زندگی من مثل همه مردم، مجموعه‌ای از تلخ و شیرین است، ولی من انتخاب کرده‌ام شیرینی‌های زندگی‌ام را با شما سهیم شوم. هرگز خیال ندارم وانمود کنم هیچ مشکلی در زندگی ندارم و یا هیچ عیبی در رفتار و کردارم نیست. من یک آدم معمولی هستم. اگر بتوانم لحظه‌ای در روز، نور شادی و امید را به قلب شما بتابانم، وظیفه‌ام را در این دنیای زیبا انجام داده‌ام. ریختن چرک آب زندگی بر سر خواننده‌ها، کار ناشایستی است. به نظر من نویسنده‌ای هنرمند است که بتواند امید و شادی را به قلب مردم هدیه کند، وگرنه گله و شکایت از زندگی، کار ساده‌ای است.


برای باز شدن صفحات بصورت همزمان

کلید ctrl   را پایین نگه داشته

سپس روی لینک کلیک کنید!

عضویت در سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه
دفترچه خاطرات گیس گلابتون
  • ماجراهای من و آشپزخانه‌ام

    از وقتی به رودهن آمده‌ام، تفریحاتم به مطالعه کتاب، دیدن فیلم و آشپزی محدود شده است. البته محدودیتی نیست چون همین سه تا دنیایی است برای خودش. در این پست و دو پست آینده خیال دارم در مورد این سه سرگرمی بنویسم.

  • مرداد تلوتلو خوردم، شهریور سکندری

    چند وقته خاطره وبلاگ ننوشتم؟ از نظر خودم، صد سال! این روزها از بس دارم می‌نویسم، روزانه نگاری برای وبلاگ از یادم رفته است. الان نیمه شب است. معمولاً من این موقع دارم هفت تا پادشاه را خواب می‌بینم، ولی امشب خوابم نبرد. این دنده و آن دنده شدم. هی نفس عمیق کشیدم و فوت کردم بیرون، فایده نداشت. کله‌ام پر از روزانه نگاری است. دیدم اگر همین الان بنویسم، زودتر خوابم خواهد برد. خب... از کجا شروع کنم؟ از مرداد:

  • عشق داغ تابستانی

    این بهترین سفر عمرم بود، رمانتیک‌ترین، آرام‌ترین و شادترین... امیدوارم تک تک شما عزیزان، چنین سفر خوشی را همراه با یار دلنوازتان، تجربه کنید. اگر قبلاً چنین سفر شیرین و عاشقانه‌ای را تجربه کرده‌اید، آرزو می‌کنم دوباره، سه باره و صدباره آن را تجربه کنید.

  • ای گنبد گیتی، ای دماوند

    زیر درخت نارون قدیمی، دو طرف جوی آب، کوه دماوند جلوی ما سر به آسمان کشیده بود، برگ‌های درختان سپیدار، مثل زنگوله‌های نقره‌ای، می‌جنبیدند و می‌درخشیدند. آنقدر پروانه در اطرافمان پرواز می‌کرد که انگار همه گل‌ها در فضا به پرواز درآمده بودند.

  • نامگذاری رمان به کمک شما

    کمک می‌کنید برای رمانی که نوشتم، اسم پیدا کنم؟ برای بهترین نام پیشنهادی، جایزه‌ای تقدیم خواهم کرد.

  • خوشمزه‌های ایرانی: فرنی و رنگینک

    صدای زنگ در به صدا درمی آید. همسایه برایم نذری آورده است. تشکر می‌کنم. آش جو است. تصمیم می‌گیرم برای جبران زحمت او، فرنی بپزم. در همین تریبون اعلام می‌کنم، من برای نذرهای کوچک، صلوات نذر می‌کنم و برای نذرهای بزرگ‌تر، پرداخت پول به منظور درمان کودکان بیمار و نگهداری کودکان بی سرپرست. من هیچوقت برای نذری، غذا نمی‌پزم تا به در و همسایه بدهم.

  • آخرین اکتشافات من در زمینه پختن کیک

    من بالاخره توانستم در روز هجده خرداد، ساعت سه بعدازظهر، اولین کیک خوشمزه عمرم را بپزم! پس از آن دو بار دیگر هم پختم. الان تقریباً خیالم راحت است که می‌توانم کیک ساده خوبی بپزم.

  • روزی که در لاتاری برنده شدم!

    من هیچوقت به فکر مهاجرت و رفتن از ایران نبودم. نمی‌دانم چرا. شاید ما را اینجوری بار آورده بودند که باید بمانی و کشورت را آباد کنی. وقتی ما بچه بودیم روی مفهوم عشق به وطن خیلی کار می‌شد. ما هر روز به پرچم سلام می‌کردیم و به اهتزار درآمدن پرچم سه رنگ ایران، قلب مرا پر از شور و اشتیاق می‌کند.

  • چگونه در 30 روز یک رمان بنویسید؟

    دوست دارید در مدت 30 روز یک رمان بنویسید؟ بفرمایید و دنباله مطلب را بخوانید.
  • آنچه بر ما گذشت...

    چهارشنبه، هفده خرداد:

    داعش و حمله تروریستی و وبینار و من و ...

Feed
دوره آموزشی رایگان: ویژه خانمهای مجرد
عضویت در سایت گیس گلابتون
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
ثبت نام در سامانه