زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
  • ماجراهای روز تولد من در سال 1395

    من در سال کبیسه دنیا آمده‌ام و امسال دارم چهارمین سال کبیسه عمرم را دارم تجربه می‌کنم. چه روز تولد خوبی داشتم. خدایا شکرت!

  • خستگی و گرفتاری و کلی آت و آشغال دیگه!

    من عاشق دشت شقایق لار هستم. دیدن شقایق‌های شگفت انگیز دشت لار و تماشای قله سرافراز دماوند برای من، مثل سفر زیارتی است. امسال آخرهای خرداد شقایق‌های دشت لار باز خواهند شد.

  • بالاخره به ایران هم آمد!

    من فقط وقتی به خرید لباس می‌روم که راستی راستی چیزی احتیاج داشته باشم. برای تفریح و سرگرمی یا رفع اضطراب خرید نمی‌کنم. بیشتر آتناها و آرتمیس‌ها همینطوری هستند. کسانی بیماری خرید دارند که آفرودیت یا پرسیفون خیلی فعالی دارند. قبلاً در مورد کهن الگوی آفرویت و هرا نوشته‌ام. قول می‌دهم در مورد کهن الگوهای دیگر هم مطالب کاربردی بنویسم.

  • گیس گلابتون غرفه دار می‌شود!

    یکی از راه‌های عالی معرفی و فروش محصولات ( محصولات آموزشی، لباس، غذا، اسباب بازی، فرش، صنایع دستی، مصالح ساختمانی، ماشین آلات مختلف و بشمر تا هزارتا محصول دیگر) شرکت در نمایشگاه‌هاست.


  • اعتراف می‌کنم که...

    من و دوستان حلقه هدف یک گروه تلگرام داریم. چند ماه پیش خانم صلاحیان به ما تمرین داد که روزانه 15 دقیقه پیاده روی کنیم. من با پشتکار این تمرین را انجام دادم. چند روز اول خوب پیش رفتم، ولی روزهای بعد زورکی تمرین را ادامه دادم. البته تا آخر یعنی یک ماه ادامه دادم، ولی حالم اصلاً خوش نبود. هر روز خسته‌تر و کلافه‌تر از قبل می‌شدم.


  • چگونه با مادرتان ملاقات کردم؟

    بالاخره سریال «چگونه با مادرتان ملاقات کردم؟» را دیدم: پنج تا آدم، یک کاناپه و یک میز! به نظرم تمام سریال در یک اتاق فیلمبرداری شده است. ولی خب... مکالمات بسیار سرگرم کننده‌ای دارند، بنحوی که آدم دلش نمی‌خواهد یک لحظه آن را از دست بدهد. البته مال فرهنگ متفاوتی است. بسیار متفاوت، من نمی‌دانم چنین فرهنگی در آمریکا وجود دارد یا خیر!

  • در کنگره جراحان چه گذشت؟

    پس از گذراندن دوره خداحافظ خشم، با خود پیمانی می‌بندیم: من پیمان می‌بندم به مدت 24 ساعت بدون خشم زندگی کنم. هر روز صبح پیمان را به خود یادآوری می‌کنیم. توجه کنید فقط 24 ساعت بدون خشم، ولی هر روز این پیمان را تجدید می‌کنیم. من چند وقتی است این پیمان را با خود بسته‌ام. برای هر روز بدون خشم، یک برچسب قلبی شکل جایزه می‌گیرم. ردیف قلبهای سرخ و زیبا، دلم را شاد می‌کند. سه جلسه از کارگاه خشم گذشته، بنابراین با دوستان قرار گذاشتیم روز دوشنبه، روز بدون خشم باشد.


  • روزی که از هواپیما جا ماندم!

    زوریخ، چندین سال پیش:
    تا گیت هواپیما دویدم. گیت بسته بود. نمی داستم باید دو ساعت قبل از پرواز در محل حضور پیدا می‌کردم. دیر رسیده بودم. از وحشت داشتم می‌مردم. پول زیادی نداشتم. حالا چه باید می‌کردم.


  • دوشنبه زیبا

    دوشنبه است. ساعت هشت و نیم به دفتر می‌رسم. هنوز کارمندان نیامده‌اند. مطلبی در ذهنم بازی می‌کند، بالا و پایین می‌پرد و خودش را به این در و آن در می‌کوبد که از توی کله من بیرون بیاد و روی صفحه سفید ورد تایپ شود. ساعت هشت و نیم است. قبل از ورود کارمندان، نیم ساعت وقت دارم بنویسم.

  • ماجراهای من و کارواش

    در تهران، فقط یک کارواش در دسترس من بود. از رفتار کارگرانش خوشم نمی‌آمد و شستن ماشین برایم عذاب آور بود. ولی رودهن و بومهن پر از کارواش است. رفتار کارکنانش هم خوب است. از اینجا بد گفته بودم که خدماتش خوب نیست؟ معذرت می‌خواهم. خدمات کارواش در بومهن و رودهن، از خدمات کارواش در شهرک غرب تهران بسیار بهتر است.

Feed
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه