زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
  • جناب سرهنگ و شیخ خیاط

    پدربزرگم، پدر مادرم، سرهنگ ژاندارمری بود. او در چهل سالگی با شیخ خیاط ملاقات می‌کند و در دم به او دل می‌بازد. آشفته حال روی پای شیخ می افتد و تقاضا می‌کند به شاگردی پذیرفته شود.

  • اولین اکتشافات من در زمینه پختن کیک!

    من عاشق شیرینی جات هستم. اگر در خانه کیک خامه‌ای، شیرینی‌تر و یا کیک اسفنجی داشته باشیم، تا صبح خوابم نمی‌رود. باید تمام آن‌ها را بخورم و ته ظرف را لیس بزنم تا دلم آرام شود.

  • ما سه بار عقد شدیم!

    این پست در سال 1390 و در وبلاگ قدیمی نوشته شده است.
  • دلم پی دلته جومه نارنجی!

    به عنوان لباس خانه، بلوز نارنجی، شلوار خاکستری و جوراب نارنجی پوشیده بودم. موهای من فرفری است. گاهی اوقات قدری موس به موهایم می‌زنم و رها می‌کنم. موهایم پیچ و تاب خوران دور سرم می‌ریزند. آقای شوشو موهای فرفری و بلوز نارنجی‌ام را خیلی دوست دارد.

  • بوی بارون، بوی سبزه، بوی خاک

    بچه که بودیم تکلیف روز اول عید معلوم بود: خانه مادربزرگ به صرف سبزی پلو ماهی. همه دایی‌ها، زن دایی‌ها، پسر دایی‌ها و دختر دایی‌ها بودند. سفره می‌انداختند از این سر تا آن سر اتاق. به محض این که بزرگترها سفره را که روی زمین پهن می‌کردند، همه ما بچه‌ها می‌دویدیم روی سفره!

  • تعطیلات عید 1396 چگونه گذشت؟

    چه تعطیلات خوبی... پس از سال‌ها تعطیلات عید را با خوبی و خوشی گذراندم. خدایا صد هزار مرتبه شکرت!

  • سال 1395 چگونه گذشت؟

    سال 1395 چگونه گذشت؟
  • چهارشنبه سوری هم چهارشنبه سوری‌های قدیم!

    چهارشنبه سوری هم چهارشنبه سوری‌های قدیم!
    یا آداب شرکت در مهمانی

  • بچه نگو! بلا بگو!

    داستانی از گلی ترقی می‌خواندم که به این عبارات رسیدم:

    به پسربچه تخس گفتم: یک با دیگه به قلم پام لگد بزنی، پوستت را می‌کنم. نیم ساعت بعد که بچه هه دوباره سر و کله‌اش پیدا شد، گوشش را گرفتم و پیچاندم. بچه هه عر می‌زد. پرسیدم ننه بابای این کیه؟ هیچکس جواب نداد یا به روی خودش نیاورد که جواب بدهد

  • ارتباط دلشکستگی و آنفولانزا

    هر دو بیمار بودیم و من بیمارتر. به همین دلیل پیشنهاد کردم از رد و بدل هدایای ولنتاین صرف نظر کنیم. اما آقای شوشو مرا می‌شناسد. می‌داند عاشق گل هستم و عاشق مناسبت‌ها. حریص و پولپرست نیستم، ولی به نشان دادن عشق و محبت اهمیت می‌دهم. دلیل اصلی من برای پیشنهاد عدم رد و بدل هدیه این بود که جان نداشتم از جایم تکان بخورم و برای روز عشق، تدارک ببینم.

Feed
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه