحمت تختخواب را پیدا کردم و زیر پتو خزیدم. اینجا (رودهن) هنوز هوا آنقدر سرد است که من شبها دو تا پتو روی خودم می‌اندازم. البته پنجره را باز می‌گذاریم. نوازش دست باد خنک مزه دارد.

 

ساعت هشت صبح بیدار شدم. صبحانه خوردیم. از خیر طبیعتگردی گذشتیم و برای خرید به تهران رفتیم. این بار نوبت ظروف پلاستیکی، وسایل آشپزخانه و حمام بود. به شهروند آرژانتین رفتیم. خوشبختانه تمام وسایلی که نیاز داشتیم تهیه کردیم. برای ناهار به مستر دیزی رفتیم. بامزه بود: خوردن غذای سنتی در محیط کاملاً مدرن... ولی خداییش برای خوردن آبگوشت باید روی زمین چهارزانو بنشینید و با  مشت بزنید روی پیاز! سوسول بازی حال نمی‌ده!

 

سه تا پیراهن خنک هندی از تجریش خریدیم و برگشتیم. خسته، تشنه و با مثانه پر... مثل همیشه که از تهران برمیگردیم. وسایل خریداری شده را روی زمین ولو کردم. یک ساعتی نشستم و فیلم دیدم. بعد حمام کردم. آنگاه وسایل را جمع کردم. ساعت ده شب به رختخواب رفتم. به امید این که شنبه 15 خرداد بتوانم با بدنی آسوده از خوب بیدار شوم و به میان طبیعت بروم.

 

شنبه پانزدهم خرداد، ساعت شش صبح بیدار شدم... نه! خدای من! نه! باز هم خسته بودم. تنم درد می‌کرد. بعلاوه من و آقای شوشو باید روز یکشنبه برای حل مشکلی بزرگ به تهران برویم. باید برای یکشنبه انرژی‌ام را حفظ کنم. کم کم دارم به این نتیجه می‌رسم به جای راه رفتن در طبیعت احتیاج دارم چند روزی در میان طبیعت ولو باشم!

 

دو سال اخیر هیچ سفری نرفته‌ایم. آقای شوشو قول داده امسال مرا به سفر ببرد. تا به حال چهار مقصد مختلف اعلام کرده است. من تا فیها خالدون هر چهار مقصد را درآورده‌ام: قیمت بلیت هواپیما و هتل، تاریخچه محل، نقشه جغرافیایی، مکان‌های دیدنی و خوراکی‌های محلی. در ذهنم به هر چهار مقصد سفر کرده‌ام، همه جا را سیر دیده‌ام و بازگشته‌ام.

 

وقتی می‌پرسم: قرار است کی برویم؟ جواب می‌شنوم: بگذار کمی کارهایم روی غلتک بیفتد. می‌پرسم: حدوداً بگو! بعد از چند بار پرسیدن می‌گوید: مرداد. البته حق دارد که نمی‌داند قرار است کی می‌توانیم استراحت کنیم. چون یک آدم کم عقلی تخته سنگی را به چاهی انداخته که صد تا آدم عاقل باید بیایند و ببینند می‌توانند آن تخته سنگ را از چاه دربیاورند یا خیر... خدا کمک کند.

 

من الان به دورقوزآباد سفلی هم راضی هستم. فقط یک هفته کلاً همه چیز را تعطیل کنم. بخوابم... تماشا کنم ... یکی بپزد و من بخورم ... بعد برگردم. در حال حاضر روش زندگی من و همسرم ناسالم است. من روزهای کاری‌ام را بدقت برنامه ریزی می‌کنم. حتی روزهای جمعه را بخوبی برنامه ریزی می‌کنم تا خستگی‌مان گرفته شود، ولی کافی نیست.

 

همه ما نیاز داریم گاهی اوقات چند روز پشت سر هم دکمه توقف را بزنیم و متوقف شویم.در ایده آل ترین شرایط هر فصل یک هفته. در معمولی‌ترین شرایط سالی یک هفته.  بهتر است هر سال دست کم به یک محل جدید برویم تا کسالت و یکنواختی ذهنمان برطرف شود. به امید آن که بتوانم دانسته‌هایم در مورد مهارت‌های زندگی را در خانواده به مرحله اجرا دربیاورم.

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
zahra_altafi

زدن دکمه توقف برای من که خیلی لازمه، حتی یه وقتایی برای دوساعت هم که شده متوقف میشم.
امیدوارم سفر امسالتون بهترین باشه.

پاسخ
گیس گلابتون

انشاالله. البته اگر جایی برویم.

پاسخ
شاینا

گیس گلابتون عزیز آیا ماساژ درمانی را امتحان کرده اید ؟ در برطرف کردن خستگی بسیار موثر است. یادمه استرس شدید به من وارد شد و من یک هفته بیمار شدم . بی خواب و بی خوراک با بدنی سراسر انقباض و گرفتگی. از یک پرستار آشنا که دوره ماساژ دیده بود کمک خواستم. بعد از آن ماهی یکبار ماساژ درمانی داشتم. تاثیر خاصی داشت. آنقدر خستگی را از بدن من می گرفت و ریلکس می کرد که زیر ماساژ نیمه خواب می شدم. البته جای خواسته قلبی شما را نمی گیرد اما حمایت کننده است.

پاسخ
گیس گلابتون

ماساژدرمانی عالی است. ولی جای مسافرت را نمی گیرد.

پاسخ
moneymag
http://moneymag.blogfa.com/

سلام
چه جالب!فكر مي كنم الان زدن دكمه توقف براي من هم لازمه.هر چي تندتر مي چرخم، كمتر جواب مي‌گيرم.متفکر
موفق باشي.
مغناطيس پول

پاسخ
بهرام

سلام گیس گلابتون عزیز ، مثل همیشه از خواندن نوشته ات لذت بردم . امیدوارم همیشه شاداب و سرحال باشی لبخند

پاسخ
گیس گلابتون

ممنونم آقای مهندس. کم پیدا هستید.

پاسخ
بهرام

ممنونم گیس گلابتون عزیز ، جای شما خالی سفر بودم ، با یک تور دوچرخه سواری رفته بودیم گرجستان ، از تفلیس تا باتومی را رکاب زدیم و برگشتیم . لبخند

پاسخ
گیس گلابتون

ماشاالله آقای مهندس. پس ورزشکار هستید؟ خانم و فرزند کوچکتان هم در تور دوچرخه سواری همراهتان بودند؟

پاسخ
بهرام

سلام گیس گلابتون عزیز ، قدیما ورزشکار بودم اما از زمانی که شاغل شدم ورزش رو تقریبا کنار گذاشتم ، اخیرا دوباره تصمیم گرفتم که ورزش رو به صورت جدی در برنامه ریزیم قرار بدم ، نه همسرم و فرزندم همراهم نبودن ، دخترم هنوز یک سالشه اینجور مسافرتها رو هنوز نمیتونیم ببریمش .لبخند

پاسخ
گیس گلابتون

آفرین بر شما که دوباره به ورزش برگشتید.

پاسخ
بهرام

ممنونم از لطفتون

پاسخ
ladan sh

سلام...عزیزم واقعا درست میگی...منم احتیاج دارم تا جایی ک فکر کنم از نظر روحی بیمار شدم...عزیزم چقدر قشنگ مینویسی...یک جور طنز حتی در نوشته های جدی...یک جور شیطنت کودکانه...خدا حفظت کنهقلب

پاسخ
گیس گلابتون

متشکرم. شما لطف دارید

پاسخ
atussa

گیس گلابتون جان کاملا درکت می کنم. من و همسر هم شدیدا به یک مسافرت نیاز داریم. مسافرتی که یک هفته کامل استراحت کنیم و ازمون پذیرایی بشه. دقیقا مثل شما اوج شلوغی کار هستیم اما طی یک تصمیم یهویی قرار شد همه چیز رو رها کنیم و آخر همین هفته برای مدت یک هفته بریم بدروم. چون مطمئن هستیم وقتی انشااله برگردیم کارایی مون مضاعف میشه. براتون دعا می کنم در بهترین زمان ممکن یک مسافرت عالی براتون رقم بخوره.

پاسخ
گیس گلابتون

چه کار خوبی میکنید. به نظر من هم باید وسط همه شلوغی ها یکمرتبه دکمه توقف را بزنید. زندگی هیچوقت نمی ایستد که ما استراحت کنیم. ما باید برای خودمان زمان تفریح و استراحت بسازیم. خوش بگذرد، دوست نازنین

پاسخ
salimi

سلام دکتر جان
پیشنهاد من اینه که برای خرید به بازار بزرگ تهران بروید. هم رستوان های بسیار عالی داره. هم مسجد برای دستشویی. هم همه چیز از شیر مرغ تا جون آدمیزاد از بازار به همه جای تهران پخش میشه. لازم نیست مدام برای خرید بروید تهران. یک روز بروید بازار همه چیز را می توانید بخرید.

پاسخ
گیس گلابتون

فکر خوبی است. من خرید از بازار تهران را دوست دارم. متشکرم

پاسخ
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه