زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
  • ماجراهای سفر مادرم به آمریکا

    پارسال مامان و بابا برای گرفتن ویزای آمریکا به ارمنستان رفتند. سفارت آمریکا می‌خواست همان موقع به مادرم ویزا بدهد، ولی مادرم قبول نکرد و گفت صبر می‌کند ویزای پدرم حاضر شود. آن‌ها به ایران بازگشتند منتظر نشستند و منتظر نشستند.

  • سه زن، سه نویسنده

    با سه نویسنده آشنا شده‌ام، سه بانو با قلمی شگفت انگیز
  • من و برف و سرما و کلید و تاکسی و کلی خرت و خورت دیگه!

    چهارشنبه، ساعت پنج بعدازظهر، کیف‌دستی، ساک پر از وسیله و کیف لپ‌تاپ را برمی‌دارم و از دفتر خارج می‌شوم. در را می‌بندم. وقتی می‌خواهم در را قفل کنم، آه از نهادم برمی‌آید. دسته‌کلید را در دفتر جا گذاشته بودم.

  • چگونه سبک بار سفر کنید؟

    دوستان زیادی می‌پرسند: "تو چطوری سبکبار سفر می‌کنی؟" تصمیم گرفتم در پاسخ به سؤال شما، چند نمونه از بسته بندی‌هایم را خدمت شما ارائه بدهم.

  • اکو کمپ متین آباد

    دو دسته آدم به کویر می‌روند:
    - دسته اول دنبال سکوت و انزوای کویر هستند.
    - دسته دوم دنبال پارتی‌های خفن (مثل تورهای صحرای دوبی)
  • سفر اسرارآمیز

    آقای شوشو از داروخانه به من تلفن کرد و گفت:
    - برای سیزده آبان، وسایلت را جمع کن که می‌خواهیم به سفر برویم. بهت نمی‌گویم قرار است کجا برویم.
    - آخ جون! من عاشق سورپریز هستم. نگو قرار است کجا برویم، فقط بگو برای چه آب و هوایی لباس بردارم.

  • کارتون ساختم!!!

    کارتون ساختم!!!
  • باغ طلایی

    آقای شوشو جمعه به دیدن مادرش رفت. من هم تصمیم گرفتم به خانه-باغ والدینم بروم. ساعت هفت صبح بیدار می‌شوم تا کارهای سایت را انجام بدهم.

  • بازار بزرگ، رستوران نایب، کافه نادری، روزی پر از نوستالژی

    صدای مخملین مؤذن، در فضای مسجد پیچیده است. لب حوض نشسته‌ام، کنار گلدان پر گل. نمازگزاران، برای وضو گرفتن، جلوی شیر حوض صف کشیده‌اند. بیشترشان سرتاپا سیاه پوشیده‌اند. محرم است دیگر. ولی بعضی جوانک های رنگی پوش، با شلوار جین پاره پاره مد روز و کوله پشتی به دوش هم در صف وضو جا دارند.

  • عقل کل و خنگولک

    وقتی من کودک بودم، برنامه ملی کشور دو فرزندی را تشویق می‌کرد. آن موقع ها تعداد بچه‌های هر خانواده زیاد بود. خانم‌ها تشویق می‌شدند قرص ضدبارداری مصرف کنند. این مطالب در تلویزیون مرتب تبلیغ می‌شد. دوست مادرم این خاطره را تعریف می‌کند. خودم آن را بخاطر ندارم:

Feed
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه