زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
  • امروز اعتراض کردم! هورا!

    امروز داشتم در استخر شنا می کردم که خانمی شناکنان از کنارم رد شد و ناخن هایش را با شدت در ساق پایم فرو برد. از شدت درد نفسم حبس شد. تا استخوانم تیر کشید. متوقف شدم و دیدم طرف بدون این که به روی خود بیاورد، به راهش ادامه داد. واکنش عادی من این است که درد را منکر می شوم. به خود می گویم: "چیزی نیست. یک سوزش جزئی است. الان تمام می شود."
  • کتاب "چگونه مغناطیس پول شویم؟"

    آقای شوشو برای شرکت در نمایشگاه دارویی به بمبئی رفته بود که گذارش به یک کتابفروشی می افتد. عنوان کتابی نظرش را جلب می کند و آن را به عنوان هدیه برای من می خرد...
  • گریه مچم را گرفت ...

    در پارک سعادت آباد نشسته بودم و داشتم گل های رنگارنگ و چمن های سبز را تماشا می کردم. هوا سرشار از عطر شب بو بود. سه گربه و دو تا دختر کوچولو دور برم می چرخیدند.
  • خوشی ها و ناخوشی های یک زن

    تمام سه شنبه را در خانه نشستم. اولش کلی برای خودم دلسوزی کردم و اشک ریختم و وردنه کوبیدم. بعد خسته شدم. حوصله ام از آه و ناله های خودم سررفت. ولی هنوز جان نداشتم...
  • خامخواری و طب سنتی

    وقتی بچه بودم با کتابی به نام "اعجاز خوراکی ها" نوشته دکتر جزایری آشنا شدم. دکتر جزایری معتقد بود بسیاری از بیماری ها را می توان با تغییر رژیم غذایی درمان کرد. کتاب را به زبانی ساده و شیرین نوشته بود. با اصطلاح خامخواری در همان کتاب آشنا شدم. شنیده بودم در تهران انجمن خامخواری وجود دارد ولی از آدرس آن خبر نداشتم. شاید هم دنبالش نگشتم. چند روز پیش دیدم کارت انجمن خامخواری روی میز آشپزخانه است. کسی هم نمی دانست آن کارت از کجا آمده است!
  • یک توضیح به شما بدهکارم

    دوستان عزیزم یک توضیح به شما بدهکارم.
  • پاکسازی

    همه ما نیاز داریم که هرازگاهی روح خود را از نو پاک کنیم، زیرا خواه ناخواه، آلودگی هایی را جذب می کنیم. کدبانوترین و پاکیزه ترین بانو هم که باشی، سالی یک بار خانه تکانی می کنی، چون می دانی که در گوشه و زوایایی که کمتر مورد توجه قرار می گیرند، گرد و خاک و تار عنکبوت جمع می شود. ذهن ما نیز همین طور است. هرقدر با اخلاق و پاک و درست زندگی کنید، باز هم آلودگی هایی جذب می کنید. (ده گام تا ثروت آپ شد)
  • پاتوق این روزهای من

    این روزها پاتوق من بهارستان و ساختمان ارشاد است. برای مجوز چاپ کتاب و پیدا کردن چاپخانه دست کم هفته ای یک بار شال و کلاه می کنم. بار اول خیلی برایم سخت بود. از اسم ارشاد هم وهم و هراس داشتم. ولی حالا عین یویو می روم و می آیم.
  • عاشق لوازم تحریر

    همیشه عاشق لوازم تحریر بودم و هستم. دفتر نو و صفحات نوشته نشده مرا پر از حس خوب می کند. چشمم از دیدن صفحات نوشته نشده سیر نمی شود. دستم را روی صفحه سفید می کشم و آن را بو می کشم. عاشق اولین باری هستم که قلم روی صفحه سفید می لغزد. مداد، خودکار، تراش، پاک کن، همه و همه برایم جذاب هستند. از تماشای شان سیر نمی شوم. بعضی ها فتیش کفش هستند، گویا من فتیش دفتر و مداد!
  • شهر در تصرف زنان

    پیش خودم حساب کردم اگر سر ظهر برای رای دادن مراجعه کنم، جمعیت کمتر است، چون مردم به خاطر گرما و ناهار خوردن در خانه مانده اند. به همین دلیل آفتاب را رصد کردم و وقتی به اوج آسمان رسید، شال و کلاه کردم و راه افتادم! (باید بگویم شال و مانتو؟)
Feed
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه