مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

دوره رایگان آموزشی ویژه خانمهای مجرد

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
چگونه شوهر دلخواه خود را پیدا کنید؟
1395/03/03 09:54

رابطه با مرد متاهل- تجربه من (2)

سلام خانم دکتر

می تونید این نوشته رو بدون اسم توی مجموعه ارتباط با مرد متاهل بگذارید؟ خیلی طول کشید خودمو راضی کنم که بنویسم و امیدوارم به درد دوستان بخوره و شاید باری رو از دل خودم هم برداره. خیلی جسته و گریخته شد، مثل افکارم. اگه لازم دونستید خودتون بعضی قسمتها رو حذف کنید.

 

چقدر قشنگ نوشتید در مورد دسته دوم زنانی که تو رابطه با مردهای متاهل درگیر میشن. من یه دختر تحصیل کرده و موفق توی اجتماع، و پر از حسرت محبت و توجه در درون خودم هستم. تمام عمرم دنبال عشق گشتم اما هیچ رابطه طولانی مدتی رو تجربه نکردم، همیشه در کمتر از دو سه ماه در روابطی که به منظور ازدواج برقرار شده بود شکست خوردم. روی کلمه ازدواج تاکید کردم که بگم در قاموس من دوستی و رابطه جدا از ازدواج وجود نداشته و همیشه حفظ حریم ها برام از خواسته دلم مهمتر بوده. از وقتی از 36 سالگی گذشتم با مشکلی که شما گفتید مواجه شدم، پیشنهاد دوستی از طرف آقایون متاهل با وضعیت اجتماعی عالی که هیچوقت در مورد بی وفا بودنشون فکر هم نمی کردم! همشون هم کسانی بودن که قبل از ازدواجشون هم منو میشناختن! همش از دست خودم عصبانی بودم که مگه چه رفتاری نشون دادم که اونا به خودشون اجازه دادن به من پیشنهاد دوستی بدن، چطور اون آدما منو لایق همسری خودشون نمی دونستن اما مناسب معشوقه شدن می دونستن؟ خیلی راحت و محترمانه ردشون می کردم ولی تو دام یکیشون افتادم که به اسم برادری و دوستی پاک سراغم اومده بود و خودش رو دلسوز من نشون میداد. همش می گفت تو حیفی و من باید یه آدمی که لیاقتت رو داشته باشه برای همسریت پیدا کنم. باید تو رو از گوشه گیری در بیارم و به جمع های مختلف وارد کنم تا همه ببینن تو چه جواهری هستی. امیدها و وعده های قشنگ، به همراه هندونه زیر بغل گذاشتن بیش از حد، خود کوچک بینی و عقده ازدواج من رو بدجوری تحریک کرد. به خودم باوروندم که اون یه وسیله است از طرف خدا. راستش هنوزم نمی تونم به خودم اجازه بدم که باور کنم اون مرد مهربون و مومنی که فکر می کردم یه همسر و پدر فوق العاده است و آرزوم این بود که خدا یکی مثل اون رو نصیب من هم بکنه همه این حرفاش بهانه ای بوده برای نزدیک شدن به من. به بهانه های کاری و غیر کاری اصرار به ملاقات حضوری داشت و اینقدر به من توجه نشون می داد که روز به روز بیشتر و بیشتر بهش وابسته می شدم.

یهو دیدم من هم شدم دختری که عاشق یه مرد متاهله، نمی دونستم ممکنه این اتفاق بیفته؟ چرا پیش بینی می کردم. پس چرا ادامه می دادم؟ چون خیلی احساس تنهایی می کردم و ذهنم هزاران توجیه می تراشید که این رابطه سالمه و با روابط دیگه فرق داره. در عین حال هیچ حقی در حد صفر هم برای خودم قائل نبودم و برای هر جمله صحبت با اون مرد خودم رو هزاران بار سرزنش می کردم. همونطور که خودتون حدس می زنید، تلاش های شبانه روزی (!!!) اون آقا برای ازدواج من بی نتیجه بود. از طرف دیگه خودش بود که روز به روز بیشتر و بیشتر به من نزدیک می شد و حریم ها رو می شکست. بارها و بارها با التماس، خواهش، نصیحت و تهدید ازش خواستم دست از سرم برداره، بهش گفتم مارا به خیر تو امید نیست شر مرسان. اما اون هر بار منو توجیه می کرد و من هر بار شرمنده می شدم که چطور در مورد آدمی به این دل پاکی و خوبی و مهربونی چنین برداشتی داشتم. اینقدر بهش اعتماد داشتم که همه خطاها رو متوجه خودم می دونستم. برای رهایی از عذاب وجدان تمام تلاشمو می کردم که رابطه اون را با همسرش خوب کنم (اول رابطه شون رو ایده آل نشون می داد و بعدها سر درد دلش باز شد که مشکل دارن) و خودم می دیدم که هر همفکری و همکاری که باهاش می کنم و هر جا که نتیجه می گیره و با خوشحالی از بهتر شدن رابطه شون بهم خبر میده چطور جیگرم پاره پاره میشه. من این وسط چی بودم؟ یه پرستار عاطفی، و در مقابل هیچی جز عذاب وجدان و درد تنهایی نصیبم نمی شد. به کمک شما تونستم از تردیدی که داشتم خلاص بشم و با خودم کنار بیام و رابطه ام رو صد در صد باهاش قطع کنم. اما هیچ چیز جبران اون چند ماه عذاب و آسیب روحی رو نمی کنه. این ها رو نوشتم تا اینجا به دوستام بگم همه مردهای متاهل مستقیم به شما نمیگن بیاید با هم رابطه داشته باشیم، نمی گن من با همسرم مشکل دارم، میخوایم جدا بشیم. بعضی وقتها هم میگن همسر من تنها عشق زندگیمه، از بچه هام هم بیشتر دوسش دارم (اینقدر که ناخودآگاه به اون زن حسودی کنید و بخواید باهاش رقابت کنید). هیچ کمبود عاطفه ای هم ندارم. اگه سراغ تو اومدم به خاطر کمالاتته، میخوام ازت یاد بگیرم و برام فرقی نداره تو مردی یا زن، تو اینقدر خوبی که وظیفه منه یه همراه ایده آل برات پیدا کنم! تو عین خواهرم منی، خواهی که خودم انتخاب کردم! اما باهات کاری می کنن که عین یه بره بهشون وابسته بشی و چشم بسته حرفاشونو قبول کنی.

هنوزم برام بخشیدنش سخته، دوره بخشایش رو براش اجرا کردم. هیچوقت اینقدر حالم بد نشده بود به خاطر بخشیدن یه نفر. یک هفته تمام مریض بودم. هنوزم فکر می کنم من که درگیر عشق یه مرد متاهل شدم دیگه لیاقت داشتن یه شریک زندگی رو ندارم و نمی تونم خودم رو ببخشم. شاید باید بجای بالش خودمو با وردنه بزنم تا دلم آروم بگیره (شوخی کردم)! امیدوارم از بخشنده بودن خدا درس بگیرم و یه روزی بتونم خودم رو ببخشم و لایق رحمتش بدونم.

 

 

گیس گلابتون: خانم‌های عزیز! به‌طورکلی بدانید وقتی یک آقا مرتب به شما تلفن می‌کند، پیامک می‌زند و اصرار دارد شما را ببینید، قصد او برقراری رابطه جنسی است!!!

 

حالا بعضی از آقایان خیال دارند با شما ازدواج کنند و به عنوان همسر با شما رابطه جنسی داشته باشند و بعضی می‌خواهند بدون ازدواج، به کام دل برسند!

 

وقتی یک آقا به شما تلفن می‌کند، پیامک می‌دهد، در تلگرام پیام می‌گذارد و و و ... فکر نکنید که:

 

- ای بابا! این که پانزده سال از من کوچک‌تر است!

- ای بابا! من که جای بچه این آقا هستم!

- ای بابا! این که زن دارد، با همسرش هم خوشبخت است!

- ای بابا! این که می‌داند ما شباهتی بهم نداریم!

 

نه! نه! نه!

همان‌طور که هیچ گربه‌ای برای رضای خدا موش نمی‌گیرد، هیچ آقایی هم همین‌طور بی‌دلیل به شما نزدیک نمی‌شود. مواظب خودتان باشید. خودتان را هم گول نزنید!

 

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
فرزان جونی محمدی

دوست نازنین و مهربان من از صمیم قلبم برات آرزوی آرامش و خوشبختی میکنم .خوشگلم تو هیچ گناهی نداری لطفا خودتو سرزنش نکن .مطمئنم به زودی زود خبرهای شاد از ازدواج عالی و خوشبختیهات برامون میذاری .آفرین به تو که خودتو نجات دادی .دوستت دارم .

پاسخ
مادر آینده

عالی بود واقعا عالی گفتین...بیست بیست

پاسخ
rezvane

عالي
دوست عزيز اميدوارم يك كسي توو زندگيت بياد كه هم عاشقت باشه و هم لايقت ..گل

پاسخ
najme55

چقدر قشنگ نوشتی خواهرکم چقدر دوست داشتنی هستی و چقدر فهیم و روشن. از صمیم قلب و با همه ی توانم دعا میکنم یاری سزاوار این همه درک و مهربانی نصیبت شود. خیلی درست می گی نمی دونم چرا این جماعت مذکر اینجورین شاید لازمه ی سیستم آفرینش هست شاید هم فرهنگ ما مردامونو اینطوری بار آورده. من هم در جایگاه زنی که سالهاست که متاهله گاهی برایم پیش آمده که فکر کرده ام می توانم رابطه ای صرفا معنوی با مردی داشته باشم با این توجیه که خیل از من کوچکتر و یا خیلی بزرگتره یا خیلی عاشق همسرشه و...اما در 90 درصد موارد متوجه شده ام که جنسیت من خیلی پررنگتر از انسانیت محضم بر آن مردها آشکار میشود. البته موارد استثنا هم بوده اند ولی خیلی کم. واقعا به این نتیجه رسیده ام که خیلی روی لبه تیغه اینجور رابطه ها. تاهل، تعهد، مذهب، وجهه و حتی آبرو انگار تضمینی برای کنترل ذهن و رفتار خیلی از مردها نیست. ما باید هوای خودمونو داشته باشیم و هوای زنهای دیگر و خانواده ها را که در نهایت به نفع مردها هم هست.
منتظرم که زود بیایی و از یک ازدواج خوب بگوییقلب

پاسخ
elham_gh

دوستیهای کمی ناشتم، اما نه با مرد متاهل. خدا رو شکر که همسری خوب و قابل اعتماد دارم. اما هر موقع مطالبی از این دست می خونم اضطراب شدید می گیرم و حالم بد میشه.
فکر می کنی چرا گیس گلابتون جان؟ چیه که در خودم دارم سرکوبش می کنم و اینجوری خودشو نشون میده؟

پاسخ
گیس گلابتون

متشکرم. خب... با توجه به این که شما را نمیشناسم، پاسخی ندارم

پاسخ
ال پیکاسو

تجربه خوبی بود ممنون که در میان گذاشتی خیلی یاد گرفتم.خدا رو شکر کن که زود فهمیدی.برایت آرزوی بهترین شریک زندگی رو دارم

پاسخ
mafian

خوشحالم که به موقع خودتون رو از این وضعیت در آوردید. خطرش خیلی زیاد بود. امیدوارم اون کسی که واقعا لیاقتتونو رو داره خیلی زود وارد زندگیتون بشه. توکل به خدا کن

پاسخ
kafshghermezi

نوشته ی آموزنده ای بود ممنونم.
امیدوارم این خانم هم خودشون رو ببخشن سخته آدم خودشو به خاطر اشتباهاتش ببخشه اما اگر نبخشه داره دو تا ظلم می کنه و عمر و انرژی لحظه ی حال رو هم از خودش می گیره گل

پاسخ
شاینا

به این خواهر گلم تبریک می گم که به ندای دلش توجه کرد و خودش را نجات داد.
راستش هر روز بیشتر از روز پیش دارم مطمئن می شوم که ما هر چی از درون احساس نیازمندی بیشتری داشته باشیم امکان اینکه کسی ما را آزار دهد بیشتر است. نمی دانم چه حکمتی دارد .هر چی بیشتر از دیگران و از جایی بیرون از وجود خودمان انتظار عشق و توجه داریم بیشتر آزارمان می دهند و بی توجهی می کنند.
عشق و توجه را باید از خدای بی همتای خود طلب کنیم. خدا را دوست داشته باشیم تا بتوانیم خودمان را دوست داشته باشیم . آن وقت باران عشق است که در زندگی باریدن می گیرد.

پاسخ
سارانگ1

چقدر خووب نوشتید. چه شجاعتی...! هزار آفرین به این شجاعت. شما یکی از مردمان موثر دنیا هستید که مسئولیت زندگی خودتان را خودتان به عهده گرفته‌اید و برای بهتر شدنش کاری کردید. از شما یادمی‎‌گیرم...

پاسخ
arezou_03

سلام به همه.
ایمیل و حرف های معصومانه دختر اول رو که خوندم و مقاله اول رابطه با مردان متاهل رو که خوندم به قدری حالت تهوع گرفتم که نتونستم تجربیات بقیه رو هم بخونم. خیلی حرف دارم واسه گفتن. دخترا تو رو به خدا تو رو به معصومیتتون. تو رو به عشق. تو رو به شرف وارد رابطه با یک مرد متاهل نشید. نمی دونم اینجا هم من میتونم داستان خودم رو بگم یا نه. الان که دارم تایپ میکنم تمام بدنم داره میلرزه و اشک امونم نمیده کلمه هام رو ببینم. آی ملت ملت بدونید بدونید بدونید دخترایی که وارد یک رابطه با مرد متاهل میشن پست نیستند. بی
فطرت نیستند. من دلم نمی خواد راجع به چنین مردهایی که اینکار رو میکنند بگم که پست فطرتن. لابد اون ها هم زندگی یک بلایی سرشون آورده که تصمیم میگیرند چنین خطای نابخشودنی رو مرتکب بشن. همونطور که هیچ کس نمیتونه درک کنه ما دخترایی رو که روزی وارد یک رابطه با مردی متاهل شدیم...
من هم مثل هر دختر دیگه بشدت به اخلاق پایبند بودم. همیشه توی ذهنم هرچیزی توجیحی داشت بجز خیانت...و منع میکردم چنین رابطه هایی رو. اما روزگار.. روزگار زد توی گوشم. گوشم رو کند که بدون فکر قضاوت نکنم.. راستش هنوز هم نمیدونم چرا روزگار اینکار رو باهام کردبخاطر کدوم گناه بزرگم. 23 ساله بودم مردی که کاملا موجه بود و کاملا معصوم مینمودبه من نزدیک شد و بعد دو ماه بهم گفت که متاهله اما زندگیش تمام شده است. برام از سختی های دفتری طلاق میگفت و میگفت تو مفهوم زندگی رو به من چشوندی فقط با من بمون و من رو نجات بده. نمیدونید از عاشقی چیا که به من نمیگفت این مرد. انقدری که من زنش رو شیطانی میدیدم که این مرد داره در کنارش تباه میشه. بعد دو ماه بهم گفت متاهله و زندگیش تمام شده است. بهم کفت فقط یکم صبر کن تا کارای طلاق ما تمام بشه. من؟ من تمام مدتی که باهاش بودم هر روز اشک میریختم و التماسش میکردم که این ماجرا ادامه پیدا نکنه. هر شب تمام بدنم میلرزید. خدای بالای سرم شاهده هیچ اغراقی نمیکنم از دردی که کشیدم. اوایل دلم برای زنش میسوخت. چون خودم طعم طرد شدن رو کشیده بودم.و اون مرد انقدر برام محترم و موجه بود که میخواستم با صحبت راضیش کنم که بیخیال هم بشیم. ای خاک عالم بر سر من. خاک بر سر من....این اتفاق هایی که دارم براتون میگم انقدر کم کم و کوچیک کوچیک اتفاق میوفتاد که نمیدیدم دارم توی چه چاهی میوفتم... کم کم با اون همه ابراز محبت و عشق اون مرد با وجود تحصیل کرده بودنش کامل بودنش ظاهر خوبش من هم عاشقش شدم ولی باز هر روز و هر روز التماس میکردم که ماجرا اینطوری ادامه پیدا نکنه و اون مرد هم خیلی موذیانه برام از مشاجره ها و تلاشش برای تمام کردن اون زندگی میگفت. خاک بر سر من که کور شده بودم و نمیدیدم زنش چقدر عاشقشه. نمیدیدم مرد چطور برای من فیلم بازی میکنه و توی نقشش برای همسر نمونه بودن زنش هم دومی نداره. من کور شدم...
علاقه من کم کم تبدیل به عشق شد... کاش یک نفر میومد و من رو از این خواب غفلت بیدار میکرد... بلخره بعد شش ماه مشاجره من و اون مردِ نامرد قدرتش رو پیدا کردم که نرم دیدنش.. البته حالا دیگه دلم واسه زنش نمیسوخت. دیگه دلم واسه خودم میسوخت که چطور یک نفر عاشقمه و من هم عاشقشم و ولی مالِ من نیست. من از مرد جدا شدم هر از گاهی بهم مسیچ میداد که دل تنگمه و منم با بدترین فحش هایی که به عمرم به کسی نداده بودم ازش استقبال میکردم بلکه آقا بهش بربخوره و کامل بره بیرون از زندگیم. اما اون همچنان ادامه میداد تا زمانس که عقلم رسید و تمام راه های ارتباطیم باهاش رو قطع کردم. دخترا قصدم از این حرف ها اینه که بهتون بگم در چنین شرایطی اصلا اصلا اصلا امکان ازدواج موفق شما دوتا وجود نداره. هرقدرم که شما الهه اون آدم باشید و شیفته شما باشه همش گذراست. همش دروغه. همش هوسه. من نابود شدم. خیلی خیلی درد کشیدم. هرقدر بگم کم گفتم. شما اینکار رو با خودتون. انسانیتتون. وجدانتون. قدرت عشق درونتون نکنید...

پاسخ
گیس گلابتون

عزیز دل... متاسفم قلبتان شکسته و رنج کشیدید. ولی خاک بر سر آن مرد که از خامی و جوانی شما سوءاستفاده کرده است. اگر آن آقا به آزارهایش ادامه داد، تهدید کنید به همسرش می گویید. اینطوری فرار خواهد کرد و دست از سرتان برمی دارد.

پاسخ
دوره آموزشی رایگان: ویژه خانمهای مجرد
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه