زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.

مهارت‌های زندگی

مهارت‌های زندگی

برای خانم‌های تحصیل‌کرده

مربی رشد فردی

دکتر آناهیتا چشمه علایی

راهنما


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
  • چهارشنبه سوری را در در دماوند

    سال ها بود که دلم می خواست مراسم چهارشنبه سوری را در در دماوند برگزار کنم. هر بار به دلیلی موفق نمی شدم. این بار توانستم که حدود بیست نفر را در این مراسم دور هم جمع کنم. امیدوارم سال دیگر جمع بزرگتری باشیم. از صبح سه شنبه ما سه نفر، من و آقای شوشو و پسر، مشغول به کار شدیم. خانه و باغ را جارو و پارو کردیم. من توالت و آشپزخانه را سابیدم. مهمانها از ساعت سه بعدازظهر وارد شدند. با چای داغ و شیرینی وآش رشته از آنها پذیرایی کردیم. چه آش رشته ای شده بود. الی گولو جون، هانی شف جون، دست تان درد نکند. دستور پخت آش را مو به مو اجرا کردم. نتیجه مثل یک معجزه بود. بار قبل که آش رشته را از روی دستور رزا منتظمی درست کردم، مجبور شدم کل دیگ را دور بریزم.....
  • ۱۳۵۷

    سال ۱۳۵۷ من در دبستان بهشت تحصیل می کردم. کلاس پنجم بودم. برادرم کلاس اولی بود. یک پسر کوچولوی خجالتی. من مبصر کلاس سومی ها بودم..........
  • تبریک

    عید فطر مبارک:)
  • جی کی رولینگ و گیس گلابتون!

    من و همسرم به بازار رفته بودیم. سر ساعت 12 خود را به غذاخوری شرف الاسلام رساندیم. شرف الاسلام خلوت بود . نمی دانم ما زود رسیده بودیم یا روز خلوتی بود. چلوکباب برگ ممتاز و باقالی پلو با ماهیچه سفارش دادیم. همسرم خواست کارت بکشد ولی غذاخوری کارتخوان نداشت.
  • ما برگشتیم! یا بازگشت پیروزمندانه گیس گلابتون و خانواده معظم!

    ساعت پنج و نیم صبح از خانه حرکت کردیم. ساعت هشت و نیم صبح برگشتیم. از آبعلی که رد شدیم و به سربالایی جاده هراز رسیدیم، ماشین ها کیپ تا کیپ در جاده ایستاده بودند. ما هم با احترام کامل دور زدیم و برگشتیم......
  • برنامه ریزی برای تعطیلات

    من دلم نمی خواست شمال بروم. از طرفی دعوت شده بودیم و یک جورهایی وظیفه خانوادگی محسوب می شد. آقای شوشو سه شنبه ازم پرسید: - گیس گلابتون! حالا راستی راستی راضی هستی که برویم شمال؟..............................
  • تیزاب

    چشمه اعلا روستایی در دماوند است. چشمه اعلایی ها چند شوخی بی رحمانه دارند که با آن از غریبه ها پذیرایی می کنند......
  • کلاس اول دبستان

    مادرم پیش از مدرسه، خواندن و نوشتن را به من آموخت. روش بدی برای تدریس داشت. مداد لای انگشتم می گذاشت و فشار می داد یا با تیزی خط کش کف دستم می کوبید.
  • روز صلح جهانی

    جمعه سی و یک شهریور مطابق بیست و یک سمپتامبر، روز صلح جهانی است. سازمان ملل این روز را تعیین کرده است.
  • آبگرم لاریجان

    بچه که بودم، هر وقت گذرمان به روستای آبگرم لاریجان می افتاد، پدربزرگم بسیار خوشحال می شد و ما منزجر و فراری. حمام های آب گرم، خانه های گلی نیمه مخروبه بودند و هوا مملو از بوی تخم مرغ گندیده. از پدربزرگ اصرار بود به استفاده از حمام آبگرم و از ما انکار. هرگز وارد آب گرم نشدم.
Feed
ورود به سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه