زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
  • چهارشنبه سوری هم چهارشنبه سوری‌های قدیم!

    چهارشنبه سوری هم چهارشنبه سوری‌های قدیم!
    یا آداب شرکت در مهمانی

  • بچه نگو! بلا بگو!

    داستانی از گلی ترقی می‌خواندم که به این عبارات رسیدم:

    به پسربچه تخس گفتم: یک با دیگه به قلم پام لگد بزنی، پوستت را می‌کنم. نیم ساعت بعد که بچه هه دوباره سر و کله‌اش پیدا شد، گوشش را گرفتم و پیچاندم. بچه هه عر می‌زد. پرسیدم ننه بابای این کیه؟ هیچکس جواب نداد یا به روی خودش نیاورد که جواب بدهد

  • ارتباط دلشکستگی و آنفولانزا

    هر دو بیمار بودیم و من بیمارتر. به همین دلیل پیشنهاد کردم از رد و بدل هدایای ولنتاین صرف نظر کنیم. اما آقای شوشو مرا می‌شناسد. می‌داند عاشق گل هستم و عاشق مناسبت‌ها. حریص و پولپرست نیستم، ولی به نشان دادن عشق و محبت اهمیت می‌دهم. دلیل اصلی من برای پیشنهاد عدم رد و بدل هدیه این بود که جان نداشتم از جایم تکان بخورم و برای روز عشق، تدارک ببینم.

  • من این وضعیت را عالی و نیکو می‌خوانم

    کتاب شفای زندگی لوییز هی را صدها بار خوانده‌ام. کتاب به صورت ورق ورق درآمده است. لبه کاغذهایش را انگار جویده‌ام. زیر تمام کلماتش خط کشیده شده و در تمام حاشیه‌هایش نوشته‌ام. تازگی یک نسخه جدید خریده‌ام. وقتی همسرم می‌خواست این کتاب را مطالعه کند، به جای قرض دادن کتاب، یکی دیگر برایش خریدم.

  • خانه‌تکانی لباس‌های گیس گلابتون و آقای شوشو

    من و آقای شوشو در دو مرحله لباس‌های خود را خانه‌تکانی کردیم. این هم ماجراهای آن. بفرمایید:

  • سفرنامه مشهد 1395

    به آقای شوشو گفتم:

    - بیا آخر هفته یک جایی برویم. مثلاً شمال
    - باشه. ولی دل من برای مشهد تنگ شده. بریم مشهد
    - باشه. برویم مشهد. ولی دفعه بعدی شمال است ها. باشه؟
    - باشه
  • کمدی درام در باغ گیاه شناسی

    دلم می‌خواهد حالا که مادرم مسافرت است، پدرم کمتر احساس تنهایی کند. به همین دلیل تقریباً هر هفته به دیدن پدرم می‌روم. پنجشنبه نهم دی ماه برای دیدن پدرم به تهران رفتم. خواهر، برادر و پدرم تصمیم گرفته بودند به باغ گیاه شناسی بروند. من هم از تصمیم آنها استقبال کردم.


  • سوتی‌های گیس گلابتون

    بیایید یه خورده با هم بخندیم:
  • داستان اسپاگتی

    خاطره‌هایم را زیر و رو می‌کنم. به اسپاگتی فکر می‌کنم. چرا اسپاگتی؟ نمی‌دانم چرا، ولی دارم به مزه مهیج اسپاگتی فکر می‌کنم و دهنم آب افتاده است. ما ایرانی‌ها اسپا گتی را مثل برنج دم می‌کنیم. وقتی اولین بار در رم با اسپاگتی واقعی روبرو شدم، فکم افتاد!

  • آشپزی کشنده یا خودکشی با آشپزی!

    آشپزی را دوست دارم، حوصله تزئین و قرتی بازی ندارم، ولی طعم خوب غذای ایرانی را دوست دارم. به نظرم آشپزی مثل کیمیاگری است. یک دیگ پر از آب روی اجاق می‌گذاری و ...

Feed
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه