زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
  • بلایی که سر ماهیگیران آوردیم!

    امروز خیال دارم از یکی از سوتی‌های شرم آور خانواده چشمه علایی (خانواده خودم) پرده بردارم. می‌خواهم برای شما تعریف کنم ما چه بلایی سر ماهیگیرها آوردیم. مطمئن هستم آنها تا پایان عمر ما را به خاطر خواهند داشت و متاسفانه صلوات نثارمان نمی‌کنند!

  • قطعه‌ای از بهشت

    به جاده زدیم. از جاده اصلی خارج و وارد جاده باریک و پیچ پیچ کوهستانی شدیم. در جاده می‌پیچیدیم و بالا رفتیم. بالا! بالاتر! حس پرواز داشت. انگار سوار هواپیما هستیم و هواپیما دارد از زمین برمی خیزد. از هیجان و دلهره پرواز، می‌خندیدیم.

  • فال ورق

    با خط هوایی عمان به تایلند سفر کردیم. هر صندلی، یک مانیتور داشت و مسافرین می توانستند در طول سفر فیلم ببینند، موسیقی گوش کنند یا بازی کامپیوتری انجام بدهند. من که خوره فیلم، حساب کردم در طول سفر هفت هشت ساعته مان، می توانم سه چهار فیلم ببینم.

  • سفرنامه تایلند

    بالاخره داریم میریم! این بار کجا؟ باورتان نمی‌شود. خودم هم باورم نمی‌شود: تایلند!
    آخرین جایی که فکر می‌کردم آقای شوشو برای سفر پیشنهاد کند، تایلند بود.

  • زنی در مترو

    امروز صبح به خودش گفته: من می‌توانم! من شجاع هستم. با دقت به سر و ضع خودش رسیده، ولی الان در مترو، در میان جمعیت، بشدت احساس تنهایی و بی‌پناهی کرده است. نگرانی‌ها او را پیدا کرده‌اند و به قلب و ذهنش هجوم آورده‌اند.

  • دیوانه از قفس پرید!

    با سر تراشیده و لباس آبی بدریخت بیمارستان وسط کلاس ایستاده بود. استاد از او پرسید:

    برای آینده‌ات چه برنامه‌ای داری؟
    تصمیم گرفته‌ام ازدواج کنم.
    اوه! چه جالب! با چه کسی؟

  • اعترافات یک کرم کتاب

    تمرین عادت ماه تیر، باعث شد زندگی‌ام رنگ و بوی دیگری بگیرد: رنگ بهشت. هرقدر از زیر انجام عادت اردیبهشت در رفتم، این یکی را عالی اجرا کردم. من علاوه بر 14 کتابی که برای نوشتن کتاب بعدی‌ام خوانده‌ام، یازده کتاب داستان هم خواندم.

  • نوشیدنی جدید برای من: چای سرد

    ساعت شش که به خانه می‌رسم، اول زیر کتری را روشن می‌کنم و بعد لباسم را عوض می‌کنم. عاشق چای بعدازظهر هستم. چای پررنگ دم کشیده که با هل و دارچین عطرآگین شده است.

  • دو خاطره قدیمی

    چی شد امروز یاد این دو خاطره افتادم؟
  • سلطان جهانم به چنین روز...

    جمعه ساعت هشت صبح بیدار شدم. آقای شوشو زودتر بیدار شده بود. رفت نان بخرد. میز صبحانه را هم چیده بود. من چای گذاشتم. وقتی آقای شوشو با نان بربری تازه برگشت، صبحانه‌ای شامل چای شیرین شده با عسل، نان بربری، پنیر و گوجه فرنگی خوردیم.

Feed
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه