زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
1394/08/11 10:44

اصفهون، نصف جهون-5

بخش اول  را اینجا بخوانید
بخش دوم را اینجا بخوانید
بخش سوم را اینجا بخوانید
بخش چهارم را اینجا بخوانید


جـــــمــــعـــــــه

صبح که بیدار شدم، موضوع برایم واضح و روشن شده بود. دیدم که آقای شوشو بعداز ناهار و پس از تلفن به پسر، شروع به بدقلقی کرده و اصرار به خرید داشت. شاید دچار اضطرابی شده بود که فقط با خرید آرام می شود. شاید هم عادت به خرید سوغاتی دارد حتی به قیمت به خطر انداختن سلامتی و فدا کردن استراحت و از دست دادن فرصت سیر و سیاحت.

سوغاتی هم از نظر پسر یعنی کفش و لباس مارکدار و بس. من همیشه وقتی این رفتار آقای شوشو را می بینم، خود را  کنار می کشم. زیرا تصور می کنم که باید به مردان مریخی فرصت داد که خود را پیدا کنند و سعی می کنم با او همراهی داشته باشم. ولی کناره گیری من در او یاد طرد شدن های زندگی زناشویی قبلی را زنده می کند. تصور می کند که او را دوست ندارم و می خواهم او را ترک کنم.

پس بداخلاقی و بدقلقی او بیشتر می شود و من آزرده و آزرده تر می شوم. خود او هم نمی داند که چرا این رفتار را می کند. من هم هربار برای همراهی و کوتاه آمدنم تنبیه می شوم.

تازه فهمیدم که داستان چیست. انگار ابری از جلوی خورشید حقیقت کنار رفت. فهمیدم که من بلد نیستم کجا کوتاه بیایم و کجا محکم بایستم. وقتی نمی توانم در هوای گرم به خرید بروم، خیلی ساده می توانم بگویم: "هوا گرم است. نمی توانم الان به خرید بروم! دو انتخاب داری: یا در هوای گرم به تنهایی به خرید برو یا دم غروب من هم همراه تو می آیم." ولی من کوتاه می آیم و باز هم کوتاه می آیم و بالاخره منفجر می شوم.

برای اولین بار در مدت این چهار سال با آقای شوشو احساس همدلی کردم. به نظرم بزرگ کردن یک پسر پنج ساله دست تنها خیلی دشوار است. به نظرم خیلی سخت استاگر آدم در مقابل فرزندش دچار احساس گناه باشد. آب خوش از گلوی آدم پایین نمی رود. او سالها هر خوشی را بر خود حرام کرده تا از فرزندش محافظت کند.

در حالی که به نظر من فرزندان به این که ما زندگی را به خود زهر کنیم، نیاز ندارند . به نظرم ما باید نمونه عملی خوب زندگی کردن باشیم تا فرزندان درس زندگی را از ما بیاموزند. من و همسرم باید نمونه عملی یک رابطه زناشویی صمیمی و موفق را برای پسر به نمایش بگذاریم تا او بتواند در آینده زندگی خوبی برای خود و خانواده اش بسازد.

احساس همدلی و درک نقطه نظر او، مرا آرام کرد. هنوز هم معتقدم من و همسرم سالی یک بار حق داریم دو سه روزی را دوتایی در کنار هم بگذرانیم و قرار نیست نصف روز این مسافرت کوتاه را صرف لباس خریدن برای پسر کنیم. ولی چنگی را که به قلب او کشیده شد، برای اولین بار حس کردم. چیزی به او نگفتم. هنوز هم سرسنگین بودم. ولی چیزی سنگین بین ما شکست. انگار بی آنکه حرفی به او بزنم، او هم فهمید که من بالاخره فهمیده ام.

بی آنکه من پیشنهادی بدهم، سفر بازگشت به تهران را جمعه شش صبح آغاز کردیم. قبل از داغ شدن هوا به تهران رسیدیم. ساکت بودیم و خوشبخت. جسم ما خسته بود، ولی قلب مان آرام. پسر برای بالا بردن بارها به دم در آمد. به هم لبخند زدیم و دست دادیم. از او درباره مهمانی شب گذشته در کنار دوستانش ، پرسیدم. با خوشحالی برایم تعریف کرد. فکر می کنم دارم راهکار مادرناتنی بودن را هم یاد می گیرم. خوب است. هر روز چیز جدیدی برای آموختن وجود دارد.

در این سفر فهمیدم که همسرم از بازدید آثار باستانی و هنری چندان لذت نمی برد، ولی چون مرا دوست دارد، با من همراهی می کند. پس من هم لازم است از خیر بازدید  همه جاهایی که دوست دارم بگذرم. در این سفر فهمیدم پدر دوست دارد برای پسرش لباس سوغاتی بیاورد. من هم می توانم با حفظ سلامتی و خوشی خودم، او را همراهی کنم تا هرسه نفر ما خوشحال باشیم.

اینجا می نویسم تا یادم باشد که ما سفر می کنیم که عشق میان خود را تقویت و شاداب کنیم. اگر با همسرم همدلی داشته باشم، سفر می تواند خوشایند و شیرین باشد. همدلی با تن دادن به هر خواسته ای، بکلی متفاوت است. تحمل کردن با پذیرش داشتن، خیلی فرق می کند. من دارم یاد می گیرم که خواسته ام را واضح و شفاف بیان کنم، ولی دنیا را از دریچه چشم پدر و پسر هم ببینم. این کار افق دید مرا به عنوان یک انسان گسترش می دهد.

نظرات

نظر شما جهت ثبت نظر خود در وب سایت عضو شوید
بارانrf

عالی بود پر از درس های آموزنده برای ما. امیدوارم همیشه سفرهای خوب بروید و ما هم از خوندن سفرنامه های شما لذت ببریم و البته درس بگیریم. ایامتون به کام

پاسخ
وحیده

سلام . به همین خاطر می گویند ازدواج می تواند ما را از لحاظ معنوی رشد دهد. پذیرش دیگران و گذشت . ولی باید یاد گرفت برنده برنده بازی کرد تا هر دو طرف رشد کنند.
جالب است که پدر و مادر در باره فرزندان احساس گناه می کنند و فرزندان می توانند از آنها باج بگیرند حتی در سنین بالاتر. فکر می کنم ما ایرانیها زیاد احساس گناه می کنیم.
خانم دکتر از اینکه خوش بودید و به هم نزدیکتر شدید خوشحالم. امیدوارم روز به روز شادتر و صمیمی تر شوید. خوش یاشیئین.

پاسخ
نیکو

خانم دکتر جونم، رسیدن بخیر
ممنون از نکته ها و درس هایی که به ما و خودت یادآوری می کنی...
بازم تشکر ازشما و دوستان که خبرهای خوب و شادی بخش تحقق آرزوها رو بهمون میدید،
شادی هاتون مستدام ....

پاسخ
نسترن

سلام آناهیتای عزیزم همیشه خوش خبر باشی و خبر عروسی داشته باشی نمیدونی چه قدر دوست دارم چه چهره ی آرامش بخشی خانم دکتر عزیز .برای گلی خانم آرزوی سعادت و شادکامی در کنار همسرش دارم.

پاسخ
dorsa

تبريک ميگم به دوستام..با ارزوي خوشبختي..
خانوم دکتر مهربون يادتونه قرار بود 20 راه جديد براي ديدن ادم هاي جديدو به عنوان يه پست بزاريد..از صبح تا حالا هرچي ميگردم نيست..ميشه بگيد تو کدوم صفحه ست؟

پاسخ
نسترن

ببخشید یادم رفت بگم من کتاب چگونه مغناطیس پول شویم را خریدم فقط به خاطر مترجم گل این کتاب. از امروز می خونمش.

پاسخ
مارس

سلام گیس گلابتون دوست داشتنی
فکر نکنم تا حالا واستون پیام گذاشته باشم. چند وقتی هست که با سایت پربارتون آشنا شدم و جند روزیه عضو شدم. امروز هم برای شروع، بعد از خوندن سفرنامه رفتم سراغ 10 گام تا ثروت!!!وای عاشق نوشته های صمیمیت هستم...تا گام 3 رو امروز خوندم و با اجازت یادداشت برداشتم.
خوشحالم که این سفر هم به سلامت بوده، هم خوش گذشته و بریونی خورون داشته و هم چیزهایی رو روشن تر کرده که روزهای در پیش رو رو براتون شیرین تر میکنه.
دوستت دارم خانوم گل:-*

پاسخ
اندر احوالات

چقدر خوب این پست رو که خوندم این جمله یادم اومد
"یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت"
بهتون تبریک می گم

همچنین به دوستی که به عشقش رسید

پاسخ
الی گولو

گل

پاسخ
فخری

سلام
اینجا همیشه پر از خبرهای خوبه:)))))))))
بازم مبارکه:))
سفرنامه شمارو از ابتدا تا انتها خواندم.
امیدوارم همیشه به سفر و شادی باشید:)

پاسخ
خدیجه زائر

سفر پر برکتی بود......من یک ارزویی کرده ام و به وقتش خواهم گفت...داری به نقطهی طلائی نزدیک می شوی عزیزکم...خدا حفظت کند.خدا برکت زندگیت را افزونتر کند آمین...
خیلی دوستت دارم.از اشتراک تجربیاتت ممنونم.

پاسخ
گیس گلابتون

راستی؟ نقطه طلایی؟ چه عالی!

پاسخ
زري

از به اشتراك گذاشتن تجربياتت درساي زيادي ميگيرم ممنون
يه سوال يا پيشنهاد: آيا امكانش هست يه دوره كوتاه آموزش آشنايي با چاكراهاي بدن ترتيب بدي؟جسته گريخته مطالبي خونديم يا شنيديم ولي فكر ميكنم خوب مسلط باشين و اگه امكان برگزاري كلاسش باشه فكر ميكنم استقبال بشه
ممنونم آناهيتاي عزيز
خصوصي يا عمومي كردن اين كامكنتم ميل خودته
با سپاس فراوانگل

پاسخ
گیس گلابتون

زری جون، من نصف عمرم را صرف سردر آوردن از چاکراها کرده ام. ولی هنوز مطمئن نیستم که آموزش دادن در مورد آنها، کار خوبی است یا خیر. هنوز به اطمینان نرسیده ام.

پاسخ
حوری

عالی بود.چه نتیجه گیریه خوبی ماچ

پاسخ
الهام

سلام. ممنون از مطالبتون
چهارشنبه گذشته مبلغ 9000 تومان بحسابتون واریز کردم واسه کتاب ازدواج مثل آب خوردن آسان است. ولی امروز هنوز بدستم نرسیده . گفته بودید در عرض 24 ساعت میفرستید
ممنون میشم پیگیری کنید. با همین ایمیلی که بالا گذاشتم

پاسخ
گیس گلابتون

الهام جون، من کتاب را ارسال کرده بودم. امروز دوباره فرستادم. در صورتی که باز هم به دستت نرسیده است، خواهش می کنم به من اطلاع بده چون می خواهم هرچه زودتر کتاب را داشته باشی.

پاسخ
الهام

سلام . ممنون بدستم رسيد. خيلي زود خبر خوبي بهتون ميدم . منتظر باشيد.
گل

پاسخ
لیلا

سلام .تو خیلی آرام منطقی و با محبتی و بینهات زیبا .من با این چهره زشتم کی میتونم مثل تو باشم !

پاسخ
maral.ahmadi

سلام گیسوی عزیزم...خیلی واسم جالب بود پارسال که این خاطره از سفرتون رو خوندم وقتی به قسمت آخر سفرتون رسیدم که در مورد علت ناراحتی آقای دکتر نوشته بودید راستش درست علت ناراحتیشون رو حتی با وجود توضیحی که داده بودید درک نکردم حتی 2-3 بار هم خوندم...ولی امسال که دوباره این سفرنامه رو گذاشتید کاملا علتش رو درک کردم،کاملا فهمیدم که احترام گذاشتن به نظر و خواسته ی همدیگه و کوتاه اومدن بخاطر هم خیلیی با همیشه ساکت بودن و نظر ندادن و بی تفاوتی فرق داره...واسه ی خودم هم خیلی جالب بود که توی این مدت چه جوری دیدم تغییر کرده و تجربم بیشتر شده....

پاسخ
گیس گلابتون

ممنونم
خب... من هم "درک" نمی کنم. ولی خب می بینم داستان چیست: احساس گناه در مقابل فرزند که باعث میشه نتواند از خوشی ها لذت ببرد.

حالا تا کی قرار است او احساس گناه کند؟ تا کی قرار است خوشی را به من هم حرام کند؟ نمی دانم. این چیزی است که "درک" نمی کنم

پاسخ
tavangar

به به خیلی عالی بود عزیزم. با اینکه تازه اصفهان بودم باز دلم تنگ شد.
گیس گلابتون جان میخواستم موضوعی را باهات درمیون بذارم. توی ایمیلهای جدیدی که برای ما اعضای خبرنامه میفرستی، یکسری لینک مطالب الماسی هم هست که با کلیک کردن روشون به بن بست میرسیم D:
از جنبه تبلیغ و آگاهی رسوندن در مورد مطالب جدید بخش الماسی خوبه ولی کاش لینکهای بخش معمولی و بخش الماسی را در دو پاراگراف جدا بفرستی که بدونیم کدومها را همه میتونیم بخونیم و کدومها مال الماسیهاست. یعنی آزمون و خطا نشه. مرسی :*

پاسخ
گیس گلابتون

متشکرم
باشه اینکار را انجام خواهم داد

پاسخ
raha-gh

سلام خانم دکتر جان
رسیدن به خیر
خیلی قشنگ بود
خیلی استفاده کردم

پاسخ
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه