زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
  • سفرنامه تایلند

    بالاخره داریم میریم! این بار کجا؟ باورتان نمی‌شود. خودم هم باورم نمی‌شود: تایلند!
    آخرین جایی که فکر می‌کردم آقای شوشو برای سفر پیشنهاد کند، تایلند بود.

  • زنی در مترو

    امروز صبح به خودش گفته: من می‌توانم! من شجاع هستم. با دقت به سر و ضع خودش رسیده، ولی الان در مترو، در میان جمعیت، بشدت احساس تنهایی و بی‌پناهی کرده است. نگرانی‌ها او را پیدا کرده‌اند و به قلب و ذهنش هجوم آورده‌اند.

  • دیوانه از قفس پرید!

    با سر تراشیده و لباس آبی بدریخت بیمارستان وسط کلاس ایستاده بود. استاد از او پرسید:

    برای آینده‌ات چه برنامه‌ای داری؟
    تصمیم گرفته‌ام ازدواج کنم.
    اوه! چه جالب! با چه کسی؟

  • اعترافات یک کرم کتاب

    تمرین عادت ماه تیر، باعث شد زندگی‌ام رنگ و بوی دیگری بگیرد: رنگ بهشت. هرقدر از زیر انجام عادت اردیبهشت در رفتم، این یکی را عالی اجرا کردم. من علاوه بر 14 کتابی که برای نوشتن کتاب بعدی‌ام خوانده‌ام، یازده کتاب داستان هم خواندم.

  • نوشیدنی جدید برای من: چای سرد

    ساعت شش که به خانه می‌رسم، اول زیر کتری را روشن می‌کنم و بعد لباسم را عوض می‌کنم. عاشق چای بعدازظهر هستم. چای پررنگ دم کشیده که با هل و دارچین عطرآگین شده است.

  • دو خاطره قدیمی

    چی شد امروز یاد این دو خاطره افتادم؟
  • سلطان جهانم به چنین روز...

    جمعه ساعت هشت صبح بیدار شدم. آقای شوشو زودتر بیدار شده بود. رفت نان بخرد. میز صبحانه را هم چیده بود. من چای گذاشتم. وقتی آقای شوشو با نان بربری تازه برگشت، صبحانه‌ای شامل چای شیرین شده با عسل، نان بربری، پنیر و گوجه فرنگی خوردیم.

  • عاشقانه‌ای برای ماهی برشته

    قبل از ماه رمضان از مرکز پرورش ماهی چند ماهی قزل الا خریده بودیم. از ماهی فروش خواستم شکم ماهی را کاملاً سفره کند تا بتوانم آن را براحتی در سینی فر پهن کنم. شش تا ماهی قزل آلای اندازه متوسط خریدیم. هر کدام را جداگانه در کیسه نایلونی قرار دادم که در فریزر بهم نچسبند.

  • روزه کله گنجشکی

    تا ده سالگی خانه ثابتی نداشتیم. به دنبال پدرم از این شهر به آن شهر جابجا می‌شدیم. ده ساله که بودم، بالاخره در تهران خانه ساختیم و ساکن پایتخت شدیم. من به هیچیک از خانه‌های دوران کودکی‌ام دلبستگی خاصی ندارم، چون می‌دانستم آنها خانه خودمان نیستند و قرار نیست مدت طولانی در آنها ساکن باشیم.

  • دوربین میخرم! آی دوربین میخرم!

    وقتی می گویم با تکنولوژی دست به یقه می‌شوم، شاید باورتان نشود! بفرمایید و ماجرا بخوانید:

Feed
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه