زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
  • روزی که از هواپیما جا ماندم!

    زوریخ، چندین سال پیش:
    تا گیت هواپیما دویدم. گیت بسته بود. نمی داستم باید دو ساعت قبل از پرواز در محل حضور پیدا می‌کردم. دیر رسیده بودم. از وحشت داشتم می‌مردم. پول زیادی نداشتم. حالا چه باید می‌کردم.


  • دوشنبه زیبا

    دوشنبه است. ساعت هشت و نیم به دفتر می‌رسم. هنوز کارمندان نیامده‌اند. مطلبی در ذهنم بازی می‌کند، بالا و پایین می‌پرد و خودش را به این در و آن در می‌کوبد که از توی کله من بیرون بیاد و روی صفحه سفید ورد تایپ شود. ساعت هشت و نیم است. قبل از ورود کارمندان، نیم ساعت وقت دارم بنویسم.

  • ماجراهای من و کارواش

    در تهران، فقط یک کارواش در دسترس من بود. از رفتار کارگرانش خوشم نمی‌آمد و شستن ماشین برایم عذاب آور بود. ولی رودهن و بومهن پر از کارواش است. رفتار کارکنانش هم خوب است. از اینجا بد گفته بودم که خدماتش خوب نیست؟ معذرت می‌خواهم. خدمات کارواش در بومهن و رودهن، از خدمات کارواش در شهرک غرب تهران بسیار بهتر است.

  • در جلسه اول کارگاه مدیریت خشم چه گذشت؟

    اولین جلسه کارگاه خداحافظ خشم جمعه سوم اردیبهشت اجرا شد. تا الان فرصت نشد داستان آن را برای تان بگویم. بفرمایید این هم پشت صحنه جلسه اول کارگاه مدیریت خشم:


  • آخرین جمعه فروردین 1395

    از هفته دیگر، شش جمعه کارگاه حضوری خداحافظ خشم خواهم داشت. یعنی به مدت شش هفته روز تعطیل به همراه همسرم نخواهم داشت. به همین دلیل من و آقای شوشو خیال داشتیم حسابی از روز تعطیلمان استفاده کنیم.

  • ماراتون استخدام کارمند جدید

    خب... اول سال شد و من خیال دارم یک کارمند به دفترم اضافه کنم...
  • جشن بهاری

    وقتی درختان دماوند غرق شکوفه می‌شوند، زیر درخت دراز بکشید و بگذارید نسیم بوزد... گلبرگ‌های سفید و صورتی شکوفه‌ها مثل برف بر سرتان می‌بارند... واااااااای! چطور می‌توانم هیجان این لحظات را بیان کنم؟

  • سال 1394 چگونه گذشت؟

    خب... این هم از سال 1394 که دارد نفسهای آخرش را می‌کشد، سال بز! سال 1394 برای من چگونه سالی بود؟
    اول از همه بگویم تحریمها در سال 1394 برداشته شد و این موضوع یکی از وقایع خوب کشور ماست. بابت آن شاکرم.

  • من و لوسی مونتگمری خالق قصه‌های جزیره

    چرا سارا استانلی در سن دوازده سالگی این همه به ازدواج، عشاق دلسوخته، خواستگاران خجالتی، عشق‌های از دست رفته و جوش دادن عروسی علاقه مند است؟

  • من و آگاتا کریستی عزیزم

    من و آقای شوشو هر شب یکی از فیلمهای پوآور را می‌بینیم و ابداً نمی‌توانیم حدس بزنیم قاتل چه کسی است! آقای شوشو می‌گوید: من هربار حدس زدم قاتل کیست! وقتی صدای من درمی آید: کی تو حدس زدی؟ می‌گوید: من حدس زدم، ولی غلط حدس زدم!

Feed
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه