مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

دوره رایگان آموزشی ویژه خانمهای مجرد

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
چگونه شوهر دلخواه خود را پیدا کنید؟
1395/05/05 12:30

خانم‌های مجرد! فریب مردان دون ژوان را نخورید!

 با گیس‌گلابتون موافقم از نظر من هم مرد مجرد، کسی است که در رابطه با کسی نیست، نه همسر دارد، نه دوست دختر و خلاصه درگیر رابطه‌ای عاطفی نیست. البته در مورد دختر خانوم‌ها هم کاملاً صادق است.

 

می‌خواهم تجربه‌ام را در مورد رابطه با یک مرد مجرد غیرمتعهد بنویسم. مردی که همسر نداشت اما در رابطه‌اش هم رفتار متعهدانه نداشت. اسم این آقا را می‌گذارم «دون ژوان». احساس می‌کنم تا قصه‌ام را برای دختران سرزمینم ننویسم آرام نمی‌گیرم و درس‌های این رابطه برایم عمیق نمی‌شود.

 

«دون ژوان» مثل فیلم‌های هالیودی و شبیه قهرمان‌ها از بین چند دختر طناز من را انتخاب کرد. «دون ژوان» مردی بود 38 ساله، خوش تیپ، خوش برخورد، باهوش، دارای موقعیت اجتماعی خوب و کلی شباهت هم با من داشت. قرار اولین دیدار را با اشتیاق و همانطور قهرمانانه با من گذاشت. یک هفته گذشت و خبری از قرار دوم نشد و «دون ژوان» فقط در تلگرام به من توجه داشت و من مشتاقانه منتظر! بالاخره قرار ملاقات دوم را یک جورایی من! ترتیب دادم.

 

فصل اول:  رابطه شروع شد و ادامه پیدا کرد!

حتماً می‌توانید تصور کنید که رابطه یک دختر شاد و بامزه با یک پسر خوش سر و زبان، بانمک و بامزه چقدر جذاب خواهدشد. وقتی با هم بودیم از خنده دل درد می‌گرفتیم و حسابی خوش و خرم بودیم.

 

یک روزی این وسط‌ها روز تولد من بود که جشن قشنگی در یکی از کافه‌های شهر برپا کردیم و «دون ژوان» یک هدیه بسیار فاخر و زیبا به من داد. در تولد چندتا عکس دونفره انداختیم، عکس‌هایی که هرگز ندیدم و دون ژوان به هزاروصد بهانه آنها را به من نداد.

 

من یک دختر شاغل و حسابی پرکار هستم، تقریباً در طول هفته وقت من پر است و می‌ماند یک جمعه، جمعه اول را با بیخبری از «دون ژوان» گذراندم، جمعه دوم و سوم و چهارم و ... خیالتان را راحت کنم آقای «دون ژوان» حدود سه ماه تقریباً تمام جمعه‌ها را گم و گور بود و نمی‌توانست با من بیرون بیاید، یعنی به اندازه تمام طول رابطه‌مان.

 

یادم هست یک روز تصادف کردم به دون ژوان زنگ زدم تا خبر تصادفم را بدهم و از او کمک بخواهم، اما «دون ژوان» با خونسری فقط گفت: "عهههه... چی شده؟!؟!؟" دریغ از یک کمک و همراهی مردانه.

 

روش ارتباط «دون ژوان» جوری بود که صبح‌ها از محل کار به من تلفن می‌کرد و عصرها سراغی از من نمی‌گرفت. حدود یک ماه گذشت و من متوجه شدم که بغیر از قرارهای مشترک با دوستان مشترکمان، «دون ژوان» تمایلی به چرخ زدن با من در سطح شهر ندارد! قرارهای ملاقات ما در یکی دو محل ثابت انجام می‌شد، خبری هم از معرفی من به آشنایان او نبود و بجز به یکی دو دوست از دوستان «دون ژوان» به کسی معرفی نشدم.

 

کم کم از «دون ژوان» دلخور و از رابطه سرد شدم... کمتر سراغش را می‌گرفتم که با اعتراضش مواجه شدم که "کجایی و چرا سراغی از من نمی‌گیری و ..." این اعتراضم برایم نشانه خوبی بود و به او بابت اعتراضش حق دادم. از آن پس، تقریباً هر روز سراغش را گرفتم.

 

یک روز من و «دون ژوان» با هم در یک جمع دوستانه بودیم و موبایل «دون ژوان» از قضا روی میز بود که صفحه‌ی موبایل روشن شد و یک پیام واضح و روشن روی صفحه ظاهر شد «ن...: باشه اشکال نداره، طوری نیست، منم دارم با دوستام میرم بیرون» و «ن...» اسم یک دختر بود که من در بین دوستان و آشنایان دون ژوان اصلاً اسم «ن...» را نشنیده بودم، البته من شخصاً موبایل «دون ژوان» را چک نکردم، فقط چشمم افتاد. خیلی عصبانی و غمگین شدم.

 

از یکی از دوستانم پرسیدم که چه کاری باید بکنم و او مرا به صبر و صبوریِ ظاهری و تعقیب و گریز و چک کردن دعوت کرد که از این راهنمایی من فقط صبر و صبوری‌اش را انجام دادم. مدتی تحمل کردم و دیدم که نه، من طاقت نفر سوم را ندارم، موضوع پیامک را با دون ژوان در میان گذاشتم، هزار جور جواب داد از "تو چرا من را چک کردی؟؟ چطور به خودت اجازه دادی؟"، "مگر من تو را چک می‌کنم"، " تو حساسی و تو بدبینی"، "من اصلاً انتظار این رفتار را از تو نداشتم با این رفتارها از ارزش خودت کم می‌کنی" تا "ن... فرد خاصی نیست".

 

اما بعد از بیان این موضوع از جانب من، «دون ژوان» کم کم سرد شد... سرد مثل یک تکه یخ!!!  بقیه‌اش را هم اجازه بدهید نگویم چون می ترسم اشکم سرازیر شود.

 

فصل یکی مونده به آخر : جدایی

بالاخره متوجه شدم که «دون ژوان» بغیر از من همزمان با چند خانوم دیگر هم در ارتباط است. امیدوارم تجربه‌اش نکنید، خیلی سخت و ناراحت کننده است. رابطه ما تمام شد... نه! نه! خیال ندارم گریه کنم، بلکه می خواهم درس هایی که از این رابطه آموختم مرور کنم:

 

فصل آخر: درس‌های رابطه

  • قرار دوم را من گذاشتم، بالا بروم و پایین بیایم من قرار دوم را سرهم کردم و اگر غیر از این بگویم، خودم را گول زده‌ام حتی اگر «دون ژوان» این موضوع را نداند، من خودم که می‌دانم. اجازه دهید مردها برای دیدار با شما تلاش کنند، مغزشان را بکار بگیرند و وقتشان را خالی کنند. اگر قرار نگذاشتند خودشان از مصاحبت با شما محروم شده‌اند. این یک قاعده بدون تغییر نیست اما عدم تلاش مرد را جدی بگیرید.

     

  • از رابطه‌تان توقع صمیمیت و همدلی و همراهی داشته باشید.

     

  • بعضی نشانه‌های آشکار را جدی بگیرید و از آنها برای تصمیمات مهم استفاده کنید!
  1. مخفی کردن عکس‌های دونفره نشانه‌ای بود که دیدم ناراحت شدم و جدی هم گرفتم اما درسی از آن نگرفتم.
  2. نمی گویم مدام مردها را چک کنید و منتظر باشید که هر لحظه به شما تلفن کنند، نمی گویم برای تماس تلفنی گیر بدهید، اما در طول 3 ماه فقط صبح‌ها آن هم سرکار تلفن زدن و اکثر عصرها و جمعه‌ها غیب شدن را هم جدی بگیرید.
  3. اینکه آقایی تمایلی به دو نفره راه رفتن با شما در خیابان ندارد و ترجیح می‌دهد که شما به همراه یک جمع با او دیده شوید، هم از نشانه‌های جدی است، این موضع به صورت قطعی چیزی را اثبات نمی‌کند اما قابل تأمل است. شاید «دون ژوان» نمی‌خواسته که ما با هم در خیابان دیده شویم.

     

  • در رابطه‌هایتان حرف بزنید، از اینکه برچسب حسادت و حساسیت بخورید نترسید، سنجیده حرف بزنید و مؤدبانه درخواست کنید. آموزش خوب و مؤثر حرف زدن و درخواست کردن در هفت عادت مردمان موثر، بهترین سال زندگی و مدیریت خشم وجود دارد.

     

  • زندگی همه ما مانند فصل‌های یک کتاب است که نویسنده آن خودمان هستیم، تصمیم بگیریم ماجراهای زیبا و بالغانه بنویسیم. به خودتان حق بدهید که برای اتمام یک رابطه عاطفی ناراحت باشید ولی برای از دست دادن مردان و زنان غیرمتعهد غمباد نگیرید و قصه‌تان را مرور کنید.

     

  • و شاه بیت غزل: این حقِ شماست که از آقایی که در ارتباط با شماست انتظار داشته باشید فقط و فقط با شما ارتباط داشته باشد، تصور نکنید که موضوع تعهد مربوط به متاهل‌ها است. گول ژست‌ها و شعارهای روشنفکرانه را هم نخورید. نکته اینجاست؛ ما نمی‌توانیم به زور مرد یا زنی را وادار کنیم تا به ما تعهد داشته باشند، اما می‌توانیم خودمان انتخاب کنیم که با انسانی متعهد وارد رابطه شویم و یا از رابطه با کسانی که به ما تعهدی ندارند خارج گردیم.

     

  • خیال نکنید ختم روزگارید و از پس روابط بر می‌آیید، یعنی انشالله که روابط عالی داشته باشید و بتوانید مسائلتان را حل کنید، اما در روابط خود حتماً از نظر یک شخص با تجربه دانا، که من در اینجا مشاور مدنظرم است، استفاده کنید. من تا زمانی که به مشاوره نرفتم چشمانم بر بعضی مسائل بسته بود و در مواجهه با یک بی تعهدی آشکار هاج و واج بودم.

 

متشکرم گیس گلابتون از مشاوره خوب شما...

 

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
shiva

عالي بود دوست عزيزم . بهت تبريك مي گم كه به جاي آه و ناله كردن اين همه درس گرفتي و به ما هم ياد دادي. تو يك برنده هستي .

پاسخ
فاطیما

قلبم درد گرفت اینو خوندم ناراحت , واقعا چرا ما زن ها هیچ احترامی برای خودمون قائل نیستیم و فکر میکنیم ما باید محرک یک رابطه باشیم و دمش رو بگیریم تا به یک جایی برسیم سوال, عزیزان من هرچقدر هم که زیبا و تحصیل کرده و خانواده دار و یا ثروتمند باشیم مردی نخواد تعهد به ما داشته باشه و جدی مون بگیره نخواهد گرفت و فقط ما میمونیم و یک انرژی و احساس تلف شده افسوس, دعا میکنم همیشه روشن باشیم و خوب فکر کنیم و مراقب علائم ابتدایی این دون ژوان ها هم باشیم و زود کنار بکشیم تا روحمون اسیب ندیده و اذیت نشیم چشمکفرشته

پاسخ
atussajfr@yahoo.com

اين آقا بيشتر از دون ژوان بودن نشونه هاى يك آقاى متاهل رو داشت. مطمئنى مه متاهل نبود؟

پاسخ
گیس گلابتون

ممنونم. بله. این آقای مجرد بوده است. ولی بعضی از آقایان مجرد، یک دوست دختر فابریک دارند که آخر هفته ها را در کنار او می گذرانند. معمولا آن خانم از آنها خیلی بزرگتر است، سطح اجتماعی پایینی دارد، شاید بچه هم داشته باشد و آن آقا نمی خواهد کسی از دوستی آنها خبر داشته باشد.

پاسخ
tayebeh20

آخ گیس گلابتون عزیز...
متاسفانه تجربه تلخ منم همین بود...
بدترین تجربه تلخ. و بدبختانه هر بار که مشکوک به رفتاری می شدم به واسطه این که آنقدر به او علاقه داشتم تمام اون موارد را نادیده میگرفتم...
نادیده می گرفتم... آنقدر که دیدم دیگه دارم خورد می شم. نفسم بند آمده و نمی توانم مسیر با او بودن را که خودم یک تنه ادامه می دادم را ادامه بدهم... تمامش کردم...
با کلی تجربه.
نمی دونم دوستان مطالب من رو می خونن یا نه، اما می خوام من هم تجربیاتم رو در اختیار دوستان بگذارم.
1- هیچ وقت هیچ وقت نشونی دشمنتون رو به دوستتون ندید حتی اگر به او اعتماد صد در صد دارید.
2- تا وقتی که کسی از شما درخواست کمک نکرده به او کمک نکنید... عزت نفس خودتان را پایین می آورید.
3- یادتون باشه که انسانها هیچ وقت از خودشون تعریف و تمجید نمی کنن. اگر دیدید کسی مدام در حال تمجید از خودش هست به رفتارهاش مشکوک بشید.
4- یادتون باشه کسی که فقط دردها و مشکلاتشو پیش شما می آره لزوما دوست خوبی نیست... لزوما فردی نیست که شما رو به عنوان عزیزترین فرد انتخاب کرده و نظر خاص به شما داره... بله چنین فردی فقط شما رو به عنوان آشغالدونی مسائل و مشکلاتش می خواد که اروم بشه.تنها همین. خصوصا در مورد آقایون.
5- بدونید رازهای دلتون رو هیچ وقت باز نکنید پیش آقایون ... مگر وقتی که قدم های محکم و قاطع رو برای ازدواج برداشته باشه.

پاسخ
گیس گلابتون

متشکرم. البته دیدگاه من با دیدگاه بدبینانه شما متفاوت است. ولی بهرحال متشکرم نظرتان را نوشتید.

پاسخ
فرزان جونی محمدی

سلام به همه عزیزانم.دوست نازنینم ممنونم تجربتو با ما در میون گذاشتی .غصه نخوریا این یه تجربه بوده ببخش و بگذر.هر "نه" در رابطه های عاطفی به معنای "نفربعدی" ست.چشمکآرزو میکنم نفر بعدی زندگی تو یه آقای جنتلمن واقعی باشه.

پاسخ
مریم جون

ممنون که تجربه تون رو اینحا به اشتراک گذاشتید، امیدوارم اینها باعث بشند که زندگی سالم و زیبا و شیرین داشته باشید.

پاسخ
mina70

سلام

خیلی ممنون بابت به اشتراک گذاشتن تجربه تون.. من درس گرفتم.

به نظر میاد مردانِ به اصطلاح با پرستیژ و موقعیت اجتماعی خوب، به دنبال یه خانمی هستند که دست نیافتنی باشه و...

پاسخ
bahar63

متاسفانه منم همچین تجربه ای داشتم..تجربه ای که از سال 89 تا 93 زندگیمو تحت الشعاع قرار داد....و جالب اینه که من سال 90..وقتی دوست دختر فابریک که منشی ایشون بودم مطلع شده بودم که با شخص دیگه ای رابطه داره...دوستیمون تموم شد.ولی دوباره برگشت...و من به شدت عاشقش بودم..ولی همچنان حس میکردم بهم خیانت میکنه..به وضوح بهش میگفتم..دعوامون میشد..متهم به شکاکی میشدم..وقتی یساعت ازش خبری نمیشد مثه دیوونه ها بهم میریختم..انگار مطمعن بودم پیش یکی دیگست..تموم مدت تو ذهنم به فکر تعقیب و گریز بودم..اما چه فایده توانایی دور شدن ازشو نداشتم...چون فکر میکردم عاشقشم..بارها و بارها از هم جدا شدیم...و با چند بار التماس برمیگشتم..تا اینکه سال 93 فهمیدم با چندین نفر دیگه هم هست و رابطمون تموم شد...و بعد هرچقد اصرار کرد دیگه برنگشتم..و سال 94 از ایران رفت و دفتر این عشق پردرد 4.5 ساله ی من با حروم شدن بهترین سالای جوونیم بسته شد..و من یکسال تموم مثله عزادارا اشک میریختم و بیتابی میکردم..چه ها کشیدم تا بالاخره این زهر..این اعتیاد از بدنم خارج شد...خواهش میکنم از همه ی شماها توی همچین رابطه هایی قرار گرفتید زود فرار کنید..نذارید روزای عمرمون حروم بشه...نذارید وابسته شید....نذارید احساستون ترک برداره

پاسخ
1312

این ماجرا مربوط به یکی از اعضای سایت بود آیا؟

پاسخ
گیس گلابتون

متشکرم. ماجرای یکی از خواننده های سایت بود.

پاسخ
lida2015000

حالا ک از 13 گذشت و من به نت دسترسی پیدا کردم چطوی میتونم مدیریت خشم رو بخرم؟

پاسخ
گیس گلابتون

متشکرم. چند روز دیگر فروشگاه جدید بازگشایی خواهد شد. اطلاع خواهم داد

پاسخ
لیلا جان

سلام
منم همچین تجربه ی وحشتناکی داشتم خوشبختانه به خاطر آشنا شدن با گیس گلابتون عزیز قلب بعد از 6 ماه به اون رابطه ی آزار دهنده پایان دادم الان حدود یکسال از ماجرا گذاشته اگرچه می دونم کار درستی کردم ولی گاهی احساس میکنم هنوز دوستش دارم و دلم میخواد برگرده وقتی این پست و نظرات دوستان را خوندم بیشتر مطمن شدم که کارم درست بوده.گیس گلابتون عزیزم یه دنیا ممنون.
کاش یکی به من بگه چه جوری کاملا فراموشش کنم.

پاسخ
گیس گلابتون

تبریک میگم از دست چنین مردی خلاص شدید. در کتاب ازدواج مثل آب خوردن، یک فصل در مورد ترمیم دل شکسته نوشته ام.

پاسخ
roozbeh

بسیار هم خوب و عالی کلی چیز یاد گرفتم البته اینم اضافه کنم گاهی برخی کارها باعث سردی آدم میشه اما در دون ژوان بودن برخی از ما مردها تردیدی نیست

پاسخ
دوره آموزشی رایگان: ویژه خانمهای مجرد
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه