مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

دوره رایگان آموزشی ویژه خانمهای مجرد

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
چگونه شوهر دلخواه خود را پیدا کنید؟
1390/08/20 00:00

در کارگاه «چگونه همسر دلخواه خود را جذب کنید؟» چه گذشت؟-۱

از یک هفته قبل، جراحی قبول نکردم تا صبح‌هایم برای تمرین سخنرانی آزاد باشد. راه می‌رفتم و بلند بلند حرف می‌زدم. صدایم را ضبط می‌کردم و گوش می‌دادم تا ببینم واژه‌ها را چطور بیان کنم که موثر‌تر باشد و بهتر در قلب‌ها نفوذ کند. شب‌ها هم گلویم درد می‌کرد، هم پا‌هایم! گلویم را با شربت عسل و آبلیمو آرام می‌کردم. استراحت شبانگاهی هم انرژی را به من برمی گرداند. صبح‌ها با شوق و ذوق بیدار می‌شدم و حرف زدن و راه رفتن را از سر می‌گرفتم .

صبح پنجشنبه به محض بیدار شدن از خواب، زدم زیر گریه. می‌ترسیدم. مثل سگ می‌ترسیدم. مثل خر هم پشیمان شده بودم. شوهرم مرا بغل کرد و تکان تکانم داد تا آرامم کند. شروع کرد به حرف زدن. صدایش آرامش بخش است :

-        تو کسی هستی که وقتی خمپاره ترکید و صد تا سرباز لت و پار شدند، یکتنه ایستادی و اوضاع را جمع و جور کردی .

-        تو کسی هستی که وقتی در یک ورزشگاه، آوار به سر مردم ریخت و دویست تا زن و مرد و بچه زخمی و وحشتزده به بیمارستان آورده شد، یکتنه شرایط را کنترل کردی .

-        تو کسی هستی که هفت ساعت و نیم، پیشانی به پیشانی عزرائیل ایستادی و سر یک جوان هجده ساله با فرشته مرگ کشتی گرفتی و جراحی را ادامه دادی .

-        تو کسی هستی که سه ساعت در میان سیل خونریزی یک بیمار ایدزی شنا کردی و وقتی به علت عدم همکاری سایر اعضای اتاق عمل، بیمارت مرد، جنازه‌اش را بغل کردی و زار زدی .

به من نگو که نمی‌توانی برای صد تا خانمی که تو را دوست دارند و بعضی از آن‌ها از راه دور می‌آیند، حرف بزنی.  تو ماده شیر خودمی

 

عرق سردی را که در موقع جراحی‌های خطرناک از ستون فقراتم به پایین چکه چکه می‌کند، به یاد آوردم و آرام شدم. دیدم در این کارگاه و در بد‌ترین شرایط کسی نخواهد مرد! پس آرام شدم. هیچکس مثل شوهرم بلد نیست مرا آرام کند. البته گفته باشم که هیچکس هم مثل او را مرا از عصبانیت به جنون نمی‌رساند !

پس پا شدم صبحانه خوبی خوردم. وسایلم را در اتومبیلم چیدم. برای گروه همکارانم پیامک فرستادم که حتما ناهار خوبی بخورند و همراه خود تکه‌ای شکلات داشته باشند تا اگر در طول کارگاه ضعف کردند، تکه‌ای شکلات بخورند و جان بگیرند. خودم هم زورکی ناهار خوردم. جایتان خالی، خورش فسنجان که روز قبل پخته بودم .

قرار بود ساعت یک و نیم بعدازظهر در سالن همایش باشیم. ساعت یک متوجه شدم از مطب دستگاه پوز را نیاورده‌ام.‌ای وای بر من! به دوستان قول داده بودم می‌توانند کتاب مغناطیس پول، سی دی ازدواج، آغاز یا پایان عشق و پیش خرید سی دی صوتی کارگاه را همانجا تهیه کنند. اگر دستگاه پوز نباشد، بدجوری دچار دردسر می‌شدیم. چاره‌ای نبود. باید به مطب می‌رفتم. ولی دلم نمی‌خواست به خاطر عجله و اضطراب، لباس‌هایم چروک بشود، تنم عرق کند یا ذهنم مغشوش بشود .

به آژانس نزدیک خانه‌مان تلفن کردم و گفتم :

-        من و خانواده‌ام مشتری همیشگی شما هستیم. امروز یک درخواست ویژه دارم، چون می‌خواهم برای صد نفر سخنرانی کنم. یک راننده خوب می‌خواهم که رانندگی‌اش اعصابم را در آرامش نگه دارد و چند تا وسیله را برایم جابجا کند .

خدا پدر و مادرش را بیامرزد، یک راننده خوش اخلاق برایم فرستاد. او وسایلم را در ماشینش چید. اول به مطب رفتیم و بعد به سالن همایش .

در سالن چه خبر بود! به به:)
سه نفر کتاب «ازدواج مثل آب خوردن آسان است!» و دفترچه گیس گلابتونی را در فولدرهای صورتی می‌گذاشتند و دو نفر روی سن سفره عقد را می‌چیدند.
یک جورهایی حال و هوای نامزدی و عروسی سالن را فرا گرفته بود
.

فایل کامل کارگاه :چگونه همسر دلخواه خود را جذب کنید؟
ادامه دارد...

 

 

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
کوه یخ

سلام خدا قوت آناهیتای عزیز
خیلی دوست داشتم منم شرکت میکردم ولی تهران نبودم راستی چیدن سفره عقد خیلی ایده جالبی بوده خیلی حال کردم امیدوارم تمام کسایی که شرکت کردند به زودی به کیس دلخواهشون برسن میبوسمت و آرزوی موفقیت برای شما و همه دوستای گلم دارم

پاسخ
آرزو86

سلاااااااااام گیس گلابتون عزیزم
این چند روز همش منتظر بودم که شما پست بذارین تا منم زودی کامنت بذارم که چه قدر همه چیز عالی و حرفه ای برگذار شد گویا که این هزارمین بار بود که شما و تیم تون این برنامرو برگذار می کردین وقتی من وارد سالن شدم همچین حاله خوشی نداشتم و در مبارزه با خودم برای انرژی گرفتن بودم ولی به محض دیدن اون همه رنگ صورتی حالم جا اومد اصلا انقدر فضا پر انرژی بود که دو سانت قد کشیدم بعد که توسط یه خانم زیبا یه پوشه و یه قلبه قرمز هدیه گرفتم و وارد سالن شدم با دیدن اون سفره ی عقد از شادی چشمام پر اشک شد.
برات آرزوی بهترینارو دارم گلگلگل

پاسخ
admin

خدا را شکرگل

پاسخ
نیلا

عزیزم خدا قوت
واقعا چقدر زحمت کشیدین و چه استرسی. فکر نمیکردم کسی مثل شما استرس داشته باشه چون واقعا خیلی ماشالله توانمند هستین. بزنم به تخته.
دست و هوراااااااااااااااااااااااا تا خستیگیتون در بره

پاسخ
admin

قلب

پاسخ
zara1362

سلام خانوم دکتر عزیز دلم. ماشاله ماشاله خیلی خوب مینویسید. مرحبا به این انرژی. با اینکه ازدواج کردم ولی یه لحظه خیلی دلم خواست که کاش میتونستم بیام اونجا. آخه من مشهدم. واقعا به همسرتون هم باید مرحبا گفت به خاطر این توانایی در اروم کردن و به هم ریختن شما.....
بگذریم. یه خواهش،‌خیلی دلم خواست داستان اون مواردیو که همسرتون ذکر کردن بدونم. که چطور یه زن تونسته این کارها رو انجام بده و البته جزئیاتش هم برام جالبه. اگر صلاح می دونید و اگر امکان داره یه بخشی هم واسه خاطرات اینجوری خودتون در سایت بذارین که ما هم از تجربیات اینچینی شما بتونیم استفاده کنیم. برای خود من خیلی جالب بود. کلا خیلی شخصیت دوست داشتنی دارید و با خوندن اینها برای من عزیزتر هم شدید. منتظر ادامه هستیم.... از دور می بوسمتون.

پاسخ
admin

چطوری انجام دادم؟ بسختی و با جان کندن. با اشک ریختن و خون جگر خوردن. قصه همه پزشکها همین است. جراحها که دیگر سخت تر از بقیه.

پاسخ
sahara57

من به خاطر ترس از همین چیزا بود که رشته فنی رو انتخاب کردم، هنوز هم بعضی وقتها دلم می خواد پزشکی خونده بودم ولی خودم هم می دونم ظرفیتش رو ندارم، شاید اگه واقعا عاشق بودم پیدا می کردم :)

پاسخ
katayoon

سوال

پاسخ
آواي بهار

سلام به خانم دكتر عزيز گيس گلابتون مهربون و پرانرژي وقتي ميخونمتون از اين همه شوق و اميد لبخند به لبم مياد دلم ميلرزه و ازته دل براتون آرزوي موفقيت و سلامتي ميكنم شاد باشين ازطرف همه خانمهاي خواننده اين وبلاگ از شما تشكر ميكنم قلب

پاسخ
admin

گل

پاسخ
ابی چون اسمان

گیسوی عزیز با عرض خسته نباشید لطفا این این اتفاقاتی که اقای شوشو یاداوری کرد سر صبر برایمان تعریف کنید سپاسگذاریماضطراب

پاسخ
admin

حتما تعریف می کنم. ولی خیلی غم انگیز و ناراحت کننده هستند.

پاسخ
shiva.shiva

باورم نمی شه اون خانومی که وقتی از در وارد شدم با اون ارامش لبخند می زد و بهمون خوشامد می گفت و بعد هم به اون زیبایی صحبت کرد تا این حد ترسیده باشه از سخنرانی کردن...
گلقلب

پاسخ
admin

لبخند

پاسخ
مینو123

وای خووچ به حالتون چه حالو هوای خوبی. ما که نبودیم بهره ببریمگریه.عاشقتم خانم دکتر عزیزم. برای ماام دعا کنید.ممنونم

پاسخ
admin

البته که دعا می کنم.

پاسخ
epileptic_girl2011
http://epilepsy-network.blogfa.com

آناهیتای عزیز سلام:
خدا قوت. من بسیار مایل بودم در همایش شما شرکت کنم ولی امکان سفر به تهران را نداشتم. امیدوارم در آینده شاهد برگزاری همایشهای شما در سایر شهرها باشیم. لبخند

پاسخ
admin

انشاالله

پاسخ
bmehr

گیسوی عزیز من نتونستم تو این کارگاه شرکت کنم. اما مطمئنم برای ما اهالی سایت هم دعا کردین/ممنونم

پاسخ
admin

لبخند

پاسخ
مارس

به به گیس گلاب عزییییز
مطمئنم بهترین سمینار ممکن رو مدیریت کردی عزیزم. من که ازدواج کردم و نبودم اما با خوندن اینکه سفره ی عقد چیدین اونجا کلی قلبم شاد شد!!! از خداوند میخوام تک تک اونایی که تو اون سمینار بودن و تمام جوون هایی که دوست دارن ازدواج کنن، در بهترین زمان جفتشونو پیدا کنن و به هم برسن و سفره ی عقد و زندگی شیرینشونو بچیننلبخندقلب
با خوندن دلگرمی های همسرت واقعا اشک به چشام اومد...هم از کارهای بزرگ و ارزشمندی که انجام دادی و هم از دلداری خیلی خوب و به موقع آقای همسر.
اینکه از یک هفته قبل کار خودت رو تعطیل کردی، نشون میده این سمینار و افراد شرکت کننده چقدررررر برات با ارزش و مهم بودن. بهترین ها رو براتون میخوامماچ

پاسخ
admin

گل

پاسخ
sarah120

سلام گیس گلابتون جان

به من و خواهرم خیلی خوش گذشت . خیلی خوشحالیم که تونستیم در این کارگاه شرکت کنیم

از همکارانتون هم تشکر می کنم مخصوصا خانم میرزایی عزیز که خیلی مزاحمش شدم

وتشکراز این که مبلغ اضافه ای که اشتباها پرداخت کردم .خانم میرزایی بهم تحویل دادند


خیلی خوشحالم که این کارگاه باعث شد دوستی که بیشتر از 10 سال بود ندیده بودم اتفاقی اونجا ببینم .

ممنون از هدیه ای که به ما دادید :X غیر منتظره و جالب بود .

پرچم بچه های ساری بالا ست D:

پاسخ
admin

لبخند

پاسخ
نگارا

آناهيتاي عزيز
چقدر متاسف شدم و دلم سوخت كه نتونستم اون روز به موقع به كمكتون برسم. من واقعا متاسفم. كاش از قبل خبر داشتم و گوشيم رو سركلاس برده بودم. البته مطمئن بودم كه خواهيد درخشيد، اما واقعا دوست داشتم بتونم كمكي بكنم. خجالت حيف. حيف.

پاسخ
admin

من دیر تماس گرفتم. باز هم ممنونم که بودنت بهم قوت قلب داد. پیشنهادت در مورد شال هم عالی بود.

پاسخ
سارانگ

ممنونم كه زحمت كشيديد و ماجراي صبح رو برامون تعريف كرديد، پس اينطور. چقدر خوب از پسش براومديد و تاثير خوبي روي ما داشتيد.

پاسخ
محبت

سلام عزیزم به خاطر این همه تلاشی که می کنی تا بتوانی مستمعانت را راضی نگه داری و برای خودت و وقت آنها ارزش قائلی به تو احسنت می گویم من هم موقع صحبت برای یک جمع واقعا دست و پایم را گم می کنم دوستت دارم

پاسخ
admin

لبخند

پاسخ
katayoon

سلام. با وجودیکه نمیدونم چرا با وجود اونهمه اشتیاقی که که داشتید و انتظار برای دیدن شرکت کننده ها چرا پشیمان شده بودید یا استرس داشتید. به هر حال خوشحالم که همچین نظراتی در مورد سمینار هست. و امیدوارم به زودی همه ی اونها عروس بشن. داستان همهی پزشکها اینطوری نیست. اگر ما محیطی داشتیم که به پیشگیری هم به اندازه درمان اهمیت داده میشد. به بهداشت به محیط زیست به امنیت در همه ی جاها به هوا به غذا ، اونوقت خیلی از بار کاری گروه درمان و پزشک کمتر می شد. اینها واقعیته و من دارم هر روز میبینم. میدونید چند نفر هر سال به خاطر کار در محیط های نا امن و کار در هوای الوده پر استرس پر از سر و صدا و .... دچار بیماری میشن؟ من هیچوقت ندیدم پزشکی از من بپرسه شغلتون چیه! اگه به این موارد اهمیت داده بشه خیلی از حوادث و خیلی از بیماری ها اصلا به وجود نمیاد که بخوایم درمان کنیم. و 100 البته که زحمات و شجاعت شما قابل تقدیره.و خیلی از موارد خارج از دسترس ما هست.

پاسخ
admin

من شغل بیمارانم را می پرسم. البته به حساب فضولی ام گذاشته می شود. خب ... فضول هستمنیشخند

پاسخ
katayoon

اگه این پرسش برای کمک به تشخیص بیماری باشه خیلی هم خوبلبخند

پاسخ
fariba

سلام خانم دکتر عزیز، امیدوارم حالتون خوب باشه، طبق صحبتی که شما در کارگاه کرده بودید که هرروز جاهایی بریم که 100 نفر مارو ببینن، من دیروز به تجریش رفتم و به امام زاده صالح، برای همه مجردها دعا کردم که امسال آخرین سال مجردی همه ما باشه، بعد از اینکه از امام زاده بیرون اومدم به اون آش و حلیم فروشی که شما در یکی از نوشته هاتون گفته بودین رفتم و کنجکاو شدم که اسمش رو بخونم اسم مغازه هست « سید مهدی و پسران».لبخندواقعاً شلوغ بود و البته آشش رو که خوردم خیلی خوشمزه بود.من واقعاً خیلی خوشحالم که با شما و سایتتون آشنا شدم. امیدوارم همیشه موفق باشید.

پاسخ
admin

قلب

پاسخ
sahara57

خانم دکتر عزیز،
هر کسی می تونه سمینار بزاره و حرفهایی که شما زدید رو بزنه و از شرکت کننده ها پول بگیره بدون اینکه حرفاش ذره ای تاثیر در زندگی شرکت کننده ها داشته باشه. من تا حالا کلی کتاب خوندم، خیلی سمینارها شرکت کردم، خیلی چیزا یاد گرفتم و از استادان برگزار کننده ممنونم ولی هیچ کدوم اثری که کتاب کوچولوی صورتی شما و بعد از اون سمینار سه ساعته شما در زندگی من گذاشته رو نداشتن. کلا اخلاقم رو عوض کرده، انسان دلنشینی شدم. فکر می کنم علتش اینه که شما این کار رو با عشق بزرگی انجام دادید، یعنی از ته قلب می خواستید به دخترهای مثل خودتون کمک کنید تا سختی هایی که شما کشیدی رو نکشن. همیشه با خودم فکر می کردم من که آدم بازیگوش و ماجراجویی نبودم و دنبال ظاهر و پول هم نبودم چرا باید اینقدر شکست عشقی توی زندگیم تجربه می کردم و تا این سن تنها می موندم، شاید من هم رسالتی دارم...
خوشحالم که شما رسالتتون رو پیدا کردید و با عشق انجامش میدید.
خیلی دوستتون دارم

پاسخ
تبسم 4

عزیزم
چققققققققققدر دوست دارم که احساستونو می نویسی، نوشته هاتونو دوست دارم باعث دلگرمیم میشه ، ازشون درس می گیرم .
از سمینارتون خیلی لذت بردم چون دو دقیقه به نظرم اومد یه دقیقه قبل پذیرایی یه دقیقه بعد پذیرایی.

پاسخ
katayoon

راستی من تمریناتم تموم شد ولی عروس نشدم ها!!!!!!!!!!! ولی دیگه زیاد بهش فکر نمی کنم . البته کتابی که معرفی کردید رو هم خوندم

پاسخ
خورشید خانم

گیس گلاب عزیزم بهتون تبریک میگم چون سخنرانی شما رو که گوش میکردم با خودم گفتم انگار خانم دکتر این دفعه زیاد استرس نداشته هااااچشمک خیلی مسلط و با اطمینان و تاثیر گذار صحبت کردین . ازتون ممنونم و باز هم بخاطر همه چیز تشکر میکنم .گل

پاسخ
نازیتا

سلام.ممنون گیس گلابتون عزیزم که تمام مراحل کار را نوشتید...آخه من یک خبرنگارم و زیاد توی اجتماع بودم اما وقتی هفته پیش می خواستم از پایان نامه کارشناسی ارشدم دفاع کنم خیلی هول کرده بودم...خیلی استرس داشتم و خودم باورم نمی شد که اینقدر ترسیده باشم آخرش دیدم نمی تونم به این استرس ادامه بدم و صبح روز دفاع یک قرص پروپرانول خوردم...الحمدلله دفاع به بهترین نحو ممکن انجام شد اما خودم هم هنوز باورم نمی شه که اینقدر استرس داشتم...حالا که شما از استرس خودتون نوشتید دیدم فقط من نیستم که این طور می شم...ممنونم

پاسخ
elhamkhanom

می دونستم موفق می شین خانوم دکتر عزیز موفق

elhamkhanom
پاسخ
نیلا

گیس گلابتون جونم اگه کمکی از من بر میاد بگید انجام بدم که بااینکه ماه آخرساله و مطمئناً سرتون شلوغ اما این کتاب ازدواج رو بتونید به صورت انلاین به دست ما دختر خوشگلا برسونید که شاید اینطوری خیلیها راحت بتونن ازش استفاده کنند آخه پست میاد در خونه میارش لپامون گل میندازه وقتی میدن دست بابا و مامانا

پاسخ
نیلا

چشمکخجالت

پاسخ
setia

سلام گیس گلابتون جونلبخند
من قبلا کتاب شما رو اینترنتی خریداری کرده بودم و مامانم برای تحویل گرفتن کتاب به دفتر ارتباطی روستا مون رفته بود بهش گفته بودم که بسته پستی منو تحویل بگیره واین بسته شخصی وخصوصی هست و لطفا بازش نکن . وکتابی که خریداری کردم روهفته گذشته به دوستم دادم وکتاب هدیه شما رو برای خودم نگه داشتم وهربار که کتابو ورق میزنم احساس میکنم تو سمینارم وکلی انرژی مثبت میگیرم ازتون بینهایت ممنونمقلب ان شاءا... منم جزو نوعروسان سال اینده هستمقلبگل

پاسخ
mahtab khoshbakht

سلام، من عضو جدیدم، خوشحالم با شما آشنا شدم دارم سایت رو مطالعه میکنم. واقعا مطالب خوبی هست كه کمبودش تو جامعه ایرانی ما حس میشد ازتون سپاسگزارم.
آیا باز هم سمینار برگزار میکنید؟

پاسخ
گیس گلابتون

بله حتما
انشاالله در بهار

پاسخ
دوره آموزشی رایگان: ویژه خانمهای مجرد
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه